ریوار آبدانان

تفاهم‌نامه‌ی توأم با تداوم درگیری میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران و آینده‌‌ی آن، محور اصلی تحولات سیاسی منطقه را تشکیل می‌دهد. در این زمینه می‌توان به چند نکته اشاره کرد:

۱) جنگ هنوز تمام نشده و تعیین تکلیف آن به پس از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره‌ی آمریکا موکول شده است. چنین به نظر می‌رسد که در این فرصت چندماهه‌ی تفاهم و آتش‌بس تاکتیکی، آمریکا و اسرائیل آماده‌سازی مجدد نظامی خود را تکمیل خواهند کرد. نشست اخیر ناتو در ترکیه و متعاقب آن اقدام بریتانیا به قراردادن سپاه پاسداران در لیست تروریستی، نشانگر چرخش‌هایی در سیاست گلوبالیست‌های اروپا برای همسویی بیشتر با ترامپ است. اینکه آیا جمهوری اسلامی خود را برای سازگارشدن با نظم خاورمیانه‌ای مورد نظر ترامپ و پذیرش هژمونی اسرائیل آماده می‌سازد یا برای جنگ نهایی آماده می‌شود، طی چند ماه آینده آشکار خواهد شد. رفتار جمهوری اسلامی و تنش‌های درون‌حکومتی، نشانگر این است که هر دو احتمال وجود دارند اما «آمادگی برای جنگ» گزینه‌ی قویتری است.

۲) جمهوری اسلامی با وجود دریافت ضربات مرگبار و حذف کامل لایه‌های مهمی از هرم قدرت و شخص علی خامنه‌ای، از تمام کارت فشارهای خود در این جنگ استفاده کرد و به‌ویژه در تنگه‌ی هرمز و با راهبرد تحت فشار قراردادن اقتصاد جهانی، عملا مانع از دست‌یابی آمریکا و اسرائیل به اهداف استراتژیک‌شان شد. هنوز معلوم نیست پروژه‌ی خطوط انرژی‌ـ تجارت مدنظر اسرائیل که از طریق پیمان ابراهیم درصدد ترسیم آن‌هاست، بتواند موقعیت ژئوپولیتیک ایران را به‌ویژه در تنگه‌ی هرمز دور بزند. بستن تنگه‌ی هرمز توسط سپاه پاسداران مستقیما کریدور اقتصادی هند- خاورمیانه- اروپا و پیمان ابراهیم را با چالش‌های امنیتی جدی مواجه می‌سازد.

۳) اگر جمهوری اسلامی در دو موقعیت ژئوپولیتیکی «تنگه‌ی هرمز» و «گذرگاه قفقاز» دچار شکست شود، عملا آمریکا‌ـ اسرائیل‌ـ ناتو به چنان عمقی از پیشروی دست پیدا می‌کنند که می‌توانند از آنجا پروژه‌‌های تجاری‌ـ انرژی چین و موقعیت روسیه را با چالش راهبردی مواجه سازند. احتمالا در نشست اخیر ناتو در ترکیه در این زمینه گفتگوها و تصمیماتی اتخاذ شده باشد. چرخش گلوبالیست‌ها و ازجمله بریتانیا به سمت همراهی با آمریکا، احتمالا ترکیه‌ی عضو ناتو را هم ناگزیر خواهد کرد تا خود را هرچه بیشتر در موقعیت ضد جمهوری اسلامی و ضد روسیه بازتعریف کند.

۴) در مقابل این گزینه‌های احتمالی افزایش فشار بر ایران، جمهوری اسلامی ممکن است به سمت گزینه‌ی بستن تنگه‌ی باب‌المندب توسط حوثی‌های یمن برود تا از آن به‌عنوان دومین کارت فشار علیه قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای استفاده کند. چنین اقدامی در کنار بستن تنگه‌ی هرمز، می‌تواند فشار شدیدی از سوی جمهوری اسلامی بر اقتصاد جهانی وارد سازد و حتی برنامه‌های جنگی آن‌ها را با دشواری‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای مواجه گرداند.

۵) تفاهم‌نامه‌ی کنونی میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا بسیار لرزان است و قابلیت ماندگاری چندانی ندارد. سطح درگیری‌های پس از تفاهم‌نامه، نشانگر این است که شعله‌های جنگ به این زودیها خاموش نخواهد شد. اصولا تا جمهوری اسلامی خودش را با نظم نوین منطقه هماهنگ نکند و یک پوست‌اندازی کامل انجام ندهد، جنگ و تنش ادامه خواهد یافت. اگرچه آمریکا و اسرائیل تاکنون به اهداف خود نرسیده‌اند اما جمهوری اسلامی هم از خطر موجودیتی نجات پیدا نکرده است.

۶) نه سازش و نه جنگ، هیچکدام نمی‌تواند کشور ایران را از ابربحران‌های کنونی نجات دهد. شاید جمهوری اسلامی از دوگانه‌ی جنگ و سازش برای افزایش طول عمر خود بهره ببرد اما از آنجا که در این مذاکرات و سازش‌ها هیچ جایگاهی برای مبارزات دموکراتیک مردم ایران و خواسته‌هایشان در نظر گرفته نشده و هیچ بحثی از سیاست‌های سرکوبگرانه و ضدانسانی رژیم نشده، نمی‌توان از این دوگانه انتظار گشایش سیاسی در ایران داشت. رژیم جمهوری اسلامی صرفا یک رفتار منفعت‌گرایانه برای تداوم بقای خود در پی گرفته و این توافق نمی‌تواند پایه و بنیان سالمی برای خواسته‌های مردمان ایران باشد. در حال حاضر، کشور و مدیریت سیاسی عملا در قبضه‌ی سپاه پاسداران قرار دارد و هیچ نوع نشانه‌ای از اینکه رژیم بخواهد دست‌کم به اندازه امتیازدهی به قدرت‌های جهانی در مقابل جامعه‌ی ایران هم عقب‌نشینی کند و برای تحول مثبت آماده باشد، به چشم نمی‌خورد.

