نسخه پی دی اف را از این بستر دانلود کنید

https://asoroj.blogspot.com/2026/07/blog-post_31.html

 

همزمان با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و جنگ حدوداً ۴۰ روزه‌ای که تا اوایل آوریل همان سال ادامه یافت، بحث نقش نیروهای کرد ایرانی بار دیگر داغ شد. گزارش‌های معتبر بین‌المللی و اظهارات برخی از رهبران احزاب کرد حاکی از آن است که ایده‌هایی درباره بهره‌گیری از نیروهای کرد به‌عنوان نیروی زمینی در صورت حمایت آمریکا مطرح شده بود. اعلام آمادگی مشروط برخی از این احزاب در تلویزیونها و رسانه‌های رسمی، اتهام نیابتی‌شدن آنها تقویت کرد.

بر اساس این طرح، پس از «بمباران گسترده کردستان و تبدیل آن به زمین سوخته»، قرار بود جریان‌های ناسیونالیست به‌عنوان «پیاده‌نظام» از مرز عبور کنند.

اینکه این ماموریت و استفاده از آن‌ها به عنوان پیاده‌نظام جنگ اجرا نشد، به دلایل مخاطرات آن برای آمریکا، تهدید حکومت اقلیم کردستان از جانب ایران، تهدیدات ترکیه، فشار و تهدیدات دولت مرکزی عراق و در مجموع فشار بر حاکمین اقلیم کردستان و سرانجام پشیمانی ترامپ از حمله زمینی به همه این دلایل و هزینه بالای چنین کاری بود.

ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران در ۲۲ فوریه ۲۰۲۶، چند روز پیش از آغاز حملات، اعلام موجودیت کرد. اعضای ائتلاف عبارت بودند از:

  • حزب آزادی کردستان (پاک)
  • حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)
  • حزب دموکرات کردستان ایران (حدکا)
  • سازمان خبات کردستان ایران
  • کومله زحمتکشان کردستان
  • حزب کومله کردستان ایران (شاخه عبدالله مهتدی)

برخی از رهبران این احزاب نیز آشکارا اعلام کردند که در صورت حمایت و تضمین آمریکا، آماده ایفای نقش زمینی هستند. این موضع، مرزبندی روشنی با «نیابتی‌شدن» نداشت؛ بلکه آن را به حمایت قدرت‌های خارجی گره می‌زد. طرح‌های مشابه درباره بلوچستان نیز در برخی گزارش‌های رسانه‌ای مطرح شد.

تاریخ مبارزات مردم کردستان با آزادی‌خواهی، عدالت‌طلبی و رفع تبعیض عجین است. اما ناسیونالیسم عقب‌مانده و نوفئودالی که ریشه در مناسبات عشیره‌ای و سوداگری سیاسی دارد، در بزنگاه‌های تاریخی به‌جای اتکا به نیروی آگاه مردم، نگاه خود را به سفارتخانه‌ها و قدرت‌های خارجی دوخته است.

تجربه «راسان» حزب دموکرات، که با حمایت مالی عربستان همراه بود و به جان‌باختن شمار زیادی از پیشمرگه‌ها انجامید، نشان می‌دهد که در این الگو، اگر امتیازی نصیب رهبری شود، هزینه خونین آن را بدنه تشکیلات و مردم عادی می‌پردازند.

درس‌های منطقه روشن است. سوریه، لیبی و افغانستان نشان دادند که قدرت‌های خارجی، گروه‌های نیابتی را نه شریکان برابر، بلکه ابزارهای موقت فشار می‌بینند و با تغییر معادلات منطقه‌ای، آنان را رها می‌کنند. آنچه بر جای می‌ماند، ویرانی زیرساخت‌ها، آوارگی میلیون‌ها انسان و چرخه‌ای از خشونت و بی‌ثباتی است. کردستان نباید به چنین سرنوشتی دچار شود.

آزادی واقعی نه از لوله تفنگ متجاوزان خارجی بیرون می‌آید و نه با تمکین در برابر استبداد مرکزگرا به دست می‌آید. موضعی مترقی باید هم‌زمان دو جبهه را نقد کند: استبداد حاکم که با سرکوب و تبعیض، زمینه سوءاستفاده بیگانگان را فراهم کرده است؛ و امپریالیسم و سوداگران سیاسی که با سوءاستفاده از شعارهایی چون «حق تعیین سرنوشت»، جغرافیا، منابع و جان مردم را در بازار ژئوپلیتیک به حراج می‌گذارند.

راه سوم وجود دارد؛ راهی که بر همبستگی زحمتکشان، معلمان، کولبران، زنان و جوانان کردستان با آزادی‌خواهان سراسر ایران استوار است. توده‌هایی که هزینه فقر، کولبری، تبعیض و سرکوب را می‌پردازند، ذی‌نفعان اصلی هر تغییر واقعی‌اند. آینده کردستان با مبارزات مدنی و همگرایی افقی با جنبش‌های اجتماعی سراسر ایران ساخته می‌شود، نه با تبدیل شدن به پیاده‌نظام جنگ‌های نیابتی.

مبارزه مترقی آنجاست که هم‌زمان در برابر استبداد می‌ایستد، دخالت خارجی را افشا می‌کند و آزادی، عدالت و برابری را در پیوند با همه مردم ایران دنبال می‌نماید.

در این چشم‌انداز، جنبش «زن، زندگی، آزادی» همچنان یکی از مهم‌ترین تجربه‌های همبستگی مدنی و سراسری برای دستیابی به آزادی، برابری و رفع تبعیض در ایران به شمار می‌رود؛ تجربه‌ای که نشان داد نیروی تغییر، بیش از هر چیز، از دل جامعه، سازمان‌یابی آگاهانه و همبستگی مردم برمی‌خیزد، نه از مداخله قدرت‌های خارجی یا جنگ‌های نیابتی.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)