برگردان به فارسی: بنیامین فرنام
احیای سینمای برزیل پس از دوران بولسونارو نشان میدهد که نهادهای عمومی تا چه اندازه برای تولید فرهنگی اهمیت دارند و در عین حال، چقدر در برابر حکومتهای اقتدارگرا آسیبپذیرند.

نمایی از فیلم «باکورائو» (۲۰۱۹). عکس از ویکتور ژوکا، با همکاری کینو لوربر.
وقتی «کلبر مندونسا فیلیو»، نویسنده و کارگردان سینما، برای معرفی فیلم جنجالی و ژانرشکن خود، «باکورائو» (۲۰۱۹)، در سفرها و نشستهای مطبوعاتی بود، سینمای برزیل در وضعیت بحرانی به سر میبرد. دولت راستگرا و سرکوبگر ژائیر بولسونارو، سینمای ملی را هدف نابودی قرار داده بود. بودجهها را بهشدت کاهش میداد، منابع مالی را قطع میکرد، پروژهها را لغو میکرد و هزاران فیلم را که در مراحل مختلف تولید و توسعه قرار داشتند، در بلاتکلیفی رها کرده بود. این سیاستهای تنبیهی با جنونهای ایدئولوژیک دولت، از جمله دشمنی آشکار بولسونارو با اعضای جامعه کوییر (+LGBTQ) که به تلاشهای حکومت برای ممنوع کردن بازنمایی مثبت آنها در آثار سینمایی منجر شده بود نیز پیوند داشت.
مندونسا، روزنامهنگار سابق و چهرهای آشکارا چپگرا که بارها در اعتراضات علیه بولسونارو شرکت کرده بود، بهنحوی توانست به فیلمسازی ادامه دهد؛ فیلمهایی که به نظر میرسید مشخصاً برای خشمگین کردن طرفداران بولسونارو ساخته شدهاند.
این فیلمها که در زادگاه مندونسا یعنی رِسیف و منطقه بومی شمال شرقی برزیل روایت میشوند، با خلاقیت خاصی سنت «سینمای نو» (Cinema Novo) را احیا میکنند؛ سنتی که تاریخ تلخ استعمار، فساد سیاسی، استثمار اقتصادی و سرکوب طبقاتی، نژادی، جنسیتی و جنسی این منطقه را به تصویر میکشد. فیلمهای او همچنین سیاست فراموشی تاریخی را به نقد میکشند؛ سیاستی که قانون عفو عمومی برزیل در سال ۱۹۷۹ به آن دامن زد. این قانون، حکومت نظامی را بهخاطر جنایتهای سیاسی ارتکابی در فاصله سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۹، بهطور فراگیر مورد عفو قرار داد؛ جنایتهایی که بهطور ضمنی شامل قتل، شکنجه و ناپدیدسازی قهری هزاران شهروند برزیلی نیز میشد. از جامعه انتظار میرفت خشونتهای دوران دیکتاتوری نظامی را ببخشد و فراموش کند؛ آن هم در شرایطی که دولت بولسونارو خود با نوعی حسرت و نوستالژی آشکار به همان دوران نگاه میکرد.
مسائل مربوط به تاریخ، حافظه و تکرار گذشته، در فیلم «مأمور مخفی» (The Secret Agent) محصول ۲۰۲۵، ساخته مندونسا، جایگاهی محوری دارند. این فیلم یک تریلر تاریخی است که در سال ۱۹۷۷ روایت میشود. داستان درباره یک استاد دانشگاه آرام و سربهزیری به نام آرماندو است که واگنر مورا نقش او را بازی میکند. او هدف ترور حکومت نظامی قرار میگیرد و برای نجات جانش به خانهای امن در شهر رسیفی پناه میبرد؛ خانهای که محل اختفای مخالفان سیاسی است. دوستان مندونسا پس از تماشای فیلم بلافاصله به او گفتند که در واقع فیلمی ساخته است که «درباره چند سال اخیر زندگی در برزیل» و دوران حکومت بولسونارو است.

