دکتر قاسملو در فراسوی اسطوره

http://globalgovernment2012.blogspot.com
نوشته: نوید دانش پویان

«من با عقیده تو مخالفم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی آزادانه عقیده‌ات را بیان کنی» ولتر فرانسوی
انتشار این مقاله در وب‌سایت‌ها و رسانه‌های شما با ذکر منبع آزاد است
لطفا انتقادات و پیشنهادات خود را به ایمیل زیر ارسال کنید:
globalgovernment2012@gmail.com

مقدمه
مردم کرد همچون سایر ملل خاورمیانه هنوز نتوانسته‌اند گفتمان منطقی و علمی را جایگزین ساختارهای ذهنی کهنه کنند. ازاین‌روست که نقد یک شخصیت تاریخی که پیروان بسیاری هم دارد واکنش‌های عاطفی و عصبی به دنبال دارد و اقسام سفسطه ازجمله تخطئه ، تکفیر ، تحقیر و تخریب شخص منتقد جای تجزیه‌وتحلیل نقد موردنظر را می‌گیرد. تقدیس رهبران ریشه درهژمونی فرهنگ اسطوره‌ای بر ذهن مردم دارد؛ و این باعث می‌شود هنگامی‌که مبارزی در رأس قدرت حزبی یا دولتی قرار گرفت تا زمان مرگ کرسی را ترک نکرده و پس از مرگ نیز نقد عملکرد او یک تابو می‌شود؛ زیرا قداست او غذای فکری آماده‌ای است که مشروعیت جانشینانش را تضمین می‌کند. ولی واقعیت این است که ملت، سازمان یا گروهی که تاریخ را به خاطر نیاورد در آینده اشتباهات گذشته را تکرار می‌کند. هوشمندی آینده درگرو یادگیری از گذشته است. شخصیت و کاریزمای دکترعبدالرحمان قاسملو (۱) بخشی مهم از تاریخ جنبش ملی‌گرایی کرد است. تا کنون در خصوص او نقدی جدی و علمی صورت نگرفته است ولی بیشترین تجلیل، تکریم و تقدیس از او به‌عمل‌آمده است. به‌گونه‌ای که کسان کمی می‌توانند شخصیت حقیقی او را از شخصیت اسطوره‌ای وی بازشناسی کنند. شناخت ماهیت، جایگاه و رویکردهای سیاسی او می‌تواند بخشهای مهم تاریخ معاصر شرق کردستان را از تاریکی و ابهام رهانیده و در معرض روشنایی قرار دهد.
برای سهولت در شناخت دکتر قاسملو لازم است زندگی سیاسی او را در دو دوره قبل و بعد از بهمن ۱۳۵۷ بررسی کرد.

دوره اول
وی فعالیت سیاسی خود را از سن ۱۴ سالگی با تشکیل اتحادیه جوانان دمکرات کردستان وابسته به حزب توده ایران در ارومیه شروع کرد (۱۳۲۴).
در سال ۱۳۳۵ توسط ساواک دستگیر شد و با قول همکاری با ساواک توانست از زندان رهایی یابد. برای نگارنده معلوم نیست که در زندان چه اطلاعاتی را لو داده است. ولی بعد از رهایی از زندان نه‌تنها با ساواک همکاری نکرد بلکه فعالیت‌های سیاسی‌اش را در عراق و اروپا با جدیت بیشتری پیگیری کرد. در سال ۱۳۴۳ در کنگره دوم حزب دمکرات، بنا بر پیشنهاد احمد توفیق (عبدالله اسحاقی)، قاسملو به اتهام خیانت به حزب، همکاری با ساواک و لو دادن بسیاری از اعضای حزب، فساد مالی و ربودن دو فقره پول از حزب اخراج می‌شود.
پس‌ازآن به اروپا می‌رود و در کشور چک‌اسلواکی موفق به دریافت مدرک دکترای اقتصاد شده و در دانشگاه پراگ تا سال ۱۳۴۹ درس «اقتصاد سرمایه‌داری و اقتصاد سوسیالیستی و تئوری رشد اقتصادی» را تدریس می‌کرد. در سال ۱۳۴۹ به دنبال مساعد شدن اوضاع به کردستان عراق بازگشت؛ و در کنفرانس سوم حزب دمکرات کردستان (۱۳۵۰) به عضویت دفتر سیاسی حزب انتخاب شد.
در سومین کنگره حزب دموکرات کردستان برای اولین بار قاسملو به دبیر اولی حزب دست‌ یافت (۱۹۷۳) و تا آخر عمر (۱۹۸۹) این پست را حفظ نمود.

دوره دوم
زندگی سیاسی دکتر قاسملو بعد از بهمن ۱۳۵۷ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا شناخت ماهیت انسان‌ها در هنگامه قدرت بسیار آسان‌تر و کامل‌تر صورت می‌گیرد. او در این دوره به فاصله زیادی از سایر پیشکسوتان رهبری حزب را عهده‌دار بود. فرمانروای هزاران پیشمرگ بود و برای صدها هزار نفر از ساکنان کردستان نماد رهبری آگاه، دلسوز و توانمند بود که آرمان‌های آن‌ها را پیگیری می‌کند. اتمسفر غالب بر حزب یک رهبر کاریزماتیک را طلب می‌کرد و چنین شخصیتی را در دکتر قاسملو یافتند. باوجودآنکه حزب دارای کمیته مرکزی و دفتر سیاسی بود، ولی همچنان که در کشورهای بلوک شرق شاهد بودیم ساختار حزبی مبتنی بر سانترالیسم دموکراتیک در عمل منجر به ایجاد هرم قدرت شده و دبیر کل حزب در رأس هرم تمامی اهرم‌های قدرت و تصمیم‌گیری را در انحصار می‌گیرد؛ و حتی اگر آن فرد ماهیتاً شخصی دموکرات باشد، چنین جایگاهی او را به یک دیکتاتور تبدیل می‌کند؛ زیرا علم جامعه‌شناسی نشان داده است که جایگاه است که می‌تواند ماهیت شخص را تغییر دهد نه عکس آن.

مروری بر رهبری و سیاست‌های دکتر قاسملو بعد از بهمن ۱۳۵۷:

الف- جنگ نقده
در اردیبهشت ۱۳۵۸ حزب دموکرات در اولین اقدام گسترده‌اش با بسیج هزاران مسلح از سراسر کردستان میتینگی بزرگ در شهر دوملیتی نقده برگزار کرد. محل اجرای میتینگ ورزشگاه شهر واقع در بخش ترک نشین نقده بود. قبل از آن رژه مسلحانه انجام دادند و این یک مانور قدرت بود در مقابل ترک‌ها. شلیک چند تیر هوایی از طرف افراد ناشناس محله ترک‌ها منجر به جنگی تمام‌عیار بین دو ملت شد. (۲) دو ملتی که حدود ۲۰۰ سال بود باهم زندگی کرده، ازدواج‌کرده و دوست فامیل شده بودند در عرض چند دقیقه تبدیل به دشمن خونی همدیگر شدند. صدها نفر از دو طرف کشته شدند و دولت مرکزی بیشترین استفاده را از آن به عمل آورد و با پشتیبانی از ترک‌ها توانست آن‌ها را به زیر چتر خود کشیده و عملاً به عامل اجرای سیاست‌هایش مبدل کند. بازنده اصلی کردهای نقده بودند که بعد از چهار دهه هنوز تاوان اشتباه حزب را پس می‌دهند ترک‌ها بیش از ۹۵% استخدام‌های شهر را به دست آورده‌اند؛ و کردها محروم‌تر از همه و همچون شهروند درجه ۲ محسوب می‌شوند. با سفر به نقده آفریقای جنوبی دوره آپارتاید در ذهن مسافر تداعی می‌شود.
برخی شخصیت‌ها قبل از برگزاری تجمع خطرات آن را به حزب دموکرات و شخص دکتر قاسملو تذکر داده بودند (ازجمله آقای مقدسی امام‌جمعه ترک‌ها و نیز امام‌جمعه کردها آقای رحیمی) ولی بعدازآن کسی در حزب از این حرکت مرگبار انتقاد نکرد و همه ملأ حسنی و تیمسار ظهیرنژاد در ارومیه را عامل اصلی معرفی کردند. این یعنی فرافکنی و فرار از مسئولیت شکست. ماهیت ملأ حسنی و … معلوم بود و بنابراین همان کاری را کرده و می‌کنند که به نفع حاکمیت و به ضرر جریانات مخالف باشد. هر عقل متوسطی می‌تواند پیش‌بینی کند که مانور قدرت در شهری دوملیتی فضا را به نفع جنگ و کشتار تغییر می‌دهد. مسئولیت دکتر قاسملو در چنین اقدامی با اهریمن کردن ملا حسنی تمام نمی‌شود. چرا رژه مسلحانه؟ چرا میتینگ کردها در محله ترک‌ها؟
یکی از پیشمرگان قدیمی و نزدیک به دکتر قاسملوبه نام ک.د برای نگارنده نقل کرده است که: « قرار بود بعد از نقده در تمامی شهرها و مناطقی که کردها و ترک‌ها زندگی می‌کنند میتینگی مشابه برگزار شود ازجمله در صائین دژ، تکاب و…» این استرتژی به دنبال جنگ نقده کنار نهاده شد.
در این جنگ انسان‌های غیرمسلح بسیاری از کردها و ترک‌ها قتل‌عام شدند؛ و هیچ‌یک از دو طرف دولت و حزب دموکرات کسی را به جرم جنایت جنگی بازخواست نکردند و برعکس آن‌ها را همچون قهرمان ارتقاء درجه دادند.

