مصاحبه‌ی بنجامین وای. فونگ با هو آن‌یان

برگردان به فارسی شهرام کیانی

 

کتاب هو آن‌یان با عنوان من در پکن بسته می‌رسانم، زندگی کاری در صنایع خدمات و لجستیک چین را توصیف می‌کند. روایت آن‌یان تفاوت‌هایی را در بافت اجتماعی میان کارگران چینی و آمریکایی آشکار می‌سازد که نشان‌دهنده‌ی دشواری ایجاد همبستگی بین‌المللی طبقه کارگر است.

یک راننده‌ی پیک، در حال ساماندهی بسته‌های کوچک در منطقه‌ی مرکزی تجاری (CBD)، در ۹ آوریل ۲۰۲۵، در پکن، چین. (کوین فرایر / گتی ایمیجز)

 

مثلاً، اگر ارزش هر دقیقه کار ۰.۵ یوآن بود، آن وقت هزینه‌ی رفتن به دستشویی ۱ یوآن تمام می‌شد — البته اگر دستشویی رایگان باشد و من فقط دو دقیقه وقت بگذارم. خوردن ناهار بیست دقیقه زمان می‌برد — که ده دقیقه‌اش صرف انتظار برای غذا می‌شد — و هزینه‌ی زمانی آن ۱۰ یوآن بود. اگر یک غذای ساده شامل برنج و گوشت ۱۵ یوآن هم هزینه‌اش می‌شد، آن وقت این کار کاملاً ولخرجی محسوب می‌شد! در واقع، من ناهار را در خیلی از روزها حذف می‌کردم.

(هو آن‌یان، من در پکن بسته می‌رسانم)

 

هو آن‌یان، مانند تمام نویسندگان خوب، اجازه می‌دهد جزئیات، روشنگر مفاهیم کلی باشند. در مجموعه‌ی جدید خود، من در پکن بسته می‌رسانم، او از صدور بیانیه‌های فراگیر درباره‌ی کارش در حوزه‌ی لجستیک، حمل و نقل، و سایر کارهای موقت در مراکز شهری چین، دوری می‌کند. در عوض، او لحظات کوچکی را بازگو می‌کند که روزهایش را شکل داده‌اند — جرقه‌های ناکامی از دست مشتریان، رقابت‌ها با همکاران، و روش‌هایی که ریتم کارش به زندگی شخصی او سرایت کرده است. نتیجه، روایتی عمیق، قابل درک و اغلب طنزآمیز از زندگی کاری در چینِ قرن بیست و یکم است.

با وجود تمام شباهت‌های بین مشکلات کاری هو و نارضایتی‌های کارگران آمریکایی، تضادهای آشکاری میان بافت‌های اجتماعی این دو کشور وجود دارد که این مصاحبه‌ی پیش رو با نویسنده، آن‌ها را برجسته می‌کند. شرایط کاری در چین، از نظر استانداردهای آمریکایی، اغلب بسیار طاقت‌فرسا و بی‌ثبات است. اما این شرایط در پس‌زمینه‌ی افزایش سطح زندگی که ناشی از صنعتی‌سازی سریع است، به طور گسترده‌ای تحمل می‌شوند. و وقتی صحبت به موضوع اتحادیه‌های کارگری می‌رسد، این مفهوم آنچنان غریب به نظر می‌رسد که تبادل نظر حالتی کمیک پیدا می‌کند. هرچند نوشته‌های هو قابل درک و ملموس هستند، اما به تفاوت‌های مشخصی در بافت اجتماعی اشاره می‌کنند که نشان‌دهنده‌ی دشواری همبستگی بین‌المللی طبقه کارگر است.

 

بنجامین وای. فونگ: یکی از چیزهایی که در کتاب شما قطعاً برای مخاطبان آمریکایی شوکه‌کننده خواهد بود، شرایط کاری است که همان ابتدا در مورد کار در انبار لجستیک توصیف می‌کنید. شیفت‌های شب دوازده ساعته، تنها چهار روز مرخصی در ماه، دوره‌های آزمایشی سه روزه‌ی بدون حقوق و کاهش پنجاه پوند وزن در سه ماه اول.

