سعید حسین‌زاده موحد که روز دوشنبه ۲۱‌ تیر و به دنبال مراجعه به دادیار زندان اوین بازداشت شده است دلنوشته ای را از درون زندان منتشر کرده است. متن این دلنوشته به شرح زیر است:

محمد-سعید-حسین-زاده_Fotor-765x510_Fotor_Collage-765x510
به زمانی رسیده ایم که الفبا تغییر کرده است و معنای حرفی که میزنیم نمیدانیم،آخر بعضی از کلمات مرتکب جرم هستند و فراری هستند….
“راستی”….
“انسان “….
“عشق “….
متهم هستند.و شاید بگویم “مجرم”؛چرا که در این زمان فاصله ی “متهم” و “مجرم”را برداشته اند و اکنون دیگر مترادف هستند.هیچکس نمیداند چطور میشود اشک را از صورت بچه ها پاک کرد؛یا چگونه میشود به دستان پر از خواهش و التماسشان پاسخ داد ؟!؟!
پیدا کردن جواب ها ممکن نیست چون الفبا تغییر کرده و امکان دارد ناخواسته مرتکب جرمی نابخشودنی شویم.
گاهی بدن بی جان و معصوم سیاوش را در خیابان های امروزی می بینیم ولی نمیشود حرف زد؛به بند هم که نشویم؛کسی حرفمان را نمی فهمد ؛پس تفاوتی ندارد.
معنای “معصومیت ” تغییر کرده است انسان امروز با کینه هایش تعریف میشود ؛با عقده هایی که به خود نام “معصوم” ؛”مظلوم”می دهند تا ذاتشان پنهان بماند.در روزگاری که قانون به دست مجرم افتاده و بند و جرم و نام به هم پیوند خورده اند؛هر کینه توزی به دنبال نام در این مسیر می افتد تا عقده هایش رنگ مظلومیت به خود بگیرند. خوب که بنگریم نه قانونی مانده است و نه انسانی پس “انسانیت” را باید با “عشق”جستجو کرد ؛در لابه لای سنگ فرش خیابان یا میان میله ها ؛عشقی که هر انسانی را به خود باز میگرداند. ترسی هم دارد؛جراحت دارد؛اما آخرین سنگر همین است ؛پس قسم خورده ام که جز این عشق نبینم…. تا شود عمیق جراحت که رسد به عمق کار….
و گرگ عاشقی دیدم که دلش سوخت و سر به باد داد…..
لاشه ای می بینم که تکه تکه شده خون سرخش به هر سو میجهد، لاشه ای باز مانده از سرزمینی عزیز،سبز…..سپید…..به نام مهد عشق ،کشورم ایران.
“سعید حسین زاده موحد”
95/5/5

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)