آیا محاصره دریایی ایران توسط آمریکا با هدف فشار بر دولت و ایجاد رنج اقتصادی بر ۹۰ میلیون ایرانی برای سوق دادن آنان به خیابان و سرنگونی حکومت، جنایت جنگی محسوب می‌شود؟

مقدمه

محاصره دریایی بنادر و سواحل ایران که از سال ۲۰۲۶ توسط ایالات متحده اعمال شده، یکی از شدیدترین ابزارهای فشار اقتصادی در مخاصمه جاری محسوب می‌شود. این اقدام صادرات نفت ایران را تقریباً به صفر رسانده، درآمد ارزی رژیم را قطع کرده و پیامدهای سنگینی بر معیشت مردم عادی گذاشته است: تورم سه‌رقمی مواد غذایی، افزایش فقر، کاهش مصرف پروتئین و لبنیات، و فشار شدید بر طبقه متوسط و کارگران غیررسمی.

پرسش محوری این است: آیا این محاصره که هدف اعلام‌شده‌اش فشار بر دولت ایران است و در عین حال رنج اقتصادی گسترده‌ای بر جمعیت غیرنظامی تحمیل می‌کند تا احتمالاً آنان را به اعتراض خیابانی و تضعیف یا سرنگونی حکومت وادارد، از منظر حقوق بشردوستانه بین‌المللی (IHL) و حقوق کیفری بین‌المللی، «جنایت جنگی» به‌ویژه «گرسنگی دادن عمدی غیرنظامیان به‌عنوان روش جنگی» محسوب می‌شود یا خیر؟

چارچوب حقوقی بین‌المللی

حقوق بشردوستانه بین‌المللی قواعد روشنی در این زمینه دارد:

  • ممنوعیت گرسنگی دادن غیرنظامیان: قاعده عرفی ۵۳ کمیته بین‌المللی صلیب سرخ (ICRC) و ماده ۵۴ پروتکل الحاقی اول کنوانسیون‌های ژنو، استفاده از گرسنگی غیرنظامیان را به‌عنوان روش جنگی ممنوع می‌کند. اساسنامه رم دیوان کیفری بین‌المللی (ماده ۸(۲)(ب)(xxv)) نیز «استفاده عامدانه از گرسنگی دادن غیرنظامیان به‌عنوان روش جنگی از طریق محروم کردن آنان از اشیاء ضروری برای بقا، از جمله مانع شدن عامدانه از کمک‌های امدادی» را جنایت جنگی در مخاصمات مسلحانه بین‌المللی می‌داند.
  • محاصره دریایی: طبق San Remo Manual on International Law Applicable to Armed Conflicts at Sea، محاصره دریایی مجاز است مشروط بر اینکه هدف نظامی مشروع داشته باشد و هدف اصلی آن گرسنه‌کردن جمعیت غیرنظامی نباشد. اگر جمعیت غیرنظامی به‌اندازه کافی تأمین نشود، طرف محاصره‌کننده موظف است عبور آزاد کمک‌های بشردوستانه را تضمین کند.
  • مجازات جمعی: ماده ۳۳ کنوانسیون چهارم ژنو و قواعد عرفی، مجازات جمعی را ممنوع می‌کند. این ممنوعیت شامل اقدامات تنبیهی علیه گروهی از افراد برای اعمال دیگران است.

عنصر کلیدی برای تبدیل یک اقدام به جنایت جنگی، قصد (intent) است: باید اثبات شود که هدف اصلی یا یکی از اهداف اصلی، گرسنه‌کردن یا محروم کردن غیرنظامیان به‌عنوان روش جنگی بوده است، نه صرفاً فشار اقتصادی بر رژیم.

تحلیل قصد و هدف سیاست آمریکا

اظهارات مقامات آمریکایی نشان‌دهنده منطق روشنی است:

  • سیاست «فشار حداکثری» و محاصره دریایی عمدتاً درآمدهای نفتی و مالی رژیم را هدف قرار می‌دهد تا هزینه رفتارهای منطقه‌ای و هسته‌ای آن را افزایش دهد.
  • در عین حال، مقامات مختلف (از جمله پومپئو در دوره قبل و مقامات فعلی مانند وزیر خزانه‌داری) صراحتاً یا تلویحاً گفته‌اند که فشار اقتصادی باید مردم را تحت فشار قرار دهد تا رژیم مجبور به تغییر رفتار شود یا نارضایتی داخلی افزایش یابد. عباراتی مانند «اگر می‌خواهند مردم‌شان بخورند باید به خواسته‌ها تن دهند» یا ستایش از اعتراضات ناشی از فروپاشی اقتصادی به‌عنوان نشانه «موفقیت» سیاست، وجود دارد.
  • حمایت علنی از معترضان و ابراز امید به اینکه مردم «نهادها را در دست بگیرند» نیز بخشی از این گفتمان است.

