فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(۸)

رژی دبره، نویسنده فرانسوی، پنج سال قبل در کنفرانسی در ژاپن شعری خواند در باره مرزها. این شعر او احساسات مرا برانگیخت و برایم بسیار جالب بود. نه بدین علت که من با همه نکات هجویه او موافق باشم، بلکه به علت اندیشه او که مرز را زیبا و ارزشمند می داند چون مانند دستگیره پل عمل می کند، دلالت و راهنمایی و حمایت می کند بدون اینکه لازم باشد کسی آنسوی مرز محصورگردد.

دبری مرزها را بروی “مرز نداشتن” و “بیمرزبودن” می بندد- و نیز در رفتارهای فردی ما در برابر دیگران.
آنانی که در جلسات توهین و تحقیرمی کنند یا به دیگران مجال صحبت نمی دهند، در حقیقت در زندگی شخصی خود افراد بیمرزی هستند. خود را محق می دانند هر آنچه را خود می پسندند به دیگران هم تحمیل نمایند. عقاید آنان قابلیت مرزبندی با عقاید یا احساسات دیگران را ندارد.
آنکه از هر نظر بیمرز است عاقبت تک می افتد و بی اخلاق، اگر نگوییم ضداخلاق!

چنین است قوانین راجع به هنجارهای لازم الرعایه که برآمد ارزشهای ماست. قوانین مرز تعیین می کنند، قراردادهای اجتماعی مرز تعیین می کنند، شعور سالم ما مرز تعیین می کند.

مرز فقط برای افراد یا روابط متقابل بین افراد نیست، برای روابط متقابل جوامع، ممالک و قاره ها هم هست.
این سوء تفاهم هم از همینجا ناشی شده که اتحادیه اروپا مساوی اروپایی بیمرز است. خیر، بیمرزی پایان پروژه اروپای متحد است!

آشکارا باید بگوییم آنانی که بستن مرزها را فریاد می زنند در واقع می خواهند دور ما دیوار بکشند. برای آنان مرز چیزی شبیه به استحکامات مرزی امپراتوری روم است. قلعه ها و برج و باروهایی برای جلوگیری از حمله بربرها! دیوارها و قلعه هایی برای اینکه هر آنچه از نظر آنان بیگانه است بیرون مرز متوقف گردد.

اما مرزها، بمعنی سرحدات، بدین منظور نیستند که کسانی را بیرون یا درون آنها حصر کنیم. برای این منظور دیوار و پرچین هست.
مرزها برای تعیین حدود هستند. تعیین حدود روابط این با آن. حدودی که باید روابط متقابل را تعریف و تنظیم و تسهیل کند.
مرزها برای این تعیین می شوند که تبادلات و تفاهمات را تسهیل و آنها را بیشتر نمایند بدون اینکه تفاوتهای مفید بین جوامع را از بین ببرند.

اینک، در پرتو بحران پناهندگان، پروژه اروپای متحد را چگونه باید ببینیم؟
اجازه بدهید با دو اصل روشن شروع کنیم: نخست اینکه پدیده مهاجرت بمثابه یک پرسمان سیاسی ما را همواره به چالش می کشد. دوم اینکه پدیده توسعه جهانی بطور فزاینده باعث رشد تفاوتها در تمام جوامع خواهد شد.
سئوال پس این نیست که آیا این اتفاق خواهد افتاد یا نه؟ مسئله این است که ما چه رویکردی در قبال آن پیش خواهیم گرفت؟
بگذاریم همینطوری سرمان بیاید یا آن را مدیریت کنیم تا از فرصتهای آن بهره ببریم و از خطراتش اجتناب ورزیم؟
هرچه جامعه ای شامل تفاوتهای بیشتری در خود باشد پویاتر و جوانتر است. اینچنین جامعه ای برای رویارویی با چالشهای گوناگون آماده تر است. البته اشتمال بر تفاوتها بمعنای بیمرزی نیست. یک جامعه به همبستگی درونی نیاز دارد. امنیت اجتماعی ما در سطح ملی برنامه ریزی شده و باید در سطح ملی هم مراقبت شود تا همبستگی جمعی پایدار بماند.
بدینترتیب باز می رسیم به وظیفه برادری از ویکتور هوگو.
ادامه دارد…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)