مواضعی که من در باب مذهب اتخاذ می کنم اصولاً با سلیقۀ مؤمنان هماهنگ نیست. این برای هر دو طرف روشن است و موضوع بحث هم نیست. ولی این باعث می شود تا گاهی اوقات از حرف های من که در مصاحبه های مختلف بیان می گردد و محدودیت های سخن شفاهی را دارد، با سرعت گفتار و فرض گرفتن برخی امور و کم دقتی که ملازم این نوع سخن گفتن، برداشتی نادرست پیدا بکنند. برداشتی که در حقیقت ریشه در اطلاعشان از بی علاقگی من به مذهب دارد و طرفداریم از لائیسیته، ولی تعبیر و تعمیمش دقیق نیست. یکی دو نکته را در این زمینه بگویم تا برسیم به حرف اصلی.

اول از همه این که من نه با پیغمبر مشکلی دارم و نه با قرآن. مشکل من با خمینی است و ولایت فقیه. دوم این که من چند بار با اشاره به شعارهای سیاسی مذهبی که فرضاً با ارجاع دائم به امام حسین داده می شود، گفته ام که اینها چرت و پرت است. برخی تصور کرده اند که خطابم به امام حسین بوده. مطلقاً این طور نیست، هدف اعتراض من شعارهای مذهبی نادرست و بی موردی بوده که با ارجاع به امام حسین رنگ اسلامی گرفته، نه خود امام. این دو تا را می خواستم در مقدمه روشن کنم که راه سؤ تفاهم بسته شود.

برویم سر مطلب اصلی.

بسیاری، چه شفاهی و چه کتبی، به من تذکر داده اند که امروز اعتقاد مذهبی انگیزۀ  اصلی مردمی است که پای مملکتشان ایستاده اند و حمله به این ایدئولوژی می تواند این مقاومت را تضعیف نماید و به همین دلیل باید از آن احتراز شود.

در ابتدا بگویم که من ابداً مخالفتی با اعتقاد مذهبی مردم و انگیزه گرفتن از این اعتقاد در راه دفاع از مملکت ندارم. این انتخاب شخصی افراد است و من اساساً با مداخله در آن چیزی که قدیم وجدانیات می نامیدند، مخالفم. این انتخاب حق طبیعی و مسلم مردم است و کسی هم نمی باید در آن دخالت کند.

مشکل من در اعتقادات فردی نیست، در ایدئولوژی ساختن از مذهب است. ایدئولوژی پدیده ای سیاسی است، در اصل برای گرفتن جای مذهب که تا قبل از عصر مدرن تنها پشتوانۀ  مشروعیت سازی برای قدرت سیاسی بود، ساخته شده و کارکردش یکی همین مشروعیت سازی است و علاوه بر این عرضۀ  توضیحی از تاریخ و سیاست و راهنمایی عمل در این میدان بر اساس ارزش هایی که در هر ایدئولوژی از قسمی است. پیدایش ایدئولوژی باعث نشد تا از استفادۀ  ایدئولژیک ـ به سبک قدیم ـ از مذهب صرف نظر بشود و مذهب از این نظر فعال ماند، نمونه اش ایران سال های قبل از انقلاب و سپس ایران اسلامی بعد از انقلاب.

نکته این است که در نگرش قدیمی که در آن مذهب عملاً تنها ایدئولوژی بود، تقدس سرچشمۀ  اعتبار قدرت سیاسی بود. همۀ  حقوق و اختیارات از آنجا میامد و هر کس که میخواست قدرت سیاسی را اعمال نماید، در نهایت وامدار تقدس بود. پیدایش مدرنیته این ارتباط را قطع کرد و بارزترین نماد این قطع ارتباط اعدام پادشاه بود در انقلاب فرانسه ـ اعدام پادشاه در انگلستان چنین بردی نداشت. انقلاب مشروطیت ایران این ارتباط را کامل قطع نکرد ولی کلاً در این جهت حرکت کرده و مطلب را با احالۀ  حاکمیت به ملت که در قانون اساسی هم آمد، به روشنی بیان کرده بود. انقلاب اسلامی که در حقیقت پیروزی ضد انقلاب مشروطیت بود، پیروزی وراث شیخ فضل الله بود، مملکت را از نظر سیاسی به قهقرا برد چون دوباره تقدس را مبنای قدرت سیاسی کرد ـ البته به زعامت روحانیان. من با این حرکت از اساس مخالف بوده و هستم و اگر هم با شعارهای سیاسی مذهبی مخالفم به این دلیل است.

