مقاله نخست : بازخوانی وضعیت استثنایی با آگامبن و فوکو (اعدام )

 

مقدمه  

از چهل روز تا چهل و هفت سال، زمان دیگر صرفاً امتدادِ لحظه‌ها نیست؛ به آهستگی به ساختاری بدل می‌شود که در آن، استثنا رسوب می‌کند. آنچه در آغاز، بمب های صهیونیستی-ترامپیستی با تشویق لابه های تاریخی وابسته به استعمار، همچون طوفانی گذرا بر سر جامعه فرود می‌آمد (جنگی کوتاه، خطری فوری، تعلیقی موقتی) به‌تدریج در تار و پود زندگی روزمره نفوذ می‌کند و چهره عوض می‌کند. در این گذار، آنچه برخی از فیلسوفان “وضعیت استثنایی” می‌نامند، دیگر نه رخدادی موقتی، بلکه به افقی پایدار بدل می‌شود؛ افقی که در آن، مرز میان اضطرار و عادت، میان حفاظت و محدودیت، به ‌طرزی نامرئی درهم می‌ریزد. در چنین فضایی، سرکوب دیگر صرفاً کنشی از سوی قدرت نیست، بلکه به نوعی زیستِ درونی بدل می‌شود؛ در سکوت‌ها، در تردیدها، و در آنچه گفته نمی‌شود. جنگ، حتی اگر خاموش شود، در زبان و حافظه و بدن‌ها ادامه می‌یابد، و جامعه، بی‌آنکه همواره آگاه باشد، در دل استثنایی زندگی می‌کند که دیگر خود را استثنا نمی‌نامد.

طرح مسئله

در ایران معاصر، ترس را نمی‌توان صرفاً به‌مثابه واکنشی روانی و فردی فهم کرد؛ بلکه باید آن را به‌عنوان محصول یک آرایش چندلایه از مناسبات قدرت در نظر گرفت—آرایشی که در آن، خشونت عریان، فرسایش ساختاری، و مهار گردش آگاهی، به‌طور هم‌زمان عمل می‌کنند. پرسش محوری این پژوهش آن است که: چگونه «ترس» از یک وضعیت استثنایی و مقطعی، به سازوکاری درونی، پایدار و نهادینه در زیست روزمره بدل می‌شود؟

برای پاسخ به این پرسش، می‌توان از چارچوب مفهومی الهام‌گرفته از از “آگامبن” فیلسوف معاصرایتالیایی « Giorgio Agamben » بهره گرفت؛ جایی که «وضعیت استثنایی» نه به‌عنوان تعلیقی موقت در نظم حقوقی، بلکه به‌ مثابه قاعده‌ای پایدار در نظر گرفته می‌شود. در این افق، تهدید—چه در قالب جنگ کلاسیک، مانند جنگ ۸ ساله ایران و عراق، و چه در قالب تنش‌های ممتد ژئوپلیتیک، به افقی دائمی بدل می‌گردد که در آن، تعلیق حقوق و تشدید کنترل، امری طبیعی جلوه می‌کند.¹ بدین‌ترتیب، جنگ از یک رویداد به یک فضا تبدیل می‌شود، فضایی که سیاست روزمره در آن تنفس می‌کند.

با این‌حال، بازتولید این وضعیت صرفاً از خلال خشونت مستقیم صورت نمی‌گیرد، بلکه از طریق برهم‌کنش چند «بردار ساختاری» امکان‌پذیر می‌شود:

نخست، حجم و تداوم اعدام‌ها است که به‌عنوان تجلی قدرت عریان، نه‌تنها کارکرد حذف فیزیکی دارد، بلکه به‌صورت نمادین مرزهای مجاز کنش را ترسیم می‌کند. اعدام، حتی فراتر از قربانیان مستقیم، نوعی «اثر بازدارنده گسترده» ایجاد می‌کند که در آن، امکان تخطی پیشاپیش در ذهن‌ها مهار می‌شود.²

دوم، مهاجرت گسترده و خروج نخبگان است که می‌توان آن را به‌مثابه نوعی «تخلیه تدریجی ظرفیت انتقادی» فهمید. این فرایند، با پراکندن نیروهای بالقوه معترض و فرسایش سرمایه انسانی، به بازتولید نوعی خلأ درونی در جامعه می‌انجامد—خلائی که خود به تثبیت وضعیت موجود یاری می‌رساند.³