این نشان می‌دهد که ایجاد رنج اقتصادی بر جمعیت، نه یک عارضه جانبی ناخواسته، بلکه بخشی آگاهانه از استراتژی فشار برای ایجاد فشار از پایین و تضعیف کنترل رژیم است. با این حال، مقامات آمریکایی معمولاً ادعا می‌کنند هدف رژیم است نه مردم، و کمک‌های بشردوستانه (حداقل در سطح اعلامی) مستثنی شده است.

اثرات واقعی بر جمعیت و رژیم

داده‌های اقتصادی نشان می‌دهد بار اصلی بر دوش مردم عادی است:

  • رژیم با نظام رفاه مبتنی بر امتیاز، گروه‌های سیاسی‌مهم (کارمندان دولتی، نیروهای امنیتی و شبکه‌های وابسته) را نسبتاً محافظت می‌کند.
  • خانوارهای کارگران غیررسمی، طبقه متوسط و اقشار کم‌نفوذ سیاسی بیشترین آسیب را می‌بینند (افزایش فقر، سقوط قدرت خرید، کاهش مصرف مواد غذایی اساسی).
  • رژیم هزینه‌ها را از طریق جیره‌بندی، چاپ پول و اولویت‌بندی واردات استراتژیک به خانوارها منتقل می‌کند.

این الگو در تحریم‌های قبلی نیز تکرار شده: فشار اقتصادی طبقه متوسط را تضعیف کرده، وابستگی به دولت را افزایش داده و به‌ندرت به تغییر رفتار یا سرنگونی منجر شده است.

آیا این جنایت جنگی است؟

استدلال‌های موافق:

  • فشار اقتصادی چنان شدید و پیش‌بینی‌پذیر است که رنج غیرنظامیان اجتناب‌ناپذیر و پذیرفته‌شده است.
  • هدف صریح یا ضمنی ایجاد نارضایتی خیابانی از طریق معیشت، می‌تواند به‌عنوان استفاده ابزاری از رنج غیرنظامیان تفسیر شود.
  • اگر محاصره مانع ورود مواد غذایی و دارو شود و کمک‌های بشردوستانه به‌طور مؤثر مسدود گردد، به آستانه «گرسنگی دادن عمدی» نزدیک می‌شود.

استدلال‌های مخالف:

  • محاصره عمدتاً صادرات نفت و درآمد رژیم را هدف گرفته و از نظر فنی محاصره نظامی با هدف مشروع تلقی می‌شود.
  • عنصر «قصد گرسنه‌کردن غیرنظامیان به‌عنوان روش جنگی» به‌سختی قابل اثبات است؛ رنج اقتصادی نتیجه ثانویه فشار بر رژیم است.
  • رویه بین‌المللی نشان می‌دهد قدرت‌های بزرگ محاصره‌ها و تحریم‌های مشابه را بارها اعمال کرده‌اند بدون اینکه تحت پیگرد جنایت جنگی قرار گیرند. دیوان کیفری بین‌المللی نیز در موارد مشابه (به‌جز سیه‌های بسیار شدید مانند غزه یا ماریوپل) به‌ندرت چنین اتهاماتی را پیش برده است.
  • رژیم ایران نیز با سیاست‌های داخلی خود بخش عمده‌ای از بار را به مردم منتقل می‌کند.

نتیجه‌گیری

از منظر حقوقی سخت‌گیرانه، محاصره دریایی فعلی آمریکا به‌تنهایی و به‌طور خودکار «جنایت جنگیِ گرسنگی دادن عمدی غیرنظامیان به‌عنوان روش جنگی» محسوب نمی‌شود. عنصر قصد مستقیم برای استفاده از گرسنگی به‌عنوان تاکتیک جنگی علیه غیرنظامیان به‌اندازه کافی اثبات‌پذیر نیست و محاصره در چارچوب قواعد جنگ دریایی (با وجود انتقادات شدید) قابل دفاع است.

با این حال، این سیاست آشکارا رنج گسترده و پیش‌بینی‌پذیر بر جمعیت غیرنظامی را به‌عنوان ابزاری برای فشار سیاسی و امید به بی‌ثباتی داخلی به کار می‌گیرد. این امر از نظر اخلاقی بسیار قابل انتقاد است، اصول تمایز و تناسب را تحت فشار قرار می‌دهد و می‌تواند در شرایط تشدید کمبود مواد حیاتی، به نقض جدی حقوق بشردوستانه نزدیک شود.

واقعیت تلخ این است که در چنین فشارهایی، قربانی اصلی تقریباً همیشه مردم عادی هستند، نه ساختار قدرت. حقوق بین‌الملل در این حوزه اغلب گزینشی و تحت تأثیر قدرت‌های بزرگ اعمال می‌شود. ارزیابی نهایی نه فقط حقوقی، بلکه سیاسی و اخلاقی نیز هست: استفاده از رنج میلیون‌ها غیرنظامی به‌عنوان اهرم تغییر رژیم، حتی اگر از نظر فنی جنایت جنگی تلقی نشود، با اصول انسانی ناسازگار است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)