ب- رویکرد د.قاسملو در قبال گروه انشعابی پیروان کنگره چهار حزب دمکرات
در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ جنگ سرتاسری دولت مرکزی برای پاک‌سازی کردستان از احزاب مسلح شروع شد. دولت به دلیل ضعف ارتش و تازه تأسیس بودن سپاه پاسداران، موقعیت جغرافیایی کردستان که مرزی طولانی با دولت عراق داشت و مقاومت نیروهای مسلح کرد بعد از ۳ ماه مجبور به پذیرش آتش‌بس و مذاکره شد. درحالی‌که بر همگان واضح بود که این آتش‌بس موقتی است و حکومت نیاز به زمان و تجدیدقوا دارد، حزب دموکرات به‌عنوان قدرتمندترین جریان سیاسی کردستان آن را پذیرفت. دولت کمتر از ۶ ماه بعدازآن برای تسلط کامل بر کردستان جنگی دیگر را شروع کرد و دیگر هیچ‌گاه آتش‌بسی برقرار نشد.
در دوره کوتاه آتش‌بس طرحی تحت عنوان خودگردانی از طرف هیئت دولت ارائه شد که در صورت تصویب و اجرا می‌توانست از جنگ و فجایعی که بیش از یک دهه به طول انجامید جلوگیری کند. ولی حزب دموکرات به همراهی سایر اعضای هیئت نمایندگی خلق کرد آن را رد کردند.
در بهار سال ۱۳۵۹ گروهی هفت‌نفره از رهبران و پیشکسوتان حزب دموکرات (غنی بلوریان، دکتر رحیم سیفی قاضی، فوزیه قاضی، فاروق کیخسروی، نوید معینی، احمد عزیزی، استاد هیمن شیخ‌الاسلامی) انشعاب کردند و اسم خود را «حزب دمکرات کردستان ایران- پیروان کنگره چهارم» نامیدند. این گروه تا حدودی تحت تأثیر دیدگاه‌های حزب توده بودند تحلیل آن‌ها این بود که باید طرح خودگردانی پیشنهادی دولت را قبول کرده جنگ مسلحانه را پایان داد. افراد زیادی از صفوف حزب دموکرات به این گروه پیوستند و حزب آن‌ها را جاش (خائن) و مزدور جمهوری اسلامی نامید و به سرکوب خشونت‌آمیز آن‌ها پرداخت. تعدادی را بدون محاکمه به قتل رسانیدند (ازجمله در مهاباد دو برادر را بانام خانوادگی کروبی) تعدادی را زندانی کردند (استاد هیمن شاعر ملی و فاروق کیخسروی) و…
گذشت روزگار نشان داد که راه نه آن بود و نه این. جنگ مسلحانه بیشترین هزینه جانی و مالی را بر مردم کرد تحمیل کرد بدون آنکه هیچ دستاوردی داشته باشد؛ و نیز حکومت جدید ماهیتاً توتالیتر (تمامیت‌خواه) بود و نه‌تنها خودگردانی پیشنهادی هیئت حسن نیت (۱۳۵۸) را اجرا نمی‌کرد بلکه همچنان که دیدیم شخصیت‌های اصلی انقلاب و حاکمیت همچون آیت‌الله طالقانی، منتظری، بازرگان، بنی‌صدر، میرحسین موسوی، کروبی و خاتمی را هم نتوانست تحمل کند.
رهبران و پیروان گروه هفت‌نفره کنگره چهارم حزب دارای دیدگاه و تحلیلی متفاوت از دکتر قاسملو بودند. ولی به‌هیچ‌وجه مزدور حاکمیت نبودند، حزب دموکرات در آن زمان بر چندین شهر و بیش از هزار روستا حاکمیت داشت. دکتر قاسملو به‌عنوان رهبر بلامنازع این حزب در آزمون دموکراسی نمره قبولی را کسب نکرد. یک انسان دموکرات به‌هیچ‌وجه انسان‌هایی دیگر را به جرم دگراندیشی مجازات نمی‌کند و مطابق گفته ولتر جامعه‌شناس و فیلسوف بزرگ فرانسوی قرن ۱۸ رفتار می‌کند:
«من با عقیده تو مخالفم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی آزادانه عقیده‌ات را بیان کنی»

ج. فقر تئوریک
حزب دمکرات همواره از فقر تئوریک رنج‌برده است. دکتر قاسملو با تحصیلات دانشگاهی و پختگی که در کوران مبارزه کسب کرده بود می‌توانست این خلأ را پر کند. ولی با نگاهی به آثار برجای‌مانده او و نیز رهبری و عملکرد ۱۶ ساله وی می‌توان دریافت که فعالیت تئوریک برای او اهمیت چندانی نداشت. کتاب «کردستان و کرد» یک تحقیق دانشگاهی به زبان چک بود که همچون پایان‌نامه تهیه‌کرده بود که از نظر بضاعت علمی در سطحی متوسط قرار دارد . کتاب «چهل سال مبارزه» بیشتر یک گفتار سیاسی حزبی است تا یک تاریخ زنده و علمی. تحریف تاریخ به‌وضوح در آن به چشم می‌خورد. ازجمله در مبحث ماهیت و اهداف کومه له ژ.کاف به نفع حزب دمکرات کاملاً به بیراهه رفته است. خواننده‌ای را که با تاریخ معاصر کرد آشنا نباشد گمراه می‌سازد. کتاب «کورته باسیک له سه ر سوسیالیسم» (بحثی کوتاه در خصوص سوسیالیسم) در دوره زوال سوسیالیسم روسی نوشته‌شده است(۱۳۶۲) که می‌خواهد باریکه راهی را باز کند تا از شعارهای ضد امپریالیستی فاصله گرفته و نظر غرب را به‌سوی خود جلب کند. سوسیالیسم حزب دمکرات چه از نوع دمکراتیک و از نوع بدون پیشوند و پسوند یک ماده در اساسنامه حزب بوده و هست و خارج از آن هیچ‌گاه در اندیشه و عملکرد و یا تبلیغ و ترویج فرهنگی جای نداشته است. کتاب کوچک «خیانت‌های قیاده موقت نسبت به خلق کرد» که با همکاری ماموستا عبدالله حسن‌زاده نوشته است، حاوی افشاگری‌های مهمی در خصوص خانواده بارزانی است. (۳) ولی حتی در حد یک پاراگراف هم رفتارها و خیانت‌های این خانواده را تحلیل نکرده است. لازم بود خاستگاه فکری و طبقاتی این خانواده را تحلیل کرده تا پیروانش بتوانند شناختی عمیق و علمی از علت و عوامل سریال تمام ناشدنی خیانت‌های پارت دمکرات کردستان عراق به دست آورند. اگر کاری تئوریک در این خصوص انجام‌شده بود، اکنون رهروان دکتر قاسملو آرمان‌های ملی را قربانی منافع خانواده بارزانی نمی‌کردند. هر دو حزب دمکرات سال‌هاست خود را از این کتابچه بی‌صاحب کرده‌اند تا مبادا مورد غضب مجدد این خانواده قرار گیرند. البته غلبه گرایش سیاسی راست سنتی بر هر دو حزب دمکرات آن‌ها را بیش‌ازپیش به پارت دمکرات کردستان نزدیک کرده است. به‌طوری‌که در پایگاه اجتماعی دموکرات‌های ایران و دموکرات‌های عراق (حزب خانوادگی بارزانی) همپوشانی عجیبی دیده می‌شود. به‌گونه‌ای که بازشناسی هواداران آن‌ها از همدیگر زیاد هم آسان نیست.