آیا این شرایط عادی است یا یک مورد افراطی؟ اگر مورد دوم است، چرا مردم در انبارهای لجستیک کار می‌کنند؟ در ایالات متحده، شرایط در شرکت آمازون اینقدر شدید نیست، اما اغلب شدیدتر از سایر کارفرمایان است. آمازون در مورد بررسی شرایط بازار کار و ارائه‌ی دستمزدی کمی بالاتر از میانگین در هر منطقه‌ی خاص، بسیار باهوش عمل می‌کند.

 

هو آن‌یان: این شرایط در صنعت لجستیک یک هنجار است، نه یک مورد افراطی. صنعت ساخت‌وساز در سراسر چین، کارگران را مجبور به تحمل نیازهای فیزیکی حتی بیشتر می‌کند، هرچند که طبیعتاً درآمد متناسب و بالاتری دارند. مردم این نوع کارها را می‌پذیرند چون گزینه‌های بهتری ندارند. در ایالات متحده، تقاضاهای زیاد آمازون از کارمندان با دستمزدهای کمی بالاتر جبران می‌شود که معقول به نظر می‌رسد. به همین ترتیب، شرکت‌هایی که دستمزد کمتری می‌دهند، تنها می‌توانند تقاضاهای کمتری نیز داشته باشند.

وضعیت در چین نیز مشابه است. نیروی کار به طور مداوم در حال جابه‌جایی است و کارگران مطلوب‌ترین موقعیت‌ها را بر اساس عواملی مانند شدت حجم کار، دستمزد، مزایا، هزینه‌های رفت و آمد و هزینه‌های اسکان انتخاب می‌کنند.

 

بنجامین وای. فونگ: شما توجه زیادی به حال و هوای خود در شغل‌های مختلف و اینکه چگونه شرایط کار بر آن تأثیر می‌گذاشت، می‌کنید. اما یک جمله‌ی شما در ذهنم ماند: «خوش‌اخلاقی به چه درد می‌خورد؟ مثل گذاشتن درپوش روی دیگی است که کف ندارد.» این جمله این حس را منتقل می‌کند که تنظیم عاطفی خود در نهایت یک بازی باخت است، شاید حتی صرفاً یک راه کنار آمدن باشد که در نهایت به نفع کارفرمایان تمام می‌شود. آیا جایگزینی وجود دارد؟ آیا راه‌های بهتر و بدتری برای کنار آمدن هست؟

 

هو آن‌یان: از حدود سال ۱۹۹۰ تا به امروز، چین یک دوره‌ی رشد فوق‌العاده سریع را پشت سر گذاشته و به موفقیت‌های عظیمی در توسعه‌ی اقتصادی دست یافته است. اگرچه نمی‌توان گفت که این موفقیت به طور کامل و عادلانه توزیع شده است، اما شرایط کلی زندگی اکثر مردم، از جمله بیشتر همکاران سابق من، به طور غیرقابل انکاری بهتر شده است. در نتیجه، امروزه اکثر مردم چین، واقعاً احساس می‌کنند که زندگی بهتر شده است تا بدتر.

با این حال، با جمعیتی که از ۱.۴ میلیارد نفر فراتر می‌رود، نیروی کار همچنان به شکل استثنایی ارزان باقی مانده است. در دوران کارم در شرکت پیک، سرپرستم مدام به ما یادآوری می‌کرد: «اگر شما این کار را نمی‌کنید، افراد زیادی هستند که انجام خواهند داد!» تحت این شرایط، بالا بردن استانداردهای عمومی کار و بهبود شرایط کاری در سراسر کشور، یک مسئله‌ی اجتماعی پیچیده با پیامدهای گسترده است.

تنظیم عاطفی خود، روش شخصی من برای کنار آمدن است. بسیاری ترجیح می‌دهند ناامیدی‌های خود را تخلیه کنند. در بُعد کاملاً نظری، خوب و بد اغلب در تضادی شدید و کاملاً مشخص قرار می‌گیرند. با این حال، در واقعیت — بسته به دیدگاه شما، انتظارات شما، یا موقعیت شما — خوب و بد در هم آمیخته و جدا کردن آن‌ها از یکدیگر دشوار است.

 

همدردی در خط مقدم

بنجامین وای. فونگ: برخی از صحنه‌هایی که توصیف می‌کنید شامل کارگرانی است که با بی‌تفاوتی یا حتی بیرحمی با همکاران دیگر رفتار می‌کنند: چاق یا تنبل خطاب کردن مردم، طرد آن‌ها، و انتظار برای شکست و رفتن آن‌ها تا بقیه مجبور نباشند با آن‌ها سر و کله بزنند. به نظر من شما یک انسان‌گرا هستید، اما از این تعاملات می‌توان دیدگاه نسبتاً تاریکی نسبت به سرشت انسان پیدا کرد.

