مقدمه
تاریخ معاصر ایران با جریان سیال و سرنوشتساز نفت گره خورده است؛ مادهای زیرزمینی که فراتر از
یک منبع اقتصادی، به موتور محرک دگرگونیهای ساختاری در عرصههای سیاسی، اجتماعی و
بینالمللی بدل شد. این مقاله با تکیه بر مستندات تاریخی، روایتگر گذار ایران از دوران ضعف ساختاری
قاجار و تحمیل امتیازنامههای استعماری چون قرارداد دارسی (۱۹۰۱ میلادی) تا فوران چاه شماره یک
در مسجدسلیمان (۱۹۰۸ میلادی) است؛ رویدادی ژئوپلیتیکی که بریتانیا را به بازیگر مسلط مقدرات
انرژی ایران تبدیل کرد.
متنی که پیش رو شما است ، به بررسی زمینههای نفوذ خارجی، کشف نفت و مناسبات پیچیده شرکتهای
انگلیسی با قدرتهای محلی همچون خوانین بختیاری و شیخ خزعل میپردازد که حاکمیت دولت مرکزی
را به چالش کشیدند. پیامدهای اجتماعی این صنعت ازجمله پیدایش طبقه کارگر صنعتی، اعتصابات تاریخی
برای کسب کرامت انسانی (نظیر اعتصاب ۱۳۰۸) و در نهایت، تمدید نافرجام قرارداد در سال ۱۳۱۲ را
واکاوی میکند. سرانجام، این پویاییهای تاریخی در نقطه عطف نهضت ملی شدن صنعت نفت در ۲۹
اسفند ۱۳۲۹ به رهبری دکتر محمد مصدق تجلی مییابد؛ جنبشی بنیادین برای اعاده حاکمیت ملی و
استقلال اقتصادی که اگرچه با کودتای آمریکائی – انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دچار وقفه شد، اما آرمان
آزادیخواهی و نفی سلطه بیگانگان را در حافظه تاریخی ملت ایران جاودانه ساخت.
زمینههای نفوذ خارجی
در سده نوزدهم، ضعف ساختار دولت قاجار و فشار قدرتهای خارجی، زمینه را برای گسترش نفوذ
روسیه و بریتانیا در ایران فراهم کرده بود. شکستهای نظامی و سیاسی ایران، بهویژه در جنگهای
ایران و روسیه و سپس جنگ ایران و انگلیس، موقعیت کشور را در برابر قدرتهای خارجی تضعیف
کرد.
معاهده پاریس در ۱۲۷۳ قمری / ۱۸۵۷ میلادی، ایران را از پیگیری ادعای حاکمیت بر هرات بازداشت
و تعهداتی را در ارتباط با افغانستان بر کشور تحمیل کرد. این تحول، در کنار رقابت روسیه و بریتانیا،
موقعیت ژئوپلیتیکی ایران را بیش از پیش تحت تأثیر سیاستهای قدرتهای خارجی قرار داد.
در دهههای بعد، امتیازهای اقتصادی گستردهای به اتباع خارجی واگذار شد. امتیاز رویتر در ۱۲۸۹
قمری / ۱۸۷۲ میلادی، که دامنهای بسیار وسیع داشت، نمونهای آشکار از گسترش نفوذ اقتصادی
خارجی در ایران بود. اعتراضهای گسترده داخلی و مخالفتهای سیاسی سرانجام به لغو آن انجامید، اما
۲
اصل مسئله پابرجا ماند: ضعف دولت و نیاز مالی حکومت، زمینهای فراهم کرده بود که قدرتهای
خارجی از طریق امتیازهای اقتصادی، نفوذ سیاسی خود را نیز گسترش دهند.
در همین دوره، نفوذ مالی و بانکی بریتانیا نیز افزایش یافت. تأسیس بانک شاهنشاهی، اگرچه خود امتیاز
نفتی محسوب نمیشد، بخشی از شبکه گسترده نفوذ مالی بریتانیا در ایران را شکل داد. این تحولات را باید
در چارچوب رقابت بزرگ روسیه و بریتانیا برای نفوذ در ایران و آسیای مرکزی فهمید؛ رقابتی که بعدها،
با افزایش اهمیت نفت، ابعاد تازه و بسیار گستردهتری پیدا کرد.