سوم، اقتصاد فرسایشی و درگیرشدن جامعه با معضلات معیشتی است. در شرایطی که بخش عمده‌ای از انرژی اجتماعی صرف تأمین نیازهای اولیه می‌شود، امکان کنش جمعی به‌طور محسوسی کاهش می‌یابد. در این سطح، قدرت نه از طریق اجبار مستقیم، بلکه از طریق «مشغول‌سازی دائمی» عمل می‌کند؛ به‌گونه‌ای که بقا، جایگزین تغییر می‌شود.⁴

چهارم، و به‌طور فزاینده تعیین‌کننده، قطع یا محدودسازی اینترنت به‌عنوان برداری برای انسداد گردش اطلاعات و مهار آگاهی جمعی است. در جهانی که ارتباطات دیجیتال به بستر اصلی شکل‌گیری آگاهی مشترک بدل شده، اختلال در این بستر، به معنای ایجاد نوعی «انزوای ادراکی» است؛ وضعیتی که در آن، تجربه‌های پراکنده، امکان پیوند و تبدیل‌شدن به آگاهی جمعی را از دست می‌دهند. قطع‌های طولانی‌مدت اینترنت که هم اکنون در لحظه نگارش این مقاله وارد شصت و چهارمین روز خود شده است، نه‌تنها سازمان‌یابی اجتماعی را مختل می‌کنند، بلکه زمانِ هم‌زمانی اجتماعی را نیز از هم می‌گسلند. در این معنا، اینترنت به میدان مرکزی کشمکش بر سر “دیدن”، “دانستن” و “گفتن” بدل می‌شود. این همان سطحی است که تحلیل‌های میشل فوکو(۱۹۲۶-۱۹۸۴)، Michel Foucault ، درباره پیوند قدرت و حقیقت، روشنگر آن است: قدرت، از خلال تنظیم آنچه قابل رؤیت و قابل بیان است، عمل می‌کند.⁵

در نهایت، این بردارها به درونی‌شدن تدریجی ترس می‌انجامند. در این مرحله، سرکوب دیگر نیازی به حضور مداوم در شکل بیرونی خود ندارد؛ بلکه در سکوت‌ها، در تردیدها، و در خودسانسوری‌ها بازتولید می‌شود. سوژه، به‌نحوی نامرئی، به تنظیم‌کننده خویش بدل می‌گردد و قدرت، از سطح نهادها به سطح زیست روزمره مهاجرت می‌کند.

با این‌حال، برعکس برخی از تحلیل های بدبینانه و حامی الیگارشی مذهبی و یا نوع حتی صادقانه آن که کم هم نیستند، میدان رژیم و کنشگری جامعه را نباید یک‌سویه و بسته تصور کرد. در دل همین سازوکارها، اشکالی از مقاومت در سطح خرد تداوم می‌یابد: در بازتعریف‌های خاموش از هنجارها، در سبک‌های زندگی، در شبکه‌های غیررسمی ارتباط، و در اصرار بر بیان—نارضایتی حتی به صورت نجواهای درگوشی در تاکسی به صورت گسسته و ناپیوسته. از این‌رو، وضعیت استثنایی را نباید به‌عنوان یک ساختار ایستا، بلکه به‌مثابه میدانی پویا از کشمکش میان نیروهای انسداد و امکان‌های گشودگی فهم کرد. انسان های در تحرک های اجتماعی، حرف می‌زنند، نشانه می‌سازند، روایت‌های کوچک و پراکنده تولید می‌کنند. حتی ممکن است تکه‌تکه باشد، نیمه‌کاره باشد، در لفافه یا غیرمستقیم که هنر ایرانیان است، باشد. دربرخی موارد هم به گونه ای مستقیم وعریان مانند حمله مسلحانه مجاهدین به بیت خامنه ای در تهران در ۴ اسفند ماه ۱۴۰۴.

بنابراین در بخش نخست مقاله به نرخ اعدام و رابطه آن با قدرت سیاسی می پردازیم.

  1. اعدام به مثابه شکل بسیاز افراطی از نمایش قدرت

در ۴۷ سال گذشته در یک نگاه روشمند و در تلاش به ارائه یک گونه شناسی به روند اعدام ها سه دوران را مشاهده می کنیم. البته بایستی در این «کرونولوژی سه‌گانه» ازدو دام دوری کنیم. نخست ساده‌سازی بیش از حد (مثلاً فروکاستن همه‌چیز به نام خمینی وخامنه ای)، و دوم، نادیده‌گرفتن تداوم‌های ساختاری. بهتر است این سه دوره را نه صرفاً به‌عنوان «دوره‌های اشخاص»، بلکه به‌عنوان سه منطق متفاوتِ کارکرد اعدام صورت‌بندی کنیم .

