شباهت‌ها بین دلقک بازی های دونالد ترامپ و محمود احمدی‌نژاد

در حالی که در روی صحنه محمود احمدی نژاد دلقک بازی در می آورد، در پشت صحنه عده ای داشتند درآمدهای نفتی ایران را که بالغ بر ۷۰۰ میلیارد دلار بود و بیش از نیمی از درآمد های نفتی بعد از انقلاب بود را هپل هپو می کردند. در آمریکا نیز برخی ها با موضع گیری نوسانی ترامپ و خرید .. در موقع صحبت منفی و فروش در موقع صحبت مثبت .. سود می برند..
این پژوهش به بررسی تطبیقی پدیده پوپولیسم در دو بستر سیاسی کاملاً متفاوت یعنی ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، با تمرکز بر دو رئیس‌جمهور پیشین این کشورها، دونالد جی. ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۱) و محمود احمدی‌نژاد (۲۰۰۵-۲۰۱۳)، می‌پردازد. پرسش اصلی این است که با وجود تفاوت‌های بنیادین در ساختارهای حکومتی، اقتصادی و ایدئولوژیک، چه شباهت‌های معناداری در سبک رهبری، گفتمان سیاسی، پایگاه اجتماعی و سیاست‌گذاری‌های این دو رهبر قابل مشاهده است. چارچوب نظری این مقاله مبتنی بر نظریه‌های پوپولیسم به‌ویژه آرای ارنستو لاکلائو و یان-ورنر مولر است که پوپولیسم را نه یک ایدئولوژی کامل، بلکه یک «منطق سیاسی» یا «سبک گفتمانی» می‌دانند که جامعه را به دو قطب متخاصم «مردم پاک» در برابر «نخبگان فاسد» تقسیم می‌کند. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که ترامپ و احمدی‌نژاد علی‌رغم خاستگاه‌های متضاد (میلیاردر سرمایه‌دار در برابر سیاستمداری با شعار ساده‌زیستی)، در شش حوزه کلیدی شباهت‌های چشمگیری دارند: ۱. پوپولیسم ضد نخبگان، ۲. ملی‌گرایی اقتصادی، ۳. قطبی‌سازی اجتماعی، ۴. ضدیت با نهادهای واسط، ۵. ارائه «حقایق جایگزین» و ۶. شخصی‌سازی روابط بین‌الملل. نتیجه‌گیری مقاله حاکی از آن است که پوپولیسم به‌عنوان یک منطق سیاسی جهان‌شمول، می‌تواند از دل ابرساختارهای ایدئولوژیک متضاد (نئولیبرالیسم و اسلام‌گرایی انقلابی) سربرآورد و کارکردهای مشابهی در مواجهه با بحران‌های مشروعیت و نمایندگی در قرن بیست و یکم ایفا کند.

 

۱. مقدمه و طرح مسئله

در دهه‌های ابتدایی قرن بیست و یکم، جهان شاهد ظهور و تثبیت رهبران سیاسی‌ای بوده است که با عنوان «پوپولیست» شناخته می‌شوند. این رهبران، نظام‌های سیاسی تثبیت‌شده را به چالش کشیده و با تکیه بر ارتباط مستقیم با توده‌ها، معادلات سنتی سیاست‌ورزی را دگرگون کرده‌اند. دونالد ترامپ در ایالات متحده، به‌عنوان نماد پوپولیسم راست‌گرا در قلب نظام سرمایه‌داری لیبرال، و محمود احمدی‌نژاد در ایران، به‌عنوان نماد پوپولیسم در یک نظام دینی-انقلابی، دو نمونه برجسته از این پدیده هستند.