د- قاسملو و انقلاب فرهنگی
تمامی انقلابیون بزرگ دنیا که منشأ تحولات بنیادین بوده‌اند رسالت خود را با انقلاب فرهنگی شروع کرده‌اند و از این رهگذر زمینه تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را فراهم آورده‌اند. مارکس، ماهاتما گاندی، نلسون ماندلا، لنین، مائو، آبراهام لینکلن، چگوارا، اوجالان و… اهدافی متفاوت را تعقیب کرده‌اند ولی در انقلابی بودن اشتراک داشته‌اند. اینان فرهنگ و ارزش‌های گذشته که جامعه را در تحجر پوسیدگی فکری نگه‌داشته بود با سلاح اندیشه‌ای نو به چالش کشیدند و طرحی نو درانداختند. هیچ انسانی نمی‌تواند انقلابی را به مقصد برساند مگر آنکه خود انقلابی بوده و دغدغه اصلی او تغییرات عمیق فرهنگی در جامعه باشد و این امر خطیر اولویت دارد بر کسب قدرت سیاسی و یا آزادی سرزمین. به‌عبارتی‌دیگر رهایی فکری و فرهنگی انسان مقدم بر رهایی از شر دولت سرکوبگر و دیکتاتور است. لازم است ساختارهای پوسیده فرهنگی گذشته متلاشی‌شده و بنیادهای فکری، فرهنگی جدیدی برای پرورش انسانی نو جهت ایجاد دنیایی جدید و انسانی بنانهاده شوند. زیرا تا مغزها تکان نخورند هیچ‌چیز تکان نخواهد خورد. در غیر این صورت ملت انقلاب کرده بر مبنای الگوی فرهنگ گذشته‌اش همان سیستم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قبلی را بازسازی می‌کند و به‌جای تغییر سیستم تنها چهره‌ها و حاکمان تغییر را می‌دهد. ملت‌هایی که بدون انقلاب فرهنگی انقلابات، کودتاها، تغییر و تحولات سیاسی را تجربه کرده‌اند، به‌جای رفاه، آزادی، برابری و پیشرفت در باتلاق جهل، تاریکی و واپس‌گرایی غرق‌شده‌اند. تقریباً تمامی کشورهای خاورمیانه در صدسال اخیر چنین سرنوشتی داشته‌اند. ماجرای کمدی، تراژدی بهار عربی را دیدیم که از سال ۲۰۱۱ شروع شد و از زهدان آن احرار الشام ، جبهه نصره وداعش متولد شدند.از خیر آزادی و برابری و عدالت اجتماعی هم گذشتیم، فعلاً منتظر غروب این بهار نامبارک هستیم. حاکمیت فئودال عشیره‌ای پارت دمکرات کردستان عراق تحت عنوان حکومت محلی کردستان نمونه عبرت‌انگیزی برای کردهاست. دولت دیکتاتوری صدام دیگر بر کردستان حاکم نیست و کردها دارای حکومت هستند. ولی این حاکمیت کردی در زمینه‌های غارت منابع غنی کردستان، فساد مالی، اداری، تبعیض، انشقاق طبقاتی، ترورهای دولتی روزنامه نویسان و دگراندیشان، قتل‌های ناموسی زنان، سرکوب آزادی‌های مدنی و رشد ارتجاع گوی سبقت را از دولت‌های دیکتاتوری منطقه هم ربوده است.
ترویج فرهنگ برابری زن و مرد در حزب دمکرات هیچ جایگاهی نداشته است. هنگامی‌که لیست‌های کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب دمکرات تحت رهبری د.قاسملو را نگاه می‌کنیم با ذره‌بین هم بگردیم خیلی کم بانام زنان برخورد می‌کنیم. این میراث هنوز هم در هر دو شاخه حزب دمکرات دیده می‌شود. هنوز هم در خانواده‌های حزب دمکراتی چه در داخل و چه در خارج مردسالاری عریان دیده می‌شود.
حزب دمکرات در خصوص فاصله طبقاتی کردستان نه‌تنها صاحب پروژه و فرهنگی جدید نبود بلکه عملاً بعد از بهمن ۱۳۵۷ در مناقشات بین دهقانان و مالکین که سازمان‌های چپ مانند چریک‌های فدایی، کومه له یکسانی و کومه له زحمتکشان طرف دهقانان را می‌گرفتند، با قدرت مسلحانه به نفع مالکین وارد عمل می‌شد. هنوز هم اکثریت ملاکین، خانواده‌های ثروتمند و طبقات فرادست کردستان هوادار حزب دمکرات هستند.
تحلیل دهه هشتاد میلادی کومهلە همچون بسیاری از کارهای تئوریک دیگرشان در خصوص بورژوایی بودن حزب دمکرات بسیار ناپخته بود؛ زیرا بورژوازی ملی ویژگی‌های انقلابی دارد. دهقانان را آزاد می‌کند وزنان را از تسلط خانواده‌ها رهایی می‌بخشد و فرهنگ فئودالی را به چالش می‌کشد. بورژوازی ملی در کردستان زمینه ظهور و رشد نداشته است تا شکل بگیرد و هر چهار بخش این سرزمین توسط دولت‌های ارتجاعی منطقه اشغال‌شده است؛ بنابراین کردستان در موقعیتی پایین‌تر از مستعمره قرار داشته و دارد. حزب دمکرات از منظر طبقاتی نماینده فئودالیسم فرهنگی، خرده‌بورژوازی متوسط به بالا و بورژوازی وابسته است. ( سرمایه‌داری دلالی که معیشت آن‌ها عبارت است از فروش تولیدات دولت-ملت فرادست مرکزی در بازار کردستان و صادر کردن مواد اولیه معدنی، دامی، کشاورزی به شهرهای صنعتی مرکز است.) و از منظر سیاسی نماینده جریان راست سنتی کردستان است.
از سال ۱۹۸۰ تاکنون رادیو صدای کردستان با پخش چند آیت از قرآن کریم شروع می‌شود. درحالی‌که نه‌تنها در سطح کمیته مرکزی بلکه در میان کادرهایشان نیز هنگام پخش آن رادیو را خاموش می‌کردند. این را هم در نظر بگیریم که حزب دمکرات در اساسنامه‌اش جدایی دین و دولت را گنجانده است. هدف از پخش آیاتی از قرآن آیا در جهت انقلاب فرهنگی است یا سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم برای جلب نظر آن‌ها و یا هموار کردن راه مذاکره و سازش با دولت اسلامی حاکم بر کشور؟