 

هو آن‌یان: در تجربه‌ی کاری شخصی خودم، هرگز با همکارانی مواجه نشدم که تنها به دلیل اضافه وزن طرد شده باشند، شاید به این دلیل که این موضوع واقعاً بر کار دیگران تأثیری نمی‌گذاشت. با این حال، کتاب به حادثه‌ای در سال ۲۰۱۸ اشاره می‌کند، زمانی که در شرکت اِس در حال ثبت نام بودم. یک همکار تنومندتر رد شد. این به دلیل آن بود که معاینه‌ی پزشکی او ظاهراً نتوانسته بود استانداردها را برآورده کند — احتمالاً فشار خون یا چربی خون بالا داشته است. تصور می‌کنم زمانی که برخی از این مقادیر [خارج از محدوده‌ی نرمال] هستند، کار فیزیکی شدید ممکن است به راحتی مشکلات سلامتی را تحریک کند، و شرکت‌ها این را هم برای فرد و هم برای شرکت یک خطر می‌بینند. در آن زمان، کارکنان منابع انسانی شوخی‌ای کردند، و همکارانی که در آن نزدیکی منتظر بودند، حتی پیشنهاد دادند که او دوستی پیدا کند تا معاینه‌ی پزشکی را به جای او انجام دهد. فضا در تمام طول مدت دوستانه بود؛ فکر نمی‌کنم اینجا بتوانیم صحبت از آسیب یا طرد کردن کنیم.

در واقعیت، همکاران معمولاً به دلیل تنبل بودن یا کند بودن مورد بی‌مهری یا طرد قرار می‌گرفتند، زیرا این ویژگی‌ها مانع کار دیگران شده و بر عملکرد فردی و تیمی تأثیر می‌گذارند. در حالی که مدیریت بهتر شرکت ممکن است تا حدی از وقوع چنین مسائلی جلوگیری کند، حذف کامل آن‌ها همچنان دشوار است.

افراد زمانی که خودشان آزادی عمل دارند، تمایل بیشتری به درک دیگران نشان می‌دهند. اما وقتی خودشان نیز تحت فشار هستند، اغلب ظرفیت مدارا و دلسوزی را ندارند.

 

بنجامین وای. فونگ: یکی از تفاوت‌های قابل توجه بین صنعت تحویل بسته در ایالات متحده و چین، حداقل آن‌طور که شما توصیف کرده‌اید، این است که به نظر می‌رسد تعامل شخصی با مشتریان در چین بسیار بیشتر است. شما تماس گرفتن با مشتریان برای هماهنگی زمان تحویل، رسیدگی مستقیم به مرجوعی‌ها و موارد دیگر را توصیف می‌کنید. این کار بسیار شبیه به یک شغل خرده‌فروشی سیار است که در آن خدمات مشتری اهمیت زیادی دارد. در مقابل، در ایالات متحده، هنجار فزاینده، تعامل بسیار کم یا صفر بین مشتریان و پیک‌های تحویل بسته است.

چه چیزی این موضوع را توضیح می‌دهد؟ جغرافیا؟ توقعات متفاوت از خدمات؟ دوباره با ارجاع به آمازون به عنوان مثال، هدف تحویل، سرعت و فقط سرعت است.

 

هو آن‌یان: در چین نیز تعامل بین پیک‌ها و مشتریان به شدت در حال کاهش است. یکی از محسوس‌ترین تغییرات، توسعه‌ی سریع «نقاط تحویل» است. در شهرهای پرجمعیت، اغلب پیک‌ها دیگر بسته‌ها را درب منزل تحویل نمی‌دهند، بلکه آن‌ها را در این نقاط می‌گذارند. مشتریان هر زمان که مایل باشند، با استفاده از یک کد تحویل که از طریق پیامک برایشان ارسال شده، بسته را دریافت می‌کنند.

تعاملات مستقیم من با مشتریان ناشی از ماهیت منحصر به فرد دو شرکتی بود که برای آن‌ها کار می‌کردم. برای مثال، شرکت اِس (S Company) خود را به عنوان ارائه‌دهنده‌ی خدمات ممتاز معرفی می‌کرد. ما اجازه نداشتیم درخواست‌های تحویل درب منزل را رد کنیم. همچنین، حجم قابل توجهی از بسته‌های «پرداخت در هنگام تحویل» (Cash-on-Delivery) را اداره می‌کردیم — خدمتی که از سوی اکثر رقبا ارائه نمی‌شود — به این معنی که مکرراً شخصاً مبالغ را جمع‌آوری می‌کردیم.

