سرنوشت زبان انگلیسی پس از خروج انگلستان از اتحادیه اروپا

انگلیس از اتحادیه اروپا خارج شد. آیا زبان انگلیسی باید همچنان (یکی از) زبانکارهای رسمی اتحادیه اروپا باقی بماند؟
اگر کاربرد زبان انگلیسی را در اتحادیه اروپا نه همبسته عضویت بریتانیا ( که عضو پیمان شنگن هم نبود) که نتیجه هژمونی آمریکا – نه تنها در اروپا- بدانیم، باید اذعان کنیم که یکی از دلایل فشار برگزارکنندگان رفراندوم همین هژمونی و خواست – اگرچه کمتر علنی شده ی- آنان برای دفع این هژمونی بوده است.

eu4

از بیست و هفت کشور عضو اتحادیه؛ آلمان، اتریش، اسپانیا، استونی، اسلوواکی، اسلوونی، ایتالیا، ایرلند، بلژیک، بلغارستان، پرتغال، چک، دانمارک، رومانی، سوئد، فرانسه، فنلاند، قبرس، کرواسی، لتونی، لوکزامبورگ، لهستان، لیتوانی، مالت، مجارستان، هلند و یونان، فقط در ایرلند زبان انگلیسی یکی از دو زبان رسمی آنان است. چرا بقیه باید به انگلیسی صحبت کنند؟

از پاسخهای کلیشه ای به سئوال بالا، نظیر؛ “انگلیسی زبان علم است” و “همه دنیا انگلیسی صحبت می کنند” که بگذریم باید به مسئله بسیار عمیق هویت برسیم. هویت فردی، هویت جمعی، هویت ملی، هویت مذهبی و …

بی تصمیمی در بسیاری از موارد حیاتی که اتحادیه می بایست / می باید سریع و قاطع تصمیم بگیرد، ناتوانی در اتخاذ تصمیم مشترک در قبال بحرانهایی نظیر تروریسم و بحران پناهجویان و پناهندگان و حتی تصمیمات فردی و بعضا متناقض کشورهای عضو اتحادیه که قرار است تصمیم گیری را در سطح همه ممالک عضو همآهنگ کند، یکی از ریشه هایش را در مسئله هویت دارد.

اولین و مهمترین و آشکارترین وجه هویت، زبان است. آنقدر آشکار است که اغلب از فرط وضوح مغفول می ماند.
در اتحادیه اروپا: فرانسوا اولاند انگلیسی بلد است ولی همیشه در سخنرانی ها و گفتگوهای رسمی فرانسه صحبت می کند. آنگلا مرکل همیشه آلمانی حرف می زند. برلوسکونی – در زمان قدرتش- به هیآتهای ایتالیایی دستور داده بوده که کمیسیونهایی را که در آنها ترجمه همزمان به ایتالیایی صورت نمی گیرد ترک کنند…

نقش هویت – همچون آتش زیر خاکستر و بمثابه فرماندهی مقتدر از قلب ضمیر ناخودآگاه جمعی ملتها- صورتبند و جهت ده رفتارهای ملتهاست . بسیاری از تحرکات اخیر در اتحادیه – و نیز در سطح بین المللی- با توجه جدی به نقش/بحران هویت توضیح دادنی می شود. افراد و اقوام پیوسته راجع به نقش فردی و جمعی خود سئوال می کنند و این سئوال بزودی دامن زبان را نیز خواهد گرفت.

اتحادیه اروپا این ضرورت را درک می کند اما تا کنون از طرح نقشه راهی که لزوما رو به جلو باشد، به علت همان تخالف نقشهای هویتی، ناکارآمد بوده است. اتحادیه از یک سو نمی خواهد با بازطرح سئوالات کلیشه ای به سطحی بودن متهم شود و از سوی دیگر می خواهد این باور – بنظر من هم درست- را ترویج نماید که بازگشت به هویت ملی در معنای تجدید مرزبندی های کهنه، بنوعی از بین بردن دستاوردهای مدرن، زنده کردن (میل به) تخاصمات بالقوه و مآلا عین ارتجاع است.

اگراز دیدگاه آندسته از تحلیلگران، که نقش ضمیر ناخودآگاه جمعی – در معنای یونگی آن – را در رفتارهای جمعی با اولویت مطالعاتی لحاظ می کنند، نگاه کنیم، کل رفراندوم اخیر دربریتانیا، رشد احزاب راست و راست رادیکال با تمرکز بر جدایی (و بازگشت به خویشتن!) و حتی تمایل لندن و اسکاتلند (به ماندن در اتحادیه اروپا) و تمایل دیگر نقاط بریتانیا (و بعضی ها در دیگر کشورهای عضو اتحادیه ) به جدایی از اتحادیه، رشد دستجات اسما چپ – مثلا در اسپانیا و یونان- همه و همه قابل فهم و تناقضهای ظاهری توضیح دادنی می شود.

در ستون هزینه های تراز مالی اتحادیه یکی از ارقام سنگین مربوط به ترجمه است. رسما و طبق قوانین همه اسناد تولید شده باید به همه زبانهای اعضای اتحادیه ترجمه شود. عملا ولی در جریان مکالمات و سخنرانی ها و مباحثات بیشترین کاربرد از آن انگلیسی (و فرانسوی و آلمانی در مراتب دورتر) است. معلوم است که نمی توان به بیست و چند زبان صحبت کرد و به نتیجه رسید. اما معلومتر است که قبول یک زبان بلافاصله به قبول فرهنگ محمول و محصول آن زبان تعبیر خواهد شد. معلوم است فردی/ ملتی که خود فرهنگی داشته/دارد بآسانی و با “شیوه های دموکراتیک!” حاضر به تسلیم در برابر فرهنگ غالب نخواهد شد. بسیاری از واکنشهای سیاسی و اجتماعی اخیر در اروپا از این دیدگاه توضیح دادنی می شوند.

راه حل چیست؟ راه حل آسان نیست. هر تصمیمی که گرفته شود با چالش مقابله با هویت ملی کشورهای عضو روبرو خواهد شد. ولی جامعه جهانی از اتحادیه اروپا – بمنزله شجاعانه ترین و مدرنترین اتحادیه از این دست- انتظار دارد برای حل این مسئله تن به راه حلهای دم دستی ندهد. انتخاب انگلیسی بعنوان زبان مشترک اتحادیه اروپا راه حلی دم دستی است که امتحانش را پس داده است. بازگشت به مرزبندی های قدیم ارتجاع است ولی انتخاب زبان انگلیسی و تحمیل آن بر کشورهای غیرانگلیسی زبان هم یکی از همان کلیشه های کهنه و قدیمی است که با توجه به پیآمدهای سهمناکش باید بدور انداخته شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)