ه – ضدیت با دموکراسی و دگراندیشی و پلورالیسم
سانترالیسم حاکم بر حزب دموکرات جایی برای پلورالیسم باقی نگذاشته است. در دهه ۱۹۶۰ احمد توفیق با مساعدت ملأ مصطفی بارزانی در رأس هرم قدرت قرار گرفت و در حزب دموکرات تصفیه خونینی به راه انداخت و کادرها و رهبران آگاه و مترقی ازجمله اسعد خدایاری، صدیق انجیری را ترور کرد و بعضی به اروپا پناه بردند (دکتر قاسملو و کریم حسامی) و عده بیشتری به‌ناچار انشعاب کرده و کمیته انقلابی حزب دمکرات را تشکیل داده و برای جلوگیری از کشته شدن و یا استرداد به ایران شورشی زودهنگام را شروع کردند که در طول ۱۸ ماه بیشتر رهبران و کادرهای آن توسط بارزانی و یا حکومت وقت ایران به قتل رسیدند. (۱۹۶۸-۱۹۶۷) (۴)
دکتر قاسملو در طول دوره ده‌ساله قدرت خود (۱۹۸۹-۱۹۷۹) با پلورالیسم و دگراندیشی و تعدد احزاب و جمعیت‌های سیاسی تعارض داشت. برای مقابله با آن‌ها از دو روش بهره می‌گرفت:
– شارلاتانیزم سیاسی
دکتر قاسملو می خواست حزبش یکه تاز میدان سیاست و فرمانروایی در کردستان باشد. در همین راستا به روشهای ناسالم متوسل شد. از جمله کومهلە را سازمانی آنارشیستی معرفی می‌کرد و خودش هم آنارشیسم را معادل هرج‌ومرج طلبی معنی کرد. درصورتی‌که او با زندگی سیاسی در اروپا خوب می‌دانست که آنارشیسم یکی از پیشرفته‌ترین مکتب‌های فکری بشری است که پروژه دمکراتیزه کردن جامعه را با تشکیل نهادهای مردمی و خودمدیریتی‌های محلی و کم کردن و یا حذف دولت به‌عنوان عامل تداوم دیکتاتوری و نابرابری را پیگیری می‌کند. درواقع کومەلە با آنارشیسم حقیقی بیگانه بود. ولی شکل و ماهیت فرمانروایی حزب دمکرات در کردستان خیلی بیشتر به هرج‌ومرج طلبی نزدیک بود. مام وستا شیخ عزالدین را گاهی ساواکی و گاهی کمونیست معرفی می‌کرد. برای تحقیر گروه‌های دیگر می‌گفتند که تمامی اعضای این سازمان با یک قابلمه دلمه سیر می‌شوند. (منظور تعداد اندک اعضا) دکتر قاسملو نه خود دمکرات بود و نه به دنبال پرورش «انسان دموکرات»
– تحمیل جنگ برادرکشی به سایر احزاب و جریانات سیاسی
بسیاری از هواداران دمکرات‌ها و نیز مردمانی که عمق دیدگاهشان از سطح رسانه‌ها و شنیده‌ها فراتر نمی‌رود در ذهن خود یک پیامبر آشتی از دکتر قاسملو ساخته‌اند که تشابهی با دکتر قاسملوی حقیقی ندارد. تراژدی ترور او در هنگام مذاکرات صلح با مأموران امنیتی ایران این افسانه را بیشتر واقعی جلوه داده است.
تلاش‌های اولیه او برای ریاست هیئت نمایندگی خلق کرد در مقابل کاریزمای مام وستا شیخ عزالدین حسینی ناکام ماند و موقتاً به سمت سخنگوی هیئت قناعت ورزید. تک رویی و خودمحوری او در اولین جلسه رسمی مذاکرات بین هیئت دولت و هیئت نمایندگی خلق کرد طی سخنان و موضع‌گیری‌هایش کاملاً مشهود بود؛ و با ادبیاتی باب طبع حاکمان جدید بیان داشت: «ما به پیام امام خمینی لبیک گفته‌ایم

1864_635233084571592826_s
د.قاسملو از خواسته‌های هشت ماده‌ای که هیئت نمایندگی خلق کرد تدوین کرده بود عدول کرد و جداگانه با دولت مرکزی به مذاکره پرداخت و طرح شش ماده‌ای خود را ارائه داد؛ و از طریق عوامل خود در تخریب شخصیت مام وستا شیخ عزالدین حسینی مساعی فراوانی به عمل آورد تا پایگاه مردمی او را تضعیف و خود به شخص اول رهبری کردستان ارتقاء یابد. عوامل او تا جایی پیش رفتند که سند ساواک مبنی بر تأیید صلاحیت شیخ عزالدین جهت تصدی امامت جمعه مهاباد را در نسخه‌های فراوانی تکثیر کرده و بین مردم ساده‌لوح پخش می‌کردند تا نشان دهند شیخ ساواکی بوده است. این در حالی بود که د.قاسملو و تمامی افرادی که اندک آگاهی و درایت سیاسی داشتند واقف بر این امر بودند که تمامی امامان جمعه می‌بایست ازنظر ساواک بی‌خطر شناخته شوند تا در این مقام جای‌گیرند.
دکتر قاسملو در مواجهه با حکومت مرکزی و سازمان‌ها و جریانات دگراندیش فعال در کردستان دو رویکرد متفاوت داشت. در برابر حکومت مرکزی اهل مذاکره، آتش‌بس، سازش و پیامبر آشتی بود ولی در برابر سازمانها و احزاب سیاسی کردستان معمار جنگ بود. زمانی که از طرف مأموران مذاکره‌کننده دولت ایران به قتل رسید، پنج سال از جنگ حزب او با کومەلە و بیش از یک سال از جنگ تحمیلی بر شاخه انشعابی حزب دمکرات (رهبری انقلابی) می‌گذشت. تقاضای این دو گروه و نیز میانجیگری افراد دلسوز برای آتش‌بس بدون قید و شرط راه به‌جایی نبرده بود. دکتر قاسملو برای فرار از قبول آتش‌بس شروطی تعیین کرده بود که از طرف گروه‌های مقابل غیرقابل‌قبول بودند. شروط او برای آتش‌بس با کومه له مندرج در مجله کوردستان شماره ۸۳۵ بدین قرار بودند: اول کومەلە بگوید حزب دمکرات اصیل و انقلابی است. ثانیاً درمقابل سازمان‌های مترقی تعهد کند که فاجعه ششم بهمن را تکرار نکند. ثالثاً این واقعیت را بپذیرد که کومه له در کردستان نماینده اقلیتی ناچیزاست و اگر کومه له طرفدار دمکراسی است باید اراده اکثریت (حزب دمکرات) را بپذیرد (۵) و نیز تغییر عنوان حزب را شرط آتش‌بس با حزب دمکرات (رهبری انقلابی) تعیین کرده بود. (۶) این در حالی بود که برای مذاکره با حکومت ایران نه‌تنها هیچ شرطی پیش نمی‌کشید بلکه حاضر بود به‌جای سران نظام و یا دیپلمات‌ها با مأموران امنیتی درجه چهارم آن‌هم به شیوه‌ای مخفیانه سر میز مذاکره بنشیند؛ که درنتیجه آن جان خود و همراهانش را از دست داد و دو جنگ داخلی با کومەلە و حزب دمکرات( رهبری انقلابی) را ناتمام گذاشت. پس از مرگ او زمینه آتش‌بس و صلح با هر دو گروه فراهم شد.

