وحشت کُردایَتی کلاسیک از انقلاب زن زندگی آزادی
شهرستان سقز در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» یک انقلاب بزرگ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را آغاز کرد.
«ژن، ژیان، آزادی» از سقز از طریق سنندج و دانشجویانِ کُرد به دانشگاه تهران رسید و از آنجا در تمام ایران و جهان فراگیر گردید.
اما در کُردستان – زادگاه این شعار، اوضاع به شیوهای دیگر رقم خورد. راستگراهای کردستان ایران از همان ابتدا در جنبش “زن زندگی آزادی” حضوری فعال داشتند؛ اما در نقش ترمز و انحراف به راست آن!
آنان تا آنجا که در توان داشتند در جهت قبیله گرایی، منطقهگرایی، حزب گرایی، اسلام سنی اخوانی گرایی، شیعه ستیزی، فارس ستیزی و دشمنی هیستریک با فلسفه “زن زندگی آزادی” و برادری ملتها کوشیدند.
سران احزاب کمپنشین مستقر در کُردستان عراق، رؤیاهای خود را با این جنبش مترقی و عدالتخواهانه برباد رفته میدیدند. [۱۱]
هراس آنها از این بود که همچون احزاب انجمن میهنی کُردستان سوریه (اِنکس) در نظام سیاسی آینده کُردستان ایران به حاشیه رانده شوند و نتوانند همچون همتایانشان در کُردستان عراق، در جایگاه ارباب و سرور مردم کُردستان ایران قرار گیرند. [۱۲] از این رو با تمام قوا به جنگ جنبش «زن، زندگی، آزادی» شتافتند. این جنگ هنوز در میدانهای مختلف و به اشکال گوناگون ادامه دارد و هیچگاه پایان نخواهد یافت.
نسخه پی دی اف حاوی عکسها، نمودارها، اسناد و منابع دقیق است.
نسخه پی دی اف را از این بستر دانلود کنید
https://asoroj.blogspot.com/2025/09/blog-post.html
خاستگاه اندیشه “زن، زندگی، آزادی”
اگر تاریخ ایران را به دو دوره قبل و بعد از انقلاب مشروطه (۱۲۸۵) تقسیم میکنند، میتوان تاریخ صدساله اخیر ایرانیان را نیز به دو دوره قبل و بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تقسیم کرد.
مترقیترین و فراگیرترین خیزش سده اخیر ایرانیان، جنبش «زن، زندگی، آزادی» است که تمامی مرزهای قومی، مذهبی، حزبی و منطقهای را درنوردید.
دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر از مجموع دستاوردهای جنبشهای عمومی، منطقهای، گروهی و اتنیکی پس از انقلاب مشروطه تاکنون است.
در این جنبش، دشمنیها و واگراییهای صدساله ایرانیان به سرعت جای خود را به همگرایی و برادری ملتها، زبانها و فرهنگها داد. کیفیت و پرباری این شعار ایجابی، ایرانیان را در مسیر رشد عظیم فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قرار داد.
این جنبش با شعار پرشور و شعور، مرزهای قومی، منطقهای، حزبی و ناسیونالیستی را پشت سر گذاشت. [۱]
شعار «زن، زندگی، آزادی» در محتوا و اثرگذاری، برابری میکند با شعار «آزادی، برادری، برابری» انقلاب کبیر فرانسه ۱۷۸۹
این جنبش برخلاف تصور بسیاری از سیاستمداران، به هیچ وجه شکست نخورده و در زمینههای متعدد فرهنگی و زندگی اجتماعی به اهداف خود دست یافته است.
کافی است سیمای امروزی شهرهای ایران در پوشش اختیاری، فضای فرهنگی و روابط اجتماعی را با وضعیت پیش از جنبش مقایسه کنیم.
تداوم اعتراضات طی چند ماه، آن را به یکی از طولانیترین خیزشهای خیابانی بدل کرد – همچون جنبش مه ۱۹۶۸ فرانسه – که تأثیرات درازمدت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در پی داشت و تحسین و حمایت جهانیان را برانگیخت.
ایده و گفتمان «زن، زندگی، آزادی» ماحصل فلسفه «ژنولوژی» است که قدمت آن به دهه ۱۹۹۰ میلادی میرسد. [۲]
این شعار برای نخستین بار توسط زنان کُرد ترکیه و همفکرانشان در دهه ۲۰۰۰ در شهرهای کُردستان ترکیه فریاد زده شد. [۳]
دختران کوبانی در ۲۰۱۴ با این شعار داعش را شکست دادند[۴] و تحسین جهانیان را برانگیختند.[۵] نیروهای سوریه دموکراتیک در ۲۰۱۷ به فرماندهی زنی (روژدا فلات) [۶] و سخنگویی زنی دیگر (جهان شیخ احمد) [۷] و با همین شعار، پایتخت داعش (رقه) را آزاد کردند.
آزادی شنگال از سلطه داعش نیز توسط همین جریان فکری صورت گرفت.[۸] صدها عکس، مقاله، سند و فیلم از این دوره بر جای مانده است.
فیلم سینمایی «دختران خورشید» (۲۰۱۸) [۹] با بازی گلشیفته فراهانی و فیلم «کوبانی»[۱۰] (۲۰۲۱) به کارگردانی اوزلم یاشار، از محصولات این خط فکری و فلسفیاند. برای آشنایی بیشتر و دسترسی به آمارها، عکسها و اسناد معتبر به لینک زیر مراجعه کنید: https://enqelab.info
وحشت کُردایَتی کلاسیک از انقلاب زن زندگی آزادی
شهرستان سقز در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» یک انقلاب بزرگ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را آغاز کرد.
«ژن، ژیان، آزادی» از سقز از طریق سنندج و دانشجویانِ کُرد به دانشگاه تهران رسید و از آنجا در تمام ایران و جهان فراگیر گردید.
اما در کُردستان – زادگاه این شعار، اوضاع به شیوهای دیگر رقم خورد. راستگراهای کردستان ایران از همان ابتدا در جنبش “زن زندگی آزادی” حضوری فعال داشتند؛ اما در نقش ترمز و انحراف به راست آن!
آنان تا آنجا که در توان داشتند در جهت قبیله گرایی، منطقهگرایی، حزب گرایی، اسلام سنی اخوانی گرایی، شیعه ستیزی، فارس ستیزی و دشمنی هیستریک با فلسفه “زن زندگی آزادی” و برادری ملتها کوشیدند.
سران احزاب کمپنشین مستقر در کُردستان عراق، رؤیاهای خود را با این جنبش مترقی و عدالتخواهانه برباد رفته میدیدند. [۱۱]
هراس آنها از این بود که همچون احزاب انجمن میهنی کُردستان سوریه (اِنکس) در نظام سیاسی آینده کُردستان ایران به حاشیه رانده شوند و نتوانند همچون همتایانشان در کُردستان عراق، در جایگاه ارباب و سرور مردم کُردستان ایران قرار گیرند. [۱۲] از این رو با تمام قوا به جنگ جنبش «زن، زندگی، آزادی» شتافتند. این جنگ هنوز در میدانهای مختلف و به اشکال گوناگون ادامه دارد و هیچگاه پایان نخواهد یافت.
هشت جبهه جنگ راست سنتی علیه جنبش «زن، زندگی، آزادی»
۱. شعار انحرافی و تفرقهافکنانه «اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی»
هواداران آنها در ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ در گورستان آیچی سقز، نه تنها در تکرار «زن، زندگی، آزادی» همصدا نشدند، بلکه شعار انحرافی و تفرقهانداز زیر را سر دادند:
«داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی)[۱۳] بنگرید به این فیلم مستند: https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG
از بخت نیک مردم کُردستان، اکثریت رسانههای نوشتاری و دیداری از انتشار این شعار انحرافی خودداری کردند. بسیاری از ایرانیان فعال در جنبش از چنین شعاری بیخبر ماندند.
طی جنبش «زن، زندگی، آزادی»، برخلاف سمپاشیهای جریان راست سنتی کُردستان، ایرانیان با شعار زیبای «کُردستان، چشم و چراغ ایران» برادری و خواهری خود را در عمل به کُردستانیان اثبات کردند. بنگرید به دو فیلم از تهران و مشهد:
شعار حمایتی معترضان در شهرک چیتگر:[۱۴] «مهاباد، کُردستان، چشم و چراغ ایران»؛ ۲۹ آبان ۱۴۰۱: https://youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe
حمایت معترضان در مشهد:[۱۵] «مهاباد، کُردستان، چشم و چراغ ایران»؛ ۳۰ آبان: https://youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t
کرونولوژی جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان میدهد که بدون حضور فعال ملتهای ایرانی، این جنبش از سقز و حداکثر سنندج فراتر نمیرفت.
اگر دولتمردان ایران شعارهای پر از نفرتپراکنی و دشمنی قومی آقایان کوردایتی را در رسانهها پخش میکردند، جنبش به سایر مناطق ایران سرایت نمیکرد.
۲. تخریب شعار «زن، زندگی، آزادی»
از طریق برخی رسانهها و صفحات سایه خود، سعی کردند با تزریق شعارهای جهتدار آن را بیارزش و تخریب کنند.
شعارهای آنها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» اهداف و رویکردشان در انحراف و سرکوب این جنبش مترقی و سکولار دموکراتیک را به خوبی نشان میدهد. بنگرید به دو اسکرینشات تلگرام «کوردانه» وابسته به جریان راست سنتی کوردایتی در روزهای اول جنبش:
ترجمه اسکرینشات اول: «زن زندگی آزادی شعاری است در جهت برده کردن کُردها از طرف اشغالگران برای انحراف و دور کردن کُردها از خواست واقعی که آزادی خاک و میهن ما از زیر دست اشغالگران است… لطفاً شعارهایتان کُردانه باشد و دوری کنید از شعار اشغالگران»
ترجمه اسکرینشات دوم (شعارهای پیشنهادی به معترضان کُرد):
۱- اشغالگر ایرانی، تو قاتل ژینای مایی ۲- تا دولت نداشته باشیم، سهم ما تنها کشته شدن است ۳- ژینا فرزند کُردستان است، کشته دست فارسهاست (تهران) ۴- بیرون شو ایرانی، روی خاک کُردهایی ۵- مسئله کُرد حجاب نیست، خاکش آزاد نیست ۶- کُردستان استقلال میخواهد، بس است دورویی ۷- ژینا کُردستانی است، کُرد هم ایرانی نیست ۸- زن زندگی آزادی، برو بیرون ایرانی ۹-اشغالگر ایرانی، کُردم هنوز هستم میدانی
هدف جریان راست سنتی کوردایتی از تولید و ترویج این شعارها، جداکردن راه کُردها از دیگر ملتهای ایران بود؛ زیرا نان و نوایشان در جدایی، انشقاق و دشمنی حاصل میشود نه در برادری ملتها. اما مردم ایران در عمل برادری و خواهری خود را به کُردها ثابت کردند و توطئه دشمنی میان ملتها ناکام ماند[۱۶].
شایعهپراکنی حامد گوهری ستوان رکن دوم ارتش شاه سابق و گماشته بارزانی در نشریه باسنیوز وابسته به دستگاه اطلاعاتی بارزانی (پاراستن)[۱۷]
۳. تخریب و تخطئه خالقان شعار «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکست در انکار، انحراف و تخریب شعار «زن، زندگی، آزادی» و نیز ناکامی در تخریب خالقان آن، به تخریب و تخطئه خالقان پرداختند. در این راستا با رویکرد لمپنیسم سیاسی وارد گود شدند.
جمعی کهنهساواکی و گماشته بارزانی – از جمله حامد گوهری و علی جوانمردی – را روانه بازار شایعهسازی و دروغپراکنی کردند تا به تودههای ناآگاه کُردستان تلقین کنند که خالقان فلسفه «زن، زندگی، آزادی» برای سرکوب جنبش نیروهای خود را به ایران اعزام کردهاند تا در کنار نیروهای ضدشورش ایران معترضان را سرکوب کنند![۱۸]
واعظان گماشته بارزانی مخاطبان خود را در میان سفیهان کُردستان یافتهاند؛ زیرا فقط ابلهان و عقبماندگان ذهنی استعداد باور به این را دارند که خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» به جنگ جنبش «زن، زندگی، آزادی» بروند.
۴- مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکستهای پیاپی در انحراف و تخریب شعار «زن، زندگی، آزادی» و ناکامی در تخریب خالقان آن، به مصادره این شعار روی آوردند.
رهبران این احزاب از طریق تلویزیون وارد صحنه شدند و ادعای مالکیت این شعار را کردند. اما تلاشهای ناشیانهشان برای مصادره و تملک «زن، زندگی، آزادی» با شکست مفتضحانهای روبهرو شد.
آقایان بر این گمان بودند که شعار «زن، زندگی، آزادی» همچون کالای مادی قابل مصادره و تملک است. خیال میکردند مثل آفتابهای است که بدزدند و با آن طهارت کنند.
دیدند با چنین آفتابهای نمیتوان طهارت کرد؛ پس با آن سرنا زدند. اما مثل آدم ناشی، از سر گشادش در آن دمیدند.[۱۹]
آقایان کوردایَتی تمامی آرشیو نشریات و رسانههای هفتادساله خود را گشتند، اما اثری از این شعار در سوابقشان نیافتند.
به ناچار دو بیت از شعری طولانی استاد هیمن – سرودهشده در ۱۹۴۶ تحت تأثیر اندیشههای چپ – را به عنوان سند عرضه کردند و اعلام نمودند که سه واژه «زن، زندگی، آزادی» در آن وجود دارد؛ در نتیجه خالق اندیشه زن زندگی آزادی خودشاناند!
از بخت بد آقایان، مردم کُردستان هنوز فراموش نکرده بودند که استاد هیمن به خاطر همین اندیشههای چپ و برابریخواهانه از سوی راست سنتی کوردایتی در روستای دولتوی سردشت زندانی و ملقب به «پیره جاش» و «جاش ملی» شده بود.
جریان راستِ سنتی کوردایَتی با پرچم مافیای ارتجاعی کُردستان عراق در نقش نفاق و دشمنی بین ملتها و ستیز با شعار “زن، زندگی، آزادی”
۵. پرچم تفرقه
در گرماگرم جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پرچم مافیای کوردایتی شیخآغاهای کُردستان عراق را به عنوان پرچم کُردستان در میان تظاهرکنندگان علم کردند.
پرچم قاضی محمد دربردارنده نمادهای گل گندم و قلم بود، اما مافیای کوردایتی عراق – که میانهای با گندم (تولید ملی) و قلم (اندیشه و آگاهی) نداشتند – در ۱۹۹۹ این نمادها را زدودند و به جایشان خورشیدی شبیه نیمرو (به کُردی هێلکە و ڕۆن) قرار دادند. [۲۰]
آنها در داخل و خارج ایران همواره این پرچم کذایی را در گردهماییها و تظاهرات ایرانیان علم میکردند؛ که موجب نگرانی فارسها و سایر ایرانیان وفادار به یکپارچگی کشور میشد. بدین گونه، آقایان کوردایتی تیشه به ریشه درخت دوستی زدند و بسی نهال دشمنی کاشتند. [۲۱]
هرچند این اعمال ضربه سختی بر قامت استبر جنبش «زن، زندگی، آزادی» وارد کرد، اما همگرایی ایرانیان قدرتمندتر از پرچم تفرقه آقایان بود.
اتحاد دو جریانِ راستِ سنتیِ کُردستان (کوردایَتی سنتی و اسلام سیاسی سُنی) در برابر جنبش”زن، زندگی، آزادی” اسلامگرایان راستِ سُنّتی کُردستان؛ پس از حدودِ نیم قرن بهرهمندی از انواع رانتِ دین و مذهب؛ در ۳۰ آبان ۱۴۰۱ در جایگاهِ اپوزیسیون ظاهر شده و خود را برای مصادره جنبش “زن زندگی آزادی” آماده میکنند.[۲۲]
۶- اتحاد با اسلامگرایانِ سیاسی سُنّی
احزاب راست سنتی کُردستان ایران با اسلامگرایان سنی شهرهای سنینشین کُردستان ایران متحد شدند و تریبون را به آنها سپردند تا کفه ترازو را به نفع خود سنگین کنند. تجمعات و سخنرانیهای آنها را در تلویزیون و رسانههای خود به صورت گسترده منتشر نمودند.
دو جریان راست سنتی کُردستان (سنی و قومی) با ائتلاف و اتحاد مقدس خود و کمک کشورهای طمعکار مانند ترکیه، عربستان و قطر، به آسانی میتوانند سیستمی با ویژگیهای مافیایی کُردستان عراق و توحش طالبانی افغانستان بر مردم کُردستان ایران تحمیل کنند.
هر دو جریان در سال ۱۴۰۱ از رشد جنبش رادیکال و مترقی «زن، زندگی، آزادی» به هراس افتادند و سریعاً اتحادی بینشان شکل گرفت. حزب دمکرات و اسلامیان سنی تلاش کردند تا با خالی کردن جنبش از ماهیت سکولار، دموکراتیک و فمینیستی آن، کفه ترازو را در کُردستان به نفع خود سنگین کنند. یکی از مظاهر این اتحاد، گردهمایی آنها در مساجد اصلی شهرهای کُردستان به بهانه حمایت از خواستههای مردم و جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود.
فراخوانِ سیاسی در جهت سوارشدن بر امواج جنبشِ “زن، زندگی، آزادی” (آذرماه ۱۴۰۱) ناشر: جریان راستِ سنتی کوردایَتی AVATODAY آواتودی. (اتحاد دو جریانِ راست سنَّتی کُردایَتی و اسلامِ سیاسی سُنّی وابسته)
۷. به خشونت کشاندن جنبش “زن، زندگی، آزادی”
جنبش «زن، زندگی، آزادی» – که ذاتاً مدنی و ضد خشونت است – از بدو تولد در آرامستان آیچی سقز، همزاد برادری خشونتگر به نام «راست سنتی کوردایتی» بوده است.
احزاب کوردایتی سنتی در رقابت با نیروهای مترقی، چپ و عدالتخواه – که شعارشان به شناسنامه جنبش تبدیل شده بود – مبارزات مدنی خیابانی را به آشوب و خشونت عریان سوق دادند.
از طریق رسانههای اینترنتی، هواداران و نیروهای میدانی خود را به خشونت، آتش زدن خانههای بسیجیان محلی، آتش زدن بانکها، علم کردن جامانه قرمز و پرچم مافیای مرتجع و دزدسالار کُردستان عراق تشویق میکردند.
احزاب راست سنتی کوردایتی – که در ادبیات فئودالی و قرون وسطایی تبحر خاصی دارند – وصله زشت ذیل را ضمیمه «زن، زندگی، آزادی» کردند:
«ژن، ژیان، آزادی» + «جاش بهسه گهوادی»
در حالی که جنبش «زن، زندگی، آزادی» ماهیتاً مدنی، بدون خشونت، تساویطلب و مدرن بود، وصله آقایان کوردایتی سرشار از کهنهپرستی، خشونت کلامی و زنستیزی بود – حتی ارتجاعیتر از وصله سلطنتطلبان («مرد، میهن، آبادی»).
از منظر جوهر و ماهیت، شعار «زن، زندگی، آزادی» محصول قرن ۲۱ و «مرد، میهن، آبادی» متعلق به قرن ۲۰ است، اما «جاش بهسه گهوادی» به قرن ۱۹ و ماقبل آن تعلق دارد.[۲۳]
شعار «زن، زندگی، آزادی» سراسر ایجابی است و حتی در حد ویرگول خشونت، نفی، تحقیر یا تخریب ندارد.
آقایان کوردایتی – فرومانده در قعر قرون گذشته – هیچ ایده جدید و ایجابی نداشتند تا عرضه کنند؛ در نتیجه این وصله شرمآور را ضمیمه جنبش کردند. نیروهای نظامی محلی را همچون بزرگترین دشمنان کُرد و کُردستان و سرچشمه همه معضلات جامعه به اذهان جمعیت ناآگاه القا کردند.
در برخی شهرهای کُردستان، جوانان سرشار از شور کوردایتی و خالی از شعور سیاسی، طوطیوار این وصله را بر سر نیروهای نظامی بومی و خانوادههایشان فریاد زدند.
در حالی که اکثریت نیروهای نظامی محلی در ماه اول جنبش بیطرف مانده بودند، آقایان کوردایتی جمعیت را به در خانههای آنها کشاندند و دهها منزل را به آتش کشیدند.
سرگذشت خانواده یکی از این بسیجیان به نام «علی محمدی» بسیار عبرتانگیز است.[۲۴] خانواده وی – مشتمل بر مادر، همسر و فرزندی خردسال – در خانه استیجاری خیابان منبع آب مهاباد زندگی میکردند. علی محمدی در آن هنگام در خانه نبود.
لیدرهای کوردایتی راست سنتی تظاهرکنندگان را به سوی این منزل هدایت کردند و از جلوی درب ورودی، خانه را به آتش کشیدند. خانواده در میان شعلههای آتش و دود گرفتار شدند. خانواده همسایه بغلی در اقدامی انسانی و شجاعانه، با نردبان زن و بچههای گرفتار را به پشتبام هدایت و در خانه خود اسکان داد.
تصور کنید اگر این زن و بچهها در آتش کوردایتی میسوختند، سرنوشت جنبش «زن، زندگی، آزادی» و حتی آبروی ملت کُرد به کجا میرسید؟ در آن زمان، سیاست دولت مرکزی ایران در قبال جنبش این بود که با کمترین تلفات آن را متوقف کند. دولت پس از حدود چهل روز از شروع جنبش، در واکنش به خشونتهای افسارگسیخته خیابانی کوردایتی راست سنتی، وارد فاز خشونت عریان شد.
برای مثال در مهاباد – که احزاب کوردایتی سنتی بیشترین هوادار را داشتند – تا روزهای چهارم و پنجم آبان ۱۴۰۱ کسی کشته نشد. برای اثبات، به مزار قربانیان جنبش در مهاباد، بوکان و جوانرود مراجعه کنید؛ تاریخ فوت بر سنگ مزارشان نوشته شده است.
رویکرد خشونت و تخریب به عکسالعمل خشونتبار دولت محدود نماند و هراس ایرانیان طرفدار یکپارچگی ایران، نیروهای سکولار، چپ و ملیگرایان مترقی را نیز برانگیخت.
هراس آنها این بود که جنبش کُردستان از ماهیت مترقی، آزادیخواهانه و سکولار خود خارج شده و سیستم ارتجاعی کُردستان عراق را الگو قرار داده است. از این رو، آنها نیز دچار ناامیدی و انفعال شدند.
۸- تزریق شعار «داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی)
در ۲ مرداد ۱۴۰۴ (۲۴ ژوئیه ۲۰۲۵)، سه فعال محیط زیست در جریان خاموش کردن آتشسوزی کوه آبیدر سنندج به نامهای خبات امینی، حمید مرادی و چیاکو یوسفینژاد جان باختند.
تعدادی از هواداران حزب دمکرات-بارزانی در مراسم خاکسپاری این فعالان، شعار سه سال پیش خود را با اندکی تغییر به میان جمعیت تزریق کردند:
«داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ڕۆڵەمانی»[۲۵] (اشغالگر ایرانی، قاتل فرزند مایی): https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5
خوشبختانه اکثریت مردم فرهیخته سنندج از تکرار این شعار خودداری کردند. با مراجعه به فیلمهای موجود میبینیم که در هیچ مراسمی نتوانستند بیش از صد تن را با خود همنوا سازند.