واگنر مورا در فیلم «مأمور مخفی» (۲۰۲۵)
شش سال میتواند تفاوتی شگرف ایجاد کند. زمانی که مندونسا بار دیگر در جشنوارههای سینمایی حاضر شد و برای معرفی فیلم موفق و از نظر سیاسی صریح خود، «مأمور مخفی»، به نشستهای مطبوعاتی رفت، بولسونارو بهخاطر تلاش نافرجامش برای کودتا در دادگاه محاکمه میشد؛ تلاشی که در نهایت به محکومیت او به ۲۷ سال زندان انجامید. در همین حال، لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا، معروف به لولا، بار دیگر به قدرت بازگشته بود. مندونسا از احیای سینمای ملی برزیل سر از پا نمیشناخت. او در توصیف این تحول گفت: «همین که لولا برگشت و بولسونارو انتخابات را باخت، کل نظام دوباره احیا شد. بنابراین، حالا سینمای برزیل هم برگشته است.»
این احیا زمانی تقریباً معجزهآسا به نظر میرسد که آن را در کنار دو دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ در ایالات متحده قرار دهیم. در حال حاضر، در میان چپگرایان آمریکا نوعی یأس و ناامیدی گسترده وجود دارد: آیا پس از ویرانی سیاسی و فرهنگی نهادهای دولتی، نظامهای پشتیبان پیشرفت علمی، هنر و آموزش، برابری نژادی، بهداشت عمومی، کمکهای بینالمللی و حفاظت از محیط زیست، اساساً امکان بازسازی وجود خواهد داشت؟ سینمای ایالات متحده، که هرگز به تأمین مالی دولتی وابسته نبوده و تقریباً هیچ بودجه دولتی قابلتوجهی دریافت نمیکند، در دوران ترامپ به همان اندازه ویران نشده است؛ اما با این حال، به نظر میرسد بهتدریج در حال فروپاشی است.
دولت ترامپ از نظر ایدئولوژیک با حکومت بولسونارو همسو بود و حمایت گستردهای از آن به عمل میآورد؛ تا جایی که سیاستهای تقلیدی بولسونارو باعث شد لقب «ترامپ مناطق گرمسیری» را به او بدهند. اما ترامپ عموماً موضعی بهشدت انتقادی در قبال ریاستجمهوری لولا دارد. در دوران بولسونارو، برزیل از امتیازات تجاری و حمایت سیاسی برخوردار شد و سیاستهای متعدد فاسد و مخرب او، که شباهت زیادی به سیاستهای ترامپ داشتند، مورد تأیید قرار گرفتند. این مسئله با تاریخ طولانی و شرمآور مداخلهگری تهاجمی ایالات متحده در سیاست آمریکای جنوبی همخوانی دارد؛ تاریخی که در آن واشنگتن همواره از قدرتگیری نیروهای راستگرا حمایت کرده و برای تضعیف نیروهای چپگرا تلاش کرده است.
هالیوود و سینمای نو
تاریخ سینمای آمریکا نیز به همان اندازه طولانی است که نشان میدهد چگونه این سینما بر سینماهای ملی منطقه آمریکای لاتین تأثیرات سرکوبگرانه گذاشته است. صنعت فیلمسازی آمریکا در اوج قدرت خود در اوایل قرن بیستم، به دنبال تسلط بر بازارهای سینمایی جهان بود. در برخی کشورهای آمریکای جنوبی، فیلمهای هالیوودی گاهی نزدیک به صد درصد سالنهای سینما را در اختیار میگرفتند. این صنعت حتی در مواردی علیه کشورهایی که تلاش میکردند از صنایع سینمایی داخلی خود محافظت کنند، اقدامات تنبیهی به کار میگرفت.
علاوه بر این، ایالات متحده بهطور مستمر استعدادهای برجسته کشورهای دیگر را جذب میکرد و بهویژه به کارگردانان شناختهشده و ستارههای ملی سینما، بالاترین دستمزدها و گستردهترین امکان توزیع آثار را پیشنهاد میداد. کمتر کسی میتوانست در برابر وسوسه شهرت جهانی مقاومت کند. برزیل در دوران اولیه سینمای صامت، صنعت فیلمسازی تثبیتشدهای داشت. با این حال، از اواسط دهه ۱۹۱۰ تا دهه ۱۹۵۰، محبوبیت فیلمهای آمریکایی چنان گسترده بود که این کشور به یکی از بزرگترین بازارهای صادراتی هالیوود تبدیل شد.