و- کالبدشکافی جنگ‌های برادرکشی در کردستان
به فاصله کمی از ظهور گروه‌های سیاسی مسلح در کردستان (سال ۱۳۵۸) درگیری‌های پراکنده بین حزب دمکرات کردستان ایران با سایر جریانات سیاسی شروع شد. هریک از گروه‌های ذیل با نسبت‌های متفاوت طعم تلخ جنگ با حزب دمکرات تحت رهبری دکتر قاسملو را تجربه کردند: ۱-کومه له زحمتکشان ۲- کومه له یکسانی ۳- سازمان چریک‌های فدایی ۴- سازمان پیکار ۵- سازمان خبات ۶- حزب دمکرات کردستان (پیروان کنگره چهارم)۷- حزب دمکرات کردستان ایران- رهبری انقلابی.
تا سال ۱۳۶۳ جنگ‌ها محدود و محلی بودند و به فاصله کمی آتش‌بس برقرار می‌شد. ولی از سال ۶۳ جنگ دمکرات و کومەلە سرتاسری شد و نزدیک به پنج سال طول کشید و نیز جنگ حزب دمکرات- رهبری قاسملو علیه انشعابیون حزب (رهبری انقلابی) دو سال طول کشید. طی این جنگ‌ها بیش از ۱۰۰۰ تن از نیروهای طرفین جان باختند. هزاران تن که آمادگی جنگ برادرکشی نداشتند، صفوف احزاب را ترک کرده و به خانه خود بازگشته یا به کشورهای دیگر مهاجرت کردند.
برای تشخیص طرف جنگ‌افروز لازم است هر درگیری در چهار سطح بررسی شود. پس از گذر از تجزیه‌وتحلیل علمی و بی‌طرفانه حقیقت کشف می‌شود.

چهار سطح شناخت پدیده:
۱- عکس بزرگ (دیدگاه و متدی که مسئله یا وضعیتی مشخص را از بالا به پایین مورد مشاهده و بررسی قرار می‌دهد)
(The Big Picture)
۲- فرایند یا پروسه. (به دنباله‌ای از تغییرات رخ دهنده در ویژگی‌های یک سیستم یا شیء گفته می‌شود. این تغییرات می‌توانند به‌طور طبیعی رخ دهند یا طراحی‌شده باشند.)
(Process)
۳- زمان. (زمان وقوع رویداد و یا تشکیل یک پدیده)
۴- مکان. (مکان وقوع رویداد و یا تشکیل یک پدیده)
عکس بزرگ: در کردستان سال‌های اولیه بعد از بهمن ۱۳۵۷ قدرتمندترین نیروی حاضر درصحنه حزب دمکرات کردستان بود. خصوصاً در مناطق کردنشین آذربایجان غربی. دومین جریان سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه له) بود. پس‌ازآن سازمان‌های دیگر مانند سازمان چریک‌های فدایی خلق، کومه له یکسانی کردستان، سازمان خبات ملی و اسلامی و سازمان پیکار قرار داشتند. در این سال‌ها حزب دمکرات با همه نیروهایی که نام بردیم به نسبت توانمندی‌شان درگیر شد. لازم به هوشمندی زیادی نیست که بدانیم همواره نیروی قدرتمندتر حل مشکلات با نیروهای دیگر را از راه خشونت بیشتر مقرون‌به‌صرفه می‌داند تا دیالوگ و یا جنگ تبلیغاتی.
پروسه: حزب دموکرات بعد از بهمن ۱۳۵۷ با ۳۳ سال سابقه فعالیت به‌عنوان قدیمی‌ترین و قوی‌ترین حزب فرمانروایی کردستان را حق خود می‌دانست و ساختار هرمی شکل آن که شخصی قدرتمند (د.قاسملو) در رأس آن قرارگرفته بود این وضعیت را بیشتر تشدید می‌کرد.
زمان: این کاملاً طبیعی است که سایر نیروهای فعال در کردستان زمانی که از قدرت به‌مراتب کمتری نسبت به حزب دموکرات برخوردار بودند درگیر شدن با این حزب را به زیان خود دانسته و از آن دوری گزینند.
مکان: قریب به‌تمامی درگیری‌های بین حزب دموکرات و سایر جریانات سیاسی در مناطقی روی‌داده‌اند که حزب دموکرات از برتری نیرو و توان نظامی آشکاری بهره‌مند بوده است. هیچ درگیری در مقرهای حزب دموکرات شروع نشده و عموماً در محل استقرار جریانات مقابل اتفاق افتاده است؛ و در برخی موارد درگیری زمانی روی‌داده است که نیروهای جریانات دیگر مشغول فعالیت سازمانی یا تبلیغی بوده‌اند و نیروهای حزب دمکرات به آن‌ها حمله‌ور شده‌اند.
در اینجا از میان درگیری‌های متعددی که به وقوع پیوست به چند مورد اشاره می‌کنیم.
۱- در هفتم اسفند سال ۱۳۵۹ در شهر بوکان که هنوز توسط حکومت مرکزی اشغال نشده بود جریانات مختلفی فعال بودند ازجمله سازمان پیکار. در نشریه پیکار ارگان مرکزی آن سازمان در خصوص ضعف‌های د.قاسملو در زندان ساواک مقاله‌ای چاپ شده بود. پیشمرگان حزب دموکرات به مقر سازمان پیکار حمله‌ور شده و سه تن از آن‌ها را بدون آنکه مقاومت کنند به قتل می‌رسانند. د.قاسملو و سایر رهبران حزب دمکرات نه‌تنها این جنایت را محکوم نکردند بلکه حملات تبلیغاتی و تهدیدات خود را علیه سازمان پیکار و متحد آن‌ها (کومەلە) تشدید کردند؛ و فرماندهان و قاتلان (ازجمله کریم خالدار و رمضان عجم) همچون قهرمان مورد قدردانی حزب قرار گرفتند. (۷)
۲- در سال ۱۹۸۲ مقر سازمان خبات در روستای سارتکی سردشت موردحمله نیروهای حزب قرار گرفت و حدود ده تن از نیروهای این سازمان به‌شدت زخمی شده و مورد هتک حرمت قرار گرفتند.
۳- در سال ۱۹۸۳ مقر نیروهای کومەلە در برده سور سردشت موردحمله بیش از صد تن از پیشمرگان حزب دمکرات به فرماندهی ملأ حسن شیوه سلی (کادر کمیته مرکزی) قرار گرفت. شمار افراد کومەلە که خیلی کم و عموماً کادر سیاسی، تشکیلاتی بودند (حدود ۱۵ تن)، مقابله نکردند و حتی یکی از کادرهای کومه له به نام عزیز بایزیدی به نشانه تسلیم تفنگ خود را به‌پیش پای آن‌ها انداخته و اظهار داشت که این تفنگ را برای جنگ برادرکشی به دست نگرفته است. نیروهای حزب دموکرات او و ۵ تن دیگر را به قتل رسانده و بقیه را دستگیر کردند. از میان کشته‌شدگان کومەلە ۴ نفر به نام‌های عزیز بایزیدی، حسین عبدالی، قادر بوکانی و عبدالله شاهینی معلم بودند و این در حالی بود که متوسط سواد مهاجمین حزب دمکرات در حد دوم ابتدایی بود. کمیته تحقیقی که بعدازآن جریان به وجود آمد به خاطر کارشکنی‌های حزب دمکرات نتوانست گزارش نهایی را تهیه کند.
۴- در آذر سال ۱۹۷۹ تعدادی از پیشمرگان کومەلە یکسانی کردستان جهت فعالیت سیاسی، تبلیغی به روستای مولاناوای سقز می‌روند. هنگامی‌که در مسجد روستا مشغول کار تبلیغی بودند موردحمله غافلگیرانه حزب دمکرات قرار می‌گیرند در این حمله چهار تن از آن‌ها دستگیر و یک پیشمرگ دیگر به نام حسن اقبالی درحالی‌که زخمی شده و به خرابه کندوی زنبورعسل پناه برده بود، توسط نیروهای دمکرات! اعدام می‌شود ۱۲ تن باقیمانده نیروهای کومه له یکسانی موفق به ترک روستا می‌شوند (۸)
۵- بامداد روز ۲۵ آبان ۱۹۸۴ نیروهای حزب دمکرات مقرهای کومەلە در شهرک نوسود و روستای سویسمه اورامان را موردحمله غافلگیرانه قرار می‌دهند؛ طی آن ۳ تن از پیشمرگان کومەلە را کشته و ۱۰ نفر دیگر را اسیر که بعداً همگی را اعدام کردند. پس‌ازآنکه تقاضای کومەلە برای مجازات عاملان مستقیم این جنایت به‌جایی نرسید و تلاش‌های میانجی گران هم به بن‌بست رسید، نیروهای کومەلە در ششم بهمن ۱۳۶۳ (۱۹۸۵) علیه نیروهای حزب دمکرات در همان محل عملیاتی انتقام‌جویانه انجام دادند. به دنبال آن حزب دمکرات جنگی سرسری علیه کومه له را آغاز کرد و حاصل آن ۸۰۰ نفر کشته، صدها مجروح و معلول از هر دو طرف بود. (۹) این جنگ خونین بعد از وقوع انشعاب بزرگ حزب دموکرات در سال ۱۹۸۸ با آتش‌بس کومەلە و جناح انشعابی حزب (حزب دمکرات کردستان- رهبری انقلابی) تا حدودی فروکش کرد ولی جناح قاسملو آتش‌بس را نپذیرفته و همچنان بر طبل جنگ، جنگ تا پیروزی می‌کوبید. بعد از ترور دکتر قاسملو در تابستان ۱۹۷۹ زمینه آتش‌بس رسمی بین کومەلە حزب دمکرات شاخه تحت رهبری قاسملو نیز فراهم گشت.