پانترکها با پخش وسیع این فیلمها تبلیغات گستردهای علیه ملت کُرد به جریان انداختند. در حالی که یک ماه از جنگ دوازدهروزه اسرائیل و ایران گذشته بود، کُردها را به ابزار صهیونیستها منتسب کردند تا فارسها و سایر ایرانیان را در مقابل کُردها قرار دهند: https://www.instagram.com/reel/DNYgPZjuttc/?igsh=MXNuOTJ0cGx6c3V2
در اینجا میبینیم که جریان راست سنتی کُردستان با پانتورکیسم همچون دو تیغه یک قیچی علیه ملت کُرد، برادری ملتها و فلسفه «زن، زندگی، آزادی» در تعامل و دادوستد هستند.
راست سنتی کُردستان و بازگشت به تنظیمات اولیه کارخانه
در آبانماه ۱۴۰۱،آقایان کوردایتی در هنگامه حمله، غارت و آتش زدن خانههای بسیجیان محلی، زیرجامه زنان آنها را به خیابان آوردند و همچون پرچم علم کردند؛ تا غیرت خود و ناتوانی خصم را به نمایش بگذارند.
احزاب راست سنتی کوردایتی در دوره فئودالیته شکل گرفتهاند و بیشتر رهبرانشان فئودال یا فئودالزاده بودند. این احزاب در مواجهه با جنبش مدرن و مدنی «زن، زندگی، آزادی»، فیلشان یاد هندوستان کرد و به تنظیمات اولیه کارخانه بازگشتند.
جایگاه زن در سیستم فئودالی مادون انسان و همتراز با حیوانات اهلی است. در فرهنگ گذشته فئودالی، غنیمت گرفتن زیرجامه زن رقیب و نمایش عمومی آن، بزرگترین شجاعت محسوب میشد.
این اعمال شنیع یادآور عملکرد همین جریان در روستاهای مهاباد بود؛ که در سال ۱۳۵۸ لباس زنان و تارای عروسی را بر تن ریشسپیدان خاندانهای منگور کرده و سوار بر خر و تراکتور میان روستاها میگرداندند.
سرانجام، تحرکات خشونتآمیز و واپسگرایانه خیابانی کوردایتی سنتی، بسیجیان محلی را از موضع بیطرفی خارج ساخت. از سوی دیگر، روشنفکران و بخش فرهیخته کُردها در این شهرها دچار انفعال و ناامیدی شده و از جنبش فاصله گرفتند.
ناتوانی راستِ سُنّتی کُردایَتی از فهمِ شعارِ “زن، زندگی، آزادی”
در پاییز ۱۴۰۱ (۲۰۲۲)، در حالی که هواداران و عوامل خیابانی کوردایتی سنتی در خیابانها مشغول رفتارهای شرمآور زنستیزانه بودند، رهبرانشان خود را صاحب اصلی و بنیانگذار شعار «زن، زندگی، آزادی» معرفی میکردند!
لازم نیست مبتکر و مفسر شعارِ زن زندگی آزادی باشیم؛ اگر آدمی بویی از انسانیت برده باشد، محال است لباسِ زیر زنِ هیج زنی را مصادره کند.انسانِ آزاده این توحش قرون وسطایی را حتی به زنِ دشمن نیز روا نمیدارد.
از دیدگاهِ انسان آزاده، زن سرچشمه زاینده زندگی، شور، شعور، عشق و مهربانی است. چنین انسانی تفاوتی در ارج و منزلت مادر یک نیروی انتظامی یا مادر یک فعال سیاسی اپوزیسیون نمیبیند.
رهبران خودشیفته کوردایتی، تاکنون هیچ تحلیل علمی از جوهر و فلسفه «زن، زندگی، آزادی» ارائه نکردهاند. اگر روزی ناچار شوند صفحهای در این خصوص بنویسند، از بضاعت ناچیز علمی و تاریخی خود متوسل به تقلب یا سفسطه شده و مرتکب اشتباهاتی فاحش خواهند شد.
آقایان کوردایتی به خاطر ماهیت ماقبل مدرنیته خود، ناتوان از درک این حقیقتاند که شعار «زن، زندگی، آزادی» آلترناتیو مثلث «سکس، مرگ و بردهداری» است. [۲۶]
آلترناتیوی که زن را نه همچون کالای سکسی، بلکه سرچشمه زاینده زندگی و آزادی میبیند.
به گفته اسلاوی ژیژک، این شعار تقلیدی صرف از فمینیسم غربی یا «جنبش من هم» نیست. مایکل هارت، شعار «زن، زندگی، آزادی» را با شعار انقلاب فرانسه «آزادی، برابری، برادری» مقایسه میکند.
زبان حال و همیشگی جریان راست سنتی کوردایتی چنین است: «دیگی که واسه من نجوشه، سر سگ توش بجوشه»
خشونت افسارگسیخته: رویکردی مسبوق به سابقه راست سنتی
رویکرد جریان راست سنتی کوردایتی در به انحراف کشاندن جنبشهای مدنی و مترقی کُردستان مسبوق به سابقه است. از جمله در سوم اسفند ۱۳۷۷ (۱۹۹۹ م)، به دنبال دستگیری عبدالله اوجالان از طریق عوامل اسرائیل و ناتو و استرداد وی به ترکیه، جنبشی عظیم شهرهای مختلف کُردستان ایران را فراگرفت.
دولت مرکزی ایران – که لبه تیز این جنبش را علیه ترکیه، ناتو و اسرائیل میدید – با آن در تساهل و تسامح بود. حتی در تهران و سنندج اجازه برگزاری تجمعات مسالمتآمیز داد. دولت خاتمی نسبت به تجمعات بدون مجوز قانونی سایر شهرهای کُردستان، عکسالعمل خشونتباری نشان نداد.
ادامه این جنبش باعث تقویت روزافزون جریان چپ، مدرن و عدالتخواه میشد – امری به هیچ وجه قابل تحمل برای راست سنتی کُردستان نبود. از این رو، انحراف آن را در دستور کار قرار دادند.
در راستای این سیاست، عوامل راست سنتی کُردستان روز سوم اسفند ۱۳۷۷ تظاهرات مسالمتآمیز مردم سنندج را به سوی خشونتی افسارگسیخته سوق دادند. در نتیجه، نیروهای ضدشورش این حرکت را به شکلی بسیار خونین سرکوب کردند. جریان راست سنتی کوردایتی با این رویکرد، پایان جنبش سرتاسری کُردستان ایران را رقم زد.
در آن زمان، تلویزیون کُردی مد تیوی (MED TV) به شیوهای شفاف خبر چگونگی انحراف، خشونت و سرکوب تظاهرات را پخش نمود.[۲۷]
آقایان کوردایتی فرصت را غنیمت شمرده و با کمال وقاحت تبلیغات وسیعی علیه گردانندگان آن به راه انداختند. اعلام کردند که این تلویزیون به جای مأموران ضدشورش، تظاهرکنندگان را محکوم و آشوبطلب نامیده است.
در حقیقت، تلویزیون اعلام کرده بود عدهای آشوبطلب به میان تظاهرکنندگان نفوذ کرده و آنها را به سوی خشونت سوق دادهاند.
تحقیق میدانی نگارنده این سطور کاشف به عمل آورد که خبر تلویزیون حقیقت داشته است. آن عدهای که تظاهرات را به خشونت کشانده بودند، از اعضا و هواداران جریان راست سنتی کوردایتی بودند. عموم افراد این گروه خشونتگرا پس از کشاندن تظاهرات به خشونت، از مهلکه گریخته و جوانان و مردم دیگر را برای سرکوب و سلاخی تنها گذاشتند.
خواننده گرامی، اکنون پیدا کنید پرتقالفروش را. [۲۸]
خط زمانی جنبش «زن، زندگی، آزادی»
آیا کُردها در جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها ماندند؟
در برخی مناطق مانند کُردستان، بخش خیابانی و اعتصابات جنبش «زن، زندگی، آزادی» طولانیتر بود. این موضوع دستاویزی شد تا جریان سیاسی راست سنتی کُردستان – به محوریت حزب دمکرات کُردستان ایران – اعلام کند که فارسها و سایر ایرانیان کُردها را تنها گذاشتهاند.
برخی کُردهای فاقد دانش و بینش سیاسی در دام این تبلیغات جهتدار افتادند و باور کردند کُردها تنها ماندهاند.
در واقع، این جنبش بدون همراهی و همگامی سایر ایرانیان، همچون جنبشهای منطقهای پیشین کُردها، محدود و بدون دستاورد میماند. [۲۹]
با مرور وقایع اولیه شروع جنبش، میتوان تصویری کامل و جامع به دست آورد. در این راستا، کرونولوژی (خط زمان) جنبش «زن، زندگی، آزادی» را بررسی میکنیم.
الهه محمدی و نیلوفر حامدی
کرونولوژی (خط زمان) جنبش “زن، زندگی، آزادی”
کرونولوژی یا گاهشماری، علمی است برای مطالعه و تنظیم رویدادها بر اساس ترتیب زمانی. این دانش نه تنها برای درک تاریخ، بلکه برای تحلیل علّی رویدادها ضروری است و روابط علت و معلولی، تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را روشن میکند.
دو روزنامهنگار مرکزنشین (نیلوفر حامدی و الهه محمدی) بیشترین نقش را در شروع جنبش ایفا کردند. هزینه این دو پیشکسوت تا کنون ۱۶ ماه زندان بوده است.
۱. تهران – ژینا در اغما مأموران گشت ارشاد ژینا امینی (اهل سقز) را که همراه برادرش به تهران سفر کرده بود، روز سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ در نزدیکی ایستگاه مترو حقانی بازداشت کردند.[۳۰] ژینا ساعاتی بعد در یکی از مراکز گشت ارشاد به اغما فرو رفت و به بیمارستان کسری منتقل شد.
۲. تهران – نیلوفر حامدی بر بالین ژینا روز ۲۴ شهریور، نیلوفر حامدی (خبرنگار روزنامه شرق) همچون غزل حافظ به بالین ژینا رسید.[۳۱] او نخستین خبرنگاری بود که با مشقت خود را به ژینای در اغما رساند، عکسی باشکوه تهیه کرد و همراه خبر مرگ وی منتشر نمود. این عکس به سرعت جهانی شد و همدلی بینظیری در جامعه ایرانیان ایجاد کرد.[۳۲]
چند روز بعد، نیلوفر حامدی بازداشت شد. پس از او، جمع کثیری از روزنامهنگاران و فعالان سیاسی – از جمله زهرا توحیدی، هدی توحیدی، علیرضا خوشبخت، روحالله نخعی، یلدا معیری، مجید توکلی، هانیه دائمی و فاطمه رجبی – بازداشت شدند. [۳۳]
۳. تهران – انتشار اولین مصاحبه با بستگان ژینا روز ۲۴ شهریور، الهه محمدی (خبرنگار روزنامه هممیهن) ساعتی پیش از مرگ ژینا با دایی و مادربزرگ او گفتوگو کرد که فردایش در هممیهن منتشر شد.[۳۴] این مصاحبه همدردی گستردهای در سراسر ایران برانگیخت.
۴. تهران – خشم و التهاب روز ۲۵ شهریور، مرکز اطلاعرسانی پلیس تهران ادعا کرد ژینا «به صورت ناگهانی» دچار عارضه قلبی شده است.[۳۵] این اطلاعیه برای اکثریت مردم غیرقابل باور بود و ضرب و شتم پلیس را عامل مرگ دانستند. خشم و التهاب جامعه را فراگرفت.
۵. تهران – ابراز نارضایتی شخصیتهای علمی، سیاسی، حقوقی، ورزشی و هنری همزمان با اعلام مرگ ژینا، دهها شخصیت سیاسی، فرهنگی، علمی، ورزشی و هنری در تهران و نقاط دیگر ایران نارضایتی خود را اعلام کردند. فهرست برخی از آنها برای ثبت در تاریخ:
- نمایندگان پیشین مجلس: دکتر مسعود پزشکیان، محمود صادقی، پروانه سلحشوری، طیبه سیاوشی.
- مقامهای پیشین: سید محمد خاتمی، محمدرضا عارف، محمدجواد آذری جهرمی، زهرا رهنورد.
- مراجع تقلید: اسدالله بیات زنجانی.
- وکلا و حقوقدانان: سعید دهقان، علی مجتهدزاده.
- ستارگان فوتبال: علی دایی، علی کریمی (که گفت: «کاوه آینده ایرانزمین زن است»).
- پزشکان و اساتید: دکتر محمدرضا فاضلی، دکتر مازیار اشرفیان بناب.
- هنرمندان و سینماگران: ترانه علیدوستی، گلشیفته فراهانی، اصغر فرهادی، مسعود کیمیایی، نازنین بنیادی، رضا کیانیان، مهدی یراحی، مونا برزویی، فاطمه اختصاری، پانتهآ بهرام، احسان کرمی، پرستو صالحی، مهران مدیری.
- تشکلها: حزب اتحاد ملت ایران، حزب ندای ایرانیان، کمپین حقوق بشر ایران.[۳۶]
۶. تهران – اولین اعتراض خیابانی
عصر جمعه ۲۵ شهریور، زنان روشنفکر، فعالان مدنی و آزادیخواهان تهران مقابل بیمارستان کسری و خیابانهای اطراف گرد آمدند و علیه آمران و عاملان قتل اعتراض کردند.[۳۷] معترضان متحمل باتوم و کتککاری شدند و عدهای بازداشت گردیدند. بدین گونه، نخستین جرقه جنبش زده شد.[۳۸]
۷. الهه در سقز
الهه محمدی صبح ۲۶ شهریور با امکانات خبرنگاری در مراسم تشییع ژینا در سقز حضور یافت. او صحنههای مترقی جنبش – به ویژه شعار «ژن، ژیان، آزادی» – را پوشش وسیع خبری داد و از انعکاس شعارهای تنگنظرانه و تفرقهافکنانه هواداران راست سنتی کوردایتی خودداری کرد.
۸. سقز – شروع جنبش عمومی «زن، زندگی، آزادی» روز ۲۶ شهریور، شعار «ژن، ژیان، ئازادی» برای نخستین بار در مراسم خاکسپاری ژینا در آرامگاه آیچی سقز سر داده شد. این شعار محوری از دل سنت مبارزاتی مدنی زنان در کُردستان ترکیه و روژاوا (کُردستان سوریه) بیرون آمد و به کُردستان ایران سرایت کرد. [۳۹]
وقتی ژینا به خاک سپرده شد و مادرش برای آخرین بار با او وداع کرد، زنانی با پوشش مشخص شعار «ژن، ژیان، ئازادی» را سر دادند. مردی بر سنگ قبر نوشت: «ژینا جان، تو نمیمیری؛ نام تو رمز میشود» – و چنین شد.
پس از خاکسپاری، ابتدا مردانی با گرایش دینی، ملیگرایی و فعالان کارگری زبان به انتقاد گشودند.
سپس زنان خشمگین خواستند تریبون به زنان واگذار شود. تعدادی از آنها روسریهایشان را بالا انداختند و گفتند «نه رودسری نه توسری تا به کی خاکبرسری».[۴۰]
زنی بدون روسری بالا رفت و بر مزار ژینا سخنرانی کرد.
پس از او، زنی دیگر و مردانی دیگر لب به اعتراض گشودند.
معترضان به سوی فرمانداری حرکت کردند و با ماشینهای آبپاش و نیروهای ویژه روبهرو شدند. به خیابانها و کوچههای شهر عقبنشینی کردند.
تعداد زیادی به کوی سازمانی خانوادههای نظامیان پناه بردند. این خانوادهها با شجاعتی بینظیر از مردم حمایت کرده و مانع دستگیریشان شدند.
این اعتماد و پشتیبانی متقابل، نشانه بلوغ فرهنگی و سیاسی اخیر ایرانیان است که دیوارهای انفصال و دشمنی را فرو ریخته اند.
در این روز، شعارهای دو جریان چپ نوگرا و راست سنتی کُردستان کاملاً متضاد بودند.
راست سنتی شعارهایی چون «داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ژینامانی» (اشغالگر ایرانی، قاتل ژینای مایی) [۴۱] و «کُردستان گورستانی فاشیستان»[۴۲] سر داد – شعارهایی دو لبه که همزمان علیه دولت، کشور ایران و سایر ایرانیان (به ویژه فارسها) بودند[۴۳] و میتوانست عامل بیزاری ایرانیان و مخالفت با جنبش شود. [۴۴]
جریان چپ نوگرا – متشکل از فعالان حقوق بشر، حقوق زنان و آرمانخواهان عدالت اجتماعی و برادری ملتها – با الگوبرداری از مبارزان روژاوا، شعارهای «ژن، ژیان، آزادی»، «مقاومت زندگی است» و «شهید نمیمیرد» را فریاد زدند.
الهه محمدی و شهروندخبرنگاران حاضر، شعارهای تنگنظرانه راست سنتی را پوشش ندادند و سانسور کردند، اما شعارهای «ژن، ژیان، آزادی» و سخنرانی لیلا عنایتزاده (فعال حقوق زنان و عضو انجمن ژیانەوە سقز) را به جهان مخابره کردند.[۴۵]
شعار «ژن، ژیان، آزادی» به سرعت سایر مناطق کُردستان – به ویژه سنندج، دیواندره و کامیاران – را فراگرفت.
۹. تهران – انتشار گزارش الهه از شروع جنبش «زن، زندگی، آزادی» الهه محمدی در ۲۷ شهریور گزارش مبسوطی از رویدادهای ۲۶ شهریور سقز تحت عنوان «یک وطن اندوه» در روزنامه هممیهن منتشر کرد. [۴۶] این گزارش بر محور شعار «ژن، ژیان، آزادی» متمرکز بود. الهه محمدی – که در نقش الهه «زن، زندگی، آزادی» ظاهر شده بود – پس از انتشار این گزارش روانه زندان شد.
۱۰. دانشگاه تهران – پژواک آوای «ژن، ژیان، آزادی» به زبان فارسی
فراز اصلی جنبش در ۲۷ شهریور ۱۴۰۱ در محوطه دانشگاه تهران رخ داد.[۴۷]
“ژن، ژیان، آزادی”از این جایگاه به پرواز درآمد و بر قلب آزادیخواهانِ سراسر نشست و جهانی شد.
دانشجویان کُرد و غیرکُرد – عموماً چپ، سکولار و علاقمندانِ جنبش روژاوا – شعار «ژن، ژیان، آزادی» را برای نخستین بار به زبان فارسی سر دادند.[۴۸]
پوشش وسیع خبری این حرکت، شعار «زن، زندگی، آزادی» را به رهبر، قطبنما و شناسنامه قیام سرتاسری ایرانیان تبدیل کرد .
سادگی، شیوایی، شورانگیزی و زایندگی این شعار پرشور و پرشعور، هنوز نیروی محرکه اصلی جنبش است. پویایی و غنای ذاتی آن، دیوارهای قومی، خونی، نژادی، زبانی، مذهبی و آپارتاید جنسی را فرو ریخت. پس از ۴۴ سال، همگرایی ایرانیان جایگزین واگرایی شد. عنوان «زن، زندگی، آزادی» کاملاً برازنده این جنبش بود.
۱۱. زنان ایرانی – کارزار مبارزه با حجاب اجباری
از روزهای نخست جنبش، زنان ایرانی به صورت گسترده حجاب اجباری را کنار گذاشتند و روسریها را به آتش کشیدند. این رویه به مهمترین نماد جنبش تبدیل شد.
در همراهی و پیشکسوتی زنان ایرانی، برخی سینماگران زن – مانند گلاب آدینه، فاطمه معتمدآریا، کتایون ریاحی، افسانه بایگان، هنگامه قاضیانی، شقایق دهقان، ترانه علیدوستی، باران کوثری، بهاره ارجمند، لاله مرزبان، آزاده صمدی – با برداشتن حجاب اجباری در مراسم عمومی از جنبش حمایت کردند و متحمل هزینههای قضایی شدند.
۱۲. تهران – ویدئو ترانه «برای»
در روزهای نخست مهر ۱۴۰۱، شروین حاجیپور با خلق بهموقع ویدئو ترانه «برای…» روحی تازه به جنبش دمید.[۴۹]
این اثر به سرعت به یکی دیگر از نمادهای اعتراضات سرتاسری تبدیل شد. شروین ۴۸ ساعت پس از انتشار، در ۷ مهر بازداشت شد.
واکنش به بازداشت او در توییتر و اینستاگرام گسترده بود و کلیپهای بیشتری بر اساس این ترانه ساخته شد. مونا برزویی (ترانهسرای ساکن ایران) نیز در این روز بازداشت شد.[۵۰]
۱۳. دانشگاه: پیشرو در جنبش «زن، زندگی، آزادی»
پس از شکلگیری جنبش، جنبش دانشجویی ایران پس از فترت طولانی، ظهوری دوباره یافت و در چند ماه رکورد کنشهای نقادانه در تاریخ خود را شکست. سرتاسر دانشگاههای ایران به جنبش پیوستند.
حتی در شهرهای ترکزبان – که پانترکها از پیوستن مردم پیشگیری میکردند – در بخش دانشجویی ناکام ماندند و دانشگاهها و دانشآموزان بسیاری به جنبش پیوستند.
بسیاری از استادان دانشگاه با شور بیسابقه از جنبش حمایت کردند و متحمل هزینههای سنگین شدند. بنا بر آمار روزنامه اعتماد، طی یک سال پس از شروع جنبش دستکم ۱۱۰ استاد دانشگاه اخراج شدهاند.[۵۱]
هزینههای جنبش “زن، زندگی، آزادی”
هزینهها و دستاوردها همیشه با یکدیگر برابر نیستند؛ گاهی هزینههای سنگینتر به تغییرات محدودتر منجر میشود و برعکس، اعتراضات مسالمتآمیز میتواند تأثیرات پایدارتری داشته باشد.
برای نمونه، سیستان و بلوچستان بیشترین هزینه جانی (۱۰۸ نفر) را پرداخت کرد، اما کمترین دستاورد را داشت. واقعیت این است که روح و فلسفه جنبش «زن، زندگی، آزادی» به بلوچستان نفوذ نکرد.
پس از خبر تجاوز فرمانده انتظامی به دختری بلوچ در ۸ مهر ۱۴۰۱، نمازگزاران پس از نماز جمعه با نیروهای امنیتی درگیر شدند و حدود ۱۰۸ نفر کشته شدند. آنها حتی شعار «زن، زندگی، آزادی» سر ندادند و به شعارهای دیگری پرداختند.
زنان منطقه همچنان زیر چادر و چاقچور هستند و مردم از دیوار سنتگرایی عبور نکرده و هیچ تحولی در ایدههای خود ایجاد نکردهاند.
در مقابل، مناطقی که مبارزات به شکلِ آرام، مدنی و با خشونت کمتری جریان داشت، بیشترین دستاوردها را کسب کردند(مثل تهران و اصفهان)
آمار جانباختگان
منابع معتبر حقوق بشری (مانند سازمان حقوق بشر ایران، هرانا و ههنگاو) آمار کلی جانباختگان را بین ۵۲۹ تا ۵۵۱ نفر تخمین میزنند.
تاکنون هویت ۳۷۳ جانباخته مشخص شده است. از این تعداد، ۱۰۸ نفر مربوط به سیستان و بلوچستان هستند.
در سایر مناطق، از مجموع جانباختگان، هویت ۲۶۵ تن در ۲۵ استان استان به شرح ذیل شناسایی شده است:[۵۲]
۱- استان آذربایجان غربی ۴۷
۲- استان تهران با ۴۵
۳- استان کُردستان ۳۸
۴- استان مازندران ۲۲
۵- استان کرمانشاه ۲۱
۶- استان گیلان ۱۹
۷- استان البرز ۱۷
۸- استان خوزستان ۱۲
۹- استان فارس ۹
۱۰- استان اصفهان ۶
۱۱- استان خراسان رضوی ۵
۱۲ استان کهگیلویه و بویر احمد ۴
۱۳- استانهای ایلام و مرکزی ۳
۱۴- در هر یک از استانهای آذربایجان شرقی، قزوین، زنجان، و هرمزگان، دو نفر کشتهشدهاند.