فیلمهای هالیوودی بر پرده سینماهای برزیل سلطه داشتند و در پی آن، استودیوهایی با ساختاری مشابه استودیوهای هالیوود در داخل برزیل شکل گرفتند که فیلمهایی پرزرقوبرق و شبیه محصولات آمریکایی تولید میکردند. تلاشهای دورهای برای تقویت سینمای بومی برزیل معمولاً در مقاطعی شکل میگرفت که آشفتگی و بحران در هالیوود فرصتی برای رشد صنایع سینمایی کشورهای دیگر فراهم میکرد. برای مثال، در اواخر دهه ۱۹۲۰، همزمان با افول دوران سینمای صامت و افزایش محبوبیت فیلمهای ناطق، صنایع سینمایی آمریکای جنوبی، از جمله برزیل و آرژانتین، تلاش کردند از علاقه مخاطبان محلی به فیلمهایی با دیالوگهای پرتغالی یا اسپانیایی، بهجای انگلیسی، بهره ببرند. چند سال طول کشید تا استودیوهای هالیوود روشهایی برای دوبله و زیرنویس فیلمها پیدا کنند و از این طریق بتوانند محبوبیت گسترده سینمای آمریکا را در سراسر جهان احیا کنند.
در فاصله کوتاهی که تا اوایل دهه ۱۹۳۰ وجود داشت، چند استودیوی جدید در برزیل تأسیس شدند تا فیلمهایی به زبان پرتغالی و با تولید داخلی بسازند. از جمله این استودیوها میتوان به سینیدیا (Cinédia)، سونوفیلمز (Sonofilms) و برازیل ویتا فیلمز (Brasil Vita Filmes) اشاره کرد. با این حال، موفقیت این استودیوها در هماهنگ کردن فیلمهایشان با سلیقه طبقه کارگر چندان پایدار نبود. در نتیجه، سینماهای برزیل برای ادامه حیات خود بیش از پیش به نهادهای دولتی توسعه فرهنگی و منابع مالی آنها وابسته شدند. در واقع، اتکای نسبی به بودجههای دولتی مسیری بود که اکثریت صنایع سینمای ملی در سراسر جهان، از جمله در اروپای غربی، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، در پیش گرفتند.
با آغاز افول تدریجی قدرت بینالمللی هالیوود در دهههای ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، سینماهای ملی جدیدی در سراسر جهان پدید آمدند و سینماهای ملیِ از پیش موجود نیز فرصت یافتند فیلمهای بومی و استعدادهای داخلی خود را به پرده سینما بیاورند. در برزیل، جنبش بسیار تأثیرگذار و از نظر سیاسی رادیکال «سینمای نو» شکل گرفت. این جنبش که تا حدی از جریانهای سینمای هنری اروپا، مانند نئورئالیسم ایتالیایی و موج نوی فرانسه، تأثیر پذیرفته بود، بر نوعی زیباییشناسی خشن و واقعگرا استوار بود. سینمای نو محصولات تجاری و شیوههای فیلمسازی هالیوود را رد میکرد و بهجای آن، به فیلمسازی کمهزینه، در لوکیشنهای واقعی و با روشهای مستقل و چریکی روی میآورد. بسیاری از این فیلمها در مناطق دورافتاده و فقیرنشین روستایی برزیل ساخته میشدند؛ مناطقی که بیعدالتی اقتصادی، استثمار استعماری و سرکوب سیاسی در آنها بهوضوح قابل مشاهده بود.
برجستهترین فیلمساز این جریان، گلاوبر روشا (Glauber Rocha)، مانیفستی آتشین با عنوان «زیباییشناسی گرسنگی» (The Aesthetics of Hunger) نوشت. اما با کودتای نظامی سال ۱۹۶۴، سینمای نو ناچار شد برای ادامه حیات، چهرهای پنهان به خود بگیرد. فیلمسازانی مانند روشا به استفاده از استعارههای سوررئالیستی روی آوردند تا از سانسور و اقدامات تلافیجویانه حکومت در امان بمانند.
سینمای مقاومت
این دقیقاً جریان «سینمای نو» است که مندونسا بیش از هر چیز در آثار خود به آن استناد و ادای دین میکند. اصرار او بر فیلمبرداری در مناطق آفتابسوخته و اقلیم خشن شمالشرق برزیل، خود نشانهای از پیوند او با سنت سینمای نو است. مندونسا زندگی طبقه کارگر روستایی و ساکنان شهرهای کوچک را به تصویر میکشد؛ مردمانی که بخش بزرگی از آنها با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند. جولیانو دورنلس، همکار و کارگردان مشترک مندونسا در فیلم «باکورائو»، در این باره گفته است: «شمالشرق همان جایی است که خدمتکاران خانههای سائوپائولو از آن میآیند؛ همان جایی که من و کلبر هم از آن آمدهایم. ما میخواستیم ماجراجوییای بسازیم که در آن، قهرمانان خودمان باشیم.»