12928432_1666957766898373_6656783602002310233_n
تصویر دستخت دکتر قاسملو در زمینه جنگ برادرکشی کردستان.

۶- در کنگره هشتم حزب دمکرات دکتر قاسملو برای انتخاب کمیته مرکزی لیست فیکس متشکل از افراد سرسپرده خودش را تحمیل کرد. به دنبال آن در بهار ۱۳۶۷ حدود نیمی از اعضای رهبری و بخشی بزرگ از بدنه حزب انشعاب کردند. دکتر قاسملو به بخش انشعابی حزب اخطار کرد که نباید از نام حزب دمکرات برای ادامه فعالیت خود استفاده کنند. درنتیجه بی‌توجهی اعضای انشعابی حزب دمکرات به این خواسته، جنگی خونین از طرف د.قاسملو بر آن‌ها تحمیل شد که ده‌ها کشته از طرفین بر جای گذاشت. سران «حزب دمکرات کردستان- رهبری انقلابی» برای پیشگیری از درگیری با نیروهای د.قاسملو بسیار تلاش کردند و آگاهانه سعی می‌کردند که از مناطقی که نیروهای قاسملو در آن مستقر هستند دوری گزینند. (۱۰) ولی در اولین ورود نیروهایشان به داخل خاک ایران در مرز عراق با ایران، نیروهای د.قاسملو راه را بر آن‌ها بسته و به‌سوی آن‌ها تیراندازی می‌کنند درنتیجه آن تعدادی از پیشمرگان انشعابیون به قتل می‌رسند (تابستان ۱۳۶۷). تا هنگامی‌که د.قاسملو در قید حیات بود این جنگ تحمیلی ادامه داشت و پس از ترور او کم‌کم زبانه آتش جنگ بین این دونیروی حزب دمکرات نیز به خاموشی گرایید و زمینه آشتی و وحدت آن‌ها فراهم شد.

ز- شارلاناتیسم و لمپن سالاری در حزب دمکرات
تحت رهبری د.قاسملو سیستم احمد توفیقی دهه شصت میلادی مبتنی بر به حاشیه راندن و حذف نیروهای انقلابی و صادق بر رهبری و بدنه حزب مسلط گشت. برای کادرهای حزبی ویژگی‌هایی مانند دمکرات بودن، اهل اندیشه بودن، گرایش‌های سوسیالیستی و تساهل و تسامح با دگراندیشان می‌توانست هزینه‌های سنگینی به دنبال داشته باشد. درنتیجه لمپنهایی مانند کریم خالدار، مطلب داشقه چی، رمضان ترک، کمال هاشم کچل، یوسف گوشواره، جعفر گوشواره، حسن شاگوپ و… به مقام فرماندهی پیشمرگان رسیدند. هریک از این شعبان بی‌مخ‌ها نقش یک سلطان مستبد را ایفا می‌کردند. اینان با دستور مقامات بالاتر و بسیاری اوقات بدون دستور رهبری حکم صادر می‌کردند و بلافاصله اجرا می‌کردند. اشخاصی را تنها به ظن طرفداری از حکومت بدون هیچ سند و مدرک و دادگاهی اعدام می‌کردند. در دوره تنش نظامی با احزاب سیاسی دیگر هواداران و اعضای این احزاب با دستگیری، کتک‌کاری و حتی اعدام مواجه می‌شدند. این دمکرات‌ها به محل استقرار نیروی گروه‌های دیگر حمله کرده و حتی پس از تسلیم و دستگیری نیز به قتل می‌رساندند. در اینجا گزارشی از زبان یک شاهد عینی به نام س.م در خصوص یکی از صدها درگیری نیروهای حزب دمکرات علیه گروه‌های دیگر را بیان می‌کنم:
«در بهار ۱۳۶۱ دو فرمانده کومەلە به نام‌های رحیم قادری و سلیمان رحیمی همراه چند پیشمرگه برای تفریح و خوردن کباب به بازار قره داغ مهاباد می‌روند. یوسف گوشواره و جعفر گوشواره از فرماندهان حزب با نیروهای آماده به کمین آن‌ها نشسته بودند. هنگامی‌که افراد کومەلە به چند متری آن‌ها رسیدند، گوشواره‌ها تفنگ‌هایشان را به روی آن‌ها نشانه رفته و شروع به فحاشی می‌کنند. رحیم قادری به نشانه تسلیم دست‌هایش را بالا می‌برد و به افراد خودش می‌گوید تیراندازی نکنید. در همین زمان اولین تیر جعفر گوشواره دقیقاً زیر بغل رحیم قادری (زیردست‌هایی که به علامت تسلیم بلند شده بودند) را هدف قرار می‌دهد. اگر نبش قبر صورت گیرد و کالبدشکافی انجام شود محل ورود تیر به زیر بغل معلوم می‌شود. واضح است فقط زمانی تیر از زیر بغل وارد بدن می‌شود که دست‌ها به نشانه تسلیم بالا نگه‌داشته شوند. سپس سلیمان رحیمی را نیز به همین راحتی می‌کشند. در این فرصت چند پیشمرگ باقیمانده کومەلە موفق می‌شوند یکی از پیشمرگان حزب دمکرات که طبق نقشه قبلی بر روی ماشین سیمرغ حامل کالیبر ۵۰ در حال تیراندازی بود را به قتل رسانده و توانستند از منطقه خطر دور شوند.» در ادامه آن بین کومەلە و دمکرات فضای جنگی ایجاد می‌شود. نیروهای کومەلە مقر حزب را در روستای درمان مهاباد تصرف می‌کنند و چهار تن از نیروهای دمکرات کشته می‌شوند. نیروهای حزب دمکرات تعدادی از هواداران غیرمسلح کومه له در روستاهای مهاباد را دستگیر کرده و به زندان می‌برند. یکی از دستگیرشدگان به نام ع.س برای نگارنده تعریف کرد: «هنگامی‌که به رئیس زندان حزب تحویل داده شدیم، رئیس از پیشمرگان مأمور سؤال می‌کند آیا طی راه به این‌ها تجاوز نکرده‌اید؟ جواب می‌شنود خیر. رئیس می‌گوید خاک‌برسرتان چرا آن‌ها را نکردید؟ شما دمکرات هستید؟! »

