چرا در مناطق دارای صنایع بزرگ و منابع عظیم، نیروی کار محلی سهم محدودی از فرصت‌های شغلی دارد؟

تکرار اعتراض‌های جوانان بیکار و جویای کار در مناطق پیرامونی صنایع مختلف در استان خوزستان، بار دیگر مسئله دسترسی نیروی کار محلی به فرصت‌های شغلی را به موضوعی جدی تبدیل کرده است. اعتراض جوانان روستاهای حر در محدوده هفت‌تپه، تجمع‌های اعتراضی جوانان موران و عمشیه در اطراف کشت و صنعت نیشکر دعبل خزاعی و اعتراض جوانان روستاهای پیرامون کشت و صنعت امام در منطقه شوشتر، در کنار موارد مشابه، نشان می‌دهد که مسئله استخدام در این مناطق فراتر از یک مطالبه موردی است.
تداوم این اعتراض‌ها، بهانه‌ ای برای بررسی این پرسش اساسی است که چرا در مناطقی که صنایع بزرگ و پروژه‌های اقتصادی در آنها مستقر هستند، بخشی از جوانان همان مناطق همچنان از دسترسی به فرصت‌های شغلی محروم می‌مانند و آیا انتخاب جغرافیای نیروی کار می‌تواند، در کنار ملاحظات تخصصی و اقتصادی، بر امکان سازماندهی و قدرت چانه‌ زنی نیروی کار نیز اثر بگذارد؟

استخدام نیروی محلی؛ مسئله اشتغال یا مسئله کنترل نیروی کار؟
در سالهای اخیر، در کنار اعتراضات کارگری بر سر دستمزد، قرارداد، امنیت شغلی و مطالبات معوق، یک مسئله دیگر در مناطق صنعتی خوزستان بارها به موضوع اعتراض تبدیل شده است: چرا بخش قابل توجهی از فرصت‌ های شغلی صنایع بزرگ به جوانان ساکن همان مناطق نمی‌رسد؟
تکرار این پرسش در اعتراضات اخیر اطراف مجتمع‌های نیشکر و کاغذسازی پارس هفت‌تپه ، نشان می‌دهد مسئله را نمی‌توان صرفا به «کمبود شغل» تقلیل داد. جوانان جویای کار روستاهای موران و عمشیه در هفته‌های اخیر بارها مقابل شرکت کشت و صنعت نیشکر دعبل خزاعی تجمع کرده‌اند و خواستار شفافیت در روند جذب نیرو و اولویت دادن به نیروهای منطقه شده‌اند. این اعتراض‌ ها تا روزهای اخیر ادامه داشته و در مقاطعی به بستن ورودی شرکت و حضور خانواده‌های معترضان نیز کشیده شده است.
اما پشت این اعتراض‌ها یک پرسش بزرگتر قرار دارد:
آیا استفاده از نیروی کار خارج از منطقه همیشه نتیجه ملاحظات تخصصی و فنی است، یا در برخی ساختارهای صنعتی، جغرافیای نیروی کار می‌تواند به عاملی برای مدیریت و کنترل اعتراضات تبدیل شود؟
این پرسش نیازمند بررسی بیشتر است اما مجموعه‌ ای از ویژگی‌های نیروی کار محلی وغیرمحلی، این فرضیه را به موضوعی جدی برای تحقیق تبدیل می‌کند.
کارگر محلی فقط نیرویی نیست که در یک کارخانه یا پروژه کار می‌کند. او در همان منطقه زندگی می‌کند، خانواده‌اش همان‌ جا هستند، سایر کارگران و بیکاران منطقه را می‌شناسد و معمولا با مسائل اجتماعی و اقتصادی پیرامون محل کار ارتباط مستقیم دارد.
اگر چنین کارگری با قرارداد بی‌ثبات، دستمزد پایین، عدم پرداخت مطالبات، اخراج یا تبعیض مواجه شود، ترک محل کار لزوما به معنای خروج او از میدان اعتراض نیست. او ممکن است شغل خود را از دست بدهد، اما همچنان در همان جغرافیا باقی بماند و به اعتراض ادامه دهد.