نفت؛ ثروتی که اهمیت جهانی یافت
در نیمه دوم قرن نوزدهم، انقلاب صنعتی چهره جهان را تغییر داده بود. نفت، که در گذشته کاربرد
محدودی داشت، بهتدریج به یکی از مهمترین منابع انرژی جهان تبدیل شد. کشتیرانی، صنایع، راهآهن
و، بهویژه، نیروی دریایی قدرتهای بزرگ بیش از پیش به نفت وابسته شدند. برای دولتهای صنعتی،
دسترسی مطمئن به منابع نفتی دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نبود؛ بلکه مسئلهای راهبردی و نظامی بود.
ایران، با قرار گرفتن در منطقهای که بعدها به یکی از مهمترین ذخایر نفتی جهان شناخته شد و با موقعیت
جغرافیایی ویژه خود در میان خلیج فارس، آسیای مرکزی و شبهقاره هند، نمیتوانست از نگاه قدرتهای
بزرگ دور بماند. در چنین شرایطی بود که جستوجوی نفت در ایران آغاز شد.
امتیاز دارسی
در ۹ صفر ۱۳۱۹ قمری / ۲۸ مه ۱۹۰۱، مظفرالدینشاه امتیاز گستردهای را برای مدت شصت سال به
ویلیام ناکس دارسی واگذار کرد. بر اساس این امتیاز، دارسی حق اکتشاف و استخراج نفت و برخی مواد
معدنی را در بخش بزرگی از ایران به دست آورد. در مقابل، دولت ایران سهم محدودی از منافع این
فعالیت دریافت میکرد.
حفاریهای نخست در چاهسرخ، در نزدیکی مرز عثمانی، انجام گرفت، اما نتیجه مطلوبی به دست نیامد.
پس از آن، عملیات به مناطق جنوبی ایران منتقل شد؛ مناطقی که بعدها مشخص شد بزرگترین ذخایر
نفتی جهان را در خود جای دادهاند. دارسی برای ادامه فعالیت خود به سرمایه، نیروی فنی و امنیت نیاز
داشت. از همینجا بود که پای شرکتهای خارجی و همچنین قدرتهای محلی بیش از پیش به مسئله نفت
باز شد.
خوانین بختیاری و نفت
۳
در مناطق نفتخیز جنوب، دولت مرکزی اقتدار کامل و مؤثری نداشت. خوانین بختیاری از قدرتهای
مهم منطقه بودند و شرکت نفت برای حفاظت از عملیات و تأسیسات خود ناگزیر شد با آنان وارد مذاره
شود.
در سال ۱۹۰۵، توافقهایی میان نمایندگان دارسی و خوانین بختیاری درباره حفاظت از عملیات و
تأسیسات نفتی شکل گرفت. این مناسبات، علاوه بر جنبه اقتصادی و امنیتی، یک واقعیت سیاسی مهم را
نیز آشکار میکرد: یک شرکت خارجی برای بهرهبرداری از ثروت زیرزمینی ایران، به جای آنکه
صرفاً در چارچوب حاکمیت دولت ملی فعالیت کند، با قدرتهای محلی نیز وارد معامله میشد. از دید
حقوق ملی، این وضعیت یکی از نشانههای ضعف حاکمیت دولت مرکزی بر منابع و سرزمینهای کشور
بود.
فوران نفت در مسجدسلیمان
پس از سالها حفاری و هزینههای سنگین، سرانجام تلاشها به نتیجه رسید. در بامداد ۵ خرداد ۱۲۸۷ /
۲۶ مه ۱۹۰۸، نفت از چاه شماره یک در میدان نفتون مسجدسلیمان فوران کرد. این رویداد نقطه عطفی
در تاریخ ایران بود.
طلای سیاه از دل خاک ایران بیرون آمده بود؛ اما از همان لحظه روشن بود که این ثروت عظیم تنها به
زندگی اقتصادی ایران مربوط نخواهد بود. نفت ایران برای قدرتهای بزرگ، بهویژه بریتانیا، ارزش
راهبردی پیدا کرده بود.
مسجدسلیمان به نخستین شهر نفتی ایران تبدیل شد و در اطراف میدانهای نفتی، مجموعهای از تأسیسات
صنعتی، خانههای سازمانی، بیمارستانها, مدارس، کارگاهها و دیگر امکانات شکل گرفت. بدینسان،
شهری جدید بر پایه صنعت نفت پدید آمد؛ شهری که زندگی مردم آن با استخراج نفت گره خورده بود. اما
در پس این چهره صنعتی و مدرن، تناقضی بزرگ وجود داشت: ثروت از زمین ایران بیرون میآمد،
نیروی کار عمدتاً ایرانی بود، اما اختیار و بخش مهمی از منافع صنعت در دست یک شرکت خارجی قرار
داشت.