ح- جدایی سیاست از اخلاق
ارسطو می‌گوید: «چون انسان موجودی اخلاقی است باید سیاستی که بر آن اعمال می‌شود نیز اخلاقی باشد»
بخشی از مسئله جدایی سیاست از اخلاق میراث اوست که اکنون بر تاروپود دمکرات‌ها تنیده شده است. این تصادفی نیست که امروزه می‌بینیم برادران دمکرات به‌جای نقد ایده‌ها و سیاست‌های احزاب و جریانات غیرخودی متوسل به تخریب، تحقیر، شانتاژ، اقسام سفسطه و حتی فتوشاپ می‌شوند. آن‌ها که در میدان نقد علمی و منطقی و راستی آزمایی توان رقابت ندارند، این حق را برای خودشان قائل هستند تا در میدانی دیگر که مهارتی بیشتر دارند، رقیب را کیش‌ومات کنند. سیاست غیراخلاقی از احمد توفیق شروع شد و در دوره د.قاسملو تکامل یافت و حتی فرموله شد. وی با تفسیر نادرست شعار «سیاست هنر ممکن است» زمینه جدایی سیاست از اخلاق را هموار ساخت.
اعدام خودسرانه اسرای نیروهای دولتی، دستگیری و حتی اعدام هواداران گروه‌های سیاسی فعال در کردستان تنها به جرم هواداری گروهی دگراندیش، اعدام اسرای زخمی کومەلە و در مواردی تجاوز جنسی به جنازه پیشمرگان دختر کومه له( یکی از این موارد در منطقه غرب ارومیه و اشنویه پاییز ۱۳۶۴ اتفاق افتاد).(۱۱) در طول دوره ده‌ساله رهبری دکتر قاسملو چنین رویدادهایی مستمراً انجام می‌گرفت. صدها مورد این‌چنینی مکتوب شده است. اکثریت پیشمرگان آن زمان دمکرات و کومەلە و نیز هزاران تن از مردم محلی شاهد این ماجراهای دمکرات‌ها بوده‌اند. ولی هیچ‌گاه کسی به خاطر این جنایات محاکمه و یا محکوم نشد. اگر دکتر قاسملو بی‌خبر از این اوضاع نیروهای تحت امرش بوده باشد، نشانه این است که وی شخصی بی‌اطلاع و ساده‌لوح بوده و لیاقت چنین مقامی را نداشته است و اگر مطلع بوده و انکار می‌کرده است، حتی اگر آمر هم نبوده صرفاً چشم‌پوشی کرده باشد مسئولیت این اخلاق حزبی! به او بازمی‌گردد.
به قول برتولت برشت:« آنکه نمی‌داند نادان است، ولی آنکه می‌داند و انکار می‌کند، تبهکار است.»

ط- تسلط فرهنگ و اخلاق فئودالی بر حزب
دکتر قاسملو برای نیل به اهداف خود فرمول «هدف وسیله را توجیه می‌کند» را در اشکال مختلف به خدمت گرفت. فئودال‌ها در کردستان دوره فئودالیته بیشتر رقبا و خانواده‌های تحت فرمانروایی خود را ملقب به یک عنوان زشت و تحقیرآمیز می‌کردند. این رویکرد در تداوم اقتدار ارباب کاربرد داشت؛ زیرا بدین‌وسیله جایگاه رقبا را تضعیف کرده و رعایا نیز با به دوش کشیدن چنین عنوان‌هایی خود را حقیرتر از آن دانسته که وسوسه عصیانگری علیه ارباب را در سر بپرورانند. این رویکرد به‌مرورزمان در میان رعایا هم نهادینه‌شده بود و آن‌ها هم القابی آن‌چنانی به شکل پسوند و پیشوند ضمیمه یکدیگر می‌کردند؛ که بازمانده آن را هنوز هم در عنوان بعضی خانواده‌ها و حتی شناسنامه‌ها مشاهده می‌کنیم؛ مانند سورنا زن، لاک‌پشتی، گوش دراز، مورچه‌خور و…
دکتر قاسملو برای از میان به درکردن رقبا فیلش یاد هندوستان کرده و آموزه‌های دوران کودکی و جوانی‌اش در خانواده پدر فئودالش وثوق الدیوان (محمدخان قاسملو) را به یاری گرفت. الحق که در این میدان بسیار مبتکر و خلاق بود.
در این رویکرد پیروان کنگره چهار-گروه هفت‌نفره را جاش (در لغت به معنی کره‌خر و در اصطلاح مزدور بیگانه) و انشعابیان دمکرات- رهبری انقلابی را لادەر (خوارج)، مام وستا شیخ عزالدین را کمونیست و ساواکی نامید و القاب آنارشیست، پلپوتی و دن کیشوتی را ضمیمه کومەلە کرد. این القاب ادبیات معاصر کردی را غنای خاصی بخشیده است. اگر آرشیو برنامه‌های رادیویی حزب دمکرات در دهه هشتاد میلادی را مرور کنیم و همه القابی که توسط وی و نزدیکانش علیه دگراندیشان استعمال شده‌اند را گردآوری کنیم فهرستی طولانی و جالب تهیه خواهد شد.