از سوی دیگر، یک اختلاف در محیط کار می‌تواند از محدوده کارخانه عبور کند و به مسئله‌ ای اجتماعی تبدیل شود. اعتراض جوانان بیکار یک روستا، ارتباط خانوادگی آنها با کارگران شاغل، حضور خانواده‌ها و پیوند میان چند روستای اطراف یک واحد صنعتی، ظرفیت ایجاد شبکه‌ ای فراتر از محیط کارخانه را ایجاد می‌کند.
در اعتراضات اخیر اطراف نیشکر دعبل خزاعی، همین پیوند قابل مشاهده است. اعتراض از مطالبه استخدام جوانان منطقه آغاز شد و با ادامه آن، خانواده‌ها و بخشهایی از جامعه پیرامونی نیز وارد میدان شدند. برخی گزارش‌ها همچنین از ادامه تجمعات برای چندین هفته خبر داده‌اند.
در مقابل، نیرویی که برای یک پروژه از منطقه‌ ای دیگر به محل کار آورده شده، ممکن است در شرایط بحران اقتصادی با وضعیت متفاوتی مواجه باشد. اگر دستمزد پرداخت نشود یا قرارداد به پایان برسد، هزینه اقامت، دوری از خانواده و رفت‌ وآمد می‌تواند ادامه حضور او را دشوار کند. در چنین شرایطی، ترک پروژه و بازگشت به شهر محل زندگی می‌تواند برای او گزینه‌ ای عملی باشد.
این به معنای آن نیست که نیروی غیرمحلی اعتراض نمی‌کند. چنین نتیجه‌ ای هم نادرست است و هم ساده‌ سازی مسئله. کارگر مهاجر و غیر محلی نیز می‌تواند اعتصاب کند، متحد شود و علیه کارفرما بایستد که نمونه های فراوان آن در پروژه های نفتی و گازی منطقه پارس جنوبی قابل مشاهده است.
تفاوت در جای دیگری است:
مسئله می‌تواند میزان امکان ماندن، شبکه‌ سازی و پیوند خوردن اعتراض کارگری با جامعه پیرامونی باشد.
کارگر محلی در صورت از دست دادن شغل، همچنان در همان جغرافیا حضور دارد و میتواند جامعه محلی را هم با اعتراضات همراه کند اما نیروی غیر محلی ممکن است با از دست دادن شغل، عملا از جغرافیای اعتراض نیز خارج شود.
از همین جا می‌توان به یکی از مهمترین جنبه‌های مسئله رسید: جغرافیای نیروی کار ممکن است بر قدرت چانه‌ زنی نیروی کار تاثیر بگذارد.
اگر استخدام محلی گسترده باشد، اعتراض کارگران شاغل می‌تواند با اعتراض جوانان بیکار، خانواده‌های کارگران و سایر نیروهای اجتماعی منطقه پیوند بخورد. اما اگر بخش بزرگی از نیروی کار از بیرون منطقه تامین شود، این پیوند بالقوه ضعیف‌ تر می‌شود.
در چنین شرایطی، مسئله استخدام دیگر صرفا به این پرسش محدود نیست که «چه کسی واجد شرایط استخدام است؟»
باید پرسید:
چه کسی به فرصت‌های شغلی ناشی از سرمایه‌ گذاری در یک منطقه دسترسی پیدا می‌کند؟
چه کسی هزینه اجتماعی و اقتصادی فعالیت صنعتی را تحمل می‌کند؟
چه کسی از ثروت تولید شده در همان جغرافیا سهمی از اشتغال به دست می‌آورد؟
و مهمتر از همه:
آیا ترکیب جغرافیایی نیروی کار بر قدرت اعتراض و سازماندهی کارگران اثر می‌گذارد؟
این پرسش در خوزستان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ استانی که بخش بزرگی از اقتصاد آن با نفت، گاز، پتروشیمی، فولاد و نیشکر گره خورده است، اما همزمان اعتراض جوانان بیکار مناطق پیرامونی صنایع نیز بارها تکرار شده است.