کرونولوژی سه‌گانه اعدام در ایران معاصر

برای فهم جایگاه اعدام در ایران معاصر، می‌توان یک کرونولوژی سه‌گانه ترسیم کرد؛ نه به‌عنوان تقسیم‌بندی صرفاً تاریخی، بلکه به‌مثابه تحول در «منطق اعمال قدرت». دراین پژوهش مشکل ترین مسئله ای که با آن مواجه بودیم، منبع مطمئن برای آمارها بود: مجموعه فعالان حقوق بشردر ایران هرانا، لیگ حوق بشرایران (لاهیجی) ، بنیاد برومند، سازمان حقوق بشرایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، …. اما ما دراین تحقیق به داده های عفوبین الملل بسنده نمودیم که بدون تردید آمار اعدام های واقعی از این تعداد بیشتر است.

دوره نخست: انفجار اعدام و بنیان‌گذاری یک ساختار (دهه ۱۳۶۰)

در سال‌های پس از انقلاب و هم‌زمان با جنگ ایران وعراق، اعدام به ابزاری برای تثبیت نظم سیاسی جدید بدل شد. دراین دوره که با رهبری روح الله خمینی(۱۳۶۸-۱۲۸۱) همراه است، با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را «انفجار اعدام» نامید: حجم بالا و ناگهانی اعدام‌ها، غلبه اتهامات سیاسی، کارکرد مستقیم در حذف مخالفان با ورود شریعت در آئین مجازات.

در دوران ۱۰ ساله حاکمیت خمینی، اعدام نه صرفاً مجازات، بلکه کنش تأسیسی است؛ ابزاری برای تعریف مرزهای نظم جدید و تثبیت آن. دراین دوران ۱۲۲۵۸ نفر اعدام داشتیم با متوسط سالانه حدود ۱۲۲۵.۸ نفر و ۳.۵ نفر درروز.

دوره دوم: تثبیت و نهادینه‌سازی (دهه ۷۰ تا اواخر دهه ۹۰)

در دوره رهبری ۳۷ ساله علی خامنه ای (۱۴۰۴-۱۳۱۸)، اعدام وارد مرحله‌ای متفاوت می‌شود: کاهش نسبی اعدام‌های سیاسی گروهی آشکار، افزایش اعدام‌ها در حوزه جرائم عمومی (به‌ویژه مواد مخدر)، تداوم نرخ بالا در مقیاس جهانی. در این دوره، اعدام از یک «ابزار انقلابی» به یک مکانیسم حکمرانی روزمره، به عنوان جلوگیری از کنشگری درهمه ابعاد تبدیل می‌شود. یعنی:

اعدام دیگر استثنا نیست، بلکه بخشی از روال عادی سیستم است.

دوره سوم: تشدید و بازسیاسی‌شدن (چهار سال اخیر)

در سال‌های اخیر، با افزایش تنش‌های داخلی و خارجی، نشانه‌هایی از تغییر مجدد دیده می‌شود:افزایش محسوس تعداد اعدام‌ها، بازگشت نسبی کارکرد سیاسی در برخی موارد، هم‌زمانی با ابزارهای دیگر کنترل (مانند محدودیت اینترنت). در این مرحله به دلیل فعال شدن جنبش های اجتماعی که اوج ان در جنبش “زن، زندگی و آزادی” سال ۱۴۰۱ بود، اعدام دوباره به سطحی نزدیک می‌شود که در آن: هم ابزار کنترل اجتماعی است و هم حامل پیام سیاسی که به نسبت جمعیت به خوبی قابل مشاهده است.

در سال ۱۴۰۰، ازیک میلیون ۴ نفر ( ۵۰۰ هزار نفر، ۲ نفر اعدام داشتیم)

در سال ۱۴۰۱ ، از یک میلیون نفر حدود ۷ نفر ( از هر ۵۰۰ هزار نفر، حدود ۴ نفر)

در سال ۱۴۰۲، از یک میلیون نفر حدود ۹ نفر( از هر ۵۰۰ هزار نفر، حدود ۵ نفر)

در سال ۱۴۰۳، از یک میلیون نفر حدود ۱۲ نفر ( از هر ۵۰۰ هزار نفر، حدود۶ نفر)

درسال ۱۴۰۴، از یک میلیون نفرحدود ۲۷ نفر( از هر ۵۰۰ هزار نفر، حدود ۱۴ نفر)

بنابراین تا انجائیکه به نرخ اعدام در ساختار قدرت برمی گردد، در۴۷ سال گذشته، ۲۷۲۶۲ اعدام داشتیم که نرخ سالانه ۳۶۵ نفر یعنی روزانه (۱.۵۸ نفر) بیشتراز یک و نمیم نفراعدام داشتیم.