ولی داستان بعد دیگری هم دارد که نظری نیست و عملی است و بسیاری که مرا خطاب قرار داده اند، روی این وجه انگشت گذاشته اند: این که استفاده از اعتقادات مذهبی مردم در شرایط جنگی که دشمنان نابکار و بی رحم به جان ایران افتاده اند، مفید و حتی لازم است. در این جا هم من اعتراضی ندارم. اگر کسی با الهام از مذهب، وقایع مذهبی و اعتقادات مذهبی، کمر به دفاع از کشور خود می بندد، کار بسیار پسندیده ای می کند و روشن است که من نه از بابت نظری و نه عملی، اعتراضی به این کار ندارم و اخلال در آنرا جایز نمی شمارم. ولی این را توجیه کنندۀ  حکومت مذهبی و ترویج ایدئولوژی مذهبی نمی شمارم.

می رسیم به مرحلۀ  بعدی. برخی از این دوستان معتقدند که فرهنگ ایران اصولاً با تشیع عجین است و این مذهب اساساً بخش جدایی ناپذیر خود ایران است. این جا داستان قدری پیچیده تر می شود.

اول از همه باید یادآوری کرد که ایران پدیده ای تاریخی و سیاسی است نه مذهبی. ایران ظرف است و فروکاستن آن به بخشی از محتوایش هم تصویر نادرستی از آن به دست می دهد و هم کارش را دچار اختلال می سازد. مذهب، با تمام اهمیت و گستردگی تأثیرش، بخشی از این محتواست، همان طور که زبان و دیگر عوامل فرهنگی و نیز بخش هایی که فرهنگی نیست ولی از اهمیت خود برخوردار است.

مذهب غالب و رایج ایران در طول تاریخ تغییر کرده است ولی باعث نشده تا ایران تغییر ماهیت بدهد، ماهیتی که سیاسی است. یک مذهب را، هر مذهبی را، جزء لایتجزای ایران شمردن خطاست. ایرانی بودن هیچگاه مترادف پیروی از یک مذهب معین نبوده است و مردم ایران هیچگاه یکدست و یکسره پیرو یک مذهب نبوده اند. فروکاستن ایران به مجموعه ای مذهبی، بخشی از ایرانیان را از حوزۀ  ایرانی بودن بیرون می گذارد یا لااقل به حاشیه می فرستدشان. یعنی ایران را تضعیف می کند. اصرار بر اینکه هویت ایرانی را تابع عنصری مذهبی بکنیم نادرست و خطرناک است زیرا راهگشای آن به دخالت در زمینه هایی می گردد که بر آنها حقی ندارد.

این نکته شایستۀ  یادآوری است که حتی اگر به مذهب پربها بدهیم، هیچ دلیلی ندارد که بخواهیم حکومت را مذهبی کنیم یا به روحانیان واگذارش نماییم. می گویید ایدئولوژی مذهبی در جنگ به درد ما می خورد؟

آیا به مشکلاتی هم که این ایدئولوژی ظرف پنجاه سال گذشته در تمامی ابعاد زندگی ما ایجاد کرده توجه کرده اید؟

 حکومت مذهبی، اگر هم در حال حاضر ترازنامۀ  قابل قبولی در زمینۀ  دفاع از مماکت داشته، در زمینه های دیگری که رسیدگی به آنها جزو وظایف حکومت است، ناتوان و ناکارآمد بوده. به آزادی ها توجه کنید، به اقتصاد فاسد و بیمار کشور توجه کنید، از خود بپرسید چه چیزی نزدیک به ده میلیون ایرانی را از کشور خودشان بیرون رانده. مردم برای چه خاک آبأ واجدادی خود را ترک گفته اند و با قبول هزار سختی رخت به خاک بیگانه کشیده اند؟

حال بیاییم سر فداکاری هایی که همه اش را به مؤمنان نسبت می دهند و برخاسته از ایمان مذهبی آنان می شمرند. اول از همه اینکه این فداکاری ها برای ایران انجام شده و حتی اگر محرک مذهبی هم داشته، هدفش دفاع از ایران بوده نه دفاع از اسلام که با این جنگ در خطر نیست. محرک مذهبی ایرانیان را بدهکار اسلام نمی کند. نمی کند به این دلیل که فداکاری برای میهن، با هر انگیزه، به قصد دریافت پاداش انجام نمی پذیرد چون اگر غیر از این باشد فداکاری نیست.

در گفتار برخی از افرادی که دائم صحبت از رفتن پای لانچر می کنند و مدعیند که سکولارها قادر به بروز این نوع شجاعت واز خود گذشتگی نیستند، نقش ایدئولوژی مذهبی است که برجسته می شود نه خود مذهب. این ها توجه ندارند که ایرانیان طی قرن ها از کشور خود دفاع کرده اند، حتی زمانی که اسلام وجود نداشته. این را هم در نظر نمی گیرند که در ازمنۀ  دیگر و کشورهای دیگر هم مردم از آب و خاک خود دفاع کرده اند و می کنند ـ بدون اسلام. تازه این هم هست که نمونه هایی داریم که ایدئولوژی محرک مردم از نظر ما به کلی مردود است، مثل کمونیسم که در جنگ جهانی دوم محرک رسمی فداکاری های مردم شوروی بود ولی نمی شد به این دلیل تنها عامل پیروزی شمردش یا از هویت روسیه جدایی ناپذیزش شمرد.