از مسجدسلیمان تا آبادان
استخراج نفت بدون ایجاد راه انتقال و پالایشگاه امکان بهرهبرداری گسترده نداشت. از این رو، خط
لولهای میان مسجدسلیمان و آبادان احداث شد و آبادان به مرکز مهم پالایش و صدور نفت تبدیل گردید. با
شکلگیری پالایشگاه آبادان، صنعت نفت ایران وارد مرحلهای تازه شد. نفت از دل زمین مسجدسلیمان
استخراج میشد، از طریق خط لوله به آبادان میرسید و در آنجا پالایش و برای صدور به بازارهای
جهانی آماده میشد.
۴
مسجدسلیمان سرچشمه تولید و آبادان قلب پالایش و صدور نفت شد. آبادان در کنار مسجدسلیمان به یکی از
نخستین و مهمترین شهرهای صنعتی مدرن خاورمیانه تبدیل شد. پالایشگاه، اسکله، تأسیسات صنعتی،
شبکه حملونقل، محلههای کارگری و امکانات جدید شهری، چهرهای متفاوت از شهرنشینی در جنوب
ایران پدید آورد.
اما این مدرنیزاسیون، تناقضی اساسی در خود داشت: توسعه صنعتی با حاکمیت واقعی ملت ایران بر
صنعت نفت همراه نبود. این پرسش بهتدریج اهمیت یافت که آیا میتوان از «پیشرفت» سخن گفت،
هنگامی که ثروت اصلی کشور تحت کنترل یک قدرت خارجی قرار دارد؟
شیخ خزعل و مناسبات نفتی در خوزستان
در خوزستان، شرکت نفت تنها با خوانین بختیاری مواجه نبود. شیخ خزعل بن جابر، حاکم محمره، یکی از
قدرتمندترین شخصیتهای محلی جنوب ایران بود و در مناسبات سیاسی و اقتصادی منطقه نقش مهمی
داشت.
شرکت نفت برای استقرار و توسعه تأسیسات خود در آبادان و دیگر مناطق خوزستان، با قدرتهای محلی
وارد مناسبات اقتصادی و امنیتی شد. زمین، امنیت تأسیسات، خطوط انتقال نفت و روابط مالی، بخشی از
این مناسبات را تشکیل میداد. از سوی دیگر، بریتانیا نیز به دلیل اهمیت راهبردی خوزستان و صنعت
نفت، روابط ویژهای با شیخ خزعل برقرار کرده بود.
این وضعیت نشان میداد که صنعت نفت در محیطی شکل گرفته است که در آن شرکت خارجی، قدرت
استعماری و قدرتهای محلی درهمتنیده بودند و دولت مرکزی هنوز نتوانسته بود حاکمیت مؤثر خود را
بر همه عرصههای کشور اعمال کند. از منظر حقوق ملی، مسئله اساسی همینجا بود: منابع نفتی متعلق
به سرزمین ایران بود، اما سازوکار بهرهبرداری از آن به گونهای شکل گرفته بود که دولت و ملت ایران
از اختیار واقعی و متناسب با اهمیت این ثروت برخوردار نبودند.
تشکیل شرکت نفت انگلیس و ایران
پس از کشف نفت، اهمیت اقتصادی این صنعت بهسرعت افزایش یافت. در سال ۱۹۰۹، شرکت نفت
انگلیس و ایران تشکیل و فعالیتهای نفتی سازمانیافتهتر شد. شرکت بهتدریج به قدرتی بزرگ در
اقتصاد ایران تبدیل شد. تأسیسات نفتی، شبکه حملونقل، خطوط لوله، پالایشگاه و صادرات نفت،
ساختاری اقتصادی پدید آورد که بخش مهمی از آن خارج از کنترل واقعی دولت ایران قرار داشت.