سه نتیجه مهم از این آمارها می توان گرفت. دربسیاری از تحلیل‌های جامعه‌شناختیِ قدرت، «نرخ اعدام» یکی از شاخص‌های معنادار برای فهم سازوکارهای سرکوب تلقی می‌شود، البته به شرط آنکه آن را ساده‌سازی نکنیم و در شبکه‌ای از متغیرهای دیگر قرار دهیم که در مقاله های بعدی به آن خواهیم پرداخت.

نخست، از منظر کلاسیک جامعه شناسی سیاسی دراواخر قرن ۱۹ و بویژه بعد از جنگ جهانی اول، اگر به اندیشه‌های امیل دورکهیم(۱۹۱۷-۱۸۵۸)، جامعه شناس فرانسوی، Émile Durkheim ، نگاه کنیم، مجازات، از جمله اعدام به مثابه شکل افراطی آسیب رساندن به جسم انسان، فقط ابزار حذف مجرم نیست، بلکه آیینی اجتماعی است برای بازتولید وجدان جمعی. در این چارچوب، شدت مجازات می‌تواند نشان‌دهنده‌ی نوعی «همبستگی مکانیکی» باشد که در آن جامعه با خشونت بیشتری به نقض هنجارها پاسخ می‌دهد. جنگ می‌تواند نوعی «همبستگی اجباری» تولید کند. اینجا می‌توان به صورت غیرمستقیم به ایده‌هایی نزدیک شد که در کار این جامعه شناس درباره‌ی همبستگی دیده می‌شود، اما در شرایط جنگی، این همبستگی نه ارگانیک، بلکه اغلب تحمیلی و مبتنی بر دوگانه‌ی «ما/دشمن» است. این دوگانه، هر صدای مخالف را به‌راحتی در جایگاه «دیگری خطرناک» قرار می‌دهد و سرکوب را توجیه‌پذیر می‌کند. این توجیه و بهانه را دخالت نظامی امریکا تحت تاثیر لابی صهیونیستی در گنگره امریکا و نیز تایید رضا پهلوی تسریع نمود.

در سطح گفتمانی، جنگ به بازتعریف «حقیقت» کمک می‌کند. رسانه‌ها، روایت‌های رسمی، و حتی حافظه جمعی، بازنویسی می‌شوند. این همان جایی است که سرکوب دیگر فقط فیزیکی نیست، بلکه معرفتی است: محدود کردن آنچه می‌توان گفت، اندیشید، یا حتی به خاطر آورد.

دوم، اما درخوانش انسان شناسی مدرن‌تر، به‌ویژه نزد میشل فوکو(۱۹۸۴-۱۹۲۶)Michel Foucault، اعدام به‌عنوان بخشی از«اقتصاد تنبیه» فهمیده می‌شود: نمایشی از قدرت حاکم که هدفش نه فقط مجازات بدن، بلکه تنظیم ذهن‌ها و تولید اطاعت است. در این نگاه، حتی اگر تعداد اعدام‌ها کاهش یابد، اشکال پیچیده‌تری از نظارت و کنترل می‌توانند جای آن را بگیرند. بنابراین «نرخ اعدام» تنها یکی از صورت‌های مرئی سرکوب است، نه تمام آن. دراین نگاه، بدن و زندگی روزمره (سیاست در سطح خرد) مورد توجه حاکمیت است : پوشش، سبک زندگی، روابط روزمره.

بنابراین اگر از زاویه‌ای فوکویی نگاه کنیم، اعدام در ایران صرفاً یک ابزار کیفری نیست، بلکه در بسیاری از موارد به «نمایش اقتدار» تبدیل می‌شود. این نمایش گاه در ملأ عام، گاه از طریق پوشش رسانه‌ای، و گاه در قالب اعلام‌های رسمی صورت می‌گیرد. در اینجا، مسئله فقط حذف یک «مجرم» نیست، بلکه تولید یک پیام است: ترس، نظم، و مرزبندی میان «قابل‌قبول» و «نامطلوب».

سوم، بازهم درخوانشی روانشناسنانه ترو بین رشته ای تردرآغازقرن بیست و یکم،، «نرخ اعدام» یک شاخص مهم است، اما فقط زمانی معنا پیدا می‌کند که آن را به‌عنوان بخشی از یک «دستگاه قدرت چندلایه» ببینیم، دستگاهی که در آن قانون، ایدئولوژی، سیاست و روان‌شناسی جمعی به‌هم گره خورده‌اند. مثلاً تمایز میان «اعدام به‌مثابه سیاست جنایی» و «اعدام به‌مثابه تکنولوژی قدرت» را در شرایط جنگ باز کنیم تا خاص‌بودن ایران روشن‌تر شود.