آن چه در مورد ایران فرصت میدان دادن به توهم یکی بودن تشیع و ایران را فراهم آورده است، این است که ایدئولوژی اسلامگرا برخاسته از مذهب است که از عناصر فرهنگی کهن و پایدار هویت ایرانی است. ولی نباید به این دلیل ماهیت ایدئولوژیک اسلامگرایی را از یاد برد و تصور کرد که اساً تفاوتی به نظایر خود در جهان  دارد.
آن چه مردم را به دفاع از سرزمین اجدادیشان وامیدارد عشق به آب و خاک است. این پیوند می تواند با هر ایدئولوژی بیان شود و در طول تاریخ هم شده. ولی این امر نباید ما را از دیدن انگیزۀ  اصلی و پایدار بازدارد. دفاع از مملکت زاییدۀ  ایدئولوژی نیست، این یکی فقط به فراخور روز بیانش می کند، اساساً نیروساز نیست چون نیرو از جای دیگری می آید.

حکومت اسلامی که مصداق کامل و البته معیوب و فاسد و ناتوان حکومت ایدئولوژیک است، می کوشد تا همه چیز را به پای ایدئولوژی مذهبی خود منظور دارد که به کلی نادرست است. ایران با احیای استقلالش به دنبال انقلاب اسلامی وارد مرحلۀ  جدید از تاریخ خود شد که می باید مدت ها پیش به آن پا می گذاشت. آنچه می بینید معجزات استقلال است و اعتماد به نفسی که ایرانیان دوباره به خود و کشورشان پیدا کرده اند، بخصوص پس از این دو جنگ اخیر. حکومت می کوشد تا همۀ  این ها را به پای اسلام بنویسد، همان طور که به دفاع هشت ساله هم از سر تا به پا رنگ سبز اسلامی زد. در آنجا هم ایرانیان، همان طور که در طول تاریخشان کرده بودند، کمر همت به دفاع از وطن بستند. در این میان حکومت دکان رنگرزی خود را رونق داد و همه را به حساب اسلام منظور نمود. ممکن است بگوییم که خوب در آنجا هم ایدئولوژی به ایران فایده رساند. ولی این را نیز نباید فراموش کنیم که همین ایدئولوژی هم هدایت جنگ را دچار اختلال کرد و هم اهداف آنرا که سیاسی و روشن و محدود بود، مذهبی و نامحدود کرد و بر طول آن افزود و در نهایت هم نتیجه ای نگرفت ـ فقط اتلاف مال و جان.

حتی در جنگ هم ایدئولوژی بهای خود را می طلبد و می گیرد. نباید به طمع فایدۀ  نقد که تازه بخشی از‌ آن تبلیغات حکومتی است، فقط وجه مثبت کار را دید. امروز هم حکومت اسلامی که مدت هاست از بابت ایدئولوژیک از نفس افتاده است، دارد می کوشد تا باز از شور وطنخواهی مردم بهره برداری کند و باتری های ایدئولوژیش را با وطندوستی ایرانی شارژ کند ـ کاری که همیشه کرده است. آنچه من نمی پذیرم و نادرست و ناسالم می شمرم این است و بس. اگر مردم از ایمان مذهبی خود برای دفاع از وطنشان قوت می گیرد چه بهتر، ولی قرار نیست به این دلیل، نظام اسلامی توانی را که حود ندارد، از قوۀ  حیاتی ملت ایران بمکد.

بخصوص که در این کار نوعی از ادعای مالکیت بر کشور نهفته که حق هیچ گروه خاصی نیست. دائم می شنویم که برخی صحبت از این می کنند که کشور به کسانی تعلق دارد که از آن دفاع کرده اند، یعنی به معتقدان به اسلام که فرضاً پای لانچر می روند. این ادعای بی پایه برخاسته از همان اهم شمردن ایدئولوژی است. دنباله اش هم همین گفتار آشناست که سرنوشت کشور را باید اینها و احیاناً شهدا تعیین کنند. شهدا چنین می خواستند پس باید چنین بشود و البته سخنگوی شهدا هم همین حکومت موجود است که اختیار زندگان را به نام مردگان از آنها می گیرد.

از این گذشته باید یادآوری کرد که کسی برای کشورش فداکاری نمی کند تا آن را تصاحب کند. این نگاه به ایران از بن فاسد است. ایران سرزمین مفتوحه نیست تا به کسانی که خود را فاتحش می شمارند، تعلق پیدا کند. ایران مال همۀ  ایرانیان است و همه بر آن حق برابر داردن، صرفنظر از تمامی تفاوت هایشان و حتی اینکه به وطنشان چه خدماتی کرده اند یا نه. اگر این را بپذیریم، هم تصویر درستی از ایران خواهیم داشت و هم می توانیم این کشور را درست اداره کنیم.

۳۰ تیر ۱۴۰۵، ۲۳ ژوئیۀ ۲۰۲۵

این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)