میراث دکتر قاسملو
دکتر قاسملو نه‌تنها برای تربیت و پرورش انسان انقلابی و دمکرات اهمیتی قائل نبود، بلکه با به حاشیه راندن اعضا و کادرهای شجاع، مستعد، هوشمند و انقلابی زمینه مساعدی را فراهم کرد تا حزب به اشغال افراد فرومایه، متملق، چاپلوس و کوتوله‌های سیاسی درآید. تحت رهبری شانزده‌ساله او حزب از خط‌مشی کمیته انقلابی حزب (سلیمان معینی، اسماعیل شریف‌زاده و …) فاصله گرفت و گرایش راست سنتی بر حزب حاکم شد. دکتر قاسملو نه‌تنها جای احمد توفیق را اشغال می‌کند، بلکه ماهیت و منش او را در خود بازسازی می‌کند. هرچند در فضای پس از او بین دو حزب دمکرات صلح و وحدت صورت می‌گیرد، ولی این وحدت به علت نهادینه شدن سانترالیسم غیر دمکراتیک دیری نمی‌پاید و در سال ۲۰۰۶ انشعابی بزرگ‌تر دامن‌گیر حزب می‌شود. این انشعاب هیچ شباهتی با انشعاب کمیته انقلابی حزب دمکرات از حزب ندارد؛ زیرا رهبران کمیته انقلابی در اهداف و سیاست‌ها با ماهیت راست سنتی حاکم بر حزب در تعارض بودند. درحالی‌که دو حزب دمکرات کنونی در ساختار فکری، ماهیت و استراتژی تفاوتی باهم ندارند. انشقاق آن‌ها به علت نهادینه شدن فرهنگ احمد توفیقی بر ساختار حزبی است که در آن ارزش‌های اولیه (انقلابی بودن، رهایی ملی و عدالت اجتماعی) قربانی سکتاریسم (حزب گرایی)، باندبازی و قدرت‌طلبی شده است. هیچ‌کدام از دوشاخه انشعابی حزب توانایی به‌روز شدن و گسست از میراث احمد توفیقی و د.قاسملویی را ندارند. هرچند که این دو شخص دشمن آشتی‌ناپذیر همدیگر بودند، ولی درنهایت با بازتولید خود به شکلی نهادینه در روح حاکم بر حزب ادامه حیات دادند. همچنان که خانواده بارزانی با اجیر کردن صدها قلم فروش نتوانستند هیچ محصول تئوریک برای بنیاد جامعه‌ای انسان‌محور و رهایی ملی عرضه کند و کردستان جنوبی را به باتلاقی از ارتجاع، تضاد طبقاتی و توحش قرون‌وسطایی مبدل کردند، دو حزب دمکرات نیز نه‌تنها قدمی درراه ترویج روشنگری، دمکراتیزه کردن حزب و انقلاب فرهنگی برنداشتند بلکه خود به دنبالچه‌ای از مافیای خانواده بارزانی مبدل شدند.
در دو دهه اخیر قطب‌بندی نیروهای سیاسی کردستان عمدتاً حول دو محور متضاد شکل‌گرفته است و احزاب و نیروهای کردستانی به نسبت‌های متفاوت هویت و اهداف خود را نزدیکی به یکی از این دو جریان جستجو می‌کنند:
۱- راست سنتی به رهبری حزب موروثی خانواده بارزانی
خاستگاه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی این جریان به امیرنشین‌های سده‌های میانه کردستان بازمی‌گردد که با تأمین منافع یکی از حکومت‌های منطقه مثل عثمانی یا صفوی حق سروری بر بخشی از کردستان را کسب می‌کردند. تامین حاکمیت دولت مرکزی، سرکوب شورشهای محلی، گرد آوری مالیات، فراهمسازی نیروی جنگی و مرزداری از وظایف آنها بود. بارزانی ها با به خدمت گرفتن شعار ملی‌گرایی جامه ناسیونالیسم اصیل کوردی بر تن کرده و امارت موروثی خود را تحت عنوان کوردایتی به شکلی امروزین عرضه می‌کنند. منافع خاندانی برای آن‌ها بر منافع ملی اولویت دارد و هرگاه لازم بوده در قربانی کردن منافع ملی به‌پای منافع خانوادگی تردیدی به خود راه نداده‌اند. پایگاه اجتماعی کنونی آن‌ها عبارت است از: طبقات فرادست کردستان اعم از فئودال‌ها، سران عشایر، مزدوران حکومت‌های قبلی، قشر سرمایه‌داری دلالی، فرصت‌طلبان، قلم فروشان و تمامی کسان و جریاناتی که کاسب‌کاری آسان را بر کار و تلاش ترجیح می‌دهند. این‌ها ملی‌گرایی را همچون کالایی قابل تجارت نگریسته و جامعه کرد را به‌مثابه رعایا دیده و با حقوق شهروندی و اندیشه آزاد و عدالت اجتماعی تضادی ماهوی دارند. استراتژی آن‌ها به تبعیت از امیرنشین‌های سده‌های میانه عبارت است از «تأمین منافع کشورهای منطقه به‌جای تهدید منافع آن‌ها» تا حدی که در سرکوب جنبش‌های رهایی‌بخش کردستان با دولت‌های اشغالگر همکاری کرده و می‌کنند. حزب دمکرات خود یکی از قربانیان این سیاست بوده است و در دهه‌های ۶۰ و ۸۰ میلادی صدها تن از کادرها و نیروهای خود را درنتیجه این راهبرد بارزانی‌ها ازدست‌داده است. این جریان نماینده ملی‌گرایی اقشار انگلی جامعه کردی است که منافع خود را نه در رهایی ملی بلکه سهیم شدن با اشغالگران در چپاول جامعه کردستان تعقیب می‌کند. همیاری خانواده بارزانی با دولت‌های اشغالگر کردستان در سرکوب خونین احزاب کرد ایران، عراق و ترکیه و اخیراً سوریه به‌هیچ‌وجه تصادفی و یا تاکتیکی نیست، بلکه اقتضای استراتژی آن‌ها چنین طلب می‌کند و خواهد کرد. واقعیت تلخ این است که اینها نه تنها بخشی از جنبش رهایی بخش ملی کردستان نیستند، بلکه همچون ستون پنجم دشمن آماده سرکوب این جنبش هستند.(۱۴)
۲- چپ مدرن به رهبری پ.ک.ک
این جریان با گذار از مارکسیسم کلاسیک و ملی‌گرایی ابتدایی و جذب ایده‌های آنارشیسم نو توانسته است سنتزی جدید ایجاد کرده و بنیادهای تئوریک نوینی متناسب با جامعه کردستان را پایه‌ریزی و در عرصه اجتماع پراکتیزه کرده و گفتمانی متفاوت عرضه کرده و ملی‌گرایی فئودالی را به چالش بکشاند. توانایی به‌روزشدن داشته و رنسانس کردهای ترکیه در پی هفتادسال آسیمیلاسیون و سیستم خودمدیریتی کردستان سوریه را در کارنامه داشته و با تزریق خون تازه‌ای بر جنبش ملی دمکراتیک کردستان ایران و عراق توانسته تغییرات عمیق فرهنگی، سیاسی ایجاد نماید.(۱۵) به‌عنوان نمونه مشتی از خروار بسیاری از زنان شرق کردستان را می‌بینیم که شعار استراتژیک «ژن، ژیان، آزادی»(زن، زندگی، آزادی) را زمزمه می‌کنند و این در حالی است که ملامصطفی بارزانی قطب و مراد ملی‌گرایی فئودال عشیره‌ای کردستان دیدگاه را خود در مورد زنان چنین فرموله کرده بود: «ژن دەبێ نانێ خۆ بکا، شیوێ خۆ لێنێ، قاپێ خۆ بشوا، گانێ خۆ بدا» (زن باید نانوایی کند، آشپزی کند، ظرف بشوید و نیاز جنسی شوهرش را تأمین کند).
حزب دمکرات کردستان ایران کاملاً به زیر چتر ملی‌گرایی فئودال عشیره‌ای بارزانی رفته است و شاخه دیگر حزب دمکرات نیز با درجه کمتری منافع حزبی خود (نه لزوماً منافع ملی) را در نزدیکی به قطب راست سنتی بارزانی جستجو می‌کند.
با توجه به اینکه دمکرات‌های کنونی نماینده فرهنگی، اقتصادی و سیاسی اقشار فرادست کردستان ( بازماندهگان فئودال‌ها، سرمایه‌داری دلالی، سنت‌گرایان و محافظه‌کاران راست سنتی) هستند دورنمای رهایی از میراث گذشته چندان روشن نیست. ولی سابقه حضور نیروهای چپ، دمکرات و انقلابی در جریان مبارزات ۷۰ ساله آنها که بیشترشان قربانی شده‌اند، بازگشت به سنت‌های مبارزان جمعیت احیای کرد( کۆمەڵەی ژیانەوەی کورد) و کمیته انقلابی حزب دمکرات می‌تواند مایه امید دلباختگان رهایی ملی، دمکراسی و عدالت اجتماعی باشد. ببینیم تا چه زاید زمان…

فهرست منابع:
۱- ویکی پدیای فارسی. عبدالرحمن- قاسملو https://fa.wikipedia.org/wiki
۲- کاوه. سعید کویستانی- ئاوریک (نگاهی به پس) چاپ سوئد
۳- خیانەتەکانی قیادە مووقەتە بە نەتەوەی کورد
http://globalgovernment2012.blogspot.com/2014/12/blog-post.html
۴- کاوه. سعید کویستانی- ئاوریک (نگاهی) چاپ سوئد
۵- مجله کوردستان ارگان رسمی حزب دمکرات کردستان ایران شماره ۸۳۵
۶- گادانی. جلیل- په نجا سال خه بات- جلد اول- چاپ دوم- ۲۰۰۸ -ص ۳۵۹
۷- سایت حکمتیست
http://www.hekmatist.com/2011/201210salam.html

۸- سایت کومه له یکسانی ژیان
http://yeksani.info/article/82
۹- سایت ایران آرشیو
http://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/komale_oraman_01.pdf
۱۰- جلیل گادانی. جلیل- پنجا سال خه بات- ص ۱۰،۱۱،۱۲،۱۳،۱۴
۱۱- خاطرات یک سوسیالیست آذربایجانی در کردستان
http://www.azadi-b.com/F-Album/Mergever_tragedy.pdf
۱۲- د.قاسملو. عبدالرحمن- کردستان و کرد
۱۳- د. قاسملو- چهل سال مبارزه در راه آزادی.
http://www.adabestanekave.com/book/chehel_sal_mobarezeh_dar_rah_azadi.pdf
۱۴- بخشی از خیانتهای ملا فصطفی و خانواده اش نسبت به ملت کرد
http://globalgovernment2012.blogspot.com/2015/07/blog-
post_15.html
۱۵- صدیقی. بهرنگ- از اوجالان تا مورای بوکچین.
http://sosialismemosharekati.com/images/stories/pdf/ojalankubane.pdf

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)