فرانس تیمرمانس
برادری
دفاعیه ای برای همبستگی
(4)

ما باید ببینیم، بشنویم و صحبت کنیم. ببینیم چه اتفاقی افتاده است و مسئله چیست. بیاد بیاوریم بعنوان یک کشور یا بعنوان یک جامعه چه کارهایی در گذشته خواه ناخواه انجام داده ایم و اکنون نظرمان راجع به آنها چیست؟
برای مقایسه موج فعلی با امواج قبلی پناهجویی و وجوه اشتراک و افتراق آنها باید چشم و گوش بازی داشته باشیم تا بتوانیم فراخوانهای درست را بشناسیم و انسانیت خود را نشان دهیم و تحقق بخشیم و اگر متعصبان افراطی بر ما ستم کنند باید بتوانیم نشان دهیم که ما مانند آنها ستمکار نیستیم. پس اگر می خواهید غریبه ای را ببینید و او را بشناسید باید بترسید؟ اگر با هر کس که روبرو می شویم از امنیت خود بترسیم غیر ممکن است که بتوانیم شرط اساسی همزیوی را رعایت کنیم که عبارت است از اذعان به اینکه ما بمثابه انسان با یکدیگر در پیوندیم.
اغلب برمی خورم به آدمهایی که هرگز با یک پناهنده گفتگویی نداشته اند، هرگز قبول زحمت نفرموده اند که به حکایتی گوش کنند تا حقیقت این حکایتها را دریابند.
به نظر من بمحض اینکه روابط انسانها در سطح انسانی قرار بگیرد دستیابی به راه حل بسیار آسانتر خواهد بود.
*
از هر کسی ترسیدن! شاید در طول پانزده سال گذشته ترس بزرگترین نیروی محرکه سیاست بوده است. در سیاست ابزاری قویتر از ترس نیست. هیچ چیزی برای یک سیاستمدار اغواکننده تر از این نیست که با این ترس در سیاست بازی کند و از آن استفاده نماید. چرا؟ زیرا ترس باعث می شود فقط همان چیزی را ببینیم که سر راهمان قرار دارد.
انسان اگر بترسد فقط دنبال یک چیز است. فقط همان یک چیز را می خواهد: تآیید حقانیت ترس!
و در اروپا هم به اندازه کافی از این گونه سیاستمداران پیدا می شوند که آماده اند این قضیه را الی الابد کش بدهند. اگر این ترس غالب شود ما فقط تهدیدها را می بینیم نه فرصتها را.

اگر توجه کنید که چگونه راست پوپولیست در اروپا – که من گاهی آنها را راست افراطی یا راست رادیکال می نامم- با بحران پناهجویان برخورد کرده است، همیشه با الگوی ثابتی مواجه می شوید. و واکنش به این الگو از خود الگو هم مهمتر است.
شروع گزاره این است که ما چیزی را از دست می دهیم ( گزاره ای که من هم در خلال این پانزده سال گذشته خوب درکش کرده ام ) . ما موقعیت خود را از دست می دهیم، شغل خود را از دست می دهیم، آینده مان را از دست می دهیم، بالاخره چیزی را از دست می دهیم!
آسانترین واکنش به این قضیه، توسط آنانی که ترس خود را بروز نمی دهند یا گمان می کنند که جای ترسیدن نیست، این است : ” ممکنه اینطوری باشه، ولی اوضاع برمی گرده” یا : ” باشه، اتفاقه دیگه، می افته” !

بسیار آسان است. نشان می دهد که هنوز آماده نیستی خود را جای کسی بگذاری که چنین ترسی را تجربه می کند. این هم یک شکل تنگ نظری است که تا کنون خسارات زیادی به جوامع ما زده است.

این را دست کم نگیرید که هزاران بلکه میلیونها انسان در اروپا هستند که چیزی از دست داده اند ولی نمی دانند که بجای آن چه چیزهای مثبتی در انتظارشان است.

*

ادامه دارد…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)