در مورد نیشکر دعبل خزاعی، معترضان در هفته‌ های اخیر مشخصا نسبت به استخدام نیروهای خارج از منطقه اعتراض کرده‌اند و خواستار شفافیت در روند جذب نیرو شده‌ اند. برخی گزارشها نیز به سابقه وعده‌هایی درباره اشتغال جوانان مناطق پیرامونی اشاره کرده‌اند.
بنابراین اگر مسئله استخدام نیروی محلی را فقط در قالب «سهمیه بومی» یا «حق استخدام مردم منطقه» ببینیم، بخش مهمی از موضوع را از دست خواهیم داد.
مسئله عمیق‌ تر، رابطه میان کار، جغرافیا و قدرت سازماندهی نیروی کار است.
یک شرکت ممکن است از نظر اقتصادی در منطقه‌ ای مستقر باشد، زمین و منابع آن منطقه را در اختیار داشته باشد و از زیرساخت‌ های عمومی همان منطقه استفاده کند، اما نیروی انسانی خود را از بیرون تامین کند. در این حالت، رابطه میان صنعت و جامعه محلی به رابطه‌ ای یک‌ طرفه تبدیل می‌شود: منطقه هزینه‌ ها و تبعات توسعه صنعتی را تحمل می‌کند، اما سهم آن از اشتغال و قدرت تصمیم‌ گیری محدود می‌ماند.
اعتراضات اخیر نشان می‌دهد این تناقض دیگر صرفا یک بحث نظری نیست. جوانانی که در فاصله‌ ای کوتاه از مجتمع‌های صنعتی زندگی می‌کنند، اما برای یافتن کار باید ماهها و گاه سالها پشت درهای همان شرکتها بایستند، به‌ درستی می‌پرسند که توسعه صنعتی برای چه کسانی اشتغال ایجاد کرده است.
البته برای اثبات اینکه استخدام نیروی غیرمحلی عامدانه با هدف جلوگیری از اعتراض و سازماندهی کارگری انجام می‌شود، به اسناد بیشتری نیاز است. باید آمار استخدام‌ ها، محل سکونت نیروهای جذب‌ شده، نوع قراردادها، شرکت‌های پیمانکاری تامین نیرو، معیارهای گزینش و سابقه اعتراضات هر واحد صنعتی بررسی شود.
اما حتی پیش از رسیدن به چنین اثباتی، یک واقعیت قابل مشاهده وجود دارد: شفاف نبودن روند استخدام و فاصله میان صنایع بزرگ و جامعه پیرامونی، خود به تولید اعتراض کمک می‌کند و پاسخ این اعتراض نیز نمی‌تواند برخورد امنیتی یا بی‌پاسخ گذاشتن متقاضیان کار باشد.
در اعتراض‌های اخیر دعبل خزاعی، گزارش‌هایی از برخورد نیروهای امنیتی با معترضان منتشر شده است؛ موضوعی که نشان می‌دهد شکاف میان جامعه محلی و صنایع منطقه صرفا با سکوت یا برخورد انتظامی از میان نمی‌رود.
مسئولیت جوانان و کارگران معترض نیز تنها در طرح مطالبه خلاصه نمی‌شود. شفافیت در استخدام، انتشار معیارهای جذب، پیگیری جمعی مطالبات، ایجاد ارتباط میان کارگران شاغل و جوانان بیکار و جلوگیری از تبدیل اعتراض‌ های پراکنده به پرونده‌ های فردی، بخش مهمی از قدرت مطالبه‌ گری آنهاست.
در نهایت، مسئله را باید از دوگانه ساده «نیروی محلی یا غیر محلی» فراتر برد. مسئله اصلی این است که چه نوع سیاست استخدامی به نفع کارفرماست و چه نوع سیاستی قدرت چانه‌ زنی نیروی کار را افزایش می‌دهد.
