فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(۱۳)

آیا آموختن اینکه باید با هم زندگی کنیم نه در کنار هم مهمترین چیزی نیست که باید با فرزندانمان در میان بگذاریم؟
امروز بیش از هر زمان دیگری ضروری است که بیاموزیم با تفاوتها کنار بیاییم. همه در یک چارچوب نمی گنجند.
“آنطور که باید باشد، آنچه شایسته است” بسیار کمتراز گذشته در تربیت ما جای دارد، حتی بطور ضمنی .

مثل هر جامعه مهاجر دیگری، قواعد تحرکات اجتماعی نزد ما نیز باید مؤکدا مورد توجه قرار گیرد.
تنها اینچنین است که مردم می آموزند بین آنچه که می تواند متفاوت باشد و آنجا که باید وفاق باشد مرز بکشند تا جامعه برای هر فرد قابل دسترسی و قابل زندگی گردد، تا یکدیگر را بهتر بفهمند و بهتر تحمل کنند.

بدون آموزش (و پرورش) ممکن نیست. موفقیت جدی در این قضیه در گرو آموزش است. نمی توان آمرانه از مردم توقع داشت که مقررات عمومی تحرکات اجتماعی را مراعات کنند در حالی که این فرصت از آنان سلب می شود که خود در وضع این مقررات نقش داشته باشند.

مثل این می ماند که کسی بخواهد در مسابقه فوتبالی بازی کند فقط به این دلیل که دلش می خواهد، در حالی که هیچ درکی از قواعد بازی ندارد. معلوم است که در تمام مدت بازی دچار خطا می شود و در نتیجه همه بهش غر می زنند و پس از مدتی دیگر کسی توپی را به او پاس نمی دهد. او نمی فهمد چه شده و گمان می کند که کسی دوستش ندارد. برمی گردد و جدا می شود. اینک نسبت به زمانی که در زمین بوده خطاهای جدی تری از او سر می زند.

این درست مشابه وضعیتی است که برسر بسیاری از مهاجران و فرزندان و نوه های آنها آمده است.
اینجاست که همه ما در جامعه باید بطور جدی بر آن تآمل کنیم و پیآمدهای آن را مطمح نظر قرار دهیم.
بگذاریم همه در این فوتبال مثالی بازی کنند، به بازی گرفته شوند و امتیاز بیاورند.

این تنها راه درپیش است ، تنها راه حل است، بجای اینکه مدام با ادا اطوارتکرار کنیم که “همزیوی چندفرهنگه شکست خورده است” .

تسلیم وضع بد موجود شدن و آن را تقدیر نامیدن بلاست، لعنت است. جامعه ای که به تقدیرگرایی پناه ببرد، فقط شکست را نصیب خود کرده است. آن جامعه ای که به آموزش باور داشته باشد، به ترقی و تعالی، به آموختن، به مشارکت مردم، شکست نخواهد خورد.

آموزش (و پرورش) خوب عبارت است از قابلیت انتقال دانسته ها، قابلیت گوش دادن و گفتن.
ما زیبایی بازگویی حکایاتمان را از دست داده ایم در حالی که نیاز به حکایت ها شاید اینک عاجل تر از هر زمان دیگری باشد.

این ضرورت از آموزش (و پرورش) آغاز می گردد. کودکانی که بسیار می شنوند و بسیار می خوانند آگاه تر می شوند. اینکه آنان میدان وسیعتری برای خواندن، گوش فرادادن و گفتگوی با یکدیگر و با سایرنسلها بگشایند بنظر من ارزشی جوهری است برای بوجود آوردن مدنیتی فعال و جذاب که جوامع ما در پی آنند.

کودکانی که زبان(های) دیگری بجز زبان خود را نمی آموزند، روند عقب ماندشان از همان مقطع ابتدایی شروع می شود. کودکانی که، در یک جامعه چندزبانه، چندزبانه تربیت نشوند عقب ماندشان حتی حادتر هم می شود. (۱)
هنوز هم در جامعه ما کودکان زیادی هستند که در بدو ورود به مقطع ابتدایی بطور جبران ناپذیری عقب هستند. چهارسالشان است(۱) و فرصتهای مرتبط را از دست داده اند. باید جدا شرم کنیم.

ادامه دارد…
۱- هلند خود را جامعه ای چندفرهنگی می داند.
۲- آموزش ابتدایی در هلند معمولا از چهارسالگی شروع می شود اگرچه از پنج سالگی اجباری است. برخی از منتقدان ، برنامه های آموزشی هلند برای کودکان دو تا چهار ساله را ناکافی می دانند. (مترجم)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)