در سال ۱۹۱۴، دولت بریتانیا برای تأمین سوخت نیروی دریایی خود، ۵۱ درصد سهام شرکت نفت
انگلیس و ایران را خرید و با این سرمایهگذاری، نفوذ مستقیم دولت بریتانیا در صنعت نفت ایران به
سطحی تازه رسید. از این پس، مسئله نفت ایران دیگر صرفاً موضوع فعالیت یک شرکت خصوصی نبود؛
۵
منافع دولت بریتانیا مستقیماً با نفت ایران گره خورده بود. این تحول اهمیت تاریخی بسیار زیادی داشت.
صنعت نفت ایران به بخشی از راهبرد قدرت جهانی بریتانیا تبدیل شده بود.
نفت و جنگ جهانی اول
با آغاز جنگ جهانی اول، اهمیت نفت ایران بیش از پیش آشکار شد. سوخت نفتی برای نیروی دریایی
بریتانیا اهمیت حیاتی داشت و تأسیسات نفتی ایران در معادلات جنگی جایگاهی راهبردی پیدا کردند. در
نتیجه، نفت ایران بیش از گذشته با امنیت و سیاست خارجی بریتانیا پیوند خورد.
این واقعیت، یک تناقض بنیادی را آشکار کرد: منبعی که در خاک ایران قرار داشت، در خدمت منافع
راهبردی قدرتی خارجی قرار گرفته بود. این تجربه بعدها در شکلگیری نگاه ملی به مسئله نفت تأثیر
مهمی گذاشت.
تمدید دارسی؛ زخمی بر حقوق ملی ایران
درعصر پهلوی اول، تمدید قرارداد دارسی در سال ۱۳۱۲، از منظر حقوق ملی ایران، یکی از
مناقشهبرانگیزترین تصمیمهای تاریخ نفت کشور بود؛ زیرا امتیاز منابع نفتی ایران برای دهههای
طولانی تمدید شد، بیآنکه حاکمیت ملی و منافع نسلهای آینده بهطور شایسته تأمین شود. سخن بعدی
حسن تقیزاده در مجلس پانزدهم که گفت: «من در این کار آلت فعل بودم»، خود گواهی مهم بر وجود
ارادهای فراتر از امضاکنندگان قرارداد است.
نفت و پیدایش طبقه کارگر صنعتی
با توسعه صنعت نفت، هزاران کارگر ایرانی در مسجدسلیمان، آبادان و دیگر مراکز نفتی جنوب به کار
گرفته شدند. بدینترتیب، در کنار صنعت نفت، طبقه جدیدی از کارگران صنعتی نیز در ایران شکل
گرفت. کارگران نفت در دشوارترین شرایط آبوهوایی و کاری فعالیت میکردند؛ اما میان شرایط آنان و
کارکنان خارجی تفاوتهای آشکاری وجود داشت. دستمزد، مسکن، امکانات رفاهی، امنیت شغلی و
بسیاری از حقوق اجتماعی و صنفی، تابع نظامی بود که بر برابری استوار نبود. این شرایط، بهتدریج
زمینه اعتراض و سازمانیابی کارگران را فراهم کرد.
جنبش کارگری نفت و اعتصاب ۱۳۰۸
یکی از مهمترین فصلهای تاریخ اجتماعی صنعت نفت، جنبش کارگری و اعتصاب بزرگ سال ۱۳۰۸
بود. اعتراض کارگران در آبادان آغاز شد و شرکت نفت برای جلوگیری از گسترش آن، فعالیتهای
۶
برخی مراکز نفتی، از جمله مسجدسلیمان، را محدود یا متوقف کرد. با این حال، دامنه نارضایتی به دیگر
مناطق نفتی نیز کشیده شد.
کارگران خواستههایی روشن داشتند:
افزایش دستمزد و کاهش ساعات کار
مرخصی با حقوق و بهبود وضعیت مسکن
تأمین آب آشامیدنی سالم و بهبود خدمات بهداشت و درمان
امنیت شغلی، حق تشکل، تعیین نمایندگان کارگری و رفع تبعیض در شرایط کار و استخدام
این خواستهها را نباید صرفاً اعتراضهایی اقتصادی دانست. کارگران نفت برای کرامت انسانی و حقوق
صنفی خود مبارزه میکردند. آنها میخواستند در محیط کاری که با نیروی آنان ثروتی عظیم تولید
میشد، از ابتداییترین حقوق یک انسان و یک کارگر برخوردار باشند.