۱۵- در هر یک از استانهای اردبیل، همدان، لرستان، بوشهر، سمنان، و خراسان شمالی هرکدام یک نفر کشتهشدهاند.
در میان استانها، آذربایجان غربی بیشترین هزینه جانی را پرداخت کرد، اما بیشترین کشتهها مربوط به روزهای ۴ و ۵ آبان ۱۴۰۱ است. در این زمان جریان راستِ سنتی کُردایَتی تمام قوای خود را بسیج کرده و در جهتِ موجسواری جنبش را به خشونت عریان سوق داده بود.
برای اطلاعات موثق درباره کل حرکتهای اعتراضی، تجمعات، اعتصابات، بازداشتشدگان و جانباختگانِ جنبش، به وبسایت نمای انقلاب مراجعه فرماییدE https://enqelab.info
نبردِ چالدران: آغاز دوره پیشا ناسیونالیسم کُردی
از جنگ چالدران (۱۵۱۴ میلادی) تا پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸) را میتوان دوره پیشاناسیونالیسم کُردی نامید.
پس از جنگ چالدران، خاندانها و رؤسای عشایر موکریان اغلب به دلیل تعصبات مذهبی (سنی در برابر شیعه) در راستای منافع سلاطین عثمانی علیه حاکمان ایرانی شورش میکردند. این شورشها – که معمولاً با سرکوب شدید نیروهای ایرانی روبهرو میشدند – در نهایت به سود خلفای عثمانی تمام میشد؛ زیرا از درگیری دو دشمن آریایی در شرق مرزهای خود بهره میبردند.[۵۳]
این جهتگیری مذهبی-سیاسی حتی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی نیز دچار تغییر بنیادین نشد.[۵۴] ولایت مکری (موکریان)با این پیش زمینه مذهبی، خاستگاه تاریخی ناسیونالیسم کلاسیک کُردی است.
در نیمه اول قرن بیستم، ناسیونالیسم پیشامدرن در قالب جنبشهای فئودال و عشیرتی (سمکو، شیخ محمود و شیوخ بارزانی) با همان ماهیت سُنّیمحورِ گذشته در جایگاهِ رهبری ناسیونالیسم مدرن نشست.
در میانهِ قرن بیستم،این ناسیونالیسم ناقصالخلقه به احزاب کلاسیک راست سنتی پیوند زده شد. این احزاب با ظاهری مدرن، ادامهدهنده ساختارهای کهن محلیاند. لذا با این عقبه تاریخی، فرهنگی نتوانستند از هژمونی سنگین سنیگری رهایی یابند. تا جایی که امروزه این احزاب، جریان آپویی را به شیعهگری متهم میکنند و شیعه بودن را انحرافی از کوردایتی اصیل میبینند.
طی سده اخیر، ناسیونالیسم سنیمحور موجب جدایی و انشقاق مناطق شیعهنشین کُردستان – از جمله کرمانشاه، ایلام، بختیاری، لرستان و لکستان – از جنبشهای ناسیونالیستی مناطق سنینشین شده است.
پرسشهای مکتب کوردایهتی(ناسیونالیسم احزاب قومگرای سنتی کردستان)
اربابِ بیگانه بهتر است، یا ارباب کُردزبانِ نوکرِ بیگانه؟
تازیانهی بیگانه شیرینتر است، یا تازیانهی کُردی؟
دشنامِ بیگانه گواراتر است، یا دشنامِ کُردی؟
غارتگرِ بیگانه بهتر است، یا غارتگرِ کُردِ نوکرِ بیگانه؟
خانهات ویرانِ «کتوشلوارپوش» شود، یا ویرانِ «رانکوچوخهپوش»؟
زندانبانت بیگانه باشد، یا کُردزبانِ نوکرِ بیگانه؟
ظالمِ بیگانه برتر است، یا کُردزبانِ نوکرِ بیگانه؟
گرگِ کوهودشت گلویت را بدرد، یا گرگِ خودی؟
سرت زیرِ چکمهی بیگانه له شود، یا زیرِ کَلاشِ کُردی؟
عبدالله پَشیو شاعر و اندیشمند کردستان عراق با زبان طنز سیستم کوردایتی نوفئودالی را چنین توصیف کرده است:
دێوەره و کهر (دێوەره= فروشنده دوره گرد روستاها) و (کهر= خر)[۵۵]
دێوەرە و کەر
دێوەرەیەک بە سواری کەر،
ڕێیەکی دووری گرتە بەر،
نەیهێڵا کەر بدا بێنێ،
تا ڕێیان کەوتە بژوێنێ.
کەر کە بینی وا لەو ناوە
گیاوگۆڵ سەری پێوەناوە،
میوانی گەورەی سروشتە،
نە خێو، نە باری لە پشتە!
بە زەڕەزەڕ، بە غارەغار،
دنیای هەموو کردە بەهار.
لەپڕ خاوەن کەری زۆرزان
هەستی کرد وا لەودیو تەلان
هەرا و هۆریا و دەنگەدەنگە،
ئیتر زانی کاری لەنگە!
گوتی: «کەرە گیان، گوێ گرە،
ئەو دەنگە دەنگی ڕێگرە!
هەتا زووە با بارت کەم
لە ڕێگران ڕزگارت کەم.»
کەر دایە قاقای پێکەنین…
گوتی: «قوربان، هاوڕێی شیرین!
بارەکەی من لە خۆت بار کە
هەتا زووە خۆت ڕزگار کە.
کە من کەر بم، بارەبەر بم،
کورتان لە پشت، هەشبەسەر بم،
فەرقی چییە؟ دەرد هەر دەردە،
کەری تۆ بم، یا هی جەردە!
ترجمه آزاد حکایت «دورهگرد و خر» به صورت نثر
روزی دورهگردی بر خرش سوار شد و راهی دراز در پیش گرفت. آنقدر شتابزده و اسیرِ مقصود خویش بود که حتی نگذاشت خرِ بیچاره لحظهای بیاساید یا نفسی تازه کند؛ او فقط میخواست هرچه زودتر به مقصد برسد.
در میانهی راه، به دشتی سرسبز و پر از علف رسیدند. دورهگرد بار از دوش خر برداشت و خر در میان سبزهها مشغول چریدن شد. در آن لحظه، دیگر نه باری بر پشتش بود و نه کسی بر او فرمان میراند؛ میهمانِ طبیعت شده بود، آزاد و رها. با صدای شادِ عرعرش، انگار میخواست بگوید که دنیا در همان دم برایش بهار شده است.
اما ناگهان صاحبِ خر، که گوشش تیز و حواسش جمع بود، متوجه هیاهو و سر و صدایی از پشت تپهها شد. صدای فریاد و غوغا، نشان از خطر میداد. او فهمید که چه خبر است: راهزنانی در کمین نشستهاند.
با نگرانی رو به خر کرد و گفت:
«خر جان، گوش کن! این سر و صدا، صدای راهزنان است. بیا هرچه زودتر بار را دوباره بر پشتت بگذارم تا زودتر بگریزیم و از دستشان جان به در ببریم.»
خر اما بهجای آنکه از این «دلسوزی» شادمان شود، قهقههای بلند سر داد. با خنده گفت:
«رفیق عزیز! این بار را خودت بردار و خودت را نجات بده. برای من چه فرقی میکند؟ چه خرِ تو باشم و چه اسیر دست راهزنان — درد، همان درد است؛ فقط ارباب عوض میشود.»
کوردایتی: ایدئولوژی نوفئودالیسم محلی کُردستان
آیا شناسنامه ناسیونالیستی[۵۶] احزاب سنتی کُردی پایه و اساس واقعی دارد؟
امروزه در صنعت ساختمانسازی، آجرها را با سیمان به هم میچسبانند. ایدئولوژی نقش سیمان را در پیوند افراد یک جامعه ایفا میکند. پیش از مدرنیته، ایدئولوژیهای جوامع مبتنی بر مضامین همقبیلهای، همزبانی و همدینی بودند.
نظام سرمایهداری جدید برای تشکل و توسعه خود به ایدئولوژی جدیدی نیاز داشت. سرمایهداران برای رشد کارخانهها و افزایش تولید داخلی، به ایدئولوژی نیازمند بودند که همه افراد جامعه را مانند سیمان به هم پیوند دهد تا همچون یک تن واحد در خدمت اقتصاد کشور قرار گیرند؛ با نهایت وفاداری کالاهای داخلی بخرند و در راه حفاظت از کشور و تصرف بازار کشورهای دیگر آماده فداکاری باشند.
سرمایهداری مولد داخلی اروپا در قرن هجدهم میلادی، در نتیجه نیازهای فوق، ایدئولوژی ناسیونالیسم را ابداع کرد. سپس این ایدئولوژی در همه جهان به شکل بومی و به نسبتهای متفاوت گسترش یافت. قاعدتاً ابتدا لازم است سرمایهداری شکل بگیرد و سپس ناسیونالیسم به مثابه نرمافزار آن ظاهر شود. ممکن نیست اول دختر تولد یابد و سپس آن دختر از زهدان خود مادرش را بزاید.
جامعه کُردستان طی صد سال گذشته از نظام فئودالی قدیمی عبور کرده، اما سرمایهداری مولد و مترقی جایگزین فئودالیسم نشده است. بورژوازی کُردستان (سرمایهداری مولد داخلی) فضایی برای رشد و توسعه نداشته؛ در نتیجه بورژوازی ملی ایجاد نگردید تا در تحولات اجتماعی نقش انقلابی خود را ایفا کند.
در چنین شورهزاری، به جای سرمایهدار مولد، کارآفرین، اندیشهورز و نوگرا، گیاهی سمی نشو و نما کرد و در مقام طبقه فرادست کُردستان قرار گرفت: «نوفئودال».
نوفئودالها نیز برای رشد و تداوم حیات انگلی خود نیازمند ایدئولوژی خاص بودند. این نیاز منجر به زایش ایدئولوژی جدیدی گردید که امروزه به نام «کوردایتی» شناخته میشود. این ایدئولوژی – بنا به خاستگاه و ماهیت خاص خود – هیچ وجه مشترکی با ناسیونالیسم و ملیگرایی حقیقی ندارد.
ایدئولوژی «کوردایتی» در دوره اقتدار شیخ محمود برزنجی (۱۹۱۹-۱۹۲۲) به صورتی ناقصالخلقه تولد یافت. این غول «بیشاخ و دم»[۵۷] طی سده اخیر در دیوانخانه فئودالها، رؤسای عشایر، شیوخ و احزاب راست سنتی کُردستان تحکیم و قوام یافته است.
طبقه نوفئودال و الیگارشِ کُردستانِ ایران تشکیلشده از کلیه قشرهای طبقه فرادست جامعه که در زمینه تولید کالا یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آنها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه منفی است.
قشرهای مختلف این طبقه حدود ۵ درصد جامعه کُردستان را تشکیل میدهند، اما حدود ۹۰ درصد ثروت، درآمد و حاکمیت سیاسی را در انحصار خود دارند. دارای جهانبینی و گرایش سیاسی راست سنتی بوده و همواره رهبری احزاب و جریانات راست سنتی کُردستان را در انحصار خود داشتهاند.
لازمه شکلگیری اندیشه، حزب و سیستم دولت-ملت، تقویت موقعیت بورژوازی (سرمایهداری مولد داخلی) است. سرمایهداری مولد داخلی نیازمند بازار، لغو محدودیتهای قدیمی فئودالی و استقرار جامعهای توسعهیافته، حاکمیت قانون، علممحور و شایستهسالار است.
طبقه نوظهور نوفئودال نه تنها در تولید اقتصادی کُردستان نقشی ندارد، بلکه بار سنگینی بر دوش طبقات متوسط و فرودست جامعه است. حیات اقتصادی آن انگلی و عموماً مبتنی بر زمینخواری، دلالی و سرسپردگی به قدرتهای خارجی است. این طبقه ماهیتاً راستگرا، سنتی، محافظهکار، مرتجع و عاری از رؤیاهای بزرگ انسانی – مانند عدالت اجتماعی، مدرنیسم، برابری حقوقی شهروندان و برابری جنسیتی – است.
نوفئودالیسم کُردستان به درستی تشخیص داده که در صورت برقراری سیستم مدرن، مترقی و شایستهسالار محکوم به زوال است. به همین دلیل، از بدو تولد کمر به نابودی روشنفکران و دگراندیشان کُردستان بسته است.[۵۸]
از سوی دیگر، همچون اسلاف خود (رؤسای عشایر، فئودالها و امارتهای گذشته) همواره در برابر دولتهای منطقه حقیر و نوکرصفت عرضاندام کرده است.
تضاد نوفئودالیسم کُردستان با دولت-ملت حاکم نه به خاطر رشد، شکوفایی و رهایی ملی، بلکه رقابت بر سر سلطه و ستمگری بر طبقات متوسط و فرودست جامعه کُردستان (حدود ۹۵ درصد باشندگان) است.[۵۹]
نوفئودال کوردایتی در جامههای مختلفی ظاهر میشود: گاهی رهبر ملی، زمانی شیخ، وقتی در قبای زهد و مذهب؛ یا هر پوششی که وی را سزاوار رهبری و سواری بر دیگران نشان دهد.
در همه این احوال، همچون نیروی داخلی (ستون پنجم دشمن) آماده اجرای نقشههای قدرتهای بزرگ یا دولتهای حریص همسایه است.
نوفئودالیسم در هر زمینهای که برایش تولید ثروت کند یا آن را محفوظ نگه دارد، فعال است: سیاست، کودتا، حکومت، زمینخواری، احتکار، مافیاگری، قاچاقچیگری، صادرات و واردات، سرسپردگی به قدرتهای خارجی، به راه انداختن جنگهای منطقهای، تشکیل گروههای جهادی، تشکیل امارت اسلامی، ملیگرایی قلابی، ایجاد خانقاه، تولیت امامزاده و زیارتگاه، نمایندگی پارلمان برای اعمال نفوذ بر وزارتخانهها و شرکت در انواع رانتخواری دولتی، عضویت در شورای شهر برای زمینخواری و شهر فروشی، ایجاد دولت-قبیله تحت نام استقلال و هویت ملی، رهبری یا فرماندهی میلیشیاهای حزبی و منطقهای، شرکت در رانتخواری حاصل از فروش نفت و گاز، شرکت در رانتخواری خریدهای مؤسسات، ادارات و وزارتخانههای دولتی، تصاحب اموال ملی تحت عنوان خصوصیسازی، دریافت دلار دولتی با استفاده از رشوه و روابط و فروش مستقیم و غیرمستقیم آن در بازار.
سرانجام، بیشتر این افراد از طریق هدایت این ثروتها به زمین و املاک گرانقیمت، پولشویی خود را انجام میرسانند. عدهای هم برای همیشه همراه دلارهای غنیمتی به کشورهای غربی مهاجرت میکنند.
در سیستمهای نوفئودال و الیگارشی، حتی مردمانی که از طریق فعالیتهای مفید تولیدی و خدماتی درآمد کسب میکنند، سرمایه اضافی خود را به سوی خرید ملک، خانه، پاساژ، مغازه و… برای اجاره یا فروش به هنگام تورم هدایت میکنند؛ بدین گونه جای پایی در نوفئودالیسم کسب کرده یا به طور کامل عضوی از این طبقه میشوند[۶۰].
“راست سنتی کوردایتی”: راه حل یا معضل جامعه کُردستان؟
ناسیونالیسم ایدئولوژی سرمایهداری ملی است؛ نقشی مانند سیمان در ساختمانسازی دارد تا افراد جامعه را همچون آجر در خدمت ساختمان دولت-ملت به هم پیوند دهد.
در کُردستان، زیرساختهای اقتصاد سرمایهداری ملی شکل نگرفته است. به جای سرمایهداری ملی، طبقهای فرادست متشکل از اقشار الیگارش کوردایتی، نوفئودال و لمپن بورژوازی پدید آمده است (دلالان، واسطهگران، فروشندگان کالاهای دولت-ملت مرکزی، رانتخواران کُرد که با دول منطقه همیاری متقابل دارند، شیوخ، رؤسای عشایر و…).
این طبقه اشتراک منافع بیشتری با دولت مرکزی و سایر قدرتهای منطقه دارد تا با طبقه متوسط و فرودست جامعه کُردستان. اختلاف آنها با دولت مرکزی استراتژیک نیست؛ مشکلشان سهمخواهی بیشتر از قدرت و ثروت است.
“راست سنتی کوردایتی” نماینده منافع طبقه فرادست و الیگارشی غیرمولد کُردستان است. این جریان ماهیتاً ناسیونالیست نیست و نمیتواند رسالت یک جریان ناسیونالیستی را به انجام رساند. به همین دلیل، طی سده اخیر هیچگاه نتوانسته برنامه و پلتفرمی انسانی و منطقی برای حل مسئله کُردستان تولید و عرضه کند.
این جریان – همچون اسلاف خود (خاندانهای حکومتگر محلی، رؤسای عشایر و فئودالها) – راه حل مسئله کُردستان را در انواع جداییها میبیند؛ جداییهایی که میتواند به قیمت جهنمی کردن زندگی اکثریت مردم بومی، خود و الیگارشی کُردستان را فربهتر نماید.
تاریخ ۳۵ ساله فدرالیسم کُردستان عراق حاوی درسهای ارزشمند برای کُردهای ایران است. این سیستم بستری برای سلطه ارتجاعی مافیاهای ثروت و قدرت محلی شد. این مافیاها برای تداوم عمر ننگین خود جامعه کُردستان را صد سال به قهقرا بردند. افزایش شکاف طبقاتی، رشد بنیادگرایی مذهبی و رجعت فرهنگی جامعه به سدههای گذشته نتیجه حاکمیتِ الیگارشی کوردایَتی است.
روانشناسی جریان راست سنتی کوردایتی (آدم انگی)
روانشناسی جریان «راست سنتی کوردایتی» با نظریه «آدم انگی» قابل توصیف است.[۶۱]
مطابق این نظریه، ویژگیهای آدم انگی به شرح زیر است:
۱- آدم انگی کسی است که بدون «انگزدن» یا «مارکگذاشتن» روی آدمها قادر به فهم آنها نیست. به همین دلیل، به محض خواندن یک نوشته یا شنیدن یک سخن، بر نویسنده یا گوینده «انگ» میزند.
۲- آدم انگی در نقد یک شخص، وی را مستقل و زنده نمیبیند؛ لذا مکتب، ایدئولوژی یا تعلق اجتماعی او را میکوبد یا ستایش میکند.
۳- دنیای آدم انگی دنیای «خودی/غیرخودی» است. به نظر او، هر انسانی یا خودی است یا غیرخودی، منحرف و گمراه.
۴- آدم انگی یک «مؤمن» است، اما نه صرفاً به معنای مذهبی: یعنی «فکر نمیکند» بلکه «ایمان میآورد». ایمان آوردن نقطه مقابل اندیشیدن است؛ زیرا اندیشیدن ممکن است ما را به نتیجهای خلاف ایمانمان بکشاند و در صورت پذیرش آن، دیگر «مؤمن» نخواهیم بود.
۵- آدم انگی ناتوان از تفکر مستقل، جستجو و کشف راهها و فکرهای تازه است. به دلیل این ناتوانی، با یافتن «نشانه»های مشخص در دیگران به آنها انگ میزند و به جای روبهرو شدن با آنها در میدان اندیشه، گفتگو و نقد، با چند فحش یا تعریف تکلیفشان را مشخص میکند.
۶- آدم انگی جز در دایره منافع کوچک و محلی خود نمیتواند بیندیشد و عمل کند؛ در نتیجه برای رسیدن به منافع خود یا دیگرانی که مأمورش کردهاند، راه تحریف و دروغ در پیش میگیرد.
۷- دنیای آدم انگی مثل افسانههاست. در «افسانه» هیچ «آدم مشخص»ی وجود ندارد؛ بلکه همه آدمهای افسانه تنها «تیپ»ها و «الگو»هایی هستند که به نمایندگی از مجموعههای بزرگتر اجتماعی ایفای نقش میکنند. اما دنیای آدم مدرن شبیه دنیای «رمان» است: همه آدمهای «رمان» دارای شخصیتها و هویتهای جداگانه و مستقلاند بدون اینکه در گروهی حل شده باشند.
روشهای فعالیت و مبارزه آدم انگی، استعمال ملغمهای از اقسام مغالطه و سفسطه است؛ از جمله: نقد گوینده به جای نقد گفته او، به بیراهه کشاندن بحث، کلیگویی، تقلیلگرایی، تعمیم ناروا، ابهام مرجع ضمیر، دوپهلوگویی، ایجاد شبهه، جوسازی، مهملات، مبهمات، تخریب و تخطئه گوینده، توهین، توهم، تحریف، تناقض، شایعه، افترا، بهتان، بزرگنمایی، کوچکنمایی، فرافکنی، درونفکنی، مصادره به مطلوب، رجزخوانی و…
در میان تمامی اقسام سفسطه، اصل «تخریب و تخطئه طرف مقابل» بیشترین کاربرد را دارد؛ زیرا آسانترین واحد این رشته است، نیازمند هوش و ذکاوت زیادی نیست و برای تحمیق تودههای ناآگاه مؤثر است. راحتترین راه این است بگویند فلانی جاش است.
قبل از خواندن ادامه مطلب، کامنتهای متفاوت این دو تصویر را بخوانید. [۶۲] ↑
دو راهی کُردهای ایران: همزیستی با کُردهای عراق یا ایرانیان؟
یکی از عواقب شورشهای فئودال-عشیرهای هفتاد ساله کُردستان عراق، واپسگرایی و رجعت فرهنگی است؛ به گونهای که فاصلهای صد ساله در سطح فرهنگ و تمدن بین کُردهای ایران و کُردهای عراق پدید آمده است.
با تأمل در این تابلو متوجه میشویم کُردهای ایران با سایر ایرانیان در یک سطح فرهنگی و تمدنی قرار دارند.
تصویر سمت راست اسکرینشات صفحه فیسبوک یک کانال فارسیزبان ایرانی است. تصویر سمت چپ، صفحه فیسبوک یک کانال کُردی وابسته به بارزانی در کُردستان عراق.
موضوع هر دو کانال درباره شلاق زدن دختر شجاع و آزادیخواه کُرد ساکن تهران است.[۶۳]
در زیر هر تصویر، نظرات برخی خوانندگان درج شده که بیانگر سطح فرهنگ، روشنفکری و عواطف انسانی در هر جامعه است. اکثریت قریب به اتفاق کُردهای کُردستان عراق از شلاق زدن این دختر حمایت کردهاند؛ برخلاف کُردهای کُردستان عراق، اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان انزجار خود را ابراز داشته و با دختر کُرد همدردی کردهاند.
سؤال از خواننده کُردزبان کُردستان ایران: از این دو جامعه انسانی، کدام را برای زندگی و همزیستی انتخاب میکنی؟
۱- کُردزبانانِ خوانندهِ «باسنیوز» با مغزهای کپکزده، زن ستیز، ذوب در ولایتِ شیوخِ بارزانی کُردستان عراق ۲- مردمان متمدن، روشنفکر و همدرد خواهر تازیانهخوردهات در ایران.
«نه این و نه آن» ممکن است جواب برخی خوانندگان باشد، اما خودفریبی روا نیست. واقعیت این است که کوردایتی دیوانخانه در هر کجا سوار بر خر مراد شود، فرهنگ مردمان آن دیار را تا سطح خود پایین میکشد.
