دل کندنهای کوچک برای تحقق آزادی
پاسخ به ضرورتهای مسیر
آزادی موهبتی است که باید آن را به دست آورد. در لحظههایی از تاریخ، انسان در آینه خویش متوقف میشود؛ در مکثی که میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد»، گسترش مییابد. دیکتاتوری درست در همین شکاف زاده میشود و بقایش را تضمین میکند. در فاصلهای که میان امکان و آنچه هست، وجود دارد، قدرت حاکم جای میگیرد و آرامآرام، همچون مه، تمام افق را میپوشاند.
اما آزادی ضرورت بقای انسان است. شان و مقام انسان به این شکل تعریف میشود و جز این چیزی نیست. انسان آزاد است که انتخاب کند و انتخابهای درست آزادی انسان را و زندگی و بودنش را معنا میکند و پرواضح است که این انتخابها همیشه آسان نیستند.
از همینجا ضرورت دل کندن، ترک راحتی، و عبور از فردگرایی آغاز میشود.
آزادی فردی، توهم رهایی در یک جهان اسیر
دیکتاتور بعد از هست شدن به سرعت به دنبال فراهم کردن ضرورتهای بقایش است و قدرت کار را برایش بسیار ساده میکند.
تکنولوژی تبدیل میشود به ابزار سرکوب و ارعاب، آیینهای ملی و اعتقادی آیینه زنگار بسته مشروعیت میشوند و آزادی فروشی رمز فریب.
هر دیکتاتوری بسته به مبناهای وجودیش برای دوام خود، انواع «آزادی کاذب» تولید میکند:
آزادی سرگرمی، آزادی مصرف، آزادی غرق شدن در روزمرگی. خودش محدود میکند و سپس قطرهها را به مزایده میگذارد. مفهوم والای آزادی را در آب راکد مرداب عادت و ذلت زندهبودن به هر قیمت، به نمایش میگذارد و دردا که بسیاری به آن تن میدهند.
آزادیهایی کوچک که انسان را از اندیشیدن به معنای اصیل آزادی بازمیدارند.
زندگی تحت دیکتاتوری شبیه خانهای است که سقفش چکه میکند، ساکنان اما خود را با چیدن وسایل جدید و تماشای تلویزیون سرگرم میکنند تا صدای چکهها را نشنوند.
در چنین جهانی، راحتی فرد، خود بدل به ابزار سرکوب میشود. آسایش اندک و قطرههای رفاه فردی، بقای اسارت و بندگی را قابل توجیه میکند.
لحظه انتخاب؛ حرکتی از شکل به معنا
همیشه نقطهای وجود دارد که فرد درمییابد نمیتوان هم «بیهزینه» ماند و هم «تغییر» را انتظار کشید.
اینجاست که حقیقت زندگی پیام میدهد: معنای زندگی را در انتخاب میسازیم، نه در انتظار.
لحظهای که انسان میپذیرد برای آزادی میهن، باید از بخشی از آزادیهای کوچک چشم بپوشد، لحظهای است که دیکتاتور در درون او شکست میخورد؛ حتی اگر هنوز در بیرون حکومت کند.
ضرورت تشکیلات و سازماندهی، بهایی که باید انتخاب کرد
انزوای فردی به ظاهر امن است. فردیت شیرین است. خودبسندگی جذاب است. اما با دیکتاتور چه باید کرد؟ در جهان امروز حتی اگر فرد به مبارزه با دیکتاتوری اقدام کند به نتیجه نخواهد رسید. چرا که هیچ دیکتاتوری با فرد تنها فرو نریخته است.
تشکیلات، صرفاً یک ساختار سیاسی نیست؛ پلی است میان «من» و «ما».
پلی که انسان از آن عبور میکند تا آزادی خود را در آزادی دیگران و برای به دست آوردن رهایی مردم جستوجو کند.
هانا آرنت میگوید قدرت از عمل جمعی سرچشمه میگیرد. قدرتی که فرد منفرد هرقدر هم قوی باشد ندارد، اما جمع سازمانیافته دارد.
