مرگ تالاب‌های ایران؛ سیاست‌های غلط توسعه، قاتل خاموش آب‌ها، نه صرفاً خشکسالی

تالاب‌ها، به‌عنوان حیاتی‌ترین اکوسیستم‌های ایران، این روزها در وضعیت هشدار قرار دارند. اگرچه مسئولان و متولیان حکومتی، خشک شدن این منابع آبی را عمدتاً به گردن کاهش بارندگی و شرایط جوی می‌اندازند، اما واقعیت‌های علمی و تصاویر ماهواره‌ای، انگشت اتهام را به سوی سیاست‌های نادرست حاکمیت و مدیریت ناکارآمد آب نشانه رفته است.

درحالی‌که ایران در کمربند خشک زمین قرار دارد و بی‌نظمی‌های جوی جزئی از اقلیم آن است، اما مدیریت غیرعلمی منابع بوده که بحران را تشدید کرده است.

عمده‌ترین دلایل فاجعه‌بار خشک شدن ۹ تالاب مهم کشور در سال آبی گذشته، از جمله هامون، بختگان و گاوخونی، نه شرایط جوی، بلکه تصمیمات غلط در تخصیص منابع آب، توسعه بی‌رویه کشاورزی و سدسازی‌های غیرضروری است.

روند خشکی منابع آبی ایران در دهه‌های اخیر، به‌دلیل مدیریت ناکارآمد آب، سرعت چشمگیری یافته است. هنوز تصاویر تلخ دریاچه ارومیه خشک‌شده از یادها نرفته که لیست بلندبالای ۹ تالاب کاملاً خشک‌شده کشور منتشر می‌شود. این ۹ تالاب شامل بامدژ، حوض سلطان، دریاچه نمک، شیمبار، بختگان، گاوخونی، مهارلو، میانگران و هامون هستند.

از سوی دیگر، رئیس اداره محیط زیست کرمانشاه از وضعیت نامناسب بسیاری از چشمه‌ها و سراب‌ها خبر داده است؛ به‌طوری‌که سراب نیلوفر که تا پیش از این مقداری آب داشت، حالا با دبی آب صفر کاملاً خشک شده است. در هیچ جهت جغرافیایی ایران، منبع آبی لبریز از آب مشاهده نمی‌شود؛ همه یا خشک شده‌اند یا در آستانه خشکی کامل قرار دارند. تالاب یک اکوسیستم شکننده و حیاتی است که در خطر جدی است.

مدیریت ناکارآمد آب و تسریع روند خشکی تالاب‌ها

تالاب‌های ایران، اغلب در پایین‌ترین نقطه حوضه‌های آبخیز مربوطه قرار دارند. این موقعیت، تالاب را به نقطه‌ای تبدیل می‌کند که آخرین آب باقی‌مانده از حوضه را دریافت می‌کند. کاملاً واضح است که وقتی ضوابط علمی رعایت نمی‌شود و بدون در نظر گرفتن مقررات و اصول فنی، آب مصرف می‌شود، در نهایت آبی باقی نمی‌ماند تا به تالاب برسد. این مدیریت بدون ضابطه، تنها هدفش مصرف آب به هر قیمت و بدون توجه به بقای اکوسیستم است. این رویکرد، بقای تالاب را تهدید می‌کند.

یکی از مشکلات اصلی تالاب‌های ایران، آلودگی‌هایی است که بدون هیچ ممانعتی وارد رودخانه‌های منتهی به آن‌ها می‌شوند.

اما مهم‌تر، موضوع کشاورزی بی‌رویه و تخصیص آب‌های غیرعلمی است. برای نمونه، در حوضه آبریز دریاچه ارومیه، حاکمیت به‌ناگهان تمام آب رودخانه‌های ورودی را در اختیار گرفت. این اقدام باعث شد که زمین‌هایی که پیش‌تر عمدتاً علفزار و مرتع بودند و محصولات کم‌آب‌بری داشتند، تبدیل به مزارع و باغ‌هایی با محصولات بسیار آب‌بر، مانند باغ‌های سیب شوند. با این شرایط فاجعه‌بار، دیگر آبی برای رسیدن به دریاچه ارومیه باقی نماند. این نمونه به‌خوبی نشان می‌دهد که دلیل خشک شدن این تالاب بین‌المللی، سیاست‌های غلط توسعه‌ای و تخصیص منابع آب بوده، نه صرفاً کمبود باران.