حکومت و شرکت نفت در برابر اعتصاب ایستادند و با بازداشت، اخراج و سرکوب فعالان کارگری،
حرکت اعتراضی را مهار کردند؛ اما تجربه اعتصاب ۱۳۰۸ از میان نرفت. این جنبش نشان داد که تاریخ
نفت تنها تاریخ قراردادها و شرکتهای خارجی نیست، بلکه تاریخ کارگرانی نیز هست که با نیروی خود
چرخهای این صنعت را به حرکت درآوردند و برای حقوق خود مبارزه میکردند. از منظر حقوق ملی،
اهمیت این جنبش در آن بود که مسئله نفت را به زندگی روزمره مردم پیوند زد. نفت دیگر تنها مسئلهای
درباره میزان درآمد دولت نبود؛ بلکه مسئله کار، دستمزد، عدالت، کرامت انسانی و حق مردم بر ثروتی
بود که در سرزمین آنان تولید میشد.
از مسئله اقتصادی تا مسئله ملی
هرچه صنعت نفت گسترش یافت، تناقض موجود میان ثروت تولیدشده و سهم و اختیار ایران آشکارتر شد.
از یک سو، نفت به منبع عظیم درآمد و قدرت برای شرکت و دولت بریتانیا تبدیل میشد و از سوی دیگر،
ایران با مشکلات مالی، توسعهنیافتگی و ضعف ساختارهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکرد. در چنین
شرایطی، پرسش نفت بهتدریج از یک پرسش اقتصادی فراتر رفت: چه کسی حق دارد درباره ثروت نفت
ایران تصمیم بگیرد؟
پاسخ به این پرسش، هسته اصلی اندیشه ملی درباره نفت را شکل داد. موضوع دیگر فقط افزایش سهم
ایران از درآمد نفت نبود؛ بلکه مسئله اساسیتر، حق حاکمیت ملت ایران بر منابع طبیعی و تصمیمگیری
درباره سرنوشت اقتصادی کشور بود.
نهضت ملی ایران
۷
در دهههای بعد، مخالفت با قراردادهای نفتی و نفوذ خارجی گسترش یافت. نیروهای ملی و سیاسی ایران
بیش از پیش به این نتیجه رسیدند که اصلاح یک یا چند بند قرارداد برای حل مسئله کافی نیست. مسئله
بنیادیتر بود: صنعت نفت باید از سلطه خارجی خارج شود و در اختیار ملت ایران قرار گیرد.
در این میان، دکتر محمد مصدق به یکی از برجستهترین چهرههای مبارزه برای حاکمیت ملی بر نفت
تبدیل شد. مصدق مسئله نفت را تنها از منظر درآمد اقتصادی نمیدید. از دید او، استقلال سیاسی بدون
استقلال اقتصادی پایدار نمیماند و کشوری که اختیار ثروتهای اساسی خود را در دست نداشته باشد،
نمیتواند مدعی حاکمیت واقعی باشد. این اندیشه در نهضت ملی ایران به یک خواست فراگیر تبدیل شد.
تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت
سرانجام در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، اصل ملی شدن صنعت نفت ایران به تصویب مجلس سنا رسید و بدینگونه،
یکی از بزرگترین خواستهای نهضت ملی ایران به قانون تبدیل شد. در متن این پیشنهاد تاریخی آمده
بود:
«به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد مینماییم که
صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود؛ یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج
و بهرهبرداری در دست دولت قرار گیرد.»
این اصل در حقیقت اعلام حق حاکمیت ملی ایران بر منابع نفتی کشور و نقطهعطفی در مبارزه ملت ایران
برای استقلال اقتصادی و سیاسی بود. ملی شدن صنعت نفت نهتنها یکی از بزرگترین تحولات تاریخ
معاصر ایران، بلکه رویدادی اثرگذار در تاریخ مبارزات ملتها برای حاکمیت ملی بر منابع طبیعی و
استقلال اقتصادی به شمار میآید. ملی شدن نفت به این معنا بود که ملت ایران میخواست اختیار منابع
طبیعی خود را از دست یک شرکت خارجی خارج کند و صنعت نفت را تحت حاکمیت ملی قرار دهد.
در اردیبهشت ۱۳۳۰، با تشکیل دولت دکتر محمد مصدق، اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت وارد مرحله
عملی شد. از این لحظه، رویارویی ایران با شرکت نفت انگلیس و ایران و نیز دولت بریتانیا ابعاد تازهای
پیدا کرد. بریتانیا ملی شدن نفت را تهدیدی علیه منافع اقتصادی و راهبردی خود میدانست؛ اما برای ملت
ایران، مسئله نفت به نماد استقلال، حاکمیت ملی و حق ملت بر منابع طبیعی خویش تبدیل شده بود.
