وقتی از مبارزه مدنی و تلاش برای بهبود وضعیت جامعه در ایران صحبت میکنیم، معمولاً مفاهیمی چون آزادی بیان، عدالت اجتماعی و حقوق بشر به ذهن متبادر میشوند. اما گزارهای وجود دارد که کمتر به عنوان یک ضرورت روزمره به آن پرداخته شده است: «تلاش برای پایان دادن به جنگ، ترک مخاصمه و استقرار صلح، بخش جداییناپذیر و رکن اصلی مبارزات جامعه مدنی ایران است.» تاریخ معاصر ما نیز نشان میدهد که بدون یک بستر صلحآمیز و پایدار، هرگونه تلاش برای توسعه، دموکراسی و احقاق حقوق شهروندی، زیر چرخ دندههای فضای امنیتی و حماسی جنگها نابود میشود. صلح طلبی، یک رفاه فکری یا انفعال نیست؛ بلکه مقاومت مدنی هوشمندانهای است برای زنده نگه داشتن جامعه.
نگاهی به تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که بسیاری از روشنفکران و مصلحان کشور، صلح را پیششرط تنفس جامعه میدانستند. از جمله، در فضای پرآشوب پس از جنگ جهانی دوم، ملک الشعراء بهار همراه با دیگر چهرههای برجسته علمی و فرهنگی، «جمعیت ایرانی هواداران صلح» را در سال ۱۳۲۹ تأسیس کرد. آنها به خوبی درک کرده بودند که جنگ، بزرگترین دشمن توسعه و آزادی است.
سالها بعد و در جریان جنگ ایران و عراق، زمانی که پس از فتح خرمشهر در سال ۱۳۶۱ فضای کشور توسط طرفداران حکومت به شدت حماسی بود و شعار جنگ جنگ تا پیروزی و فتح قدس و کربلا داده می شد، مهندس مهدی بازرگان و نهضت آزادی ایران با انتشار کتابچهها و تحلیلهایی چون «جنگ و صلح»، ضرورت تنشزدایی با عراق و پذیرش صلح را مطرح کردند. این تلاشها در دهههای بعد نیز با شکلگیری کمپینهای ضد جنگ توسط فعالان حقوق بشر و تشکلهای دانشجویی و برخی فعالین مدنی در مواجهه با تهدیدات خارجی تداوم یافت.
در سراسر دنیا نیز بزرگترین جنبشهای مدنی (مانند جنبشهای ضد جنگ ویتنام در آمریکا یا جنبشهای صلح در اروپا) همواره توسط بدنه جامعه مدنی، دانشجویان و روشنفکران هدایت شدهاند.
درس بزرگی که از بهار، بازرگان و دیگر کنشگران تاریخ کشورمان و جنبش های مدنی جهانی می توانیم بگیریم، «حفظ استقلال در موضعگیری» و «باز تعریف صلح» برای جامعه امروز ایران است. به این معنی که جامعه مدنی امروز ایران باید بتواند همزمان با دو لبه قیچی مقابله کند: از یک سو مخالفت صریح با هرگونه ماجراجویی نظامی، تحریمهای کمرشکن و تهدید خارجی که زندگی مردم عادی را نشانه میرود، و از سوی دیگر، ایستادگی در برابر امنیتی شدن فضای داخلی و انسداد سیاسی به بهانه شرایط فوقالعاده. به عبارت دیگر صلح برای ما فقط به معنای نبودِ موشک و جنگ نظامی با همسایگان نیست؛ صلح واقعی یعنی «صلح داخلی»، یعنی برقراری رواداری، پذیرش تنوع عقیدتی و قومی، و پایان دادن به خشونتهای ساختاری در متن جامعه.
همچنین، جامعه مدنی، اگر قرار است واقعاً مستقل باشد، نباید صلح را به معنای حمایت از یکی از طرفهای منازعه تعریف کند. همانگونه که مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به معنای پذیرش جنگ یا مداخله نظامی خارجی باشد، مخالفت با جنگ نیز نباید به معنای دفاع از سیاستهای جمهوری اسلامی تلقی شود. جامعه مدنی میتواند همزمان با اقتدارگرایی داخلی و جنگ خارجی مخالفت کند. نقطه عزیمت آن نه دفاع از حکومت و نه دفاع از نیروی خارجی، بلکه دفاع از جامعه، زندگی انسانها و حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش است.
در واقع یکی از اصلیترین اهداف جامعه مدنی، صیانت از کیفیت زندگی، امنیت روانی و جسمی شهروندان است. جنگ بیشترین آسیب را به زیرساختها، اقتصاد و قشرهای آسیبپذیر میزند. از این رو، ضدیت با جنگ کاملاً با فلسفه وجودی نهادهای مدنی همخوانی دارد.
در نهایت، زنده نگه داشتن ایده صلح در فضای امروز، بیش از بیانیههای خشک، به روایتگری انسانی نیاز دارد. ما باید بتوانیم رنجهای مادی و معنوی ناشی از تنش و انزوا را به زبان امروز بازگو کنیم. تلاش برای صلح، تلاش برای بقای ایران و باز کردن فضایی است که در آن بتوان از حقوق بشر و آیندهای روشنتر سخن گفت.
https://t.me/politicalphilosphy/868

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.