نسخه پی دی اف را از این بستر دانلود کنید
https://asoroj.blogspot.com/2026/09/blog-post_08.html
پرسش اساسی:
چرا احزاب و جریانهای راست سنتی کردستان اینچنین پیوسته و شدید با جریانهای چپ و نوین، از جمله تجربه سیاسی روژآوا، در ستیزند؟
آیا مسئله فقط اختلاف عقیده است؟
آیا فقط تفاوت در روش مبارزه و سازماندهی است؟
نه. مسئله عمیقتر از اینهاست. مسئله اصلی، تفاوت منافع است.
بخش مهمی از راست سنتی کردستان به ساختارهایی وابسته است که در طول دههها، قدرت سیاسی، ثروت، نفوذ اجتماعی و امکان تصمیمگیری را در دست گروههای محدود متمرکز کردهاند. این احزاب نهتنها در چنین ساختاری رشد کردهاند، بلکه در بسیاری موارد، خود به بخشی از همین ساختار تبدیل شدهاند.
قدرت برای آنان فقط وسیلهای برای اداره جامعه نیست؛ قدرت میتواند منبع امتیاز، ثروت، نفوذ و بازتولید موقعیت اجتماعی باشد. نمونه بارز آن مافیای قدرت خاندانهای حکومتگر کردستان عراق از جمله خاندان بارزانی است که از قِبَلِ تجارت کردایَتی در جایگاهِ یکی از بزرگترین قطبهای ثروت خاورمیانه قرار گرفته اند.
در چنین شرایطی، رانتخواری یک انحراف کوچک و اتفاقی نیست؛ میتواند به بخشی از مناسبات قدرت تبدیل شود. شبکههای سیاسی، خانوادگی، قبیلهای و اقتصادی به یکدیگر گره میخورند و نتیجه آن ساختاری میشود که در آن، دسترسی به قدرت و ثروت برای گروههای محدود آسانتر و برای بخش بزرگی از جامعه دشوارتر است.
این همان جایی است که منافع طبقاتی خود را نشان میدهد.
کسانی که در رأس چنین ساختاری قرار گرفتهاند، از ادامه آن سود میبرند. طبیعی است که تغییر بنیادی این ساختار را تهدیدی برای موقعیت خود ببینند.
به همین دلیل، مخالفت راست سنتی با جریانهای نوین را نمیتوان فقط با «اختلاف نظر» توضیح داد.
جریان نوین، برای نخستین بار فقط رقیب یک حزب نیست؛ رقیب یک مناسبات قدرت است.
مسئله سنت نیست؛ مسئله استفاده از سنت برای حفظ قدرت است
راست سنتی معمولاً از سنت، اصالت، ثبات و تجربه گذشته سخن میگوید.
اما باید پرسید:
کدام سنت؟
ثبات برای چه کسانی؟
اصالت در خدمت چه چیزی؟
و تجربه گذشته برای حفظ چه نوع قدرتی؟
مشکل از جایی آغاز میشود که «سنت» به پوششی برای حفظ سلسلهمراتب قدیمی تبدیل شود؛ زمانی که رابطه رئیس و پیرو، رهبر و تابع، خانواده قدرتمند و جامعه، گروه برخوردار و گروه محروم، به عنوان امری طبیعی و تغییرناپذیر پذیرفته شود.
در این حالت، دفاع از سنت دیگر فقط دفاع از فرهنگ نیست؛ دفاع از ساختار قدرتی است که پشت نام سنت پنهان شده است.
همین اتفاق درباره مفهوم «ثبات» نیز رخ میدهد.
ثبات اگر به معنای امنیت و زندگی بهتر مردم باشد، ارزشمند است. اما اگر «ثبات» به معنای حفظ وضع موجود، حفظ انحصار قدرت، حفظ شبکههای رانتی و جلوگیری از تغییر اجتماعی باشد، دیگر ثبات نیست؛ نام دیگری برای حفظ امتیازات موجود است.
و «اصالت» نیز زمانی خطرناک میشود که بهانهای برای مقابله با آگاهی، برابری و تغییر باشد.
جامعهای که آگاهتر شود، سؤال بیشتری میپرسد.
زنی که از جایگاه فرودست خود خارج شود، خواهان قدرت و مشارکت برابر خواهد شد.
جوانی که آگاه و سازمانیافته شود، دیگر حاضر نیست صرفاً میراثدار تصمیمهای نسلهای گذشته باشد.
و مردمی که بدانند قدرت حق طبیعی هیچ فرد، خانواده، قبیله یا حزب خاصی نیست، دیگر به آسانی انحصار قدرت را نمیپذیرند.
برای همین، آگاهی و مشارکت مردم برای ساختارهای انحصارطلب خطرناک است.
دشمنی با جریان نوین، دشمنی با تغییر مناسبات قدرت است
جریانهای نوین فقط نمیگویند «ما متفاوت فکر میکنیم»
آنها میگویند:
قدرت باید متفاوت باشد.
جامعه باید در مرکز سیاست قرار بگیرد.