ماجرای اصلی «باکورائو»، که اثری در ژانر وسترن نامتعارف و عجیبوغریب است، درباره تلاش جامعهای فقیر به همین نام برای مقابله با حملهای چندجانبه است؛ حملهای که یادآور تاریخ طولانی و دردناک استعمار در این منطقه است. مهاجمان از چند گروه تشکیل شدهاند: سیاستمداران فاسدی که میخواهند کنترل منابع ارزشمند آب را در دست بگیرند و خارجیانی مرموز که از ایالات متحده، استرالیا و اروپا به منطقه آمدهاند. در میان آنها، شخصیتی تهدیدآمیز از آلمان حضور دارد که اودو کییر (Udo Kier) نقش او را بازی میکند. شاید حتی پای بشقابپرندهها هم در میان باشد؛ با توجه به فناوری پیشرفتهای که مهاجمان در اختیار دارند و به کمک آن میتوانند نام شهر را از نقشههای ماهوارهای حذف کنند. اما مهاجمان هر که باشند، مردم باکورائو تصمیم گرفتهاند با تمام امکانات و به هر شیوهای که لازم باشد، در برابر آنها مقاومت کنند.

گوستاوو یان و ایرما براون در فیلم «صداهای همسایگی» (۲۰۱۲)
با توجه به گرایشهای سیاسی مندونسا، او چگونه توانست در دوران سرکوب صنعت سینما توسط بولسونارو به کار خود بهعنوان فیلمساز ادامه دهد؟ این امر عمدتاً با اتکا به اعتبار و شهرت تثبیتشده خودش و در نتیجه، فرصتهای تولید مشترک بینالمللی صورت گرفت تا سرمایهگذاریهای خصوصی و بودجههای دولتیِ از قبل تصویبشده تقویت شوند. با وجود تمام این امتیازها، او نیز بارها با دولت وارد رویاروییهای خصمانه شد. در جریان نمایش نخست فیلم «باکورائو» در سال ۲۰۱۹، دولت از مندونسا شکایت کرد و خواستار بازپسگیری بودجهای شد که برای نخستین فیلم بلند او، «صداهای همسایگی» (Neighboring Sounds)، محصول ۲۰۱۲، اختصاص یافته بود. ادعای دولت این بود که کارگردان از بودجه تعیینشده فراتر رفته است. این در حالی بود که وزارت فرهنگ برزیل، نهادی که اساساً همان بودجه را در اختیار مندونسا قرار داده بود، پیشتر به دست بولسونارو منحل شده بود.
مندونسا در مصاحبههای آن زمان چنین توضیح داد: «تمام اقداماتی که برای تطبیق هزینهها با بودجه انجام دادیم، با سازمان سینمای برزیل و وزارت فرهنگ در آن زمان هماهنگ و بررسی شده بود… متأسفانه قدرت به دست گروه دیگری افتاد و وزارت فرهنگ به تصرف نیروهای راستگرا درآمد؛ نیروهایی که حالا فرصتی پیدا کرده بودند تا خرابکاری در سینمای برزیل را آغاز کنند.»
اما همانطور که مندونسا با لحنی سرشار از غرور و شادمانی میگوید: «سینمای برزیل دوباره برگشته، رفیق!»
پانوشت: اصطلاح «وسترنِ عجیب» (Weird Western) زیرمجموعهای ترکیبی از ژانر سنتی وسترن است که معمولاً عناصر ژانرهای دیگر نظیر فانتزی، وحشت، علمی-تخیلی یا اسطورهشناسی بومی را با مؤلفههای آشنای غرب وحشی (همچون قانونشکنان، دوئلها، و فضای بیابانی) در هم میآمیزد. در اینگونه آثار، فضای واقعگرایانه و تاریخیِ مرسوم در وسترنهای کلاسیک با پدیدههای فراطبیعی، فناوریهای نامتعارف یا عناصر کابوسوار پیوند میخورد. [م.ف]
درباره نویسنده: ایلین جونز (Eileen Jones) منتقد فیلم در نشریه ژاکوبن، مجری پادکست فیلمساک (Filmsuck) و نویسنده کتاب فیلمساک، آمریکا (Filmsuck, USA) است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.