چندین سال پیش، شاید 18 سال پیش بود که در محفلی شخصی از من پرسید فلانی را میشناسی؟ که با شنیدن تائید من در شناختن آن شخص، سخن در نکوهش او آغاز کرد و روایتهای هم بندان او را که بسیاری از آنان اعدام شده بودند را برای من بازگو کرد. من در جواب او گفتم انسان از گوشت و خون است و مرز تحمل افراد در زیر شکنجه متفاوت است و من هیچ انسانی را که شکنجه شده است نکوهش نمیکنم، چرا که باید شکنجه گر را مورد باز خواست قرار داد نه قربانی را. من هم چنان بر این باور هستم و معتقدم که هیچ انسانی در زیر شکنجه آزادانه تصمیم نمیگیرد و به همین دلیل به خود اجازه نمیدهم که شکنجه شده را نکوهش کنم. در پاسخ من گفت:” ولی کسی که آزادانه راه مبارزه را انتخاب میکند، به ویژه کسی که مسئولیت گروه را میپذیرد باید آماده باشد که عواقب آن را نیز بپذیرد”. آن روز گفتگوی ما ادامه پیدا کرد، گفتگوئی سازنده بود و مساله ای بسیار مهم از جوانب مختلف آن بررسی شد. تقریبا این مساله را به فراموشی سپرده بودم که دوباره در کشور دیگری در جمع دوستان با آن شخص روبرو شدم و دوباره مساله خیانت را مطرح کرد و بحث دیگری را گشود و مرا به خانه اش دعوت کرد تا فیلمی را که که ضبط کرده است برای من نمایش دهد. روز بعد به دیدنش رفتم و برای من برنامه ای را نشان داد که 4 یا پنج سال پیش از تلویزیون جمهوری اسلامی ضبط کرده بود. در برنامه ای به نام نبض زندانی سابق سیاسی که چند سال پیش راجع به او صحبت کرده بودیم، به عنوان مدیر عامل انجمن هموفیلی در مناظره ای شرکت کرده بود که نماینده مجلس هم در آن بود. نفس شرکت در یک مناظره تلویزیونی هیچ ایرادی ندارد ولی آنچه که جلب نظر میکرد این بود که این زندانی سابق سیاسی که مورد عفو امام قرار گرفته است، چندین بار با به کار بردن ” مقام معظم رهبری” غیر مستقیم وفاداری خود را به جمهوری اسلامی اعلام کرد. حتی او بیش از نماینده مجلس در به کار بردن “مقام معظم رهبری” کوشا بود و اینجا بود که دیگر نمیتوانستم کاملا همه چیز را به گردن شکنجه گران بیندازم. شاید اگر یکبار در طول مناظره اصطلاح “مقام معظم رهبری” را به کار برده بود می توانستم آن را به حساب مصلحت بگذارم ولی اصرار بر کاربرد بیش از لزوم آن بیشتر به چاپلوسی نزدیک بود تا مصلحت. برای مدت زیادی تصویر آن زندانی سیاسی سابق که بدون حضور شکنجه گر در برابر عموم داوطلبانه از نیروئی که او را به زندان انداخته بود ستایش میکرد، ذهنم را مشغول کرده بود و به دنبال پاسخی برای این پرسش بودم. شاید آسان ترین راه این بود که هم چون آن دوستی که فیلم را به من نشان داد بگویم در زیر شکنجه بریده است و یا خائن است و یا همه چیز را به گردن خصلتهای خرده بورژوازی بیندازم، ولی برخوری این چنین کلیشه ای بیشتر به فرافکنی شبیه است تا یافتن پاسخی درخور برای این مساله. برای اطمینان خاطر یاد آوری میکنم که هم چنان بر این اصل پافشاری میکنم که هیچ انسانی را که در زیر بار سنگین شکنجه در هم شکسته است نمیتوان سرزنش کرد و ما موظفیم شکنجه گر را محکوم کنیم نه شکنجه شده را، ولی اینکه در اثر شکنجه و با گذشت سالها از سپری شدن زندان، در برابر دوربین جمهوری اسلامی به مجیز گوئی و چاپلوسی همان نظامی که آزادی تو را از تو گرفته است و جسمت را به صلیب کشیده است به پردازی سوال بر انگیز است. اینکه با افتخار در محافل خصوصی از شکنجه هائی که بر تو رفته است سخن بگوئی و از طرفی در برابر دوربین تلویزیون و همه مردم مجیز گو باشی، دو گانه ای است که باید پاسخ آن را در جائی دیگر یافت. با سقوط رژیم سلطنتی طیف وسیعی از جوانان پر شور و انقلابی به سازمانها و احزاب مختلف پیوستند، از جمله سازمان فدائیان خلق. سازماندهی خیل عظیم هواداران برای سازمانی که نیروی ورزیده برای سازماندهی آنها نداشت کار آسانی نبود. بررسی انگیزه جوانانی که به سازمانهای سیاسی چپ پیوستند متفاوت بود ولی میتوان گفت که اکثرا شیفته آرمان خواهی و قهرمانی بنیانگذاران این سازمانها شده بودند و بیش از اینکه در اندیشه سیاست ورزی باشند برای رستگاری فردی و جاودان شدن قهرمانانه به این عرصه گام نهادند، اما زمان تغییر کرده بود، مردمی که به پا خاسته بودند نیازی به قهرمان نداشتند. دیگر جائی برای شهادت قهرمانانه نبود و این تضاد بین شرایط جامعه و آرزوهای ذهنی جوانان همواره مبارزه ای درونی بود برای این جوانان، بی آنکه شهامت بیان آنرا داشته باشند. در غیاب تجربه تاریخی حزبی و سازماندهی دموکراتیک، راه برای انتخاب شدن به عنوان مسئول بخش و یا منطقه برای افراد جاه طلب باز بود و به ویژه افرادی با شخصیتهای خود شیفته و خود محور این امکان را پیدا کردند که در هِرَمِ سازماندهی به مسئولیتهای بزرگی برسند. برای چنین افرادی آنچه که مهم است مطرح بودن است و این افراد شهوت سیری ناپذیری برای ستوده شدن و مورد تائید قرار گرفتن دارند و برایشان مهم نیست چگونه به این هدف برسند. برای آنها آنچه که مهم است این است که دیده شوند، حال چه در شهرستان خود به عنوان مسئول سازمان سیاسی و یا مدیر عامل یک انجمن غیر انتفاعی که مبادا متهم به ثروت اندوزی شوند و یا در برابر دوربین و زیر سایه مقا م معظم رهبری. شکنجه این افراد را در هم نشکسته است، بلکه عاملی بوده است که سرِ نهان را عیان کند. این افراد خائن نیستند، بلکه روح حقیرشان گنجایش دریای طوفانی عشق را ندارد.
hypocrite

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)