زنان باید در مرکز قدرت باشند، نه در حاشیه آن.
جوانان باید سازندگان آینده باشند، نه نیروی مصرفشونده احزاب.
تصمیمگیری نباید فقط از بالا به پایین باشد.
قدرت نباید امتیاز دائمی گروههای محدود باشد.
و جامعه باید بتواند در سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود نقش مستقیم داشته باشد.
این حرفها برای راست سنتی فقط یک اختلاف نظری نیست.
این حرفها پایههای قدرت سنتی را هدف میگیرد.
زیرا اگر مردم خودشان سازمانیافته شوند، وابستگیشان به رهبران و شبکههای سنتی کمتر میشود.
اگر زنان وارد مرکز قدرت شوند، مردسالاری سیاسی تضعیف میشود.
اگر جوانان خودشان سازمان سیاسی و اجتماعی بسازند، انحصار نسلهای قدیمیتر شکسته میشود.
اگر قدرت در جامعه توزیع شود، تمرکز قدرت در دست گروههای محدود دشوارتر میشود.
و اگر شفافیت و پاسخگویی افزایش یابد، فضای رانت و امتیازهای پنهان نیز محدود خواهد شد.
بنابراین، چیزی که راست سنتی از دست میدهد فقط قدرت سیاسی نیست؛ بخشی از منافع اقتصادی و اجتماعی متصل به آن قدرت نیز در معرض خطر قرار میگیرد.
اینجاست که تضاد طبقاتی و سیاسی به هم میرسند.
چرا راست سنتی از گذشته دفاع میکند؟
زیرا گذشته برای بخشی از این جریانها فقط یک خاطره نیست؛ سرمایه سیاسی است.
سابقه، نام خانوادگی، شبکههای قدیمی، روابط قبیلهای، جایگاه اجتماعی، نفوذ اقتصادی و انحصار سیاسی، همگی میتوانند به سرمایهای تبدیل شوند که نسلهای جدید به آسانی به آن دسترسی ندارند.
جریان نوین اما این معادله را به هم میزند.
جوانی که بدون پشتوانه خانوادگی و قبیلهای وارد سیاست میشود، زنانی که بدون اجازه ساختارهای مردسالارانه وارد مرکز تصمیمگیری میشوند، و مردمی که خود را صاحب حق تصمیمگیری میدانند، همه به یک معنا انحصار سنتی قدرت را به چالش میکشند.
پس مسئله روشنتر میشود:
راست سنتی از گذشته دفاع میکند، زیرا بخش مهمی از قدرت و امتیازاتش در گذشته ریشه دارد.
و جریان نوین از آینده سخن میگوید، زیرا برای به دست آوردن مشروعیت خود الزاماً به همان شبکههای قدرت گذشته نیاز ندارد.
مسئله فقط تفاوت دیدگاه نیست؛ تفاوت منافع است
ممکن است یک فرد واقعاً به سنت باور داشته باشد.
ممکن است فرد دیگری واقعاً به یک حزب سنتی وفادار باشد.
اما وقتی یک حزب و یک ساختار سیاسی برای حفظ موقعیت خود با تغییر مناسبات قدرت مخالفت میکند، دیگر نمیتوان رفتار آن را فقط با باورهای فردی توضیح داد.
باید منافع آن ساختار را نیز دید.
چه کسانی از تمرکز قدرت سود میبرند؟
چه کسانی از شبکههای رانتی بهرهمند میشوند؟
چه کسانی از تداوم سلسلهمراتب سیاسی و اجتماعی سود میبرند؟
چه کسانی از مردسالاری و کنارزدن زنان از قدرت سود میبرند؟
چه کسانی از وابستهماندن جوانان به رهبران قدیمی سود میبرند؟
و چه کسانی از ناآگاهی و نابرابری جامعه ضرر نمیکنند، بلکه موقعیت خود را در همین نابرابری حفظ میکنند؟
پاسخ به این پرسشها، ریشه واقعی بسیاری از تعارضهای سیاسی را آشکار میکند.
بنابراین، هنگامی که راست سنتی از وضع موجود دفاع میکند، باید پرسید:
چه چیزی در وضع موجود برای او قابل دفاع است؟
اگر پاسخ، حفظ قدرت، ثروت، امتیاز، سلسلهمراتب و شبکههای سنتی نفوذ باشد، آنگاه روشن میشود که چرا تغییر برای چنین ساختاری تهدید محسوب میشود.
چرا جریانهای نوین تهدید جدیتری هستند؟
جریانهای نوین فقط یک حزب تازه با نام تازه نیستند.
آنها تلاش کردهاند منطق دیگری برای سیاست وارد میدان کنند:
جامعه به جای رهبر در مرکز قرار گیرد.
مشارکت به جای اطاعت قرار گیرد.
سازماندهی شبکهای به جای سلسلهمراتب خشک قرار گیرد.
زنان از حاشیه به مرکز سیاست بیایند.
جوانان از نیروی مصرفشونده سیاسی به نیروی سازنده آینده تبدیل شوند.
