فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(۱۱)

می توانیم مسئله پناهندگان را حل و فصل کنیم، می توانیم آن را مدیریت کنیم، اما فقط با مشارکت جمعی.

می توانیم! لازم نیست مسئله را اینقدر بزرگ جلوه دهیم اگر به حفاظت مشترک از سرحدات فکر کنیم و اگر دسته جمعی اراده کنیم به پناهجویان واجد شرایط عملا حق پناهندگی اعطا شود و اگر برآن باشیم که افراد غیر واجد شرایط، ضمن آنکه با آنها بطور کاملا انسانی برخورد می شود، به کشورهای مبدآ بازگردانده شوند.

اگر با کشورهای دیگر توافق کنیم که در اینصورت شهروندان خود را بپذیرند. اگر برآن باشیم که تمام این بارها بر دوش فقط چند عضو از بیست و هشت عضو اتحادیه اروپا نیفتد بلکه بطور عادلانه بین همه تسهیم گردد.

با اینحال گمان می کنم که این رویکرد عملی (اینکه ما می توانیم این گره را باز کنیم، اینکه ما می توانیم آن را سروسامان دهیم، می توانیم منابع مالی لازم را تآمین و پول خود را بعدتر وصول کنیم) فقط آنگاه ممکن خواهد شد که ما موضع اخلاقی را که در ابتدا تشریح کردم بپذیریم.

بنابراین نباید با این دیدگاه کنار بیاییم که چیزی از ما توسط فلان گروه ربوده شده یا بهمان گروه مقصر است.
این گزاره ها را فروگذاریم و بدنبال راه حل مشترک بگردیم.

کمیسیون اروپا حد معتنابهی از احتیاط را در این باره لحاظ کرد در حالی که اتحادیه اروپا، بمثابه یک کل، در خصوص سروسامان دادن به بحران پناهنگی به نتایج مورد قبول دست نیافته است.

من معمولا به همکارانم می گویم: کار آسانی است ادعا کردن که ما در کمیسیون اروپا پیشنهادات خوبی ارائه کردیم ولی کشورهای عضو نپذیرفتند.

این مشکل را همه با هم حل خواهیم کرد یا همه با هم شکست خواهیم خورد. هیچ معنایی ندارد که بگوییم ما درست کار کردیم و آنها نادرست.

کمیسیون اروپا در هر حال باید قطعا از این عادت دست بردارد که مصرانه بکوشد اثبات کند اتحادیه اروپا برای همه خوب است. اینگونه تبلیغات فایده ندارد. فقط آزارنده است.

آنچه می تواند بلندپروازانه باشد این است که نهادهای اروپایی در راستای حل و فصل مسائلی حرکت کنند که حل آنها از عهده یک عضو اتحادیه بتنهایی برنمی آید و باید بطور جمعی حل و فصل گردد.

در اروپا نقصان آزارنده ای در همبستگی فیمابین جوامع و در همبستگی میان خود جوامع مشهود است.
چرا؟ زیرا، حسب تجربیات من، همبستگی چیزی نیست که از بالا مقرر گردد. همچنان که از پایین هم نمی تواند شکل بگیرد. همبستگی همزیوی مدرن است که از میانه برقرار می گردد. چون در این حالت می تواند، درست مثل سنگی که در برکه انداخته می شود، تموجی را در کل جامعه موجب گردد.

و مسئله دقیقا همینجاست، هم در میان یک کشور و هم فیمابین کشورها. اعتمادی نیست که اوضاع درست خواهد شد ، به همدیگر نیز اعتماد نداریم یا بسیار کم اعتماد می کنیم.

می توانم اگر به کمک شما نیاز داشتم رویتان حساب کنم؟ اگر نتوانم، پس چه لزومی دارد کمکتان کنم؟

این دو سئوال که متناوبا تکرار می شود جوامع ما را فلج کرده است، روابط بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا را فلج کرده است، آن هم در زمانی که باید تصمیمات اساسی گرفته شود. تصمیماتی که لازمه آنها این است که رهبران کشورها برای هم قد علم کنند.
و اینها همه در حالی است که از طرف رآی دهندگان محلی هم بیشتر از هر زمان دیگری تحت فشار هستیم.

عجیب نیست که هر کس نخست به علایق خود بیاندیشد. علایق شخصی ولو کوتاه مدت، بر علایق جمعی بلندمدت همیشه مرجح است. با این وجود هیچ پاسخ پایداری برای چالشهای ما نیست مگر جستجوی راه حلی جمعی.

و لازمه این جستجو آن است که همبستگی اساسی میان آحاد یک جامعه و نیز بین جوامع را بازیابیم و مرمت کنیم و نگه داریم.

ادامه دارد…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)