در نگاه نخست، مقایسه این دو شخصیت نامتجانس به نظر می‌رسد. یکی تاجری میلیاردر از نیویورک و نماد سبک زندگی سرمایه‌داری است و دیگری سیاستمداری برآمده از سپاه پاسداران با شعار ساده‌زیستی و دفاع از مستضعفان. با این حال، مشاهده عملکرد و گفتمان این دو، هم‌پوشانی‌های تعجب‌برانگیزی را آشکار می‌کند که نیازمند تحلیل علمی است. این مقاله به دنبال پاسخ به این پرسش است که «منطق سیاسی» حاکم بر کنش‌های ترامپ و احمدی‌نژاد چیست و این منطق چگونه تفاوت‌های زمینه‌ای را به حاشیه رانده و شباهت‌های کارکردی و گفتمانی عمیقی ایجاد می‌کند؟

۲. چارچوب نظری: پوپولیسم به‌مثابه یک منطق سیاسی

برای فراتر رفتن از مقایسه‌های سطحی، این پژوهش از رویکرد «گفتمانی-ایدئولوژیک» به پوپولیسم بهره می‌برد. ارنستو لاکلائو پوپولیسم را یک «منطق سیاسی» می‌داند که از طریق آن، مجموعه‌ای از خواسته‌های ناهمگون اجتماعی (مانند کاهش مالیات، مخالفت با مهاجرت، یا مبارزه با فساد اقتصادی) ذیل یک «دال تهی» (Empty Signifier) مانند «مردم» یا «ملت» زنجیره هم‌ارزی تشکیل می‌دهند و در مقابل یک «دیگریِ» منفی (نخبگان فاسد، نظام سلطه و …) قرار می‌گیرند (Laclau, 2005). یان-ورنر مولر نیز استدلال می‌کند که مشخصه اصلی پوپولیسم، «ضدیت با تکثرگرایی» و ادعای «نمایندگی اخلاقی انحصاری مردم» است (Müller, 2016). پوپولیست‌ها مدعی هستند که فقط آن‌ها «صدای واقعی مردم» هستند و سایر رقبا نامشروع و فاسدند.

بر اساس این چارچوب، پوپولیسم یک ایدئولوژی کامل مانند لیبرالیسم یا سوسیالیسم نیست، بلکه شیوه‌ای برای مفصل‌بندی سیاسی است که می‌تواند محتوای ایدئولوژیک متفاوتی به خود بگیرد. این چارچوب به ما امکان می‌دهد تا شباهت‌های ترامپ و احمدی‌نژاد را نه در محتوای ایدئولوژیک، بلکه در «منطق ساختاربخشی» آن‌ها به میدان سیاست جستجو کنیم.

۳. تحلیل تطبیقی شباهت‌ها

بر اساس چارچوب نظری، شباهت‌های این دو رهبر در شش محور اصلی قابل تحلیل است:

۳-۱. خلق دوگانه «مردم پاک» در برابر «نخبگان فاسد»

هر دو سیاستمدار با تعریف مرزی روشن میان «ما» و «آنها» به قدرت رسیدند. ترامپ با نوید «تخلیه باتلاق» (Drain the Swamp)، نخبگان سیاسی واشنگتن را فاسد، ناکارآمد و خائن به منافع مردم آمریکا معرفی کرد. «ما» در گفتمان او، کارگران سفیدپوست فراموش‌شده، طبقه متوسط رو به افول و شهروندان «وطن‌پرست» بودند. به طور مشابه، احمدی‌نژاد شعار «دولت مستضعفان» را سر داد و خود را نماینده «مردم کوچه و بازار» در برابر «مافیای قدرت و ثروت» که از دید او در دولت‌های قبلی و درون ساختار سیاسی ریشه دوانده بود، تعریف کرد. او با پوشیدن کت و شلوار ارزان و زندگی در خانه‌ای ساده، نماد مبارزه با اشرافیگری نخبگان شد، درست همان‌گونه که کلاه قرمز «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» ترامپ، نماد تعلق او به طبقه کارگر بود (با وجود ثروت شخصی‌اش).