جنگ اغلب به دولت‌ها امکان می‌دهد که وضعیت «اضطراری» را به وضعیت «عادی» بدل کنند. این ایده را می‌توان در اندیشه‌ های فیلسوفان معاصر بویژه آگامبن از ایتالیا، Giorgio Agamben ، با مفهوم «وضعیت استثنایی» دید: جایی که قانون به نام حفظ خود، تعلیق می‌شود. در تجربه ایران، چه در جنگ ایران و عراق، و چه در تنش‌های معاصر،جنگ ۱۰ روزه تابستان گذشته و ۴۰ روزه اخیر، اغلب به‌عنوان منبعی برای مشروعیت‌بخشی به کنترل شدیدتر جامعه عمل کرده است. جنگ اغلب به دولت‌ها امکان می‌دهد که وضعیت «اضطراری» را به وضعیت «عادی» بدل کنند.

آگامبن می‌گوید در لحظات بحران—مثل جنگ، تروریسم، یا تهدیدهای بزرگ—دولت‌ها چیزی را اعلام می‌کنند که او آن را «وضعیت استثنایی» می‌نامد. یعنی چه؟ یعنی وضعیتی که در آن، قانون به‌طور موقت کنار گذاشته می‌شود تا از خودِ “قانون محافظت” شود. در حالت عادی، قانون از مردم محافظت می‌کند. اما در وضعیت استثنایی، دولت می‌گوید: «برای حفظ امنیت، باید بعضی حقوق را موقتاً تعلیق کنیم». مشکل از نظر آگامبن اینجاست که این «موقت» خیلی وقت‌ها دائمی می‌شود. یعنی:

وضعیت اضطراری به یک روش عادیِ حکومت تبدیل می‌شود.

او حتی یک مفهوم تکان‌دهنده دارد به نام ” حیات برهنه”، (bare life). در این شرایط جانکاه، ا نسان فقط به‌عنوان یک «بدن زنده» دیده می‌شود، نه یک شهروند با حقوق. یعنی می‌توان او را کنترل کرد، بازداشت کرد، یا محدود کرد، بدون اینکه کاملاً زیر حمایت قانون باشد.

در نتیجه، «نرخ اعدام» را می‌توان نوعی «نشانگر آشکار خشونت حاکمیتی» دانست، اما نه شاخصی کافی. تحلیل دقیق‌تر زمانی شکل می‌گیرد که آن را در کنار شاخص‌هایی مانند نرخ مهاجرت، تعداد زندانی‌سازی، سطح آزادی‌های مدنی، کنترل رسانه‌ای و سازوکارهای نظارتی بررسی کنیم.

در مقاله های آینده دنبال می کنیم.

پاریس، نادروهابی، شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵(۲ مه ۲۰۲۶)

کتاب شناسی

Agamben, Giorgio. State of Exception. Traduit par Kevin Attell. Chicago : University of Chicago Press, 2005.

Durkheim, Émile. De la division du travail social. Paris : Félix Alcan, 1893.

Durkheim, Émile. Le Suicide : étude de sociologie. Paris : Félix Alcan, 1897.

Durkheim, Émile. Les Formes élémentaires de la vie religieuse. Paris : Félix Alcan, 1912.

Foucault, Michel. Surveiller et punir : naissance de la prison. Paris : Gallimard, 1975.

Foucault, Michel. Histoire de la sexualité, vol. 1 : La volonté de savoir. Paris : Gallimard, 1976.

نادر وهابی، جامعه شناسی مجازات (۳)، کارکرد ابزاری اعدام در ایران، پاریس، آوای دانش، ۱۴۰۱ (۲۰۲۳)

Site Web

Amnesty International. Death Penalty Reports. Amnesty International. https://www.amnesty.org

(consulté le 2 mai 2026).

Human Rights Watch. Iran Reports. Human Rights Watch. https://www.hrw.org

(consulté le 2 mai 2026).

World Bank. Migration and Human Capital Data. World Bank Data. https://data.worldbank.org

(consulté le 2 mai 2026).

International Monetary Fund. Iran Country Reports. IMF. https://www.imf.org

(consulté le 2 mai 2026).

International Organization for Migration. World Migration Reports. IOM. https://www.iom.int

(consulté le 2 mai 2026).

https://www.hra-news.org/

(consulté le 2 mai 2026).

Voir moins

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)