نسخه پی دی اف را از این بستر دانلود کنید
https://asoroj.blogspot.com/2026/11/blog-post_02.html
در دههٔ سیاه شصت خورشیدی، بهویژه از سال ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۸، حزب دموکرات و کومله ۸۵۰ پیشمرگهٔ یکدیگر را کشتند. حتی در «مرگهوَر» ارومیه به سه دختر اسیر و زخمیِ کومله تجاوز جنسی شد و بعد از آن همه را اعدام کردند. (نامهایشان: خ. ا.، م. م.، ن. ح.) بسیاری از منابع از جمله خانم ملکه مصطفی سلطانی هم این خبر را تأیید کردهاند.
حالا چهل سال گذشته، اما زمینهٔ شعلهور شدن دوبارهٔ این جنگها همچنان باقی است. اکنون تنها مانع تکرار جنگ داخلی در کردستان ایران، حاکمیت جمهوری اسلامی است.
احزاب راستگرای سنتی کردستان ایران، درست مثل احزاب راستگرای کردستان عراق (پارت دموکرات کردستان و اتحادیهٔ میهنی)، به دنبال قدرت و سروری بر بخش سنینشین کردستان ایران هستند. این احزاب برای رسیدن به قدرت و کسبِ غنایم سیاست میورزند. آنها جامعهٔ مدنی، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی، دموکراسی، آزادی فردی و آزادی بیان، تفکر انتقادی، آزادی مطبوعات و روزنامهنگاری مستقل و مانند آن را تحمل نمیکنند، همانطور که حاکمان کنونی کردستان عراق نمیکنند.
در مقابل، جریان آپویی با گفتمانی متفاوت، ناسیونالیسم قومی قرن بیستمی را به چالش کشیده است. به همین دلیل احزاب راستگرا این جریان را تنها سد راه قدرتطلبی و سلطهجویی خود میبینند و نوک تیز حملاتشان همواره متوجهٔ همین جریان است. سفسطه، دشنام، شایعهپراکنی و تبلیغات تخریبی آنها این برداشت را کاملاً تأیید میکند.
در دههٔ ۱۳۶۰ حزب دموکرات با کومله و سازمانهای دیگر میجنگید. امروز کومله تکهتکه شده و حزب دموکرات دیگر آن را رقیب جدی نمیداند. از سوی دیگر کوملهی عبدالله مهتدی، چپ دیروز، نیز ضمیمهٔ جریان راستگرا شده و گمان میکند با این دنبالهروی میتواند همچون جلال طالبانی در آینده به پست مهمی در شرق کردستان برسد. این خیال هرگز به واقعیت نمیرسد، چون راستگرایان آنها را شریک خود نمیدانند و فقط بهعنوان ابزاری تاکتیکی از آنها استفاده میکنند.
باز هم تکرار میکنم: تنها مانع شعلهور شدن جنگ برادرکشی و خواهرکشی در شرق کردستان، حاکمیت جمهوری اسلامی ایران است. واقعبین باشیم و خودمان را فریب ندهیم. منافع، اهداف و سیاستهای این احزاب تغییر نکرده است.
جدا از جنگ داخلی، اگر در غرب ایران، بهویژه آذربایجان غربی، خلأ قدرت پیش بیاید، جنگ پانترکها برای بیرون راندن کُردها از سرزمین هزاران سالهٔ خودشان هم حتمی است. پانترکها با کمک باکو و آنکارا، مثل ارامنهٔ قرهباغ، کُردها را آواره کرده و از شهر و دیارشان خواهند راند.
خوشبختانه اکثریت آذریها بافرهنگ، متمدن و انساندوستاند و سهمی از بیماری پانترکیسم نبردهاند. پانترکها در آذربایجان حدود ۵ درصد جمعیت را تشکیل میدهند. اما تاریخ نشان داده است که در شرایط خلأ قدرت، یک گروه کوچک و کمشمار با پشتیبانی کشورهای خارجی میتواند ارادهاش را بر اکثریت جامعه تحمیل کند.
چه باید کرد؟ (راههای پیشگیری از جنگ برادرکشی)
۱. پیمان صلح: روشنفکران و فعالان مدنی با انتشار «پیماننامهٔ مخالفت با جنگ برادرکشی»، احزاب را وادار کنند که علناً متعهد شوند در هیچ شرایطی، بهخصوص در خلأ قدرت، روی یکدیگر اسلحه نکشند.
۲. هیئت داوری مستقل: شورایی از شخصیتهای بیطرف و مورد اعتماد تشکیل شود تا پیش از آنکه اختلافها به جنگ مسلحانه بکشد، میانجیگری کند.
۳. فشار اجتماعی و رسانهای: با کمک افکار عمومی و رسانههای مستقل، هزینهٔ سیاسی و اخلاقی خشونت درونکردی بالا برده شود. یادآوری جنایات دههٔ شصت هم باید برای درسگرفتن باشد، نه انتقامجویی.
۴. توافق بر سر چارچوبی مشترک: پیش از آنکه خلأ قدرت پیش بیاید، شخصیتها و احزاب بر سر چندصدایی سیاسی، آزادی بیان و پرهیز از انحصار قدرت به توافق برسند، زیر نظر جامعهٔ مدنی.
۵. فاصله گرفتن از ناسیونالیسم قومی: گفتمان ناسیونالیستی قومی جایش را به گفتمانی مشترک بدهد که بر حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی، برابری زن و مرد و برادری و خواهری میان مردمان ایران بنا شده است. هدف این است که منافع عمومی بر منافع حزبی مقدم باشد.
۶. اتحاد با آزادیخواهان سراسر ایران: روشنفکران و نیروهای مترقی همهٔ مناطق ایران در اتحادی فراگیر گرد هم آیند که بر پایهٔ همزیستی، حقوق شهروندی، برابری قومی و جنسیتی استوار باشد و آرمانهای «زن، زندگی، آزادی» را پیش ببرد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.