و قدرت، به جای آنکه میراث گروههای محدود باشد، در جامعه توزیع شود.
این تغییر برای راست سنتی خطرناک است، زیرا ساختارهای رانتی، سلسلهمراتبی و انحصارطلب با جامعهای آگاه، سازمانیافته و مشارکتجو سازگار نیستند.
هرچه جامعه آگاهتر شود، امکان تحمیل قدرت از بالا کمتر میشود.
هرچه مردم سازمانیافتهتر شوند، وابستگی آنان به شبکههای سنتی کمتر میشود.
هرچه زنان و جوانان قدرتمندتر شوند، انحصار سیاسی نسلهای قدیمی و ساختارهای مردسالارانه ضعیفتر میشود.
و هرچه شفافیت بیشتر شود، رانت سختتر ادامه پیدا میکند.
پس دشمنی با جریان نوین، در عمق خود، مقاومت در برابر تغییر است.
مقاومت در برابر تغییر رابطه مردم و قدرت.
مقاومت در برابر تغییر رابطه قدرت و ثروت.
مقاومت در برابر شکستن سلسلهمراتب.
مقاومت در برابر پایانیافتن انحصار.
و مقاومت در برابر جامعهای که دیگر نمیخواهد فقط فرمانبردار باشد.
اگر بخواهیم این تفاوت را ساده کنیم
|
الگوی سیاست راست سنتی |
الگوی سیاست چپ و نوین |
|
رهبرمحور |
جامعهمحور |
|
سلسلهمراتبی |
شبکهای و مشارکتی |
|
متکی بر ساختارهای قدیمی قدرت |
متکی بر سازماندهی نوین |
|
مردسالار |
تأکید بر نقش و رهبری زنان |
|
متکی بر نسلهای پیشین |
جوانمحور و نسلساز |
|
دولتمحور |
جامعهمحور و خودمدیریتمحور |
|
تمرکز قدرت |
مشارکت و توزیع قدرت |
|
تصمیمگیری از بالا به پایین |
مشارکت از پایین به بالا |
|
حفظ مناسبات موجود |
تغییر مناسبات قدرت |
|
بازتولید امتیاز و رانت |
مبارزه با انحصار و نابرابری |
|
حفظ سلسلهمراتب اجتماعی |
به چالش کشیدن سلسلهمراتب |
|
وابسته به شبکههای سنتی قدرت |
متکی بر سازماندهی اجتماعی نوین |
|
گذشتهمحور |
آیندهمحور |
بنابراین، نباید فریب ظاهر ماجرا را خورد.
تقابل امروز فقط دعوای چند حزب نیست.
در عمق این تقابل، یک پرسش بزرگتر قرار دارد:
آیا کردستان قرار است با همان مناسبات قدرت و ثروت گذشته اداره شود، یا جامعه میتواند مناسبات تازهای بر پایه مشارکت، برابری و آزادی بسازد؟
راست سنتی از حفظ وضع موجود سود میبرد.
چپ مدرن خواهان تغییر آن است.
راست سنتی به سلسلهمراتب موجود تکیه میکند.
چپ مدرن آن سلسلهمراتب را به پرسش میکشد.
راست سنتی از شبکههای قدیمی قدرت، ثروت و نفوذ نیرو میگیرد.
چپ مدرن تلاش میکند قدرت سیاسی را به جامعه بازگرداند.
پس مسئله فقط تفاوت دیدگاه نیست؛ تفاوت منافع است.
و به همین دلیل است که تقابل میان این دو جریان را باید یک تضاد گفتمانی، سیاسی و اجتماعی دانست؛ تضادی بر سر اینکه چه کسی قدرت داشته باشد و جامعه آینده خود را چگونه بسازد.
در نهایت، مسئله این نیست که کدام حزب امروز قدرتمندتر است.
مسئله این است که کدام مناسبات قرار است فردا حاکم باشد.
انحصار یا مشارکت؟
رانت یا شفافیت؟
سلسلهمراتب یا برابری؟
مردسالاری یا مشارکت برابر زنان؟
وابستگی نسل جدید به گذشته یا حق جوانان برای ساختن آینده؟
قدرت برای گروههای محدود یا قدرت در دست جامعه؟
و شاید تمام این مناقشه را بتوان در یک جمله خلاصه کرد:
آنها از آیندهای میترسند که در آن، قدرت دیگر میراث انحصاری گذشته نیست.
زیرا آینده کردستان را نمیتوان با همان مناسباتی ساخت که سالها از نابرابری، انحصار، رانت و سلسلهمراتب قدرت تغذیه کردهاند.
خبر ناگوار برای راست سنتی: با توجه به رشد عظیم فرهنگی و تمدنی سه دهه اخیر کردستان ایران، امکان ندارد سیستم واپسگرا، فاسد، مردسالار و زن ستیز کردستان عراق را به کردستان ایران کپی- پیست کرد.
در اینجا دلیل هجمه سنگین تبلیغاتی احزاب راست سنتی کردستان ایران علیه روژآوا و فلسفه زن، زندگی آزادی آشکار میشود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.