۳-۲. ملی‌گرایی اقتصادی و ضدیت با جهانی‌شدن

هر دو، نسخه‌ای از ملی‌گرایی اقتصادی را ترویج کردند که در آن، «ملت» قربانی توطئه‌های خارجی و نخبگان داخلی جهان‌وطن بود. شعار «اول آمریکا» ترامپ در سیاست خارجی به خروج از پیمان‌های چندجانبه (پیمان اقلیمی پاریس، برجام) و جنگ تجاری با چین انجامید. هدف، بازگرداندن مشاغل ازدست‌رفته صنعتی و حمایت‌گرایی اقتصادی بود. احمدی‌نژاد نیز با شعار «ما می‌توانیم»، پیشرفت هسته‌ای را نماد خودباوری ملی در برابر «نظام سلطه» و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل قرار داد. سیاست‌های اقتصادی او مانند سهام عدالت و توزیع مستقیم یارانه‌ها، اگرچه ظاهری ضدسرمایه‌داری داشت، اما در عمل نوعی پوپولیسم توزیعی با محوریت «ملت» در برابر فشارهای بین‌المللی و نخبگان اقتصادی داخلی بود.

۳-۳. قطبی‌سازی افراطی جامعه و سیاست‌ورزی تخریبی

مشخصه اصلی پوپولیسم به روایت مولر، ضدیت با تکثرگرایی و تلاش برای حذف «دیگری» است. ترامپ با برچسب‌زنی‌های مداوم به مخالفان («هیلاری فاسد»، «اخبار جعلی»، «دشمن مردم» خواندن رسانه‌ها) و احمدی‌نژاد با حملات تند به مخالفان سیاسی و زیر سؤال بردن مشروعیت نهادهایی چون مجلس و برخی مراجع، فضای سیاسی را به شدت قطبی کردند. در هر دو دولت، مخالف نه یک رقیب سیاسی دارای حقوق برابر، بلکه دشمنی نامشروع برای ملت تعریف می‌شد. این رویکرد، اعتماد اجتماعی و نهادی را به شدت فرسایش داد.

۳-۴. ضدیت با نهادهای واسط و سنت‌های دموکراتیک

هر دو رهبر، نهادهای واسط میان خود و «مردم» را مانعی بر سر راه تحقق اراده عمومی می‌دیدند. ترامپ به طور مداوم به استقلال نهادهای اطلاعاتی (FBI, CIA)، قضایی و بانک مرکزی فدرال (FED) حمله می‌کرد. احمدی‌نژاد نیز با اقدامات فراقانونی، از جمله عزل وزرا بدون هماهنگی، تعلیق‌های گسترده قانونی و حمله علنی به مجلس («مجلس در رأس امور نیست، یک قوه در عرض قوای دیگر است»)، همان بی‌اعتنایی به پروتکل‌ها و نهادهای واسط را به نمایش گذاشت. هر دو، ارتباط مستقیم و بی‌واسطه با توده‌ها (از طریق توییتر و سفرهای استانی) را به فرایندهای کند و پیچیده نهادی ترجیح می‌دادند.

۳-۵. خلق «حقایق جایگزین» و بی‌اعتنایی به اجماع کارشناسی

مشاور ترامپ اصطلاح «حقایق جایگزین» را وارد ادبیات سیاسی کرد. ادعای بزرگ‌تر بودن جمعیت مراسم تحلیف، رد تغییرات اقلیمی و بزرگ‌ترین نمونه یعنی ادعای «تقلب گسترده» در انتخابات ۲۰۲۰ بدون ارائه مدرک معتبر، همگی نشان‌دهنده رویکردی است که در آن حقیقت، تابع خواست و روایت رهبر است. احمدی‌نژاد نیز با انکار هولوکاست به عنوان یک «افسانه»، ارائه آمارهای اقتصادی غیرواقعی (مثلاً اعلام نرخ تورم تک‌رقمی در حالی که مرکز آمار ایران ارقام بسیار بالاتری را نشان می‌داد) و ادعاهای اثبات‌نشده درباره نفوذ و فساد گسترده، واقعیتی موازی خلق می‌کرد که برای پایگاه رأی‌اش باورپذیر و جذاب بود. در هر دو مورد، «باور» هواداران بر «واقعیت» تجربی پیشی می‌گرفت.