دیکتاتور و کسانی که به فردیت و سرابی که دیکتاتور از آزادی برایشان ساخته تن داده اند در نکوهش تشکیلات بسا گفته و نوشتهاند. مقالات و گفتههایی به ظاهر از قلمها و گویشهای متفاوت ولی با جوهر و تدوین دیکتاتور.
فریاد وا فردیتا و وا مصیبتا که آزادی فردی در مسلخ تشکیلات قربانی شد به هوا بلند میشود اما به سادگی باید گفت: تشکیلات یعنی: فردیتت را انکار نمیکنی، بلکه آن را در دیگران ضرب میکنی.
انتخاب دلکندن؛ نه یک رنج، بلکه تولدی جدید
ترک راحتی، بدون آگاهی و انتخاب، ظاهر یک مرگ را دارد: مرگ عادات، مرگ آسایش، مرگ تنهایی فردی.
اما وقتی انسان دانسته و مسلط به خویشتن، مه سلطه دیکتاتور را کمی کنار بزند آن وقت این مرگ مقدمه زایشی جدید است.
انسان با پیوستن به یک تشکیلات، از خود کوچک روزمرگی میگذرد و خود بزرگ مسئولیت را متولد میکند.
دل کندن از به ظاهر آسایش فردی و آنچه به نام آسایش و به کام دیکتاتور طراحی شده است، نه برای رنج بردن، بلکه برای بازگرداندن امکان انتخاب به جهانی که از آن محروم شده انجام میشود.
جنگ و مبارزه در مقابل دیکتاتور و برای کنار زدن ابر از برابر رخسار آزادی، انتخابِ زیستن به جای زنده ماندن است.
دیکتاتوری تلاش میکند مردم فقط زنده بمانند، نه اینکه زندگی کنند.
اما رویکرد دیگری هم وجود داشته و دارد، انتخابهایی که تاریخ را ساختهاند. علیرغم تحریفها و پانویس دیکتاتورهای تاریخ، ولی آن قهرمانانی که برخاستند، خواستنها را انتخاب کرده و امکانها را ساختند، در جای جای کتاب تاریخ میدرخشند.
زندگی در لحظهای آغاز میشود که فرد تصمیم میگیرد معنایی بیافریند حتی به بهای گذشتن از آسایش و راحتی که دارد.
پیوستن به یک تشکیلات برای براندازی دیکتاتور یعنی: ترجیح دادن خطر بر بیمعنایی، ترجیح دادن مسئولیت بر بیتفاوتی، ترجیح دادن آزادی واقعی بر راحتی ساختگی و این انتخاب، جوهر انسانیت است.
دلکندن از دلبستگیها برای فتح آیندهای که بسیار روشن است
کوتاه سخن اینکه دل کندن از برخی آزادیهای فردی، نه انکار آزادی، بلکه سرمایهگذاری بر برقراری آزادیهای بزرگتر است.
انسانی که واقعیت را زندگی میکند و نگاهی هر چند کوتاه به تاریخ انداخته است، میداند:
اگر “من” در برابر دیکتاتور تنها بماند، شکست میخورد. اگر “ما” متولد شود، دیکتاتور میمیرد.
تشکیلات، کارخانه ساختن «ما» است و گذشتن از برخی آسایشها، بهای زایش این «ما».
علیرغم همه فریبها و فریبندههای دنیای زندهماندن زیر چکمههای دیکتاتورها، بعد از عبور از باتلاق تنگناهای دنیای فردی که بعضی آنرا بهشت مینمایانند تا ریزه خوار سفره دیکتاتورها باشند.
انسانی که علیه دیکتاتوری مبارزه میکند، انسانی که از “من” عبور کرده تا با “ما ”هر نوع دیکتاتوری و استبداد را به زیر بکشد.
آن کس که اشک را برنتابیده و بذر لبخند فردا را با فدا کردن دلبستگیهای کوچک به جهان هدیه داده است، هرگز قربانی نیست، او انسانی است که انتخاب کرده زندگی کند.
م. حلاج

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.