فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(۱۴)

کودکانی با این وضعیت، در انزوا رشد می کنند. پیوندی با بقیه جامعه برقرار نمی کنند. امکان آن را پیدا نمی کنند که بشکل رشدیافته ای رؤیاها، نگرانی ها، اندوه ها و خشم خود را بروز دهند و آنها را با دیگران درمیان بگذارند. بنابراین، این عواطف بشکل دیگری سر باز می کنند. بشکل رفتارهای تخریبی، بشکل خودتخریبی، بشکل خشم و خشونت کور. و این نیز موجب واکنش آلرژیک جامعه می شود. و اینچنین است که یافتن “خانه” به امری تقریبا ناممکن بدل می شود.

هیچ جامعه ای نمی تواند کمبود “خانه” مشترک را برتابد. این “خانه” بر اساس آنچه با دیگران به اشتراک می گذاریم ساخته می شود، با بصیرت جمعی. اینجا نیز خجالتها داریم!

اروپا هم باید شرمنده باشد از بابت؛ آنچه که تقسیم می کنیم و آنچه که ما را تقسیم می کند، ( نقش اروپا در جهان و علل تفرقه ) ، از کجا برآمدیم و به کجا می رویم؟

سخت است که “ملت اروپا” و “فضای عمومی اروپایی” نداریم؛ چیزی مثل “آگورا” در یونان باستان که مردم جمع شوند، به زبان واحد سخن بگویند و درک مشترکی از امور مشترک بیابند، جایی که تبادل نظرات بآسانی صورت گیرد و هدف رسیدن به اجماع باشد.

فعلا که چنین نیست. برعکس، عرصه عرصه سیاستهای ملی است. مطلوب آن است که این سیاستهای ملی مسئولیتهای سیاسی بزرگتری بپذیرند برای دفاع از اروپای مشترک، بجای اینکه مدام بر طبل ضدیت با مقیاسهای مشترک اروپایی بکوبند.

آنجا که سخن از فضای عمومی اروپایی می رود، منظور برآیند فضاهای عمومی ملی است ، جایی که این فضاها همدیگر را همپوشانی می کنند.

اما امور ارزشمند بسیاری هم وجود دارند که ما اروپاییها با هم به اشتراک می گذاریم و در باره آنها بندرت سکوت می کنیم یا اصلا سکوت نخواهیم کرد. مثل شور مشترکمان در باره هنر: شکسپیر کسی است که ورای مرزهای زبانی مورد توجه اروپائیان است و رامبراند را هر اروپایی بعنوان جزوی از میراث مشترک جمعی خود می شناسد. نیز چنین است در خصوص؛ وان گوگ، موتسارت، بتهوون، بیتلز، استرومای…

بیان هنری یکی از مؤلفه های شاکله فضای عمومی اروپایی است که نباید به بیان سیاسی واگو شود لیکن از منظر فرهنگی برای جوامع اروپایی، بمثابه یک کل، واجد ارزش است.

پیتر استاینز ( روتردام- ۶ اکتبر ۱۹۶۳ ) در این باره کتاب خیلی خوبی نوشته است؛ “ساخت اروپا”، کتابی که ارزش گنجاندن در دوره متوسطه را دارد. در آن از فرهنگ اروپایی صحبت می شود؛ جالب ، لذتبخش، لازم. ولی نمی دانیم که بعنوان یک اروپایی باید این فرهنگ را ترویج کنیم و بطریق اولی آگاه نیستیم که این فرهنگ چه نقشی در بقای هویت ما دارد.

بازگردیم به آن سئوال ملانقطی. چرا همبستگی اروپایی را بدین شکل سامان دادیم؟ چرا شاکله های همزیوی اروپایی بدینسان چیده شده؟ چرا اینهمه سعه صدر داریم؟

زیرا از سرگذشت اروپا آموختیم که سعه صدر یگانه روشی است که بتوانیم به مدارای با یکدیگر ادامه دهیم.
اگر اساس مدارا – پیمان استوار- را از دست بدهیم، دیر یا زود قدرت تحمل یکدیگر را نیز از دست می دهیم و دوباره به زور رو می آوریم تا اراده خود را تحمیل کنیم. اتفاقا در تاریخ اروپا این یک اصل است.
ادامه دارد…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)