۳-۶. رویکرد شخصی‌سازی شده و ضدسیستمی در سیاست خارجی

سیاست خارجی هر دو، از کانال‌های سنتی دیپلماتیک خارج شد و به عرصه‌ای برای نمایش شخصی رهبر تبدیل گشت. نشست‌های تاریخی ترامپ با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، بدون دستاورد ملموس دیپلماتیک، بیشتر نمایشی رسانه‌ای با هدف تثبیت تصویر «معامله‌گر بزرگ» بود. احمدی‌نژاد نیز با نامه‌نگاری‌های مستقیم به جرج بوش و باراک اوباما، و سخنرانی‌های آکنده از مفاهیم موعودگرایانه و آخرالزمانی در سازمان ملل (همچون دعا برای ظهور امام زمان)، دیپلماسی سنتی را دور زد. هدف هر دو، ارائه چهره‌ای از یک رهبر جسور بود که «تابوها» را می‌شکند و معادلات «نظام بین‌الملل» را به چالش می‌کشد.

۴. نتیجه‌گیری

تحلیل تطبیقی دونالد ترامپ و محمود احمدی‌نژاد نشان می‌دهد که آن‌چه این دو شخصیت به ظاهر متفاوت را به هم پیوند می‌دهد، نه محتوای ایدئولوژیک، بلکه منطق سیاسی پوپولیستی حاکم بر کنش آن‌هاست. هر دو، محصول بحران‌های نمایندگی و اعتماد در جوامع خود بودند و با وعده بازگرداندن حاکمیت به «مردم واقعی» در برابر «نخبگان فاسد داخلی و خارجی» به قدرت رسیدند. مهم‌ترین دستاورد این پژوهش، نشان دادن این واقعیت است که پوپولیسم یک پدیده منحصر به یک بستر فرهنگی یا سیاسی خاص نیست، بلکه یک «منطق سیاسی» انعطاف‌پذیر و جهان‌شمول است که می‌تواند محتواهای ایدئولوژیک متضاد (از نئولیبرالیسم تا سوسیالیسم انقلابی) را در خود جای دهد.

تفاوت اصلی در محتوای این ایدئولوژی‌هاست؛ ترامپ از موضع یک سرمایه‌دار ملی‌گرا و احمدی‌نژاد از موضع یک انقلابی ضدسرمایه‌داری سخن می‌گفت. اما کارکرد سیاسی، نحوه بسیج توده‌ها، رابطه با حقیقت، و چگونگی تعامل با نهادهای سیاسی، در هر دو مورد الگویی مشابه را آشکار می‌سازد. این الگوی مشابه، تهدیدی جدی برای نهادهای دموکراتیک (در آمریکا) و جمهوری خواهانه (در ایران) محسوب می‌شود، چرا که هر دو رهبر با تضعیف نهادهای واسط، تخریب گفتگوی مدنی و ترویج قطبی‌سازی، پوپولیسم را از یک «لحظه بحران» به یک «بحران دائمی» برای نظام سیاسی متبوع خود تبدیل کردند.


منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر (فهرست مراجع)

  1. Laclau, E. (2005). On Populist Reason. London: Verso.

  2. Müller, J. W. (2016). What Is Populism?. Philadelphia: University of Pennsylvania Press.

  3. Mudde, C., & Rovira Kaltwasser, C. (2017). Populism: A Very Short Introduction. Oxford: Oxford University Press.

  4. Moffitt, B. (2016). The Global Rise of Populism: Performance, Political Style, and Representation. Stanford: Stanford University Press.

  5. Kazin, M. (1998). The Populist Persuasion: An American History. Ithaca: Cornell University Press.

  6. Ansari, A. M. (2008). Iran under Ahmadinejad: The Politics of Confrontation. London: Routledge.

  7. Nai, A., & Maier, J. (2021). “The Trump Phenomenon and the Normalization of Untruths”. Journal of Political Communication, 38(1).

  8. متقی، ابراهیم و فلاحی، احسان. (۱۳۹۶). «تحلیل گفتمان پوپولیسم در ایران معاصر؛ مطالعه موردی: گفتمان محمود احمدی‌نژاد». فصلنامه سیاست، ۴۷(۴).

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)