مصدق با تکیه بر استدلالهای حقوقی و ملی، از موضع ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد و
دیوان بینالمللی دادگستری در لاهه دفاع کرد. در دیوان لاهه، رأی دادگاه در سال ۱۹۵۲ به نفع ایران
صادر شد و صلاحیت دیوان برای رسیدگی به دعوای بریتانیا علیه ایران احراز نگردید. این دستاورد
حقوقی، یکی از صفحات درخشان تاریخ معاصر ایران در دفاع از حاکمیت ملی و حقوق ایران بر صنعت
نفت بود.
مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، که با طراحی و حمایت دولتهای بریتانیا و ایالات متحده آمریکا
و با اجرای عوامل داخلی انجام شد، در دادگاه نظامی نیز به مبارزه خود با نفوذ و سلطه استعمار اشاره
کرد و گفت:
۸
«آری، تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی
کردهام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراتوریهای جهان را از
این مملکت برچیدهام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بینالمللی
درافکندهام و به قیمت از بین رفتن خود و خانوادهام و به قیمت جان و عرض و مالم، خداوند مرا
توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزادۀ این مملکت، بساط این دستگاه وحشتانگیز را
درنوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات، از علت اساسی و اصلی
گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که
ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند.»
بدینسان، داستان نفت ایران از مسجدسلیمان آغاز شد، از آبادان و میان کارگران نفت گذشت و در نهضت
ملی شدن صنعت نفت به یکی از بزرگترین فصلهای مبارزه ملت ایران برای استقلال و حاکمیت ملی
رسید؛ مبارزهای که کودتای آمریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با سرنگونی حکومت ملی دکتر مصدق
آن را برای مدتی متوقف کرد، اما خاطره و آرمان استقلالخواهانهاش را هرگز از میان نبرد.
سخن پایانی
مسجدسلیمان و آبادان را نمیتوان تنها با تاریخ صنعت نفت شناخت. مسجدسلیمان نماد لحظهای است که
طلای سیاه از دل خاک ایران بیرون آمد و جهان به اهمیت ثروت زیرزمینی این سرزمین پی برد. آبادان
نماد شهری است که صنعت نفت، پالایشگاه و زندگی مدرن صنعتی را در جنوب ایران پدید آورد. کارگران
نفت نیز نماد انسانهایی هستند که با نیروی دست و اندیشه خود این صنعت را به حرکت درآوردند و برای
حقوق صنفی و کرامت انسانی خویش مبارزه کردند.
و سرانجام، نهضت ملی شدن صنعت نفت نقطهای بود که همه این تجربههای تاریخی در یک مطالبه
سیاسی بزرگ به هم رسیدند: حاکمیت ملت ایران بر ثروت و سرنوشت اقتصادی کشور.
از این منظر، نفت تنها «طلای سیاه» نبود، بلکه آزمونی تاریخی برای استقلال ایران بود. ثروتی که از
اعماق خاک ایران بیرون آمد، به همان اندازه که قدرت اقتصادی ایجاد کرد، پرسش بزرگی نیز پیش روی
ملت گذاشت: آیا کشوری که صاحب این ثروت است، خود نیز صاحب اختیار آن خواهد بود؟ پاسخ تاریخی
نهضت ملی ایران به این پرسش روشن بود. با رهبری دکتر محمد مصدق، ملی شدن صنعت نفت ایران به
نماد استقلال اقتصادی، حاکمیت ملی و حق ملت ایران بر منابع طبیعی خویش تبدیل شد. نفت از دل خاک
ایران بیرون آمد؛ اما مسئله بزرگتر، بازگرداندن اختیار آن به ملت ایران بود.
جمال صفری
۱۲ مهر ۱۴۰۵ — ۴ اکتبر ۲۰۲۶
مأخذ:
۹
جمال صفری، «مصدق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران» ، جلد پانزدهم، انتشارات مصدق
ـ فاطمی، اسفند ۱۳۹۸، صص ۴۹۶–۵۵۶. (این مقاله، خلاصه و بازتنظیمشدۀ مطالب مربوط به تاریخ
نفت در جلد پانزدهم این اثر است).

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.