زیرا اینان فقط در جامعه عقبمانده و متحجر میتوانند سلطه خود را تداوم بخشند. تجربه سلطه ۳۵ ساله احزاب راست سنتی کوردایتی کُردستان عراق مؤید این حقیقت تلخ است. «تجربه را تجربه کردن خطاست»
سرنوشت زنان کُردستان عراق تحت سیستم کوردایتی نوفئودالی بسیار وخیمتر از زنان ایران بوده است. طبق آمارهای موثق، در تمام ایران ۹۰ میلیونی طی سه دهه گذشته، تعداد قتلهای ناموسی زنان حدود ۱۲ هزار تن برآورد شده است. در حالی که طی مدت مشابه در کُردستان عراق ۶ میلیونی تحت حاکمیت بازرگانان کوردایتی، بیش از ۲۰ هزار زن توسط خانوادههایشان به قتل رسیدهاند.[۶۴]
در بعضی شهرهای کُردستان عراق، گورستانی مخصوص این قربانیان اختصاص یافته است. البته در حدود ۹۰ درصد موارد – جهت حفظ آبروی خانوادهها – این مرگها تحت عناوینی مانند خودکشی، خفگی با گاز، ایست قلبی، سکته مغزی و تصادف اعلام شدهاند.
یکی از گورستانهای زنان قربانی سیستم فئودال – عشیرهای کُردستان عراق
روایت شلاق خوردن رؤیا حشمتی: زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد (به قلم خودش)
امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتند برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه هفت.
از گیت ورودی که رد شدیم، حجابم را برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجه زنی از راهپله میآمد که داشتند میبردنش پایین. شاید داشتند میبردنش برای اجرای حکم…
وکیلم گفت: رؤیا جان، دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میگذارد تا مدتها با تو میماند.
رفتیم شعبه ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت را سرت کن که دردسر نشود. آرام و محترمانه گفتم: آمدهام بابت همین شلاقم را بزنید؛ سر نمیکنم.
تماس گرفتند و مأمور اجرای حکم آمد بالا. گفت حجابت را سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمیکنم. گفت: نمیکنی؟! جوری شلاقت را بزنم که بفهمی کجایی. برایت یک پرونده جدید هم باز میکنم؛ هفتاد و چهار تای دیگر هم مهمان ما باشی. باز سر نکردم.
رفتیم پایین؛ چند تا پسر را بابت شرب خمر آورده بودند. مرد با تحکم تکرار کرد: مگر نمیگویم سر کن؟ نکردم. دو تا زن چادری آمدند و روسری را کشیدند روی سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. به هم از پشت دستبند زدند و روسری را کشیدند روی سرم.
از همان پلههایی که زن را برده بودند، رفتیم طبقه زیر همکف. یک اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مأمور اجرای حکم و زن چادری کنارم ایستاده بودند. زن خیلی واضح متأثر بود؛ چند بار آه کشید و گفت: میدانم. میدانم.
قاضی معمم به رویم خندید. یاد مرد خنزرپنزری بوف کور افتادم. رویم را ازش برگرداندم.
در آهنی را باز کردند. دیوارهای اتاق سیمانی بود. یک تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یک وسیله آهنی شبیه پایه بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنی زنگزده وسط اتاق، و یک صندلی و میز کوچک که روی میز پر از شلاق بود، هم پشت در بود. یک اتاق شکنجه قرونوسطایی تمامعیار.
قاضی پرسید: خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود ندارم. جوابش را ندادم. گفت: خانم با شمام! باز جواب ندادم. مرد مأمور اجرای حکم گفت پالتوت را دربیاور و روی تخت دراز بکش. پالتو و روسریم را از پایه بوم شکنجه آویزان کردم. گفت روسریت را سر کن! گفتم نمیکنم. قرآنت را بگذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم. زن آمد و گفت: خواهش میکنم لجبازی نکن. شال را آورد و کشید روی سرم.
مرد از بین دسته شلاقهایی که پشت در بود، یک شلاق چرم مشکی برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و آمد سمت تخت.
قاضی گفت: خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن: شانههایم، کتفم، پشتم، باسنم، رونم، ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها را نشمردم.
زیر لب میخواندم: به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود…
تموم شد. آمدیم بیرون. نذاشتم فکر کنند حتی دردم آمده. حقیرتر از این حرفاند. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مأمور زن پشت سرم میآمد و مراقب بود روسری از سرم نیفتد. دم در شعبه، روسریم را انداختم. زن گفت: خواهش میکنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید روی سرم. توی اتاق قاضی، قاضی گفت: ما خودمان خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش را ندادم. گفت: اگر میخواهید طور دیگری زندگی کنید، میتوانید خارج از کشور باشید. گفتم: این کشور برای همه است. گفت: بله، ولی باید قانون را رعایت کرد. گفتم: قانون کار خودش را بکند؛ ما به مقاومتمون ادامه میدهیم. از اتاق آمدیم بیرون و روسریم را درآوردم. [۶۵]
سرگذشت کاشیکاران مهاباد در اربیل کُردستان عراق
در سال ۲۰۱۷، پس از رفراندوم استقلال کُردستان عراق، مردم مهاباد در خیابانها به جشن و پایکوبی پرداختند. متعاقب آن، تعدادی از جوانان پرشور این شهر دستگیر و روانه زندان شدند. پدر یکی از این زندانیان – که استادکار کاشیکاری و نمای ساختمان بود – پس از یک ماه تلاش، توانست حکم آزادی پسرش را بگیرد.
استادکار برای پیشگیری از تکرار چنین وقایعی، همراه پسرش و سه استادکار دیگر به کُردستان عراق رفتند. هر پنج نفر از رسیدن به پایتخت آرزوهای کوردایتی سر از پا نمیشناختند. آنها در بخش کاشیکاری و نماکاری ساختمان بزرگ و لوکس یکی از مسئولان حزب دموکرات کُردستان عراق مشغول به کار شدند.
روزی مالک ساختمان برای بازدید آمد. ساختمان پنج حمام داشت که یکی از آنها تکمیل شده بود. مالک از هنر و مهارت استادکاران تشکر کرد. یکی از استادکاران گفت: قربان، در این یکی حمام کردم؛ خیلی باصفا بود. مبارک باشد انشاالله.
مالک گفت: هِلت (دستگاه مخصوص کندهکاری و تخریب) را بیاورید. هِلت را آوردند. مالک به استادکار گفت: مشغول شو. استادکار گفت: چه کار کنم؟ مالک گفت: تمام کاشیهای این حمام را بِکَن.
استادکار گفت: قربان، حیف است. مالک گفت: از جیب شما خرج نمیکنم؛ هزینهاش را خودم میدهم.
مالک ادامه داد: این حمام دیگر نجس شده؛ چون «ئێرانی حیز» (ایرانی هیز) در آن حمام کرده است.
استادکاران به ناچار مشغول کندهکاری و تخریب شدند. طبق سفارش مالک، همان روز محموله کاشیهای جدید با رنگ متفاوت رسید. مالک گفت: تا فردا عصر وقت دارید از نو این حمام را کاشیکاری کنید.
پس از رفتن مالک، یکی از استادکاران به دوستانش گفت: «سی سال برای کُرد و عجم در ایران کار کردم؛ کسی مرا نجس نخواند. من دیگر این ننگ را قبول نمیکنم و فردا صبح به ایران بازمیگردم.» دوستانش سخن او را تأیید کردند و تصمیم گرفتند سریعاً به ایران بازگردند.
کاشیکاران زخمخورده، فردای آن روز پیش از طلوع آفتاب – در حالی که دستمزد یک هفته کاری از ارباب طلب داشتند – بدون اطلاع ارباب و مباشرش عازم مرز حاجی عمران شدند. پس از رسیدن به این سوی مرز، مطابق تصمیم قبلی همگی به آن سوی مرز تف کردند.
یکی از استادکاران گفت: میخواهم رازی را به شما بگویم. امروز صبح در اتاق خواب مالک ریدم. برای اینکه تا زمانی که ما به ایران میرسیم کسی متوجه نشود، یک کارتن کاشی روی آن گذاشتم.
پسر استادکار گفت: بگذار من هم رازی را بگویم. دیگر هرگز به خاطر کوردایتی به زندان نمیروم؛ چون من هم برای همیشه ری…م به کوردایتی.
دو راهی کُردهای ایران: تریاکِ کُردایَتی نوفئودالی یا همزیستی با روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی
کُردهای آزاده ایران صدها درد، آرمان و اشتراک با روشنفکران، جریانهای دموکرات و آزادیخواه ایران دارند. اما این کُردها – فراتر از تریاک کُردایتی – حتی یک وجه مشترک با مافیای کُردایتی و ارتجاع محلی ندارند.[۶۶]
اکثریت کُردهای عراق پس از هفت دهه غوطهوری در باتلاق کُردایتی نوفئودالی دریافتهاند که در سال ۱۹۶۱ با عبدالکریم قاسم (معمار اصلاحات ارضی، حقوق شهروندی و برادری ملتها) هزاران اشتراک منافع داشتهاند؛ در حالی که با ملا مصطفی، رؤسای عشایر و فئودالهای مخالف اصلاحات ارضی – جز تریاک کُردایتی – هیچ وجه مشترکی نداشتهاند.
هر کُرد فهیم با احمد شاملو، دکتر غلامحسین ساعدی، سید علی صالحی، صمد بهرنگی، نسرین ستوده، نرگس محمدی، ترانه علیدوستی، سپیده قلیان، محمد نوریزاد، محمود دولتآبادی، فرج سرکوهی، داریوش فروهر، علی دایی، مهران مدیری و میلیونها ایرانی آزاده هزاران سخن برای گفتن دارد؛ اما با مافیای کُردایتی فئودالی – از نوع قاله تگرانی، تحسین شاویس، قاسم آقای کویه، پاسبانان و خادمان شیخزادههای کُردستان عراق – هیچ سخنی ندارد.
حتی بعضی از کُردهای روژهلات که در نقشِ مداح و مریدِ بارزانی ظاهر شدهاند، از طرفِ مُرادِ خویش با القابِ «ئێرانی حیز» یا «سۆرەی ق. و.ن. د.ر» مورد الطاف ملوکانه قرار گرفتهاند.
اتحادیههای پوچ و مثالهای تاریخی:
- مامه ریشه با تحسین شاویس(مزدورِ صدام-بارزانی و قاتلِ مامه ریشه)
- سلیمان معینی و خلیل شوباش با قاله تگرانی، صدیق افندی و عبدالوهاب اتروشی (قاتلان کاک سلیمان معینی و یارانش)
- اسماعیل شریفزاده با «کویخا شریف» (کُرد جاسوس که باعث شهادت کاک اسماعیل شد)
- سردشت عثمان، سوران مامه حمه، ویداد حسین و جیهان طه با مسرور بارزانی و دستگاه پاراستن (دستگاه جاسوسی و ترور خاندان بارزانی)
- علی عسکری، دکتر خالید و حسین باباشخ با ادریس و مسعود بارزانی، سامی عبدالرحمان، فاضل میرانی و کریم سنجاری
- دکتر شوان و سعید آلچی با ملا مصطفی و دستگاه پاراستن (قاتلان دکتر شوان و سعید آلچی)
- عیسی سوار (یکی از فرماندهان ملا مصطفی در شورش ایلول ۱۹۶۱-۱۹۷۵ با ۱۱ دانشجوی کمونیست بازگشته از شوروی (این ۱۱ نفر توسط عیسی سوار کشته شدند)
- دیار غریب و زکی شنگالی با GPSگذاران حزب دموکرات کُردستان عراق (این دو از دهها روشنفکر و فعال سیاسی بودند که در دو دهه اخیر قربانی همکاری برخی کُردهای عراقی با پهپادهای ترکیه شدند)
این مثالها نشان میدهند که اتحاد با ساختارهای نوفئودالی و مافیایی کُردایتی نه تنها پیشرفت نمیآورد، بلکه به سرکوب، ترور و خیانت منجر میشود.
در کدام ولایت اتحادیههای خون و زالو، شلاق و پشت، طناب و گردن، درخت و تبر، موش و جوال، تیغ و مو امکانپذیر است؟[۶۷]
اتحادیه ملی کُردستان: رؤیایی نازا
اگر اتحادیه ملی را به اتحاد احزاب و جریانات سیاسی کُردستان تعبیر کنیم، ناچاریم بپذیریم که چنین اتحادی هرگز تحقق نخواهد یافت.
این اتحاد هیچ زمینه عینی در میان احزاب و جریانات سیاسی کُردستان ندارد و دورنمای ایجاد بسترهای اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی و سیاسی آن همچنان تیره و تار است.
به همین دلیل، تلاشهای فراوان در این خصوص – از جمله تشکیل کنگره ملی کُرد[۶۸] – به نتیجه مطلوب نرسیده اند.
احزاب و جریانات سیاسی کُردستان برآیند نیازها و منافع اقشار و طبقات متفاوت و متضاد کُردستاناند. احزاب و جریانات راست سنتی – محافظ منافع طبقه فرادست و غیرمولد کُردستان – نمیتوانند منافع حزبی، خانوادگی و طبقاتی خود را در اتحاد با نیروهای چپ، مترقی و اکثریت باشندگان کُردستان قربانی کنند.
منافع اینها در اتحاد با دولتهای منطقه تأمین میشود، اما در اتحاد با جریان چپ و مدرن هرگز. تاریخ ۷۰ ساله مافیای کوردایتی کُردستان عراق (به ویژه خاندان بارزانی و زیرمجموعههایش) حاکی از آن است که جریان راست سنتی کوردایتی دشمن اشغالگران نیست؛ فقط رقیب آنهاست در سلطه، سروری، استثمار و غارت ملت کُرد.
این واقعیتها نشان میدهد وحدت ملی بین دو جریان متضاد «راست سنتی» و «چپ مُدرن و ترقیخواه» رؤیایی بیش نبوده است.
مگر اینکه نیروهای «چپ و مترقی» با آرمانهای خود وداع کنند و به زیر بیرق جریان «راست سنتی» بروند؛ مانند کمونیستهای کُردستان عراق (شیوعی) که بیش از چهل سال در نقش دُمِ خاندان بارزانی ایفای وظیفه کرده و از پسمانده خوراک دیوانخانه کوردایتیِ نوفتودالی ارتزاق میکنند. (صد قدم به عقب، صفر قدم به جلو)
دشمنی هیستریک با ملیگرایی ایرانی: استراتژی ناسیونالیسم کُردی در ایران
راست سنتی و نوفئودال کُردایتی، با دیدگاهی سیاهوسفید، همه ملیگرایان ایرانی را یککاسه میکند و با برچسب تحقیرآمیز «عجم» با آنها دشمنی هیستریک میورزد.
اما ناسیونالیسم اصیل و آزاده ایرانی نه دشمن کُردها، بلکه همدرد، همفرهنگ و همسرنوشت آنهاست. این جریان – برخلاف ناسیونالیسم وابسته و مستبد (نمادهایش رضاشاه، محمدرضاشاه و امروز رضا پهلوی) – همیشه در برابر قدرت مرکزی سرکوبگر ایستاده و خود نیز قربانی سرکوب شده است.
کُردها و ملیگرایان آزاده ایرانی، هر دو زخمخورده یک دشمن مشترک بودهاند: استبداد داخلی و استعمار خارجی.
در تاریخ معاصر، این ناسیونالیسم آزاده تنها در دو برهه کوتاه فرصت بروز یافت و فوراً حمایت خود از حقوق اقوام و دموکراسی محلی را نشان داد:
۱. دوره مشروطه (۱۲۸۵–۱۲۹۳ خورشیدی): تصویب «قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی» که تضمینکننده خودگردانی، دموکراسی محلی و حقوق زبانی-فرهنگی همه اقوام – از جمله کُردها – بود؛ چارچوبی که میتوانست کُردستان را در ایران متحد و آزاد نگه دارد.
۲. دولت دکتر مصدق (۱۳۳٢–۱۳۳٠ خورشیدی): در پناه آزادیهای جبهه ملی، جنبش انقلابی دهقانان موکریان شکوفا شد. اما کودتای ۲۸ مرداد همزمان هر دو جریان – ملیگرایان آزاده ایرانی و مبارزان عدالتخواه کُرد – را سرکوب کَرد.[۶۹]
دشمنی کور راست سنتی کُردایتی با ملیگرایی ایرانی، کُردها را از همپیمانان طبیعیشان جدا میکند و به دام اتحادهای کاذب با جریانهای ارتجاعی منطقهای میاندازد.
ایرانیان آریایی همدرد و همسرنوشت کُردها، فاصلهای نجومی با نژادپرستان منطقه – بهویژه ترکیه کنونی و پانترکیسم – دارند.
کُردها و آزادیخواهان ایران در طول تاریخ نه دشمن، بلکه قربانیان مشترک سرکوب سیستماتیک بودهاند.
این آگاهی، فرصتی تاریخی است تا کُردستان ایران از مسیر انحرافی ناسیونالیسم نوفئودال رهایی یابد و به سوی اتحادی واقعی و دموکراتیک با ایرانیان آزاده گام بردارد.
رسالت روشنفکران کُرد، ترویج این آگاهی است تا فرصتهای ازدسترفته تاریخ تکرار نشود.
ناسیونالیسم کلاسیکِ کُردی: ارتزاق از عفونتِ زخمهایِ اختلاف و انشقاق
چرا منادیان برادری ملتها، شایستهسالاری و عدالت اجتماعی مورد تنفر شدید جریان راست سنتی کُردایتی قرار میگیرند؟
پاسخ ساده است: جریانات راست سنتی همواره از چرک و تعفن زخمهای اختلاف، انشقاق و دشمنی ارتزاق میکنند، اما از برادری ملتها، شایستهسالاری، برابری و عدالت اجتماعی هرگز سودی نمیبرند.
این قانون طبیعت است که هیچ موجود زندهای موانع دسترسی به رزق و روزی خود را تحمل نمیکند.
بنا بر همین قانون، سخنان نگارنده این کتاب نیز به مذاق رهروان جریان راست سنتی کُردایتی خوش نمیآید؛ زیرا با افشای رازهای شرکآلود و منافع پنهان این جریان، مستقیماً منبع ارتزاق آنها را تهدید میکند. در نتیجه، این سخنان با تکفیر، تخطئه، تخریب و ترور شخصیتی روبهرو میشوند. [۷۰]
کُردها و سایرِ ایرانیان: انشقاق یا اتحاد؟
سرزمین ایران مجمعالجزایری از ملیتهای ناهمگون نیست؛ ایران کشتی بزرگی است با ۹۰ میلیون سرنشین همدرد و همسرنوشت بر اقیانوس طوفانزده خاورمیانه.
تقسیم ایرانزمین به چند تکه کوچکتر، مهلکترین و ابلهانهترین فکر است که حتی تخیل آن هم گناهی نابخشودنی برای سرنشینانش محسوب میشود. بقای سرنشینان کشتی ایران در گرو یکپارچگی آن است. در این کشور، راه کُردها در جهت اهداف بزرگ انسانی (آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی) از سایر مردم ایران جدا نیست. [۷۱]
واقعیتهای مستقل از اذهان و باورهای ملیگرایان کُرد، دولتهای حاکم و جریانات مختلف اپوزیسیون حاکی از آن است که کُردها، فارسها و اکثریت نزدیک به اتفاق ساکنان ایرانزمین ریشههای نژادی، زبانی، فرهنگی و تاریخی مشترکی دارند.
ریشههای مشترک، منافع مشترک ایجاد کرده و این منافع مشترک، اتحاد ایرانیان را به ضرورتی حیاتی تبدیل نموده است.
در ادامه، ریشهها و منافع مشترک کُردها با سایر ایرانیان در زمینههای زبان، نژاد، فرهنگ، اقتصاد، جغرافیای اتنیکی، جبر جغرافیایی و سیستم سیاسی بررسی میشود تا در مسیر کشف و تئوریزه کردن رهیافت رئالیستی حل مسئله کُرد گام برداریم.
الف- زبان مشترک؛ پیوندی که تاریخ را به آینده متصل میکند
دیدگاهِ نگارنده: تمامی زبانهای جهان، از جمله زبانهای ایرانی، باشکوه، دوستداشتنی و جزو میراث گرانبهای بشری هستند. موضوع موردبحث ما برتریهای زبانی یا نژادی نیست.
زبان، تنها ابزارِ ارتباط نیست؛ هویتنمایِ اعماقِ تاریخ است و پلی که نسلها را به هم متصل میکند. در گسترهٔ تمدنیِ ایران، فارسی و کُردی نه دو زبانِ بیگانه، که دو شاخهٔ زنده و پویا از درختیاند که ریشه در ژرفایِ هزارهها دارد. هدفِ نگارنده، نه فقط نمایشِ اشتراکاتِ واژگانی و دستوری، که ترسیمِ نقشهای برای همگراییِ ساختاریِ این دو خانوادهٔ زبانی است؛ همگراییای که میتواند پلی استوار برایِ درکِ متقابل، همدلی و وحدتِ واقعی میانِ همهٔ اقوامِ ایرانی بسازد.
کسی که با دو زبانِ فارسی و کُردی آشناییِ کافی داشته باشد، از باورهایِ کلیشهای و تقلیدی فاصله گیرد و با نگاهیِ فارغ از پیشداوری به این دو زبان بنگرد، واقعیتی را درمییابد که میتواند افقهایِ تازهای در جهانبینی و موضعگیریِ او بگشاید.
یگانگیِ ساختاریِ این دو زبان، از نوعی نیست که بر اثرِ همسایگی، دادوستدهایِ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در طولِ زمان میانِ دو زبانِ متفاوت پدید آمده باشد. پس از یک مقایسهٔ تطبیقی، گویی که نه با دو زبان، بلکه با دو گویش از یک خانوادهٔ مشترکِ زبانی طرف هستیم.
بزرگترینِ اساتید و مترجمانِ ایران، ازجملهٔ زندهیادانِ محمد قاضی و ابراهیم یونسی، دهها سالِ پیش این یگانگی و همریشهبودن را کشف کردهاند و بر آن تأکید داشتهاند.
واقعیت این است که برخلافِ باورهایِ دو گروهِ خودشیفتهٔ پانفارس و پانکُرد، هیچکدام از دو زبانِ فارسی و کُردی، لهجه یا زیرمجموعهٔ دیگری نیستند. بلکه یک خانوادهٔ زبانی هستند که گردوغبارِ هزارانساله نتوانسته است پیوستگیِ ساختاریِ آنها را کمرنگ کند.
هر یک از زبانهایِ فارسی و کُردی دارای دهها گویشِ محلی و گاه بسیار متفاوت هستند. نکتهٔ جالبِ توجه آنکه در بسیاریِ موارد، فاصلهٔ واژگانی و دستوری میانِ دو گویشِ کُردی (مانندِ سورانیِ مرکزی با هورامی یا شکاکی) بیشتر از فاصلهٔ هر یک از آنها با فارسیِ رایجِ کنونی است.
بهعنوانِ مثال، یک کُردِ سورانیزبان از روستایی دورافتاده در سلیمانیه یا سنندج که هیچ آشنایی با فارسیِ معیار نداشته باشد، در گفتوگو با یک کُردِ هورامی (در مناطقِ اورامانات) یا یک کُردِ شکاکی (در مناطقِ شمالغربی) با مشکلاتِ جدیتری در درکِ متقابل مواجه میشود تا با یک فارسیزبانِ روستایی از اصفهان، کرمان، مشهد، شیراز یا اراک.