کارفرمای دوم من، پینجون اکسپرس (Pinjun Express)، پیک داخلی یک پلتفرم تجارت الکترونیک بود. در آنجا نیز مشتریان هنگام تحویل پول را پرداخت می‌کردند. برخی افراد بلافاصله لباس‌ها را پرو می‌کردند و آنچه را دوست نداشتند مرجوع می‌کردند یا روزها بعد درخواست عودت کالا می‌دادند — بنابراین مجبور بودیم دوباره برای دریافت اقلام مراجعه کنیم. همه‌ی این‌ها تماس مستقیم و منظم با مشتریان را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت.

اما به خاطر داشته باشید: چین بیش از ده شرکت بزرگ پستی دارد و سهم بازار ترکیبی شرکت اِس و پینجون اکسپرس به زحمت به ۱۰ درصد می‌رسد. در اکثر شرکت‌های دیگر، تماس پیک‌ها و مشتریان در واقع نسبتاً کم است.

 

تجارت الکترونیک در مقابل برنامه‌ریزی شهری

بنجامین وای. فونگ: سهم تجارت الکترونیک از خرده‌فروشی در چین — که حدود ۵۰ درصد تخمین زده می‌شود — بسیار بسیار بالاتر از ایالات متحده است که در آنجا حدود ۱۶ درصد است. به نظر شما دلیل این چیست؟

 

هو آن‌یان: به نظر من واضح است که رشد تصاعدی تجارت الکترونیک در چین ارتباط نزدیکی با شبکه‌ی لجستیکی کارآمد، ارزان و بسیار توسعه‌یافته‌ی آن دارد. در واقع، من در فضای مجازی شاهد شکایت دانشجویان چینی خارج از کشور هستم که می‌گویند خدمات پستی در اروپا، آمریکا یا استرالیا بسیار کندتر و ناکارآمدتر از چین هستند و در عین حال به طور قابل توجهی گران‌تر نیز می‌باشند.

 

بنجامین وای. فونگ: یکی از محله‌هایی که شما در آن بسته‌ها را تحویل می‌دادید، «خلیج ارکیده یشمی»، به عنوان «یک مکان واقعاً زیبا برای ساکنانش» توصیف شده است، اما «برای پیک‌ها، یک کابوس بود.» آیا یک تضاد اساسی بین قابلیت سکونت و تقاضاهای تجارت الکترونیک وجود دارد؟

 

هو آن‌یان: من اعتقاد ندارم که تضاد ذاتی بین این دو (قابلیت سکونت و تقاضاهای تجارت الکترونیک) وجود داشته باشد. با این حال، به طور کلی، ساختمان‌های لوکس قصد دارند یک محیط زندگی امن و راحت برای ساکنان فراهم کنند، که به ناچار مستلزم مقررات سخت‌گیرانه برای پرسنل تحویل کالا است. به عنوان مثال، خلیج ارکیده یشمی را در نظر بگیرید: این منطقه یک محل مسکونی با فضاهای عمومی وسیع بین ساختمان‌ها است. در حالی که این برای ساکنان بسیار دلپذیر است، اما برای پیک‌ها یک چالش محسوب می‌شود.

در برخی موارد، اقامتگاه‌های لوکس به دلیل نگرانی‌های ایمنی برای کودکان در حال بازی، ورود موتورهای تحویل ما را ممنوع می‌کنند. در نتیجه، ما باید بسته‌ها را پیاده تحویل دهیم که به طور قابل توجهی از کارایی ما می‌کاهد. برخی مکان‌ها دارای آسانسورهایی هستند که فقط از سوی خود ساکنان قابل استفاده است. این بدان معناست که بین هر تحویل، باید تا ورودی پایین برگردیم تا با هر مشتری جداگانه تماس بگیریم. همه‌ی این‌ها زمان قابل توجهی می‌برد.