بحران برداشت آب به سطح منحصر نمی‌شود؛ ده‌ها برابر آنچه که باید مصرف می‌شده، از سفره‌های آب زیرزمینی برداشت شده است. این برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی یک پیامد جدی دارد: فرونشست زمین. تالاب‌ها و سفره‌های آب زیرزمینی در یک تعادل هیدرولیکی با یکدیگر قرار دارند. زمانی که سطح آب سفره‌های زیرزمینی به‌شدت پایین می‌آید، تالاب‌ها بیش از هر جای دیگری آسیب می‌بینند و به سرعت آب خود را از دست داده و خشک می‌شوند. تالاب برای ادامه حیات به این توازن وابسته است.

آدرس غلط: خشکسالی به‌جای سوءمدیریت

کارگزاران حکومت ایران به‌طور مکرر، مشکل را به خشکسالی و کمبود بارش باران نسبت می‌دهند، اما این نسبت دادن، آدرس غلط دادن است. اگرچه کشور ایران در کمربند خشک کره زمین قرار دارد و بی‌نظمی‌های جوی ویژگی اصلی این منطقه است، اما مشکل منابع آبی ایران بسیار فراتر از آن است که شرایط اقلیمی به‌تنهایی بر آن‌ها اثرگذار باشد. خشک شدن تالاب‌هایی چون دریاچه پریشان، نیریز، بختگان، و ارومیه، به این دلیل است که سدها بر روی تمام رودخانه‌های بالادست آن‌ها احداث شده و اجازه رسیدن آب به تالاب را نداده‌اند. در حقیقت، سوءمدیریت و سدسازی‌های بی‌رویه، عامل اصلی نابودی این تالاب‌های ارزشمند هستند.

تالاب‌هایی که هنوز کاملاً خشک نشده‌اند نیز در وضعیت بسیار بحرانی قرار دارند. تالاب‌های مهمی مانند میانکاله و خلیج گرگان و تالاب آب شیرین لپو زاغمرز نیز امروز دچار خشکی شده‌اند. دلایل خشکی این تالاب‌ها ابتدا نوسانات آب دریای خزر است، اما همچنین ناشی از کاهش ورودی آب شیرین است که به سمت جنوب سرازیر می‌شود. تالاب انزلی نیز، که بسیار معروف است، امروز دیگر شبیه یک “ظرف سوپ” است؛ آب چندانی ندارد و پر از جلبک و نی‌زارهاست.

در شرق کشور، تالاب‌های بین‌المللی هامون صابری و انتهای جنوبی هامون پوزک کاملاً خشک شده‌اند. این قسمت‌ها مناطقی هستند که رودخانه هیرمند از افغانستان وارد آن‌ها می‌شود. در این مورد، مدیریت منابع آب و تعاملات سیاسی با کشورهای همسایه نیز بر سر حق‌آبه‌ها، به‌عنوان یک عامل انسانی و حاکمیتی، نقش حیاتی در وضعیت تالاب هامون ایفا می‌کند. تالاب هامون صدمه دیده است.

نابودی فزاینده تالاب‌های ایران، فاجعه‌ای است که ریشه اصلی آن را باید در سیاست‌های غلط توسعه‌ای، مدیریت ناکارآمد و تخصیص‌های بی‌رویه آب جستجو کرد. درحالی‌که کارگزاران حاکمیتی، خشکسالی را بهانه می‌کنند، سدسازی‌های غیرضروری، کشاورزی آب‌بر و برداشت بی‌قاعده از منابع زیرزمینی، حیات تالاب‌ها را به خطر انداخته است.

[مرگ تالاب‌های ایران چرا؟]

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)