به دلیلِ همریشهبودنِ زبانهایِ کردی و فارسی، هر قدم که به گذشته بازگردیم، اشتراکاتِ زبانیِ این دو بیشتر نمودار میشود. بر اساسِ بازسازیهایِ زبانشناختی، در دورهٔ ساسانی، دو شاخهیِ بسیار نزدیک از زبانِ پهلوی بودند. و اگر به دورهٔ هخامنشیان و مادها بازگردیم، تفاوتِ میانِ فارسی و کُردی در حدِّ تفاوتِ گویشِ مکریانی و سنندجیِ کنونی بوده است.
شناختِ علمی و بیطرفانهٔ این اشتراکاتِ عمیقِ واژگانی، دستوری و تاریخی، میتواند پلی استوار برایِ درکِ متقابل، همدلی و وحدتِ واقعی میانِ همهٔ اقوامِ ایرانی بسازد و راه را بر سوءاستفادهٔ کسانی که از تفرقه و افتراق ارتزاق میکنند، ببندد.
در این صورت، بهجایِ جنگِ کُرد و فارسیزبان، شاهدِ جنگِ مشترکِ همۀ ایرانیان علیهِ جهل، ستمگری، فقر، تبعیض، نابرابری و عقبماندگی خواهیم بود. تنها در این مسیر، تحققِ آرمانهایِ جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» میسّر خواهد شد و ایران، خانهای خواهد شد برایِ همهٔ فرزندانِ خویش.
نکته: بخشِ مفصلِ «ریشههای مشترک در ساختار زبانهای فارسی و کُردی» با نمونههایِ واژگانی، در پیوستِ پایانیِ این کتاب است. خواندن آن برای درک این مبحث ضروری است.
ب- نژاد مشترک
نژادشناسی را با نژادپرستی اشتباه نگیریم
شباهت ژنتیکی میان هر دو انسان (از هر نژاد و تباری) بیش از ۹۹.۹ درصد است. برجسته کردن تفاوت یکدهم درصدی، نه تنها غیرعلمی، بلکه میتواند به تبعیض و جنایت علیه بشریت منجر شود.
یافتههای علمی معاصر نشان میدهد که کُردها، فارسها، آذریها و سایر گروههای ایرانی از نظر ساختار ژنتیکی،[۷۲] عمدتاً متعلق به یک استخر ژنتیکی مشترک معروف به “خوشه ژنتیکی مرکزی ایرانی” (Central Iranian Cluster) هستند.[۷۳]
این تعلق مشترک، نه نظر شخصی، بلکه علمِ خالص و نتیجه مطالعات genome-wide و haplogroup است و جای شکی باقی نمیگذارد.
آذریها و تُرکزبانانِ ایران از نظر ژنتیکی همسان با کُردها، فارسها و سایرِ گروههای قومی ایران هستند و در خوشه ژنتیکی مرکزی ایرانی (CIC) قرار میگیرند.[۷۴] آنها با ایرانیان از ساختارِ بَدَنی همسانی برخوردار هستند. این تشابهات را میتوان در اسکلت، صورت، پیشانی، چشمها، جمجمه و موها مشاهده کرد.[۷۵]
اگر آذریهای عزیز به ویژگیهای ظاهری خود بنگرند، میبینند که تشابهشان با کُردها، فارسها و سایر ایرانیان بسیار بیشتر از ترکهای آسیای میانه یا تاتارهای چشم بادامی و کَممواست.[۷۶]
نتایج تحقیقات علمی جدید در خصوص ویژگیهای وراثتی میتوکندری[۷۷] (که منحصراً از مادران به نسلهای بعدی منتقل میشود)اشتراکات نژادی کُردها با آذریها و سایر ایرانیان را به وضوح نشان میدهد.[۷۸]
حتی بررسیهای DNA ترکزبانان ترکیه نشان میدهد که آنها عمدتاً نوادگان مردمان بومی آناتولی (یونانی، ارمنی، کُردی، رومی و قفقازی) هستند که در سدههای اخیر ترکزبان شدهاند و سهم ژنتیکی از نژادهای آسیای مرکزی (مانند ترکهای زردپوست) محدود (حدود ۹-۱۵ درصد) است.[۷۹]
ج- فرهنگ مشترک
افزون بر ریشههای مشترک زبانی، نژادی و تاریخی، طی سده اخیر تغییرات بزرگی در فرهنگ مردمان ایران و خاورمیانه حادث شده است.
امروزه کُردهای ایران در تعامل با فارسها، ترکها و سایر ایرانیان احساس یگانگی و راحتی بیشتری میکنند تا با همزبانان کُرد ذوبشده در تعصب مذهبی، زنکشی، عشیرهگرایی و تندخویی سرایتیافته عربی ساکن اربیل کُردستان عراق. از سوی دیگر، اکثریت ترکزبانان ایران با سایر ایرانیان احساس یگانگی و خویشاوندی بیشتری دارند تا با ترکهای آسیای میانه و ترکیه.
اکنون سطح فرهنگ و تمدن کُردهای ایران با سایر ایرانیان بسیار نزدیکتر است تا کُردهای عراق. نمونه ذیل موید این ادعاست:
خالقان اندیشه «زن، زندگی، آزادی» طی ۳۵ سال در کُردستان عراق نه تنها نتوانستند این فلسفه را رواج دهند، بلکه در توقف قتلهای ناموسی ناکام ماندند. اما همین شعار طی هفته آخر شهریور ۱۴۰۱ از سقز و سنندج به دانشگاه تهران رسید و سراسر ایران را فراگرفت؛ منجر به رشد سیاسی و رنسانس عظیمی در حد انقلاب فرهنگی و اجتماعی شد. [۸۰]
این رویداد تاریخی نشان داد کُردهای ایران و سایر ملل ایرانزمین در یک سطح تمدنی، آگاهی و شعور سیاسی قرار دارند و جایگاهی رفیعتر از کُردهای عراق کسب کردهاند.[۸۱]
د- اقتصاد مشترک
امروزه تمامی اتنیکهای ایران در زیرساختهای اقتصادی و تأمین معیشت کاملاً وابسته و مکمل هماند. بخش مهمی از آب تبریز از کُردستان و آب مرکز ایران از زاگرس و خوزستان تأمین میشود.
تمامی ایرانیان وابسته به نفت و گاز جنوب و جنوب غرباند. کشاورزی، دامداری، صنایع و بازار مناطق مختلف ایران همدیگر را تغذیه و تقویت میکنند. شبکههای عظیم جادههای مواصلاتی، برقرسانی و گازرسانی، اتحاد اتنیکها و تمامیت ارضی ایران را به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل کرده است.
ه- جبر جغرافیایی
جغرافیای بیشتر اتنیکهایایرانی محصور در خشکی و همجوار با دولتهای طمعکار است و به دریا راه ندارد. [۸۲]
در چنین جغرافیایی، بسیار بعید است گروهی بتواند بخشی از کشور را جدا کند. اگر چنین امری اتفاق افتد – مثل کُردستان عراق – تنها قادر خواهند بود کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا را جدا کنند.
تجربه اقلیمِ کردستانِ عراق حاکی از این است که: جدایی و کسب استقلال نه تنها به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی منجر نمیشود، بلکه هجرت از چاله به چاه است؛ زیرا زمینه قدرتگیری دیکتاتورهای بومی، خانوادگی و سیستمهای سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم میشود.
مزایا و منافع مشترک ایرانیان در همزیستی دمکراتیک
واقعیت انکارناپذیر این است که جغرافیای اتنیکی ایران بدترین بستر برای فدرالیسم، استقلال یا هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان است. اما یکپارچگی ایران امتیازات زیر را برای تمامی شهروندان، اتنیکها و ملیتهای ایرانی از جمله کُردها تأمین میکند:
۱- دسترسی به آبهای آزاد خلیج فارس، دریای عمان و دریای مازندران.
۲- سهامداری در منابع عظیم نفت و گاز ایران.
۳- امنیت و پیشگیری از جنگهای داخلی و تجاوز خارجی.
۴- زیرساختهای اقتصادی شامل دهها هزار کیلومتر اتوبان، بزرگراه، راهآهن، برق و گاز سرتاسری، مخابرات و اینترنت برای همه ملیتها.
۵- بازار بزرگ سرمایه و کار ۹۰ میلیونی.
۶- جغرافیایی ثروتمند، چهارفصل و پهناور به وسعت ۱,۶۴۸,۰۰۰ کیلومتر مربع.
۷- منابع مالی و انسانی – از جمله انرژی جوانان و زنان بومی – صرف تقویت جنگسالاران، مستبدان محلی، مرتجعین و جنگهای منطقهای بر سر هر کوی و برزن دوملیتی نمیشود؛ بلکه در جهت رشد اقتصادی، حقوق شهروندی، دموکراسی و عدالت اجتماعی کانالیزه و متحد میشود.
در ماههای اولیه جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهدِ اتحادِ باشکوهِ همه گروههای قومی ایران بودیم. دستاوردهای پایدار این جنبش بسیار بیشتر از مجموع دستاوردهای جنبشهای منطقهای، گروهی و اتنیکی نیم قرن اخیر ایرانیان است. در این جنبش، نژادپرستان ترک، کُرد و فارس – که ماهیتاً ضد روح، فلسفه و آرمانهای انقلاب «زن، زندگی، آزادی» بودند – تبدیل به پاشنه آشیل جنبش شدند. [۸۳]
کُردها: یک گام به پس، دو گام به پیش
تحلیل اشتباهات، انحرافات و دردها نیمی از سخن است؛ نیمه دیگر با «چه باید کرد؟» کامل میشود. ادامه نوشتار به ارائه آلترناتیو مناسب برای ایرانیان در حل مسئله ملی اختصاص دارد.
ملت کُرد به جای آویزان شدن به طناب پوسیده ناسیونالیسم فئودالی و دنبالهروی از احزاب سنتی طبقه فرادست، باید با ملل همجوار بر اساس اصول برابری و عدالت اجتماعی – که با روشنی و صراحت مکتوب شده باشد – متحد شود و همراه آنها انرژی خود را صرف ایجاد جامعهای سالم، انسانمحور و پیشرفته نماید.
در این صورت، به جای تفرقه و جنگهای بیپایان ملل علیه یکدیگر، شاهد اتحاد و آزاد شدن پتانسیل عظیم قدرت مردم خواهیم بود؛ نه برای تغییر چهره، زبان، مذهب و ملیت حاکمان و اربابان ستمگر، بلکه برای گسستن زنجیرهای پیدا و پنهان بردگی فکری، اقتصادی و سیاسی و بنیان نهادن دنیای جدید انسانی.
این جهان انسانمحور قابل حصول است. سازوکار آن نیز کشف شده: کافی است بر اساس نظریات اندیشمندان انسانگرا، تجربیات و دستاوردهای جوامع پیشرفته، زمینههای وجودی سلسلهمراتب قدرت و ثروت را خشکاند و با سازماندهی جدید اجتماعی و سیاسی، جامعه را در مسیر مردمسالاری، عدالت اجتماعی، شایستهسالاری و آزادی واقعی قرار داد.
عدهای میگویند سر ما کُردها بیکلاه دولت-ملت مانده و با فارسها، ترکها و عربها نمیتوانیم همدرد و همراه باشیم.
اگر ژرفتر بنگریم – صرفنظر از امتیازات سطحی مانند زبان مادری – اکثریت مردمان فارس، عرب و ترک همچون کُردها در سلسلهمراتب قدرت و ثروت جزو طبقه فرودست هستند. کارگران، کشاورزان، دستفروشان و بیکاران آنها مرفهتر از همصنفان کُرد خود نیستند؛ زنانشان از حقوق بیشتری برخوردار نیستند؛ روشنفکران و نویسندگانشان خوشبختتر از همتایان کُرد نیستند.
در این نوشتار منظور از اتحادِ کُردها با ملل دیگر ایرانی، اتحاد با پانترکها، پانفارسها و سایر نژادپرستان و تمامیتخواهان غیرکُرد نیست؛ زیرا ماهیت و منافع اینها در تداوم نابرابری و ستمگری – از جمله ستم ملی و دشمنی میان اقوام – است.
طبقه متوسط و فرودست کُردها میتوانند با اکثریت فرودست جوامع فارس، ترک، عرب و… مسیر و هدف مشترکی داشته باشند. از منظر فکری و سازمانی نیز روشنفکران، آنارشیستها، سوسیالیستها، فعالان حقوق زنان، آزادیخواهان و احزاب چپ و دموکراتیک آنها، متحدان طبیعی کُردهای مترقیاند.
اربابِ کُردیگوی و کُردیپوش مهربانتر از نوعِ فارسی، ترکی و عربی نیست. به جای تغییرِ حاکمِ ستمگر، باید سیستمِ ستمگری را تغییر داد.
وحدت در عین کثرت، کثرت در عین وحدت
سیاست صدساله یکسانسازی اجباری به آزادی و رفاه مردم ایران منجر نشده است. از سوی دیگر، تجربیات منطقهای و جهانی نشان میدهند نتیجه دیوارکشی اتنیکی یک گام به پیش و دو گام به پس است. بنابراین به قول حکیم خیام: «راه نه آن است و نه این»[۸۴]
راه سوم، خواهری و برادری ملیتهاست. تجربیات تاریخی جهان حاکی از آن است که تکثر ملی، زبانی و فرهنگی – اگر درست مدیریت شود – موجب رشد و شکوفایی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی میگردد.
لازم است نه تنها سیاست انکار، ذوب و ادغام ملیتها کنار گذاشته شود، بلکه از نابودی این ثروت انسانی پیشگیری کرده و تسهیلات و امکانات لازم برای احیا و رشد آن فراهم آید.
در این صورت، زمینه بروز اختلافات ملی، قومی و فرهنگی خشکیده و بازرگانان سیاست و فرصتطلبان نمیتوانند ملتها را در مقابل هم قرار دهند. در این بستر، دیگر «انسان گرگ انسان»[۸۵] نخواهد بود؛ بلکه همواره «انسان یاور انسان» خواهد ماند.
کمهزینهترین و پرفایدهترین راه حل مسئله تکثر ملی و فرهنگی ایران، همگرایی بر اساس راهبرد «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» است. این استراتژی در عمل منجر به برقراری توازن و تناسب ساختار سیاسی با ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و جغرافیای اتنیکی کشور میشود.
سیستم جدیدی برای بقا و رشد همهجانبه ایرانیان ضرورت دارد؛ سیستمی متناسب با ساختار اجتماعی، اتنیکی و فرهنگی ایران که مرزبندی کاملی با ایدئولوژیها و گرایشهای نژادپرستی، مردسالاری، واپسگرایی، قبیلهگرایی و وابستگی به دولتهای خارجی داشته باشد. [۸۶]
حتی اگر باشندگان ایران از ملیتها، نژادها و زبانهای کاملاً بیگانه تشکیل شده باشند، باز هم رسیدن به اهداف بزرگ انسانی – مانند مردمسالاری، عدالت اجتماعی، برابری حقوق ملیتها و زبانها، رشد اقتصادی و تکنولوژیکی، رنسانس، برابری جنسیتی، گذار از مناسبات قرونوسطایی، دفاع ملی در مقابل تجاوز خارجی و… – از راه جدایی و انفصال حاصل نمیشود؛ بلکه از راه اتحاد میسر است.
تئوری گشتالت در تایید اتحاد ملیتهای ایرانی
واقعیت این است که ملیتهای ایرانی مانند انگشتان یک دستاند که به تنهایی میشکنند، اما با هم یک مشت میشوند؛ و قدرت چنین مشتی بیش از صدها انگشت است.
در اینجا “تئوری گشتالت” از روانشناسی در علوم سیاسی و اجتماعی نیز مصداق پیدا میکند: کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیلدهنده آن فراتر است.
مثلاً کل یک درخت چیزی بیش از مجموع شاخهها، برگها، تنه و ریشههای آن است؛ و آن ساخت و سازمان درخت است. اگر تمامی اجزای درخت را جدا کنیم و کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت – در حالی که اجزا فرقی نکردهاند. [۸۷]
آزادی، عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و فرهنگی در اتحاد فراهم میشود نه در انفصال. اگر نهال دشمنی برکنیم و درخت دوستی بنشانیم،[۸۸] ایران برای همه ایرانیان خانهای باشکوه خواهد شد.
باید دیوارهایی را فروریخت که بر مبنای باورها و اختلافات عقیدتی بین انسانها ایجاد شدهاند؛ زیرا «آنچه مردم را مشخص میسازد بیشتر سرشت آنهاست تا عقایدشان»[۸۹]
چه بسا آنهایی که دیروز رودرروی هم جنگیدند، یک آرمان انسانی داشتند با دو نشان؛ و اعتقاد آنها را به چنین سنگری پرتاب کرده بود. به قول سهراب: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید»
باید کلیه دیوارهای زبانی، نژادی، حزبی، ملی، فرهنگی، ایدئولوژیک و حتی بین پوزیسیون و اپوزیسیون را فروریخت.
چه بسا اپوزیسیونهایی نماینده قشری از لومپنبورژوازی[۹۰] هستند که از سهم کنونی خود ناراضی بوده و به غیر از سهم بیشتر از سفره مملکت، رؤیای بزرگتری برای آینده جامعه ندارند – مانند احزاب نژادپرست (پانفارس، پانعرب، پانترک، پانکُرد و…).
در مقابل چنین اپوزیسیونهایی، بخشی از بدنه و مدیران کشورها دارای رؤیای رشد اقتصادی، فرهنگی و عدالت اجتماعی بوده و هستند. [۹۱]
بیایید گامهایمان را نه در کورهراه دشمنی و انفصال، بلکه در بزرگراهِ انسانمحوری، همزیستی، خواهری و برادری ملیتها به سوی اهداف زیر هماهنگ کنیم:
۱- تبدیل وضعیت حقوقی ایرانیان از رعیت به شهروند.
۲- گذار از مناسبات بازمانده فئودالی و قرونوسطایی به مدرنیته دموکراتیک.
۳- برابری جنسیتی.
۴- عدالت اجتماعی.
۵- رشد اقتصادی، علمی و تکنولوژیکی.
۶- برادری ملتها و فرهنگها.
۷- شایستهسالاری.
۸- رنسانس، نواندیشی و پلورالیسم.
ضرورت همزیستی کُردها و فارسها از دیدگاه اساتید، مورخین و مترجمین سرشناس
واسیلی نیکیتین
«اگر زبان فارسی به یکباره محو و نابود شود، میتوان آن را از روی واژههای ایرانی خالص – که همان زبان کُردی است – دوباره زنده کرد» [۹۲]
واسیلی نیکیتین یکی از برجستهترین مورخین و محققین قرن بیستم، عضو انجمن آسیایی و نژادشناسی پاریس و کنسول روسیه طی سالهای ۱۹۱۵-۱۹۱۷ در ارومیه بود. [۹۳]
دکتر ابراهیم یونسی
زندهیاد ابراهیم یونسی – نویسنده و مترجم پرآوازه کرد – این نظریه را چنین بسط داد:
«راستی، هیچ از خود پرسیدهاید علیمحمد افغانی (نویسنده شوهر آهو خانم)، احمد محمود (نویسنده همسایهها، داستان یک شهر و زمین سوخته)، نصرتالله نویدی (نویسنده نمایشنامههای سگی در خرمنجا و تام آرزوها)، استاد هژار، علیاشرف درویشیان، شهرام ناظری، خانم معتمدی، محمد قاضی… لاهوتی، عشقی و یاسمی کیستند و از چه تبارند؟ راستی چه کسی از شاعران کُرد – کسانی چون نالی، مولوی تاوهگوزی، شیخ رضا کرکوکی و دیگران – خواسته یا مجبورشان کرده بود به فارسی شعر بگویند؟ چه کسی فارسی را به آنها آموخته بود؟ … کمک به شکوفندگی و بالندگی زبان و فرهنگ تیرههای قومی، در معنا کمک به رفع جداییها و سردیها نیز هست؛ چراکه با درمان این درد، زمینه سردی و جدایی از بین میرود و زمینه جدیدی برای پیوستگی و نزدیکی بیشتر فراهم میشود» [۹۴]
زندهیاد محمد قاضی
از برجستهترین مترجمان ایران:
«من خود یکی از کسانی هستم که به پیروی از این نظر [واسیلی نیکیتین] معتقدم دو قسمت کُردستان عراق و ترکیه هر دو باید به ایران ملحق شوند و بدین ترتیب کُردستان بزرگ جزو خاک ایران گردد.
زیرا ملت کُرد ملتی است که هیچگونه پیوند نژادی، زبانی و فرهنگی با ترک و عرب ندارد؛ حال آنکه همنژادش با ایرانیان یکی است و زبان کُردی شباهت و خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان فارسی دارد. به گمانم بسیاری از همشهریان دیگرم نیز با این عقیده موافق باشند؛ به ویژه که در عهد باستان هر سه قسمت کُردستان جزو خاک ایران و تابع امپراتوریهای هخامنشی و ساسانی بوده است.» [۹۵]
ولادیمیر مینورسکی (خاورشناس و ایرانشناس)
«این خود شاید یکی از تراژدیهای بزرگ و اسفانگیز تاریخ کُرد است که فارسها و کُردها – با اینکه از یک نژادند و پیرو یک دین و از میراث اجتماعی و فرهنگی واحدی بهرهمندند – هنوز نتوانستهاند خندق اختلافات پوچ و بیمعنایی را که از لحاظ جدایی طریقت مذهبی در بینشان وجود دارد پر کنند.» [۹۶]
علیاشرف درویشیان (نویسنده سرشناس کُرد)
چرا باید ایران را دوست داشت؟
«ایران را دوست دارم چون مزرعههای سرسبز و معطر برنج شمال را دوست دارم؛ چون جنگلهای انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامهاش را دوست دارم؛ چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم؛ حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم؛ باغهای کرمانشاه و درختهای آلوچه و انگور و سیب و گلابیاش را دوست دارم؛ چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم؛ چون لالههای واژگون لرستان را دوست دارم.
ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق، خسرو روزبه، خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر پوینده و همه جانباختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است؛ پدر، مادر، مادربزرگ و همه کسانم در آن خوابیدهاند.
ایران را دوست دارم چون مقامهای سهگاه و چهارگاه و شور و دشتی و همایون و افشاری و در نهایت شجریان و آوازش را دوست دارم؛ و سهتار و کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و باباکرم را دوست دارم. اینها تکههایی از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل میدهند. بدون اینها که گفتم، من بیهویت خواهم بود.
ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفته ایرانی را و آشهای مختلف و ترید و شلهزرد و شلهقلمکار و انواع شربتها را دوست دارم؛ و بوی عطر گلاب قمصر کاشان را دوست دارم؛ بوی چادر مادربزرگم را و جهانپهلوان تختی و پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را و همه کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیدهاند.
ایران را دوست دارم و صادق هدایت و بوف کورش را و داش آکل را و شنگول و منگول را و بزرگ علوی را و استاد محمدباقر مؤمنی و جلال آل احمد و استادم دکتر سیمین دانشور را و دکتر امیرحسین آریانپور را.
اینها همه بخشی از هویت من هستند و اگر اینها نبودند، من پادرهوا و ول بودم؛ اما اینها همه – آن گل، آن آش، آن شعر و آن تصنیفها – همه شخصیت مرا ساختهاند و من شدم آنچه امروز هستم.
ایران را دوست دارم و فرش کاشان و شلهزرد روز اربعین و همه اینها را دوست دارم و روی همه اینها ایران را دوست دارم و سرزمین دلیرپرور کُردستان را و کُردها و شاعران و نویسندگان و مبارزان کُرد را دوست دارم. کوچههای بچگیام را که در ایران است دوست دارم؛ معلمهای گذشتهام را، استادانم را، همه و همه را دوست دارم و ایران را – که جایگاه ستارخان و باقرخان و یار محمدخان کرمانشاهی و صفر خان و صمد بهرنگی است – دوست دارم.