۷) اپوزیسیون کثرت‌گرا و دموکراسی‌خواه ایرانی که دغدغه‌ی آزادی همه‌ی گروه‌های اجتماعی و ملیت‌های ساکن ایران را دارد، نمی‌تواند راهبردش را بر پایه‌ی اختلافات و سازش میان رژیم جمهوری اسلامی و قدرت‌های جهانی تعیین کند. برای حل مسائل ملیت‌های تحت ستم ایران، آزادی زنان، حل ابربحرانهای اقتصادی و محیط‌زیستی باید یک پارادایم جامعه‌محور و در جهت ساختن جامعه‌ی دموکراتیک و شهروند آزاد در دستور کار قرار گیرد. زیرا تنها چنین جامعه‌ای می‌تواند دموکراسی، آزادی و برابری را در ایران متحقق گرداند.

۸) راهبرد «ارتقای مبارزات دموکراتیک مردمی از طریق سازماندهی شبکه‌های مقاومت مردمی در سرتاسر ایران»، همچنان یگانه راهکاری است که نیروی سوم (جامعه و اپوزیسیون آزادیخواه) ناچار است برای پیروزی در برابر رژیم، در پی بگیرد. جز عاملیت‌یافتن جامعه و به حرکت درآمدن دینامیسم‌های اجتماعی سازمان‌یافته (زنان و جوانان، اصناف، جامعه‌ی مدنی، شبکه‌های مردمی که توسط احزاب و سازمان‌های دموکراسی‌خواه شکل گرفته‌اند) هیچ نجات‌بخش دیگری وجود ندارد. انقلاب «ژن ژیان ئازادی»، خیزش سرتاسری دیماه و مجموع مبارزات ادوار پیشین، به اندازه‌ی کافی درس‌های لازم را به اپوزیسیون آموخته است تا این‌بار مسیری درست و به‌دور از کاستی‌های گذشته، به سوی پیروزی بگشاید.

۹) آسیبی که جریان سلطنت‌طلبی به جنبش دموکراتیک مردم ایران وارد ساخت و عمر جمهوری اسلامی را طولانی کرد، پس از کشتار دی‌ماه و موضع جنگ‌طلبانه‌ی این جریان و وعده‌های کاذب ستادهای رسانه‌ای‌شان، از دید مردم ایران پنهان نمانده است. اکنون زمان وارد میدان شدن یک اپوزیسیون سرتاسری جدی و مردمی است که بتواند خلأ سیاسی ناشی از نبود آلترناتیو حقیقی را پر کند. هنوز نگاه‌ها متوجه کنگره‌ی آزادی ایران و عملکردش در این زمینه است.

۱۰) کوردها در جنگ جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، خود را از میدان جنگ دور نگه داشتند. زیرا هیچ ضمانتی برای آنکه چنین جنگی کمکی به مطالبات آزادیخواهانه‌ی آن‌ها بکند وجود نداشت و خطرات موجودیتی بیشتری را نیز متوجه آن‌ها می‌کرد. درگیری‌هایی که پس از تفاهم میان ایران و آمریکا، بین سپاه تروریستی پاسداران و احزاب کورد روی داد تماما ناشی از حملات یکطرفه‌ و لشگرکشی‌های سپاه به کوردستان بود. در این مقطع پر از کشاکش و جنگ فزاینده، وجود نیروی دفاع مشروع تنها امکان کوردها برای حفاظت از موجودیت‌شان در برابر یورش‌های احتمالی است.

درست در چنین وضعیتی شاهد این هستیم که بخشی از جریانات ملی‌گرای ایرانی لنگرانداخته در خارج کشور، گفتمان جمهوری اسلامی را با ژستی اپوزیسیون‌وار تکرار می‌کنند و مدام کوردها را در زمینه‌ی دفاع مشروع مورد شماتت قرار می‌دهند و حتی خواستار خلع سلاح احزاب کورد در برابر سپاه تروریستی پاسداران می‌شوند!!! واضح است که تا وقتی یک نظام سیاسی‌ دموکراتیک در ایران بر سر کار نیاید، دست‌کشیدن از اصل دفاع مشروع، جز خودکشی هیچ معنای دیگری نخواهد داشت. اگرچه دوران جنگ‌های رهایی‌بخش مسلحانه به‌سر آمده و امروزه بیش از همیشه اثبات شده که دست‌یابی به آزادی، تنها از طریق سیاست دموکراتیک و مبارزات مردمی امکان‌پذیر است، اما تا وقتی که فضای باز سیاسی و امکان چاره‌یابی مسائل از راه گفتگو فراهم نباشد، اصل دفاع مشروع نیز همچنان به‌عنوان یک حق اساسی و اغماض‌ناپذیر برای همه‌ی ملت‌ها و ازجمله ملت کورد محفوظ خواهد ماند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)