اگر انتخاب نیروی کار صرفا بر اساس تخصص و نیاز واقعی تولید انجام می‌شود، دلیلی برای پنهان ماندن معیارهای استخدام وجود ندارد و اگر نیروی محلی واجد شرایط است، محروم کردن او از فرصت کار نیازمند توضیح روشن و قابل سنجش است زیرا کارخانه، پالایشگاه، مجتمع نیشکر یا پروژه نفتی فقط یک محل برای مصرف نیروی کار نیست. محل تولید ارزش است؛ و وقتی ارزش در یک جغرافیا تولید می‌شود، مسئله اینکه چه کسانی امکان فروش نیروی کار خود را در همان جغرافیا پیدا می‌کنند، مستقیما به مناسبات قدرت میان کارگر، کارفرما و جامعه محلی مربوط می‌شود.

در نهایت، مسئله استخدام نیروی محلی را نمی‌توان به اختلافی میان چند جوان بیکار و یک شرکت تقلیل داد. پشت این اعتراضات ، تضادی عمیق‌ تر میان جامعه‌ ای قرار دارد که نیروی کار و بخشی از هزینه‌ های اجتماعی فعالیت صنایع را تامین می‌کند و مجموعه‌ هایی که ارزش حاصل از این کار را در اختیار دارند، اما درباره نحوه توزیع فرصتهای شغلی و شرایط کار پاسخ روشنی ارائه نمی‌کنند.
برای کارگران و جوانان جویای کار، مسئله فقط گرفتن چند موقعیت شغلی نیست. مسئله حق برخورداری از کار، دستمزد، امنیت شغلی و سهم داشتن از اقتصادی است که در جغرافیای زندگی آنها شکل گرفته است. اگر استخدام به ابزاری برای تفکیک نیروی کار، تضعیف قدرت چانه‌ زنی و جلوگیری از شکل‌ گیری پیوند میان کارگران و جامعه محلی تبدیل شود، نتیجه چیزی جز عمیق‌ تر شدن شکاف طبقاتی و اجتماعی نخواهد بود.
پاسخ به این وضعیت نیز از مسیر مطالبه‌ گری فردی و انتظار برای تصمیم کارفرما نمی‌گذرد. جوانان بیکار و کارگران شاغل باید مطالبات خود را به مطالبه‌ ای جمعی تبدیل کنند، معیارهای استخدام و عملکرد شرکت‌ها را شفاف بخواهند و اجازه ندهند نیروی کار به شکل جداگانه و پراکنده در برابر کارفرما قرار گیرد.
تجربه اعتراضات اخیر نشان می‌دهد هر جا مطالبه از سطح فردی عبور کرده و به مطالبه جمعی تبدیل شده، امکان دیده شدن مسئله نیز بیشتر شده است. نیروی کار زمانی می‌تواند در برابر تبعیض، قراردادهای بی‌ثبات، دستمزدهای ناکافی و حذف از فرصتهای شغلی بایستد که قدرت خود را در سازماندهی، همبستگی و پیگیری مستمر مطالبات بشناسد.
مسئله اصلی این نیست که چه کسی از کدام شهر آمده است؛ مسئله این است که کارفرما و ساختارهای حاکم بر اشتغال، نیروی کار را چگونه انتخاب و مدیریت می‌کنند و این انتخاب به سود چه کسانی تمام می‌شود. ثروت و تولید در این مناطق بدون نیروی کار ممکن نیست، اما سهم کارگران و مردم منطقه از این ثروت نباید به حداقل ممکن تقلیل پیدا کند.
مطالبه اشتغال عادلانه، شفافیت در استخدام و برخورداری از حقوق شغلی، مطالبه‌ ای است که تنها با پیگیری جمعی و مستمر می‌تواند از وعده و شعار عبور کند و به حق قابل دسترس برای نیروی کار تبدیل شود.

پیمان شجیراتی
مهر ١۴٠۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)