ایران را دوست دارم زیرا شعرهای شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی را دوست دارم.»[۹۷]
و اما؛ تا زمانی که زمزمه زلال زیباترین نوای انسانی شاملو به گوش جان میرسد، گوش سپردن به سورنای کوردایتی نوفئودالی روا نیست:
«من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند. نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایهبان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح میدهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لر بلوچ کُرد فارسم، یک فارسزبان ترک، یک آفریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیاییام، یک سیاهپوست زردپوست سرخپوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم میان انسانهای دیگر بر سیاره مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم»[۹۸]
تهران و کُردستان: عمق استراتژیک یکدیگر
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید
“عمق استراتژیک” به مجموعه عواملی اشاره دارد که به یک جامعه یا گروه امکان تابآوری در برابر تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میدهد و هویت و انسجام آن را حفظ میکند. این عوامل در علوم اجتماعی شامل ارزشها و باورهای مشترک، تاریخ و فرهنگ غنی، نهادهای اجتماعی قوی و سرمایه اجتماعی بالا؛ در علوم سیاسی شامل قدرت نظامی، اقتصادی، موقعیت جغرافیایی، ثبات سیاسی و نفوذ فرهنگی؛ و در علوم نظامی شامل افزایش قدرت بازدارندگی، دفاع و کاهش خسارات است.
“ژئواستراتژی” نیز علمی است که نقش عوامل جغرافیایی را در تدوین استراتژیها – به ویژه نظامی – برای کنترل صحنههای عملیاتی بررسی میکند. عناصر ثابت جغرافیای طبیعی مانند کوهها، رودها و منابع طبیعی، شالوده ژئواستراتژی را تشکیل میدهند؛ زیرا بر انتخاب ابزار و امکانات استراتژیک تأثیر عمیق دارند. ویژگیهای جغرافیایی هر منطقه مستقیماً سیاستهای حاکم بر آن را شکل میدهد.
کُردستان ایران با موقعیت منحصربهفرد خود در سلسلهکوههای زاگرس، نمونهای بارز از این پیوند استراتژیک است. زاگرس نه تنها دیواری طبیعی و تاریخی برای حفاظت از ایران در برابر تهدیدات خارجی است، بلکه تأمینکننده بخش اعظم آب ایران نیز محسوب میشود. تهران بنا به جبر ژئواستراتژیک هرگز نمیتواند از زاگرس چشمپوشی کند؛ زیرا بدون این سپر طبیعی، ایران به شدت آسیبپذیر خواهد شد.
در غیاب قدرت تهران، کُردستان ایران ابتدا لقمه آسانی برای پانتورکیسم اردوغانی و سپس برای سلطه مافیایی راست سنتی کوردایتی و سنیگری افراطی وابسته خواهد بود.
هر سیستم سیاسی حاکم بر تهران – اعم از دینی یا سکولار، دموکراتیک یا دیکتاتور، سوسیالیستی یا سرمایهداری – به طور طبیعی ضامن بقای کُردها در خانه و کاشانه خود در کُردستان است.
به همان اندازه که تهران عمق استراتژیک کُردستان است، کُردستان و زاگرس نیز عمق استراتژیک ایراناند. این رابطه دوسویه نیازمند همکاری و هارمونی بین کُردها و ایرانیان است.
کُردهای ایران برای مقابله با اشغالگری پانتورکیسم و حفظ خانه و کاشانه خود به تهرانی قوی نیاز دارند و تهران برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به کُردهایی آگاه و آزاده وابسته است.
تاریخ ۵۰۰ ساله از جنگ چالدران (۱۵۱۴) تا امروز نشان میدهد شنا کردن برخلاف جریان قدرتمند جغرافیا و واقعیتهای سیاسی به زیان کُردها بوده است. بر اساس اصول رئالیسم و پراگماتیسم در سیاست، روشنفکران و دلسوزان کُرد باید برای ایجاد همگرایی بین کُردها و ایرانیان تلاش کنند. این همگرایی به نفع اکثریت ایرانیان است؛ زیرا از یک سو مافیاهای زر، زور و تزویر را در میان کُردها و دیگر اقوام تضعیف میکند و از سوی دیگر زمینههای رشد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سراسری را فراهم میآورد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونهای باشکوه از این هارمونی بود. علیرغم تلاشهای پانکُردها، پانترکها، سلطنتطلبان و دیگر گروههای انحصارطلب برای ایجاد تفرقه و تخریب، دستاوردهای پایدارِ این جنبش احیاگر رنسانسِ اجتماعی، سیاسی انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ است. این جنبش ظرفیت عظیم همبستگی ایرانیان آشکار ساخت.
پیوند کُردستان و ایران ریشه در جغرافیا، تاریخ و ضرورتهای استراتژیک دارد. این پیوند نه تنها ضامن بقای هر دو طرف است، بلکه میتواند زمینهساز آیندهای روشنتر برای همه ایرانیان باشد.
برای درک عمیقتر نقش جغرافیا در سیاست، مطالعه کتاب «زندانیان جغرافیا» نوشته تیم مارشال (منتشرشده در ایران) توصیه میشود.
واگذاری ٨٠٪ میهنِ کُردها(نیشتمان) به قیمت استقلالِ ٢٠٪ باقیمانده
احزاب کلاسیکِ کُردستان تفاوت حفظِ «میهن» (سرزمین مادری کُردها) و کسبِ«استقلال» (دولت-ملت جداگانه کردستان) را درک نکردهاند.
آنها عموماً «کسب استقلال» را مساوی «حفظ میهن» میدانند – حتی اگر کسب استقلال به قیمت از دست رفتن ابدی اکثریت مناطق کُردنشین تمام شود. یک گام به پیش به قیمت دَه گام به پس را پیشرفت تفسیر میکنند.
آنان با این کوتهفکری در درک تفاوت «میهن» و «استقلال»، مهمترین خطر بالقوه از دست دادن میهن کُردستان (نیشتمان) هستند.
حیاتیترین نیاز هر ملتی حفظ میهن و سرزمین مادری است. تاریخ سده اخیر نشان میدهد ملتها میتوانند بدون دولت مستقل ادامه حیات دهند، اما بدون خاک و میهن طی دو تا سه نسل (۵۰ تا ۷۵ سال) محکوم به زوالاند. تجربه آشوریها، لازها و چرکسها در ترکیه کنونی این حقیقت را تأیید میکند.
برخلاف تبلیغات ناسیونالیستهای کُرد، تشکیل «دولت کُردی» نیاز اصلی کُردها نیست. نیاز سرنوشتسازِ کُردها حفظ سرزمین مادری است؛ از دورافتادهترین روستای کُردنشینِ خوی و ماکو تا آخرین روستاهای ایلام، چهار محال بختیاری، لرستان و… که جمعیتی بالغ بر ١۵میلون نفر را در خود جای داده است.
میهن کُردی – به ویژه در مناطق دوملیتی مانند آذربایجان غربی – در معرض اشغالگری پانتورکیسم باکو و آنکارا قرار دارد. اخراج ارمنیها از قرهباغ در ۲۰۲۳ هشداری جدی است. استقلالطلبی کُردها میتواند به اشغال کُردستان و آوارگی کُردها منجر شود. [۹۹]
در سال ۲۰۱۷، مافیای کوردایتی در قمار استقلال نیمی از خاک کُردستان عراق را به اعراب واگذار کرد. اما در ایران، مافیای کوردایتی به بهای سلطه ارتجاعی خود بر ۲۰ درصد سرزمین مادری، حاضر به باختن ۸۰ درصد باقیمانده است.
بهترین راه حفظ میهن کُردی، اتحاد استراتژیک با ایرانیان – به ویژه فارسها – است. این اتحاد شامل همه ایرانیان پایبند به تمامیت ارضی ایران، تضمین بقای کُردها در میهنشان را فراهم میکند. حفظ کُردستان ایران در راستای منافع تهران نیز هست؛ زیرا زاگرس عمق استراتژیک ایران در غرب است.
افغانستانی کوچک در غرب ایران: رویای ناسیونالیسم نوفئودالی کُردی
استقلالِ موردِ نظرِ الیگارشیِ کوردایتی در بهترین حالت در ۲۰ درصد مناطق کُردنشین ایران با جمعیتی نزدیک به ٢ میلیون نفر امکانپذیر است. حداقل بهای این استقلال، بذل و بخشش ۸۰ درصد باقیمانده سرزمین مادری کُردهاست.
در این صورت، در بخشی کوچک از غرب ایران سیستمی ارتجاعی و مافیایی شبیه افغانستان محصور در خشکی تولد خواهد یافت.
سیستمی محروم از زیرساختهای اقتصادی (گاز، برق، سوختهای فسیلی و کارخانه) که مردمانش همچون افغانیهای امروز برای امرار معاش به صورت قاچاقی به ایران مهاجرت کنند تا در کورهپزخانهها، مرغداریها، معادن و… با نصف دستمزد به خدمت گمارده شوند.
اتحاد مردم کُردستان ایران با سایر ایرانیان سه نتیجه مهم به دنبال دارد:
۱- طرحهای پانترکهای باکو و آنکارا برای اخراج کُردها از سرزمین مادری را خنثی میکند. ۲- رویای الیگارشی کوردایتی برای سلطه ارتجاعی و مافیایی بر کُردستان را ناکام میگذارد.
۳- بهرهمندی کُردها از مزایای شهروندی ایرانی وسیع با زیرساختهای اقتصادی نسبتاً پیشرفته، دومین منبع گاز جهان، سومین منبع نفت جهان، یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب، همزیستی با مردمانی با ریشههای تاریخی، نژادی، زبانی و فرهنگی مشترک و رویاهای همسان در جهت ایجاد میهنی آباد، آزاد و برپایی عدالت اجتماعی.
جغرافیای اتنیکی کُردستان: بستری خطرناک برای هر نوع خطکشی بر مبنای خون، نژاد و زبان
جغرافیای اتنیکی کُردستان مهمترین چالش ناسیونالیسم سنتی کُردی است.
تنوعِ زبانی، مذهبی و اتنیکی سیمای واقعی بیش از نیمی از شهرها و مراکز جمعیتی ایران است. اما بسترِ این تنوع یک جغرافیای موزائیکی نیست.
در جغرافیایی چنین مختلط، مغشوش و درهم تنیدهِ قومی، هر نوع تقسیمات سیاسی بر اساس تفاوت خون، نژاد، زبان، مذهب و… – در اَشکال فدرالیسم، خودمختاری و استقلال – سرآغاز زنجیرهای پایانناپذیر از خشونتها و فجایع خواهد شد.
برای مثال، در استان آذربایجان غربی از هفده شهرستان، دوازده شهرستان – شامل ارومیه، خوی، ماکو، سلماس، پلدشت، چالدران، شوط، چایپاره، نقده، میاندوآب، تکاب و شاهیندژ – ترکیبی از دو گروه زبانی تُرک و کُرد هستند.
هرگونه اقدام نسنجیده برای مرزبندی اتنیکی، باعث میشود فرصتطلبان و بازرگانان خون و نژادپرستی کُرد و تُرک و… با حمایت بیگانگان، سریعاً این جغرافیا را به جهنم جنگهای بیپایانِ قومی تبدیل کنند.
منادیان فدرالیسم و استقلال در هر شهر، محله و روستای دو یا سه ملیتی بر سر تسلط بر هر کوی، کوچه، خیابان، پارک، رودخانه، تپه، کوه، کوهپایه، چراگاه و… مردمان را به جان هم میاندازند.
به جای رهایی ملی، جنگ ملتها رخ خواهد داد و فرصتطلبان منطقهای و دولتهای خارجی از این آشوب سود خواهند برد.
در چنین جغرافیایی، بسیار بعید است گروهی بتواند بخشی از کشور را جدا کند. اگر چنین امری هم اتفاق افتد – مثل کُردستان عراق – تنها قادر خواهند بود کمتر از نیمی از مناطق مورد ادعا را جدا کنند.
افزون بر موارد فوق، جدایی و کسب استقلال نه تنها منجر به آزادی، رفاه و عدالت اجتماعی نمیشود، بلکه هجرت از چاله به چاه است.
از سوی دیگر، جغرافیای بسیاری از گروههای قومی ایران محصور در خشکی و همجوار با دولتهای زیادهخواه است و دسترسی به دریا ندارد.
در چنین وضعیتی اگر بخشی از کردستانِ ایران بتواند جدا شود، الیگارشیِ کوردایتی؛ برای بقای خود؛ مناطق تحت کنترل را تبدیل به مستعمره ترکیه میکند؛ تکرارِ تجربه خفتبارِ اقلیم کُردستان عراق.
فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت-ملت کُردستان ایران رؤیایی نازا، ناکام و فاجعهبار است. چنین رؤیایی – حتی اگر امکانپذیر هم باشد – نه تنها چارهساز دردهای اجتماعی نیست، بلکه این دردها را تشدید، تعمیق و لاینحل میکند. زیرا زمینه را برای قدرتگیری دیکتاتورهای بومی و خانوادگی و شکلگیری سیستمهای سرکوبگر، ارتجاعی و ضدمردمی فراهم میسازد.
لازم است باور غلط را اصلاح کنیم که فدرالیسم یا استقلال و تشکیل دولت-ملت چارهساز تمامی دردهای اجتماعی است. اگر جدایی ملتها راهحل همه مشکلات بود، امروز مردمانِ کشورهای مانند افغانستان، کُردستان عراق، پاکستان، سومالی و سودان پناهنده کشورهای دیگر نمی شدند. تجربه این کشورها نشان میدهد آزادسازی مغزها بسیار مهمتر از ایجاد مرزهای جدید بین انسانهاست.
ایران مجمعالجزایر ملیتهای ناهمگون نیست؛ بلکه کشتی بزرگی است که ۹۰ میلیون انسان را در اقیانوسی پرتلاطم حمل میکند. تقسیم این کشتی به کشتیهای کوچکتر تصوری مهلک و نابخردانه است که حتی خیال آن نیز برای سرنشینانش گناهی نابخشودنی است. بقای سرنشینان در گرو یکپارچگی این کشتی است.
لازم است گذشته را چراغ راه آینده قرار دهیم. در شهر همزیستی زیبای دوملیتی نقده – که کُردها و ترکها با هم دایی، خاله و خواهرزاده شده بودند – در بهار ۱۳۵۸ پانترکها و پانکُردها این دو گروه اتنیکی را به جان هم انداختند؛ زخم آن پس از دهها سال هنوز التیام نیافته است.
مسئله کُردها پیچیده و چندلایه است و حل آن نیازمند بصیرت و واقعبینی. کپیبرداری از ملل دیگر میتواند عواقب تلخی به دنبال داشته باشد.[۱۰۰]
صورت مسئله کُردستان به گونهای نیست که یک ملت همگن، یک سرزمین با مرزهای معین و راه حلی مشابه بعضی ملل دیگر داشته باشد. هیچ رودخانه، دریا، کوه یا مانع طبیعی بین کُردها و همسایگانشان وجود ندارد. ویژگی بیش از نیمی از جغرافیایش شهرها، روستاها و حتی محلههای درهمتنیده با اقوام و ملل دیگر است.
دنبالهروی از الیگارشی کُردایَتی مُهلِک است. راهِ رهایی مردمانِ کردستانِ ایران در واقعبینی، انسانمحوری، حقوقِ شهروندی، آزادی، دمکراسی، عدالتِ اجتماعی، همزیستی، برادری و خواهر ملتهاست.
زمان طلایی (Golden Time) پانتورکیسم در ایران
پانترکهای باکو و آنکارا منتظر فرارسیدن زمان طلایی هستند؛ زمانی که قدرت مرکزی ایران توان حفاظت از مرزهای کشور را از دست بدهد. در این صورت تکرار سرنوشت ارمنیهای شمال شرقی ترکیه کنونی (۱۹۱۵)، یونانیان شمال قبرس (۱۹۷۴)، کُردهای عفرین[۱۰۱] (۲۰۱۸) و ارمنیهای قرهباغ (۲۰۲۰) برای کُردهای ایران بسیار محتمل است. پانترکها حتی یک روستای آذربایجان غربی را با کُردها تقسیم نخواهند کرد. استان کُردستان نیز در معرض این خطر قرار دارد.
جریانات راست سنتی کوردایتی فئودالی و بنیادگرایان سنی کُردستان ایران نیز بنا به ماهیت خود نه تنها آلترناتیو پانترکها نیستند، بلکه خود به صورت مستقیم یا غیرمستقیم میتوانند در خدمت اجرای توطئههای آنها قرار گیرند؛ همچنان که همتایانشان (بارزانی، ا ن ک س، اخوانیهای کُردستان عراق و جهادیهای کُرد چهار بخش کُردستان) در کُردستان عراق، ترکیه و سوریه مجری سیاستهای ترکیه بوده و هستند.
جریانات راست سنتی کُردستان ایران (اعم از ملیگرای نوفئودال و اسلامگرای وابسته به خارج) غیر از ویرانی، جنگهای بیپایان داخلی و خارجی، فساد مالی، واپسگرایی و افغانیزه کردن چیزی برای کُردها به ارمغان نخواهند آورد.
با ایرانیان میتوان زیست حتی تحت حاکمیتهای استبدادی؛ تا زمانی که زنانشان برای ژینا موهای سر قیچی میکنند، شاعرانشان سرود زن زندگی آزادی میسرایند و هنرمندانشان در وصف دختران کوبانی غزلخوانی میکنند. [۱۰۲]
اما با آنکارا و عمال ترک و کُردش نتوان زیست حتی تحت حاکمیتی دموکراتیک؛ تا زمانی که ملاهایشان در کُردستیزی از فاحشههایشان سبقت گرفته و برای اشغال عفرین سوره فتح میخوانند (با عرض معذرت از تعداد معدودی روشنفکران آن دیار که از بیماری پانتورکیسم مصون ماندهاند). صد البته با الیگارشی محلی و مافیای کوردایتی نوفئودالی هرگز.
شباهتهای ساختاری پانتُرک و پانکُرد
۱. هر دو سرزمینهای مللِ همجوار را در نقشهی خیالی و انحصاریِ خود جای میدهند.
۲. هر دو از انشقاق و دشمنیِ ملتها تغذیه میکنند و همزیستیِ واقعی را برنمیتابند.
۳. هر دو از افقهای عدالتِ اجتماعی، برابریِ زن و مرد و حقوقِ بشر فاصله دارند و با جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» ناسازگارند.
۴. هر دو به قدرتهای خارجی وابستهاند؛ پانتُرکها بیواسطه و راستِ سنتیِ کوردی با واسطهی مسعود بارزانی.
۵. پایگاهِ اجتماعیِ هر دو عمدتاً بر لایههای ناآگاه و لمپن استوار است و لمپنیسمِ سیاسی را جایگزینِ سازماندهیِ آگاهانه میکنند.
۶. هر دو روشنفکرانِ مستقل و منتقد را دشمن میشمارند.
۷. هر دو راستگرایند و افقِ رهاییبخشِ دموکراتیک را رد میکنند.
۸. غایتِ هر دو سلطه بر مردم است نه رهاییِ آنان.
۹. هر دو نمادها و پرچمهای حاکمانِ خارجی را در فضای سیاسیِ ایران علم میکنند.
۱۰. هر دو تاریخ و حافظهی جمعی را ابزارِ بسیجِ هویتی میسازند و تحلیلِ جامعهشناختی را به نفعِ هویتِ قومی کنار میگذارند.
شعار پیشنهادی نیروی سوم این است:
ارومیه نه کردستان است و نه تُرکستان؛
ارومیه شهرِ همزیستیِ کرد و آذری است.
اولویتبندی نیازهای مردم کُردستان ایران در هرم مازلو
هرم مازلو مدل پنج لایه نیازهای انسانی است: از پایین به بالا شامل نیازهای فیزیولوژیک (غذا، پوشاک، مسکن و…)، ایمنی (امنیت شغلی و…)، عشق و تعلق (دوستی)، احترام و عزت، و خودشکوفایی. [۱۰۳]
طبق قانون هرم مازلو، تأمین نیازهای اولیه مقدم بر نیازهای ثانویه است؛ یعنی انسانها تا نیازهای اولیه را تأمین نکردهاند، نباید توان خود را در مسیر نیازهای ثانویه هزینه کنند.
امروزه مسئله اصلی کُردهای ایران تضمین نیازهای اولیه است؛ از جمله حفظ جغرافیای زیستی، مسکن و سرپناه، اشتغال، امنیت، تأمین اجتماعی، ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه.
در این برهه زمانی، کُردهای کُردستان ایران همچون ارمنیهای تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی[۱۰۴] و ارمنیهای قرهباغ (۲۰۲۰)، آشوریهای دوره جنگ جهانی اول،[۱۰۵] یونانیان شمال قبرس (۱۹۷۴) و کُردهای عفرین (۲۰۱۸) در معرض قتلعام یا اخراج از سرزمینهای آبا و اجدادی خود هستند.
در حالی که خانه و کاشانه هزاران ساله کُردهای ایران در معرض تطاول و اشغال پانتورکیسم باکو-آنکارا قرار دارد، آیا سخن از ایجاد دیوار بین کُرد و ایرانی جنایت نیست؟
آیا بهتر نیست به جای آویزان شدن به طناب پوسیده[۱۰۶] کوردایتی نوفئودالی و غلتیدن در چاه باکو و آنکارا، با ایرانیان همدرد و همسرنوشت دست در دست هم دهیم به مهر، خانهای بزرگ به مساحت ۱,۶۴۸,۰۰۰ کیلومتر مربع با یک دریا در شمال و دو دریا در جنوب و دومین ذخیره گاز جهان[۱۰۷] و سومین ذخیره نفت جهان و جغرافیایی چهارفصل را آباد کنیم؟
«میهندوستی مدنی انسانمحور» در برابر «نژادپرستی قوم و خونمحور»
میهندوستی مدنی نقطه مقابل نژادپرستی قومی است؛ روایتی که بهجای فروکاستن انسان به «خون و تبار»، بر منافع مشترک و جغرافیای درهمتنیده مردمانی تکیه دارد که سرنوشتشان بهطور گریزناپذیر به یکدیگر گره خورده است.
در این نگاه، وطن بر پایه ژن، تبار و زبان استوار نیست؛ قراردادی اخلاقی و سیاسی است که همه را در حقوق و مسئولیتهای برابر شریک میکند. این رویکرد به عقلانیت، گفتگو و شهروندی وفادار است، نه به توهمات برتریطلبانهای که قرنهاست جهان را به خونبارترین فاجعهها کشانده است.
میهندوستی مدنی انسانمحور بر چهار مؤلفه استوار است:
- جغرافیای مشترک، منافع اقتصادی درهمتنیده، حافظه تاریخی میانبافت، الگوهای فرهنگی همپوشان
این چهار عنصر «کلیت ملی» را شکل میدهند؛ کلیتی که با منطق گسستساز قومگرایی افراطی ناسازگار است، زیرا در آن هر جزء تنها در نسبت با کل معنا دارد.
ایران: ساختاری گشتالتی، نه مجموعهای از جزایر قومی
ایران را نمیتوان مجموعهای از «جزایر قومی» تصور کرد؛ ایران یک ساختار گشتالتی است، حاصل همنشینی و واکنش متقابل اجزایی که اگر از هم جدا شوند، هر یک به سرعت در معرض بیثباتی و فرسایش قرار خواهند گرفت.
این چارچوب امکان گذار از گفتمانهای مبتنی بر نژاد و تبار را فراهم میکند و مسیر را به سوی همزیستی، عدالت منطقهای و مشارکت برابر همه گروههای قومی میگشاید.