اگر سازندگان املاک و مستغلات، کارایی مسیرهای تحویل را نیز در برنامه‌ریزی و طراحی خود بگنجانند، می‌توان تا حد زیادی نیازهای ساکنان را برآورده کرد بدون اینکه کارایی کار تمام افرادی که به آن مجتمع‌ها خدمات می‌دهند، به خطر بیفتد. با این حال، به نظر می‌رسد توسعه‌دهندگان کمی مایل به انجام این کار هستند، زیرا این امر هزینه‌بر است اما سود واضحی ندارد — در نهایت، مسکن «دوستدار پیک‌ها» به ندرت به یک نقطه‌ی قوت برای فروش ملک تبدیل می‌شود. بنابراین، این پیک‌ها و سایر پرسنل هستند که به ناچار پیامدها را تحمل می‌کنند.

 

هزینه‌ی زمانی

بنجامین وای. فونگ: زمانی که به عنوان پیک کار می‌کردید، گفتید که فعالیت‌های روزانه‌ی خود را بر اساس «هزینه‌ی زمانی» آن‌ها تجزیه و تحلیل می‌کردید. آیا فکر می‌کنید این یک نوع گرایش وسواس‌گونه است که هر کسی که امروز کار می‌کند مستعد آن است، یا مختص صنعت تحویل بسته است؟

 

هو آن‌یان: در سال ۲۰۱۸، پیک‌های منطقه‌ی لی‌یوان در ناحیه‌ی تونگژو پکن به طور متوسط ماهانه ۷۰۰۰ یوآن درآمد پس از کسر مالیات داشتند. اگر این مبلغ را بر کل ساعت‌های کاری تقسیم کنید، درآمد ساعتی — یا حتی دقیقه‌ای — خود را به دست می‌آورید. اگر درآمد شما از آن میانگین کمتر باشد، به این معنی است که در حال ضرر کردن هستید — که نشان می‌دهد شاید این شغل برای شما مناسب نیست.

در مورد من، این طرز فکر ناگهانی به وجود نیامد. در آن زمان، شرکت به ما یک دستگاه و یک سیستم نرم‌افزاری داده بود که حجم کار روزانه، پیشرفت و درآمدمان را زیر نظر داشت و همچنین سوابق قبلی را ثبت می‌کرد. ما به طور مداوم در حال کار با این دستگاه‌ها بودیم؛ در حالی که پشت چراغ قرمز منتظر بودیم، در صف آسانسور بودیم، یا حتی هنگام راه رفتن — و در تمام این مدت تحویل بسته‌ی مشتری بعدی را سازماندهی می‌کردیم.

دقیقاً به دلیل همین سیستم پیچیده و داده‌محور، و بررسی مداوم آن از سوی ما بود که با گذشت زمان، آن تصورات شدید از زمان و پول واکنشی را در مغز ما برانگیخت. در نتیجه، مفهوم «هزینه‌‌ی زمانی» ظهور کرد. من معتقدم این طرز فکر به شرایط خاصی مانند یک سیستم مدیریت کار پیشرفته و داده‌محور نیاز دارد. این موضوع منحصر به صنعت پیک نیست، اما در همه‌ی بخش‌ها نیز رایج نمی‌باشد.

من مفهوم «هزینه‌ی زمانی» را به تمام جنبه‌های زندگی روزانه‌ام تعمیم ندادم. این مفهوم عمدتاً زمانی که به عنوان پیک کار می‌کردم، به عنوان راهی برای درک ارتباط میان زمانی که صرف امور مختلف می‌کردم، کارایی کارم و درآمدم، در ذهنم شکل گرفت. به محض اینکه آن کار را ترک کردم، آن حالت ذهنی نیز متوقف شد.

 

تحویل بسته در پکن

بنجامین وای. فونگ: در پایان کتاب، شما به شغل اداری پدرتان و اینکه چگونه آزادی خاصی به او می‌داد، فکر می‌کنید. تفسیر شما بسیار خنده‌دار است: «با این حال، من او را به اندازه کافی می‌شناسم که با اطمینان بگویم مفهوم آزادی هرگز واقعاً در ذهن او وجود نداشته است. اگر بخواهم در مورد آن با او بحث کنم، احتمالاً با یک سری مزخرفات خسته‌کننده پاسخ خواهد داد.»

اما شما در ادامه می‌گویید که «آزادی در واقع یک مسئله‌ی آگاهی است، نه چیزی که شما مالک آن باشید.» در اقتصاد گیگ (کار پروژه‌ای/موقت)، که کسب مالکیت برای بسیاری از مردم به طور فزاینده‌ای دشوار است، آیا این فقط یک توهم آرامش‌بخش است؟ من با موضع شما همدردی می‌کنم، اما گاهی اوقات سنگینی قضاوت بر باورها و تعهدات خودم را به عنوان «مزخرفات خسته‌کننده» احساس می‌کنم.

 

هو آن‌یان: من در پکن بسته می‌رسانم کتابی است که تجربیات کاری افراد عادی را روایت می‌کند. در این کتاب، کلمه‌ی «آزادی» در درجه‌ی اول نشان‌دهنده‌ی استقلال فردی در انتخاب‌های شغلی و شخصی است. بسیار اوقات، شغل‌های ما درجات مختلفی از انضباط را بر ما تحمیل می‌کنند و ما را ملزم می‌کنند که از تصمیمات مدیران، موضع‌گیری‌های شرکت، نیازهای مشتریان و روندهای غالب بازار پیروی کنیم. کار همیشه سعی می‌کند ما را به جای یک فرد دارای آگاهی مستقل، احساسات و قضاوت، به یک ابزار تبدیل کند. و امروزه برای بسیاری، کار بخش بسیار عظیمی از زندگی را مصرف می‌کند.

تجربه‌ی خودم در دهه‌های گذشته را در نظر بگیرید: من شغل‌هایی داشته‌ام که بیش از هفتاد یا هشتاد ساعت در هفته کار می‌خواستند. پس از کسر زمان ضروری برای خواب، غذا، بهداشت شخصی و رفت‌وآمد، اوقات فراغت باقی‌مانده برای خود، به طرز رقت‌انگیزی اندک بود. تحت آن شرایط، کار تأثیر زیادی بر من داشت. اگر شغل من هیچ میزان استقلالی — یا آزادی‌ای — به من ندهد، احساس می‌کنم که آن استقلال را برای تمام این فصل از زندگی‌ام واگذار کرده‌ام. شاید در این معادله، تا زمانی که فرد از تکیه بر کار برای تأمین نیازهای اولیه دست نکشد، هیچ راه‌حلی وجود نداشته باشد.

حتی اگر نتوان راه‌حل رضایت‌بخشی پیدا کرد، اذعان به مشکل حداقل نور امیدی می‌دهد. زندگی در فازهای مختلفی جریان دارد. کار ممکن است بر یک دوره‌ی خاص مسلط باشد، اما نباید تمام هستی مرا ببلعد. در حالی که کار، پایه‌ی مادی بقا را فراهم می‌کند، آرزوی من این است که ارزش‌های شخصی واقعی را فراتر از آن دنبال کنم — نوعی جوهر معنوی که مرا از دیگران متمایز می‌کند و مرا از صرفاً یک ابزار، به هدف فی‌نفسه ارتقا می‌دهد.

این جوهر «آزادی» است که در نوشته‌هایم بیان می‌کنم. من صرفاً یک خاطره‌نویس هستم، نه یک روشنفکر عمومی. وقتی در مورد «آزادی» می‌نویسم، آرزوی خودم را بیان می‌کنم، نه اینکه در مورد ارزش‌های جهانی بحث کنم. اگر دیگران ایده‌های من را گیج‌کننده یا پوچ بدانند، ناامید نخواهم شد.

 

اتحادیه‌های کارگری سازمان‌یافته در چین

بنجامین وای. فونگ: خوانندگان آمریکایی ممکن است با وضعیت اتحادیه‌های کارگری سازمان‌یافته در چین آشنا نباشند، جایی که فدراسیون سراسری اتحادیه‌های کارگری چین تنها اتحادیه‌ی مجاز است و تحت نظر حزب کمونیست چین فعالیت می‌کند. آیا کارگران آنجا اصلاً به سازماندهی اتحادیه‌های مستقل فکر می‌کنند، یا این گزینه در اکثر زمینه‌ها واقعاً منتفی است؟ اگر نه، آیا انواع دیگری از اقدامات اعتراضی در محل کار وجود دارد که کارگران برای مبارزه جمعی برای شرایط کاری بهتر به آن دست می‌زنند؟

 

هو آن‌یان: سؤال اول برای اکثریت مردم چین ناآشنا خواهد بود — من خودم هم در این زمینه اطلاعات زیادی ندارم. من همین الان به دنبال اطلاعاتی در مورد اتحادیه‌ها در پلتفرم هوش مصنوعی تنسنت، به نام یوان بائو، بودم و این پاسخی است که دریافت کردم: «در چین، تأسیس اتحادیه‌های کارگری که کاملاً “مستقل” از فدراسیون سراسری اتحادیه‌های کارگری موجود باشند، در حال حاضر هم فاقد مبنای قانونی و هم فاقد حوزه‌ی عملیاتی کاربردی است.»