نژادپرستی انسان را در زندان تبار، لهجه و قبیله حبس میکند. اما در میهندوستی مدنی، هیچکس در خانه مشترک غریبه نیست؛ همه مجموعهای از تفاوتهای سازندهاند که تنها در کنار هم معنا پیدا میکنند.
اگر راهی برای آینده وجود دارد، از دل میهندوستی مدنی میگذرد، نه از تریاک نژادپرستی. تنها در این مسیر است که میتوان کشور را از باتلاق نزاعهای قومی برهاند و خانهای آزاد، امن و انسانی ساخت؛ خانهای که با عدالت و حافظه مشترک ساخته میشود، نه با دیوارهای خون و تبار.
پانوشتها و ارجاعات:
[۱] – https://www.bbc.com/persian/articles/cqq6yev5kxwo
[2] – فراتر از فمینیسم؟ ژنولوژی و جنبش آزادی زنان کورد نوشتهٔ: نادیه العلی و ایزابل کیسر – ترجمهٔ: فرزانه جلالی https://rahkargar.com/?p=9954
اوجالان در اواخر دهه نود “ایدئولوژی زن آزاد” را مطرح کرد. او این ایدئولوژی را در این جمله خلاصه میکرد: تا زن آزاد نشود، جامعه آزاد نمیشود. او مینویسد «زن، زندگی، آزادی یعنی زن آزاد، سرزمین آزاد و حتی مرد آزاد».
اوجالان معتقد بود که زنان تحت ستم نظام پدرسالارانه، سرمایهداری و دولت-ملت هستند. او زنان را “اولین ملت به اسارت رفته تاریخ” میخواند و میگوید «با خودم فکر میکردم که زن سرزمینیست در اسارت که باید آزاد شود».
او تا جایی پیش رفت که در اواسط دهه نود از مردان جامعه خواست که به ستم خود علیه زنان پایان دهند و به استعاره گفت «مردانگی را در خود بکشید».
https://www.bbc.com/persian/articles/cqq6yev5kxwo
[3] –https://asranarshism.com/fa/1401/12/16/history-woman-life-freedom/
[4] – سروده *تهمینه میلانی* کارگردان تبریزی برای دختران کوبانی که با فریاد «ژن ژیان آزادی» داعش را شکست دادند
کوبانی پر است از/ دخترانی که زن را معنایی دیگر میآغازند/ دخترانی که موهایشان پیداست/حجاب ندارند/انگشتانشان لاک ندارد/لبهایشان پروتز ندارد/رژ غلیظ ندارد/اما پر است از سرود نجابت … /دختران کوبانی/هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند/اما تا زندهاند هر شب موهایشان را شانه میکنند/و هر صبح میبافند/دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب میآورد/با اینهمه/دختران کوبانی آنقدر زن هستند/که همه مردان دنیا عاشقشان باشند … /کوبانی دارد به همهٔ ما درس میدهد/تا بدانیم/هیچ دختری نصف یک مرد نیست/هیچ بی حجابی فاحشه نیست/و هستند هنوز دخترانی که/تنشان را به کنیزی مردان هوسران نمیسپارند … /کوبانی خانه به خانه سقوط میکند/و دختران کرد یکی پس از دیگری/با آخرین نرمی گلولههایشان/عروس خاک میشوند/تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را/بر دلهای کثیفشان حک نمایند/آری … تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک کوبانی/تا ابد دلبری خواهد کرد/ از اینکه کرد نیستم خجالت میکشم …
[۵] –https://www.bbc.com/persian/articles/cqq6yev5kxwo
[6] – https://www.mashreghnews.ir/news/580110
https://www.kurdpress.com/news/46752
[7] – https://www.khabaronline.ir/news/598266
https://www.radiofarda.com/a/f6-syria-operation-raqqa-isil/28099944.html
[8] – https://www.youtube.com/watch?v=2OoOVyI0Qcw
[9] – https://www.namasha.com/v/W2FWm9pj
[10] https://anfpersian.com/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/fylm-synmayy-kwbany-baztab-mqawmt-shkwhmndanhy-kwbanyst-67972
[11] – احزاب راست سنتی کردستان در تمام این سالها حتی در گوشهای از نشریات، روزنامهها، ماهنامهها و یا رادیو و تلویزیونهای خود به این شعار اشارهای نکرده و با پیام و محتوای آن شدیداً مخالفت کرده، میکنند و خواهند کرد.
[۱۲] – جریان راستِ سنتی کردستان ایران بیش از آنکە در فکر فعالیت مؤثر سیاسی باشند، نگران باختن نفوذ تودهای بە جریان چپ و مدرن بودند. از این روی در نقش مهره شطرنج خاندان بارزانی جهت انحراف و تضعیف جنبش زن زندگی آزادی ظاهر شدند.
[۱۳] – https://youtu.be/MlGhuPdrqD8?si=GhuzO9VZ9WmclTGG
[14] – https://youtu.be/AbXBlotUFZU?si=5exAft2JSBlzfnRe
[15] – https://youtu.be/DIDXr4pbGeI?si=guAG2rUq4HLjD51t
[16] – https://ir.voanews.com/a/iran-protest-actress-hijab-woman-life-freedom-mahsa-amini/6828710.html
[17] – حامید گەوهەری: هێزێکی پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621
[18] – حامید گەوهەری: هێزێکی پەکەکە بۆ سەرکوتکردنی خۆپیشاندەران چوونەتە ڕۆژهەڵاتی کوردستان https://www.basnews.com/so/babat/776621
[19] – معنی ضرب المثل آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند چیست؟ یعنی آدم تازه کار و کم تجربهای که اطلاعاتش کم است، نمیتواند کار را به درستی و بدون اشتباه انجام دهد. آدم ناشی را میتوان از عملکردش شناخت؛ چرا که باید سرنا را از سمت باریک آن بزند ولی از سر گشاد آن را مینوازد!
[۲۰] –https://www.drawmedia.net/page_detail?smart-id=2739
[21] – درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد* نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد (حافظ)
[۲۲] –https://www.radiofarda.com/a/32141214.html
https://youtu.be/7OoZ7oJowLU?si=0uNVMFfQMdhLVSXp
[23] – علیه شعار «مرد، میهن، آبادی»
در حالیکه شعار «زن، زندگی، آزادی» همبستگی بینظیری بین تمام گروههای اجتماعی ایجاد کرده است و مرزهای جنسیت، ملیت/قومیت و نیز مرزبندیهای مذهبی را پشت سر گذاشته است، شعار «مرد، میهن، آبادی» نه تنها هیچ ظرفیت اعتراضیای ندارد و باعث پس زده شدن بخش زیادی از معترضین -و بهویژه زنان که گرانیگاه جنبش کنونی هستند- خواهد شد، بلکه هریک از این سه واژه گفتمانهای شکست خورده و به شدت مسالهداری را با خود حمل میکنند.
این جنبش نه علیه مرد است و نه مردستیز است. و نیز باید بدانیم که مساله زنان، فقط مربوط به زنان نیست.
حل شدن مسالهٔ زنان و پس زده شدن مردسالاری برای بخش عظیمی از مردان هم رهایی بخش خواهد بود، بهجز دیکتاتوری و نخبگان حاکم. این بسیار ارتجاعی و زننده است که فکر کنیم جنبش «زن، زندگی، آزادی» علیه مردان است
از این سه شاید «میهن» از همه کمتر مساله دار باشد، ولی آن هم بیمساله نیست.
مهین میتواند ناظر به زندگی باشد، ولی به سرعت توسط ناسیونالیستهای افراطی و دیگریهراس مصادره میشود و تبدیل میشود به نمادی برای دیگری ستیزی، شووینیسم و نژادپرستی.
و اما «آبادی» چه چیزی را میتواند نمایندگی بکند؟ این شعارمانند هر کلمهٔ دیگری میتواند بار سیاسی ویژهای را با خود حمل نکند.
این شعار در حال حاضر و در متن گفتمانهای کنونی، چیزی فراتر از «توسعه» و در واقعیت سرمایهداری دورهٔ جنگ سرد را نمیتواند با به ذهن بیاورد؛
«آبادی» در این معنا نه تنها معیار «زندگی بهتر» نیست، بلکه ناظر به ویرانسازی زندگی بخشی از مردم و آواره کردن و کوچدادن اجباری آنها در راستای سود و ثروت برای الیت و نخبگان حاکمی است که «طرحهای توسعه» را تدوین میکنند.
«آبادی» نمیتواند همان معادل «زندگی» باشد، اما «زندگی» در دل خودش ناظر به آبادانی، زایش و پویایی است.
«تکرار بدون تفکر» یکی از خصلتهای روزهای انقلابی است. ریتمیک و موزون بودن یک شعار، گاهی باعث میشوند که به سر زبانهای بیافتد بدون اینکه کسانی که آن را تکرار میکنند الزاماً خود شعار یا سیاست پس پشت آن را باور داشته باشند. (برگرفته از مراد روحی)
[۲۴] – سرپرست خانواده (علی محمدی) سابقاً اهل روستاهای قشقنه و باگردان بود. وی در ساختمان مسکونی علی عثمانی جانداران واقع در خیابان منبع آب مستأجر بود.
[۲۵] – https://youtube.com/shorts/i5Ru6f6cLrk?si=_fWmSmZBy0B66_R5
https://drive.google.com/file/d/1QBqpkfk_mitoTHQONZnMHLpJx-9QRxwR/view?usp=sharing
[۲۶] – آزادی زندگی بدون انقلابی رادیکال و زنانه ناممکن است، انقلابی که ذهنیت و زندگی مرد را تغییر میدهد. اگر نتوانیم میان مرد و زندگی، و زندگی و زن آشتی برقرار کنیم، شادیْ تنها امیدی بیهوده خواهد بود. انقلاب جنسیتی صرفاً به زن مربوط نیست. این انقلاب به تمدن پنجهزارسالهٔ جامعهٔ طبقاتی مرتبط است که وضعیت مرد را از زن نیز بدتر کرده. بنابراین، این انقلاب جنسیتی همزمان به معنای رهایی مرد نیز هست.
دربارهٔ «طلاق کامل» بسیار نوشتهام، بهعبارتی توانایی طلاقدادن پنجهزارسال فرهنگ کهنهٔ سلطهگری مردانه. هویت جنسی زنانه و مردانهای که امروزه میشناسیم مفاهیمی ساختگی هستند که بسیار بعدتر از زن و مرد زیستشناختی درست شدهاند. بر اساس این هویت ساختگی، زن برای هزاران سال استثمار شده است؛ از او هرگز به خاطر زحماتش قدردانی نشده است. مرد باید بر این مسئله چیره شود که زن را همواره در جایگاه همسر، خواهر یا معشوقه میبیند – کلیشههایی که سنت و مدرنیته جعل کردهاند.
این ادعا که نخست باید به مسئلهٔ دولت بپردازیم و سپس مسئلهٔ خانواده، درست نیست. هیچ مشکل اجتماعی مهمی را نمیتوان در انزوا فهمید. روش کارآمدتر این است که به همهچیز درون یک کلیت نگاه کنیم و هر مسئلهای را در رابطه با دیگر مشکلات معنا کنیم. این روش حتی وقتی میخواهیم مشکلات را حل کنیم نیز کارآمد است. تحلیل ذهنیت اجتماعی بدون تحلیل دولت، تحلیل دولت بدون تحلیل خانواده، و تحلیل زن بدون تحلیل مرد نتایجی نارسا در بر خواهد داشت. باید این پدیدههای اجتماعی را بهعنوان کلیتی درهمتنیده تحلیل کنیم؛ در غیر این صورت، راهحلهایی که به دست میآوریم ناکافی خواهند بود. https://www.akhbar-rooz.com/192856/1401/11/24/
https://roarmag.org/essays/jineology-kurdish-women-movement
[27] – مدتی وی (MED TV) نخستین شبکه خبری به زبان کردی است که درابتدا شش ساعت به زبانهای کردی، سریانی، عربی و ترکی فعالیت میکرد و مقران در انگلستان میباشد. مخاطبان برنامههای این شبکه در اروپا، افریقا و خاورمیانه میباشند. مدتی وی در سال ۱۹۹۵ تبدیل به نخستین شبکه پخش برنامههای خبری به زبان کردی در اروپا وخاورمیانه شد.
[۲۸] – داستان از این قرار است: معلم ریاضیای سر کلاس یه مساله طرح کرد تا بچهها حل کنن و گفت: میوه فروشی ۱۵۰ عدد پرتقال خرید دانهای ۲ ریال و فروخت دانهای ۳ ریال و ۱۵۰ ریال سود برد. معلوم کنید …(بعد یه کم مکث کرد و فهمید که خودش جواب مساله رو گفته. واسه این که به قول معروف خیت نشه گفت:). حال پیدا کنید پرتقال فروش را.
[۲۹] – https://www.bbc.com/persian/iran-63398898
[30] – https://ufp-iran.org/7891
https://www.etemadonline.com/tiny/news-574259
[31] – آرایه تضمین از غزل ۲۶ حافظ:
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست/ پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست/ نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان/ نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
[۳۲] –https://eslahatnews.com/8419
[33] – https://www.bbc.com/persian/iran-63398898
[34] – https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1060
[35] – khabaronline.ir/xjfkg
[36] – https://www.bbc.com/persian/articles/cydeg585zvvo
[37] – https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[38] – https://www.youtube.com/watch?v=vRseu7P7IIM
[39] – وقتی خواستند بر جنازه ژینا نماز میّت بخوانند، زنی فریاد زد: «ژینا شهید است، بر شهید نماز نخوانید» و رسایی صدای او دیگر زنان و مردان را با خود همصدا کرد که بر شهید نماز نخوانید و درنهایت اجازه ندادند. https://www.radiozamaneh.com/833889
[40] – https://www.radiozamaneh.com/833889
[41] – https://www.kurdia.net/archives/7281
[42] – https://www.kurdia.net/archives/7281
[43] – داگیرکەری ئێرانی، قاتڵی ژینامانی (شلر درویشی گوینده تلویزیون حزب دمکرات) https://www.youtube.com/watch?v=AjKjcZZ7te4
[44] – داگیرکەری یٔێرانی قاتڵی ژینامانی/ دروشمی خۆپێشاندەرانی سەقزی، ۲۶ ی خەرمانانی ۱۴۰۱ https://www.youtube.com/watch?app=desktop&v=MlGhuPdrqD8
[45]– https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[46] – گزارش خبرنگار اعزامی هممیهن از سقز محل زندگی و خاکسپاری مهسا امینی/ یک وطن اندوه
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-1062
[47] – https://www.akhbar-rooz.com/169242/1401/06/27/
[48] – https://youtube.com/shorts/ERVL_74-C-s?si=N4pmivsbmbW4MZ4u
[49] – https://youtu.be/jsrr3RzlNTk?si=rbaNwY_koh3JpR0c
[50] – https://www.bbc.com/persian/iran-63398898
[51] – https://parsi.euronews.com/2023/09/12/discussing-irans-one-year-anniversary-women-life-freedom-movement-in-european-parliamen
[52] – https://www.radiofarda.com/a/investigative-report-on-those-who-got-killed-during-recent-protests-in-iran/32124711.html
[53] – احزاب ناسیونالیستی کرد، به دلیل ماهیت ماقبلمدرن و فئودال-عشیرهای خود، هیچگاه به تحلیل جدی و آسیبشناسی آن دوره چهارصدساله (از چالدران تا جنگ جهانی اول) نپرداختهاند؛ دورهای که به جدایی بخش عمده کردستان از ایران انجامید.
[۵۴] – همچنان تمایل خود را به سوی وارثان سیاسی آن امپراتوری—بهویژه جمهوری ترکیه و در مواردی دولتهای عربیِ سنّیمذهب—حفظ کرد.
مجاهدتِ شیخ محمود حفید در رکابِ واپسین خلیفهِ عثمانی، و سپس همکاری او با مصطفی کمال آتاترک در اوایل قرن بیستم، و سرسپردگیِ سی سالهِ اخیرِ خاندانِ بارزانی به حکامِ کنونی ترکیه، نمونههایی روشن از تداوم این رویکرد تاریخی به شمار میآیند.
[۵۵] – فەرهەنگۆک: دێوەرە: دەسگێڕ، چەرچی، دەسفرۆشی گەڕۆکی لادێ/ خێو: خاوەن، ماخۆ، خودان/ تهلان: هەوراز، زوورگ و هەڵەت،گرد/ جهردە: چهته، ڕێگر، کهسێکه ڕێگا به خهڵک بگرێ و به زۆر ڕووتی کاتهوەhttps://youtu.be/oyPcDIUb2pI?si=qIDJBzH6x117haok
[۵۶] – ملیگرایی یا ناسیونالیسم (به فرانسوی: Nationalisme) یک ایده و جنبش است که هدف آن ترقی بخشیدن منافع یک ملت است. ملیگرایی به صورت کلی به جریان اجتماعی-سیاسیِ راستگرایی گفته میشود که میکوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلاء و ارتقای اساسی باورها، آرمانها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد.
[۵۷] – صفت مرد قوی هیکل بد قواره، صفت غول، مردی ضخم اندام و بیقواره
[۵۸] – حذف فیزیکی دگر اندیشان همواره بخشی از رویکرد حاکمیتهای راست سنتی کوردایَتی بوده است.
سال ۱۹۲۲ در دوره حکومت فئودالی “شیخ محمود حفید” نیز دو تن از روشنفکران دگر اندیش سلیمانیه به نامهای جمال عرفان و عارف صائب به همین شکل توسط افراد مسلح شیخ ترور شدند.
استاد توفیق وهبی (تاریخ نویسِ کُرد) نوشتهاند که در دوره حاکمیت شیخ محمود لیستی از روشنفکران و دگر اندیشان تهیه شده بود به نام فَرمَسون یا کراوات به گردنها (نام توفیق وهبی نیز در این لیست قرار داشت). این روشنفکران را به دیده ملحد و بی دین نگریسته و قرار بود همگی کشته شوند. اما حکومت شیخ محمود مستعجل بود و دیری نپایید. در نتیجه سایر روشنفکران از جمله توفیق وهبی از این مهلکه جانِ سالم به در بردند.
خاندان بارزانی در این خصوص گوی سبقت را از همه احزاب کوردایَتی ربودهاند. به گونهای که به تنهایی شمار روشنفکران و مبارزینِ کردستانِ ایران که در دوره ملا مصطفی ترور شدند، بالغ بر ۷۰ تن است.
طی ۶۵ سال اخیر شمار دگر اندیشان مقتول توسط ملا مصطفی، پسران و نوههایش از هزاران تن فراتر رفته است.
[۵۹] – این تضاد چندان عمیق نیست. زیرا این طبقه میتواند با شراکت در دولت- ملتِ حاکمِ کردستان از رانتهای مختلف قدرت و ثروت بهرهمند شود.
[۶۰] – در اینجا اصل جامعهشناختی پدیدار میشود: تا سیستمها به صورت بنیادی اصلاح نشوند، هیچ کوششی مثمرثمر نخواهد بود.
[۶۱] – اقتباس و تلخیص نویسنده از نظریه آقای خالد رسول پور
[۶۲] – روایت شلاق خوردن زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد
https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[63] – روایت شلاق خوردن زنی که با دامن و پیراهن قرمز قدم میزد
https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[64] – از زمان قیام سال ۱۹۹۱ منطقه کردنشین عراق، بیش از ۲۰، ۰۰۰ زن کُرد در «جنایات ناموسی» کشته شدهاند. https://www.ikhrw.com/report
https://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-105894.html
[65] – https://www.facebook.com/groups/mahfele.ahle.ketab/posts/3807598519472999/
[66] – این قاعده درباره اشتراکات کردهای عراق، سوریه و ترکیه با انساندوستهای عرب و ترک آن کشورها نیز صدق میکند.
[۶۷] – تضمین بخشی از یک شعر بلند عبدالله په شیو:
قەحپەن ئەوانەی پێم دەڵێن: خوێن و زێروو براییەکن / قەحپەن ئەوانەی پێم دەڵێن: ماسی و چەنگاڵ، مشک و جەواڵ، دەست و چزوو براییەکن.
[۶۸] – کنگره ملی کرد در تاریخ ۱۴ آوریل ۱۹۸۵ تأسیس شد که یکی از اهداف ان منافع کل کردها در تمام بخشها بود و امید بر این بود که یک موسسه فراحزبی باشد و بیشتر نقشی همگرا و پویا در مسائل کردها نقش بگیرد. اما افتتاح رسمی کنگره در تاریخ ۲۴ مه ۱۹۹۹ با شرکت ۷۰۰ نفر متشکل از نمایندگان سازمانها و احزاب کرد و نیز اعضای ناظر غیرکُرد، به پیشاهنگی (پ.ک.ک) در شهر بروکسل بلژیک انجام شد. کنگره ملّی کردستان در سال ۱۹۹۹ به عنوان خلف مجلس در تبعید کردستان با شرکت کردهای در تبعید، سیاستمداران سوری، وکلا و فعالین کرد تشکیل گردید. این نهاد ائتلافی از نهادهای مستقر در اروپا و کردستان است که به منظور لابیگری و یافتن یک راهحلّ سیاسی مسالمتآمیز برای مساله کرد فعالیت میکند. اداره مرکزی کنگره ملّی کردستان در بروکسل میباشد و دارای دفاتری در شهرهای بزرگ اروپاست.
. https://paaradoxe.com/problematic/4276/
[69] – دکتر امیر حسین پور- شورش دهقانانِ مُکریان ۱۳۳۲-۱۳۳۱ – انتشارات کتاب ایران نامک- تورنتو-۱۴۰۰شمسی-
[۷۰] – هرچند که ترکها، عربها و فارسها دارای حکومت هستند، ولی تضاد اصلی جامعه آنها هم مثل کردستان تقسیم به دو قطب اقلیت مفتخورِ فرادست و اکثریت محروم فرودست است.
اکثریت مردم اربیل و سلیمانیه از همان دردهایی رنج میبرند که اکثریت مردمان بغداد، بصره و موصل.
در کردستان عراق مافیای قدرت تحت عنوان کوردایتی ثروت جامعه را میبلعد و در مناطق عربی هم همان ثروتها چپاول میشود، اما توسط دولتمردان، رهبران و فعالین احزاب عرب شیعه و یا سنی و نیز وابستگان قدرت و جنگسالاران و…
[۷۱] – هرچند که ترکها، عربها و فارسها دارای حکومت هستند، ولی تضاد اصلی جامعه آنها هم مثل کردستان تقسیم به دو قطب اقلیت مفتخورِ فرادست و اکثریت محروم فرودست است.
اکثریت مردم اربیل و سلیمانیه از همان دردهایی رنج میبرند که اکثریت مردمان بغداد، بصره و موصل.
در کردستان عراق مافیای قدرت تحت عنوان کوردایتی ثروت جامعه را میبلعد و در مناطق عربی هم همان ثروتها چپاول میشود، اما توسط دولتمردان، رهبران و فعالین احزاب عرب شیعه و یا سنی و نیز وابستگان قدرت و جنگسالاران و…
[۷۲] – (اتوزومال، میتوکندریایی و Y-کروموزومی)
[۷۳] – https://www.ajol.info/index.php/ijma/article/view/162396
[74] – این مطالعه بر روی بیش از ۱۰۰۰ نمونه از ۱۱ گروه قومی ایران (شامل آذریها، فارسها، کردها و دیگران) انجام شده و نشان میدهد که آذریهای ایران در خوشه ژنتیکی مرکزی ایرانی (CIC) قرار میگیرند و با فارسها، کردها و دیگر گروههای اصلی ایرانی همپوشانی قوی دارند. این نزدیکی ژنتیکی علیرغم تفاوت زبانی (ترکی آذری در مقابل فارسی/کردی) است و گواه بر ریشه مشترک بومی و عدم جایگزینی جمعیتی عمده توسط مهاجران ترکزبان است.
Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population | PLOS Genetics
[75] – https://www.isw.ir/45407
مقایسه علمی جمجمه نژاد ترک و آریایی
جمجمه ترکان و اریاییان دارای تفاوتهای فراوانی هستند که این تفاوتها عبارتند از
۱- استخوان بینی ترکان کوچکتر از استخوان بینی اریاییان است
۲- گودی کاسه چشم در اریاییان بیشتر از ترکان است که این به خاطر جلو امدگی پیشانی اریاییان است در نتیجه در نژاد ترک چشمها جلوتر از چشمهای گود افتاده اریاییان قرار دارد
۳- طول و عرض و ارتفاع جمجمه در اریاییان خیلی بیشتر از ارقام به دست آمده از جمجمه ترکان است
۴- قوس سقف جمجمه ترکان خیلی بیشتر از قوس سقف جمجمه در اریاییان است
[۷۶] – https://www.isw.ir/45407
مقایسه علمی جمجمه نژاد ترک و آریایی
جمجمه ترکان و اریاییان دارای تفاوتهای فراوانی هستند که این تفاوتها عبارتند از
۱- استخوان بینی ترکان کوچکتر از استخوان بینی اریاییان است
۲- گودی کاسه چشم در اریاییان بیشتر از ترکان است که این به خاطر جلو امدگی پیشانی اریاییان است در نتیجه در نژاد ترک چشمها جلوتر از چشمهای گود افتاده اریاییان قرار دارد
۳- طول و عرض و ارتفاع جمجمه در اریاییان خیلی بیشتر از ارقام به دست آمده از جمجمه ترکان است
۴- قوس سقف جمجمه ترکان خیلی بیشتر از قوس سقف جمجمه در اریاییان است
[۷۷] – روش میتوکندری- در این روش میتوان قرابت از طرف مادر یا زنان فامیل را مشخص کرد. میتوکندری دیگر اندامک داخل سلولی است که دارای ماده ژنتیکی میباشد ولی ماده ژنتیکی آن توارث مادری دارد و از مادر به فرزندان (چه دختر و چه پسر) به ارث میرسد. پس اگر افراد دارای مادر مشترک یا جد مادری مشترک باشند دارای علایم یکسانی بر روی میتوکندری خود خواهند بود.
– روش دیگر استفاده از STR های کروموزوم Y میباشد.
کروموزوم Y در مردان وجود دارد و فقط از پدر به پسران منتقل میشود.
لذا از این روش میتوان قرابت افراد ذکور یا مردان خانواده را مشخص کرد.
مثلاً رابطه عموزادگی و امثالهم. https://www.niloulab.com/ArticleDetail/277
[78] – آذریها و کردها اشتراکات ژنتیکی :
بین آنها و دیگر ایرانیها تفاوت ژنتیکی و نژادی دیده نمیشود.
آذربایجانیها با مردمان ترکیه و آسیای میانه هیچ شباهت ژنتیکی ندارند.
منبع:
مرکز ملی اطلاعات بیوتکنولوژی ایالات متحده آمریکا
……………………………………………………………………………….
متن اصلی:
The genetic relationship between Kurds and Azeris of Iran was investigated based on human leukocyte antigen (HLA) class II profiles
HLA typing was performed using polymerase chain reaction/restriction fragment-length polymorphism (PCR/RFLP) and PCR/sequence-specific primer (PCR/SSP) methods in 100 Kurds and 100 Azeris
DRB1*1103/04, DQA1*0501 and DQB1*0301 were the most common alleles and DRB1*1103/04-DQA1*0501-DQB1*0301 was the most frequent haplotype in both populations
No significant difference was observed in HLA class II allele distribution between these populations except for DQB1*0503 which showed a higher frequency in Kurds
Neighbor-joining tree based on Nei’s genetic distances and correspondence analysis according to DRB1, DQA1 and DQB1 allele frequencies showed a strong genetic tie between Kurds and Azeris of Iran
The results of amova revealed no significant difference between these populations and other major ethnic groups of Iran
No close genetic relationship was observed between Azeris of Iran and the people of Turkey or Central Asians. According to the current results, present-day Kurds and Azeris of Iran seem to belong to a common genetic pool
………………………………………………………………………………
ترجمه:
شباهت بین کردها و آذریها در ایران.
ارتباط ژنتیکی میان کردها و آذریها بر اساس آنتیژن لکوسیتی انسان کلاس ۲ (HLA class II) مورد بررسی قرار گرفت.
نوع HLA با استفاده از واکنش زنجیرهای پلیمراز / محدودیت پلی مورفیسم قطعه, بر روی ۱۰۰ کرد و ۱۰۰ آذری انجام شد.
آیتمهای DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 شایعترین مشخصهها بود.
آیتمهای DRB1*1103/04 و DQA1*0501 و DQB1*0301 به صورت مکرر در هر دو گروه وجود داشت.
تفاوت خاصی در آنتیژن لکوستیکی انسان کلاس ۲ (HLA class II) این دو گروه مشاهده نشد به غیر از آیتم DQB1*0503 که در کردها کمی بیشتر مشاهده میشد.
تجزیه و تحلیل دادهها و بررسی اطلاعات به دست آمده با توجه به فاکتورهای DRB1 و DQA1 و DQB1 یک شباهت قوی ژنتیکی بین کردها و آذریها را در ایران نشان میداد.
نتایج AMOVA نشان داد که بین این دو دسته و دیگر گروههای بزرگ قومی ایران تفاوت نژادی و ژنتیکی وجود ندارد.
در جریان این تحقیقات هیچ ارتباط یا شباهت ژنتیکی بین آذریهای ایران و مردمان ترکیه و مردمان آسیای میانه دیده نشد.
با توجه به اطلاعات ژنتیکی و علمی به دست آمده, کردها و آذریها در ایران از یک استخر ژنتیکی (از یک نژاد) مشترک هستند.
لینک:
http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/18001303
[۷۹] – مطالعه ۲۰۱۲ (Hodoğlugil and Mahley): در مجله Annals of Human Genetics منتشر شده، بر اساس بیش از ۵۰۰٬۰۰۰ SNP در نمونههای ترک، سهم آسیای مرکزی را ۹ تا ۱۵ درصد (بسته به مدل K در ADMIXTURE) تخمین زده است. این مطالعه تأکید میکند که ترکها عمدتاً با جمعیتهای اروپایی جنوبی و خاورمیانهای همخوشه هستند.
مطالعه ۲۰۲۱ (Kars et al.): در PNAS منتشر شده، بر اساس توالییابی کامل اگزوم و ژنوم بیش از ۳٬۳۶۲ فرد ترک، سهم اتوزومال آسیای مرکزی را حدود ۱۰ درصد، پدری ۸ تا ۱۵ درصد و مادری حدود ۸ درصد گزارش کرده است.
مطالعه ۲۰۱۵ (Haber et al.): سهم شرق آسیایی (به عنوان پروکسی برای ترکهای مرکزی آسیا) را ۷.۹ درصد (±۰.۴) تخمین زده که حدود ۸۰۰ سال پیش رخ داده.
مطالعه ۲۰۲۲ (Lazaridis et al.): در Nature منتشر شده، با استفاده از DNA باستانی، سهم ترکی آسیای مرکزی را حدود ۹ تا ۲۲ درصد (با میانگین نزدیک به ۹-۱۵ درصد) برآورد کرده و تأکید دارد که ترکهای مدرن عمدتاً ادامهدهنده ژنتیکی جمعیتهای بومی آناتولی هستند.
این مطالعات به طور مداوم نشان میدهند که فرآیند ترکیسازی آناتولی بیشتر فرهنگی و زبانی (از طریق نخبگان حاکم) بوده تا جایگزینی جمعیتی عمده، و جمعیت بومی (یونانیتبار بیزانسی، ارمنی و دیگران) پایه اصلی ژنتیکی را تشکیل میدهد. درصد دقیق بسته به روش و نمونهها کمی متفاوت است، اما محدوده ۹-۱۵ درصد یکی از رایجترین تخمینهاست.-در ترکیه پس از آزمایشهای ژنتیکی بسیاری از باورهای ایدئولوژیکِ نژادپرستی فرو ریخت. زیرا اثبات شد که اکثریتِ آنها حاملِ ژنهای غیرِ تُرک هستند.
[۸۰] – شعار «زن، زندگی، آزادی» نخستین بار توسط زنان مبارز کُرد، در کردستان ترکیه و سپس در جنگ علیه داعش استفاده شد و به سایر تجمعات اعتراضی در سطح جهان نیز راه یافت، بهگونهای که در ۲۵ نوامبر ۲۰۱۵ در تجمعاتی که به مناسبت روز بینالمللی «مبارزه با خشونت علیه زنان» در چند کشور اروپایی برگزار شد از این شعار استفاده کردند.
[۸۱] – همه گیر شدن گوشی هوشمند انقلابی بزرگ را رقم زده است. خصوصاً طی ده سال گذشته نسل جدید ملیتهای ایرانی نزدیکی و تفاهم بیشتری با همدیگر داشته باشند تا با همنژادهایشان در آنسوی مرزها.
[۸۲] – از کلمه انگلیسی ethnic به معنای قومیت و قومیتی، وابسته به قوم. قومیت (=ethnicity) یا گروه قومی (=ethnic group) گروهی از انسانهاست که اعضای آن دارای ویژگیهای نیایی و اصل و نسبی یکسان هستند. همچنین گروههای قومی اغلب دارای مشترکات فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی هستند که ممکن است به نسلهای قبلتر برگردد یا بر اساس عوامل دیگری به وجود آمدهباشد؛ بنابراین یک گروه قومی میتواند که یک جامعه فرهنگی باشند. https://fa.wikipedia.org/wiki
[83] – – پانترکها که ترکزبانان را از شرکت در جنبش منع کرده و قبله را به آستان علیاف و اردوغان کج کردند.
۲- پانکُردها به رهبری حزب دمکرات کردستان ایران با به میان کشیدن شعارهای قومی، عَلَم کردن پرچم سیستم ارتجاعی کردستان عراق و روسری بارزانی، عکس یادگاری با لباس غارت شده زنان بسیجیان و آتشزدن خانه آنها، بسیجکردن ملایان سنی اخوانی جنبش مدنی در کردستان را مبتلا به بیماریهای واپسگرایی، تفرقه، جداکردن جنبش کردستان از سایر ایرانیان، خشونت و… مبتلا کردند.
۳- پانفارسها به رهبری رضا پهلوی با تمامیتخواهی و تفرعن پادشاهی ملیتهای ایرانی را دچار یاس و ناامیدی کردند.
[۸۴] – تلمیح به رباعیات خیام
قومی متفکرند اندر ره دین — – قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی — کای بیخبران راه نه آنست و نه این
[۸۵] – تلمیح به توماس هابز انگلیسی در خصوص نظریه (انسان گرگ انسان)
[۸۶] – شوراهای شهر و روستا که بازمانده اصلاحات ناکام خاتمی هستند، با تغییر و تکامل اساسی توانند پایه و اساس این سیستم را شکل دهند. در هیچ شورایی نباید نسبت زنان به مردان از ۴۰% کمتر باشد. بهرهگیری از تجربیات شوراهای کشورهای اسکاندیناوی و شمال شرق سوریه و تطبیق آن با ویژگیهای کشور میتواند بسیار مفید واقع شود.
باتوجهبه سابقه تاریخی و نقش زبان فارسی در تسهیل ارتباطات کشوری لازم است آموزش رسمی همچنان به زبان فارسی باشد. در خصوص زبان و ادبیات اتنیکهای ایرانی لازم است در دانشگاههای کشور رشتههای تحصیلی زبان و ادبیات ملل ایران دایر گردد.
از سال ششم ابتدایی به بعد دانشآموز به انتخاب مادرش (اگر مادر نداشت به انتخاب پدر و…) زبان اختیاری دوم را انتخاب کند. زبان دوم میتواند زبان مادری و یا هر زبان دیگری از ملیتهای ایران باشد.
[۸۷] – https://public-psychology.ir/1392/11
[88] – حافظ: «درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد. نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد.»
[۸۹] – رولان، رومن- جان شیفته
[۹۰] – مهمترین عامل اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تداوم عقبماندگی و استبداد قرونوسطایی ایران و خاورمیانه طبقه قدرتمند لومپنبورژوازی است.
«لومپنبورژوازی عبارت است از کلیه اقشار طبقه فرادست جامعه که درزمینهٔ تولید کالا و یا ارائه خدمات اجتماعی نقشی ندارند و نتیجه عملکرد اقتصادی آنها در رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه، منفی است»
[۹۱] – نمونه برجسته حکومت عبدالکریم قاسم در عراق طی سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۳ بود. این حکومت که با کودتا به قدرت رسیده بود بزرگترین اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از جمله اصلاحات ارضی را به اجرا درآورد که سرانجام توسط اپوزیسون وابسته به آمریکا و ناتو ساقط شد. و عراق در گرداب جهل و خشونت و فساد غرق گردید.
[۹۲] – نیکیتین. واسیلی- “کرد و کردستان” – ترجمه محمد قاضی – انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم ۱۳۶۶-ص ۵۳۳
[۹۳] – خاورشناس روسی. تحصیلاتش را در روسیه بهپایان برد. در جنگ جهانی اول کنسول روسیه در ارومیه بود. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به فرانسه کوچید. علاقهٔ فراوان به زبان فارسی داشت. مقالات گوناگونی از وی دربارهٔ ایران و زبان فارسی در مجلات اروپایی و چندین مقاله نیز به زبان فارسی در مجلّهٔ راهنمای کتاب چاپ شده است. از آثارش: کردها، پژوهشهای اجتماعی و تاریخی که با نام کرد و کردستان که به فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۶ ش)؛ ایرانی که من شناختهام که به فارسی ترجمه شده است (تهران، ۱۳۳۹ ش)؛ ساختمان اقتصادی ایران (۱۹۳۱)؛ مباحث اقتصادی در ادبیات جدید ایران (۱۹۵۴).
[۹۴] – یونسی. ابراهیم- “کردها” انتشارات روزبهان- چاپ سوم ۱۳۷۹- ص ۹
[۹۵] -نیکیتین. واسیلی- “کرد و کردستان” – ترجمه محمد قاضی- انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم ۱۳۶۶- ص ۱۵
[۹۶] – نیکیتین. واسیلی- “کرد و کردستان” – ترجمه محمد قاضی – انتشارات نیلوفر تهران- چاپ دوم ۱۳۶۶- ص ۴۰۴
[۹۷] – علی اشرف درویشیان معلم و نویسنده پرشوری بود که بهبود وضعیت جامعه و طبقه فرودست جزو آمال و آرزوهایش بود. وقتی صمد بهرنگی در رود ارس غرق شد، علی اشرف درویشیان با خودش عهد بست که راه صمد را ادامه دهد. وی چند مجموعه داستان کوتاه و بلند و رمان چهار جلدی ” سالهای ابری” را در بیان زندگی محرومان به رشته تحریر در آورد و همچون صمد بهرنگی در نقاط دور افتاده کشور به تدریس پرداخت.
کتابهای او بارها توقیف شدند و چند بار بابت نوشتهها و افکارش به زندان افتاد.
بعد از انقلاب تا مدتها کتابهایش اجازهٔ انتشار نداشتند ولی سرانجام به او امکان انتشار نوشتههایش داده شد.
او معلم و نویسندهای درد آشنا بود که خواهان سر بلندی جامعهاش بود و ستمهایی را که بر مردم و بخصوص اقشار تهیدست وارد میآمد برملا میکرد، از این بابت چه قبل و چه بعد از انقلاب از طرف حاکمیت تحت فشار بود.
سرانجام وی در چهارم آبان سال ۱۳۹۶ بر اثر سکته مغزی در سن ۷۶ سالگی درگذشت.
[98] – احمد شاملو – ویکیگفتاورد
[۹۹] – استقلال کردستان ایران، حتی در صورت موفقیت، بیش از سهچهارم مناطق کردنشین را به خطر میاندازد و حکومتی محاصرهشده، مافیایی و ارتجاعی، فاقد دسترسی به آبهای آزاد ایجاد میکند.
[۱۰۰] – نمونه آن ماجراجویی رهبران فئودال-عشیرهای کُردستان عراق در سال ۲۰۱۷ بود که در دام سیاست اشغالگرانه ترکیه قرار گرفتند و با وعده مخفیانه اردوغان و سازمان امنیت ترکیه (میت)، رفراندوم استقلال برگزار کردند؛ در نتیجه به جای استقلال، ۵۱ درصد منطقه تحت کنترل خود را هم از دست دادند.
[۱۰۱] – https://www.kurdpress.com/news/2774676
[102] – تهمینه میلانی:
کوبانی پر است از دخترانی که زن را معنایی دیگر میآغازند دخترانی که موهایشان پیداست حجاب ندارند انگشتانشان لاک ندارد لبهایشان پروتز ندارد رژ غلیظ ندارد اما پر است از سرود نجابت … دختران کوبانی هیچکدامشان لباس مارک دار ندارند اما تا زندهاند هر شب موهایشان را شانه میکنند و هر صبح میبافند دستان ظریفشان سنگینی کلاشینکف را تاب میآورد با اینهمه دختران کوبانی آنقدر زن هستند که همه مردان دنیا عاشقشان باشند … کوبانی دارد به همهٔ ما درس میدهد تا بدانیم هیچ دختری نصف یک مرد نیست هیچ بی حجابی فاحشه نیست و هستند هنوز دخترانی که تنشان را به کنیزی مردان هوسران نمیسپارند … کوبانی خانه به خانه سقوط میکند و دختران کرد یکی پس از دیگری با آخرین نرمی گلولههایشان عروس خاک میشوند تا آرزوی دست یافتن داعشیان بر تن پاکشان را بر دلهای کثیفشان حک نمایند آری … تن دختر کوبانی، تنها در آغوش خاک کوبانی تا ابد دلبری خواهد کرد.
[۱۰۳] -۱ نیاز فیزیولوژیک: این سطج نیاز هرم مازلو شامل اساسیترین نیازهای بیولوژیک انسان میشود که شامل هوا، غذا، آب، سرپناه، لباس، گرما، رابطه جنسی و خواب است. اگر این نیازها ارضا نشوند، بدن انسان نمیتواند عملکرد مطلوبی داشته باشد. مازلو نیازهای فیزیولوژیکی را مهمترین نیازها میدانست زیرا تا زمانی که این نیازها برآورده نشوند، سایر نیازها ثانویه هستند.
۲ نیاز به امنیت:
هنگامی که نیازهای فیزیولوژیکی یک فرد ارضا شد، نیاز به امنیت و ایمنی برجسته میشود، مردم میخواهند نظم، قابلیت پیش بینی و داشتن کنترل را در زندگی خود تجربه کنند. این نیازها میتواند توسط خانواده و جامعه برآورده شود، مانند پلیس، مدارس، کسب و کار و مراقبتهای پزشکی. این نیازها مثل امنیت عاطفی، امنیت مالی (مانند اشتغال، رفاه اجتماعی)، نظم و قانون، رهایی از ترس، ثبات اجتماعی، دارایی، سلامت و رفاه (مانند ایمنی در برابر حوادث و صدمات) است.
۳ نیاز به عشق و تعلق خاطر:
سطح سوم هرم نیازهای مازلو نیاز به تعامل انسانی و دوست داشته شدن است، مثل روابط دوستی یا خانوادگی، هم با خانواده بیولوژیکی (والدین، خواهر و برادر، فرزندان) و هم خانواده منتخب (همسر و شریک زندگی). صمیمیت فیزیکی و عاطفی از روابط جنسی تا پیوندهای عاطفی صمیمی برای دستیابی به احساس والاتر خویشاوندی مهم هستند. علاوه بر این، عضویت در گروههای اجتماعی به رفع این نیاز کمک میکند، از تعلق به تیمی از همکاران، باشگاه یا گروهی از علاقهمندان میتوان این سطح از نیازها را رفع کرد.
۴ نیاز به احترام:
سطح چهارم در هرم مازلو نیاز به احترام است که شامل عزت نفس، احترام و موفقیت میباشد. از دیدگاه مازلو این دسته به دو قسمت تقسیم شده است، یکی احترام به خود بوده که اعتماد به نفس و استقلال از این نوع دوم از عزت نفس ناشی میشود. و دیگری نسبت به شهرت و یا احترام از سوی دیگران مثل حفظ موقعیت و اعتبار است.
۵ خودشکوفایی:
بالاترین سطح هرم نیازهای مازلو سطح خودشکوفایی است که به تحقق تواناییهای بالقوه، خودشکوفایی، جستجوی رشد شخصی و اوج تجربه اشاره دارد. مازلو این سطح را به عنوان میل به انجام هر چیزی که میتواند، برای تبدیل شدن به بیشترین چیزی که میتواند باشد، توصیف میکند.
افراد معمولاً روی این نیاز تمرکز خاصی کرده و برای مثال، یک فرد ممکن است تمایل زیادی برای تبدیل شدن به یک والد ایده آل داشته باشد. در دیگری، این میل ممکن است از نظر اقتصادی، تحصیلی یا ورزشی بیان شود. برای دیگران، ممکن است به صورت خلاقیت در نقاشیها، تصاویر یا اختراعات ظاهر شود. https://www.mosahab.com/web/articles/view/999/.html
https://ravandarman.com/blog/what-is-maslows-hierarchy-of-needs/
[104] – در فاصله سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۸ بین ۶۰۰ تا یک میلیون و پانصد هزار ارمنی در امپراتوری عثمانی به قتل رسیدند. نیروهای عثمانی در چارچوب سیاست بهاصطلاح “حل مسئله ارامنه“ صدها هزار ارمنی را با پای پیاده روانه صحرای سوریه کردند، هزاران ارمنی را از سراسر مناطق عثمانی گرد آورده، اعدام کردند.
https://www.dw.com/fa-ir/world/a-3165559
[105] – در شرایط چشم پوشی مقصرانه دول بزرگ و با سوء استفاده از وضعیتی که متعاقب شروع جنگ جهانی اول ایجاد شده بود ترکیه مرتکب سنگینترین جرم بر علیه بشریت یعنی نسل کشی میشود و شمار آشوریان قتل عام شده در طی آن، در سالهای جنگ ۱۹۱۸-۱۹۱۴ به ۲۵۰، ۰۰۰ نفر میرسد.
[۱۰۶] – داستان ضرب المثل با طناب کسی توی چاه رفتن
شبی هنگام خواب، صاحب خانه متوجه دزدی شد که وارد خانه شده است. صاحب خانه با زیرکی و به دروغ، به همسرش گفت مقداری پول در چاه داخل حیاط پنهان کردهام تا از دست دزدان در امان باشد، دزد که صدای صاحب خانه را شنید فریب حرف صاحب خانه را خورد و خوشحال به داخل چاه رفت، سپس صاحب خانه به زنش گفت خانم چون هوا خیلی گرم است امشب رختخواب را در حیاط روی در چاه پهن کن، دزد که در پی یافتن پول به داخل چاه رفته بود هنگامی که از یافتن پول نا امید شد خواست که از چاه بیرون بیاید، اما دید که صاحب خانه روی در چاه خوابیده و به همسرش وعده خرید طلا میدهد و میگوید برای تو چنین و چنان میکنم، دزد از داخل چاه بلند فریاد زد، آهای زن صاحب خانه، من با طناب شوهرت به چاه رفتم، اما تو مواظب باش با طناب او در چاه نروی. بدین ترتیب دزد به دام افتاد. https://www.beytoote.com/fun/proverb/saying-going1-well.html
[107] – https://www.naftema.com/news/152338
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.