به سؤال دوم، این پاسخ را داد:

«در شرایط بسیار نادر، اگر اتحادیه‌های کارگری موجود ناکارآمد عمل کنند و کانال‌های ارتباطی فعلی مسدود شوند، ممکن است کارگران به اقدامات جمعی غیررسمی مانند دادخواست، تحریم و غیره روی بیاورند تا واکنشی از سوی مدیریت و رهبران برانگیخته شود. معمولاً چنین اقداماتی برای پیگیری راه‌حلی برای یک مشکل یا موقعیت خاص انجام می‌شود، نه برای به چالش کشیدن خود سیستم.»

 

بنجامین وای. فونگ: این حرفی است که هوش مصنوعی می‌زند، اما آیا کارگران واقعاً به این کارها دست می‌زنند، و تأثیر آن چیست؟

 

هو آن‌یان: در چین، زمانی که اختلافات کاری پیش می‌آید، کارگران معمولاً به دنبال داوری از طریق یک نهاد وابسته به دولت هستند که به طور خاص برای رسیدگی به چنین اختلافاتی طراحی شده است. به عنوان مثال، شهر چنگدو که من در آن زندگی می‌کنم، ۲۱.۴۷ میلیون نفر جمعیت دارد. در مجموع بیست و سه نهاد داوری وجود دارد — تقریباً یکی برای هر منطقه. «فدراسیون سراسری اتحادیه‌های کارگری چین» که شما به آن اشاره کردید، سازمانی است که برای اکثر مردم چین ناآشناست. من قبل از خواندن سؤال شما هرگز نام آن را نشنیده بودم. من هرگز نشنیده‌ام کسی از طریق آن کانال، اختلاف کاری خود را حل کرده باشد. کارگرانی که آن مسیر را می‌روند، احتمالاً اقلیتی هستند.

در مورد اقدام جمعی کارگران علیه کارفرمای خود و دفاع از حقوقشان، این امر معمولاً زمانی اتفاق می‌افتد که کارفرمایان قانون کار را نقض کرده و حقوق کارگران را زیر پا بگذارند. چنین مواردی نسبتاً نادر هستند. من خودم هرگز چنین تجربه‌ای نداشته‌ام؛ فقط در اخبار در مورد آن‌ها می‌خوانم. آخرین موردی که به یاد می‌آورم مربوط به ژوئن ۲۰۲۵ است، زمانی که نِتا (Neta)، یک شرکت خودروسازی مستقر در شانگهای، به دلیل مشکلات جریان نقدی نتوانست حقوق کارمندان را پرداخت کند. چندین ماه از دستمزدها پرداخت نشده بود. این امر منجر به آن شد که بسیاری از کارمندان فانگ یونژو، مدیر عامل شرکت را محاصره کنند. مطمئن نیستم که این وضعیت در نهایت چگونه و آیا حل شد یا خیر. [شرکت مادر نتا در ماه ژوئن اعلام ورشکستگی کرد.]

 

درباره‌ی مشارکت‌کنندگان

هو آن‌یان در سال ۱۹۷۹ در گوانگجو چین متولد شد. او نویسنده‌ی کتاب «من در پکن بسته می‌رسانم» است که یک کتاب پرفروش در چین بوده و به زودی به پانزده زبان ترجمه خواهد شد.

بنجامین وای. فونگ معاون مدیر مرکز کار و دموکراسی در دانشگاه ایالتی آریزونا است. او یک ساب‌استک با تمرکز بر کار و لجستیک به نام «درزها (On the Seams)» دارد.

[۱] اصطلاح “China’s Gig Machine” اشاره‌ای استعاریه به سیستم گسترده و پرشتابی که اقتصاد گیگ (gig economy) در چین راه انداخته — یعنی کاری که با پلتفرم‌ها و الگوریتم‌ها، افراد زیادی در نقش‌هایی با قراردادهای موقت، تحویل غذا، رانندگی، مأموریت‌های کوتاه‌مدت و غیره مشغول به فعالیت‌اند.[مترجم]

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)