بی داد سخن
درنقد کتاب داد سخن،اثر شروین وکیلی

 

ابوالفضل تقوایی

احمد شاملو شاعری است که به تعبیر اسماعیل نوری علا،مارا رها نمی کند.از نخستین کتاب شعراو،”آهن ها و احساس” در دهه سی تا دفتر”هوای تازه” که حادثه ای درشعر ایران بود تاکنون، که هفت دهه از آن روی داد بزرگ ادبی می گذرد، “الف.بامداد‌” هم چنان از روشنان آسمان ادب و اعتبارشعرایران بوده است. چنین حضوری زنده نشانی از جاودانگی و نامیرایی شاعری دارد که شعرش به خزانه زبان فارسی راه یافته است و به تعبیر اسماعیل خویی شعرش به آیندگان خواهد رسید.میراث شاملو در حوزه شعر فارسی را به خوبی دیگران نشان داده اند.آثاری بسیار و پژوهش های گسترده ای در باره او،تاکنون صورت گرفته است.
ازدهه ی گذشته که نقدجریان چپ و روشنفکران چپ گرابه مثابه پروژه ای انتقادی شدت گرفت، شاملو که یکی ازمهم ترین چهره های ادبی این جریان است ازنگاه ناقدان به دور نمانده است.
این یادداشت اشاره و نگاه گذرایی به کتاب” احمد شاملو”،دفتر پنجم از مجموعه ی “داد سخن” -کتابی در باره شاملو- نبشته شروین وکیلی است.این مجموعه از نگاه نویسنده ،رویکردی جامعه شناختی به شعر شاملو ونقد و واسازی روایت ها درباره یکی از پیش آهنگان جریان شعر نواست. متن کتاب به صورت کامل در کانال تلگرامی نویسنده موجود است و نسخه چاپی آن نیز،منتشرشده است.

⚪️ شاملو شاعری کامیاب و بختیار بوده و اقبال گسترده ای در نزد نخبگان دیده است.عباس کیارستمی درباره او گفته؛،”شاملو به چنان اعتباری در شعر دست یافته است که تایید یا رد کسی، نه به این اعتبار می افزاید و نه از آن می کاهد.” شروین وکیلی اما درباره شاملو ودر دیباچه کتاب رویکردی متفاوت بر می گزیند ومی نویسد:” احمد شاملوشخصیتی که تندترین داوری ها را در باره اش دارم و به نظرم دیر یا زود ،نامش از جرگه شاعران معاصر بیرون خواهد گذاشته شد و چشم دارم همین نوشتار،آغازی بر این پایان باشد.”

⚪️ضرورت نقد منصفانه می توانست پیش نهادی به نویسنده در باره احمد شاملو و کارنامه شاعری و ادبی او باشد.نقدی بنیادی و پیرا و به دور از مدیحه گویی هم ،چنان که نویسنده،مدعی ان است باید درترازی دیگر و نه آن گونه که در کتاب آمده است،سامان می گرفت .نقدی که اگر نتواند  سستی آثارپیش ازخود را که به زعم نویسنده،” مسابقه چاپلوسی ” بوده اند نشان دهد،دستکم بنیان نقد خود را در نفی شاعرنبیند.
اثروکیلی بیش تر،فاش گویی ، شهامت در پرده دری و دعوت به مراسم گردن زنی است و نه،پیش گرفتن راهی جدااز نقد مرسوم که به تعبیر او بر ستایش از شاملو استوار است.
نقدی جانبدارانه و ستیزه جویانه که نه تنها  مبتنی بر نقد و عینیت علمی نیست که سویه ای  کین توزانه و پرخاشگرانه داردو متنی سراسر نکوهش و شماتت آلود به شاعری ناموراست.نقداگر به کشف زوایای کم تر ناپیدای شاملو یکی از چهار شاعر بزرگ ایران در کنار فروغ،سهراب و اخوان ثالث ،کمک می کردروا بود سختگیرانه باشد،اما تمرکزبر زندگانی شاعر وتکرار و بازگفت ملال آور سلوک روشنفکری ادبی،دوباره گویی مکرر و خالی از لطف در باره شاعری است که تازگی چندانی ندارد.
⚪️وکیلی باابهام زایی،تردید افکنی و باژگونی، پنداره ی خود در باره شاملو را تاآن جا می فرازد که در هر بخش و گفتاری از کتاب، سیمایی هیولاوار و نه “غولی زیبا” از شاملو پیش روی خواننده نمایان شود.توگفتی شاملویی که بیش تر و پیش از این درنوشتار و روایت دیگران آمده است هیچ نسبتی با حقیقت نداشته و همگان دروغزنی بیش نبوده اند.و آن که قرار است از “مسابقه چاپلوسی” اینان،کناره گیرد و “تصویری یکسره متفاوت ” به دست دهد،نویسنده کتاب است.همین شیفتگی به متفاوت نویسی روایتی ناراست و کژتاب از شاعر به دست داده است .

⚪️درپنداشت و خوانش نویسنده، شاملو نه شاعر که “بحر طویل سرایی سیاسی “نماینده ” دکترین ژدانفی”  مرید معنوی استالین و مائو،” و کارگزار مطبوعات حزبی”است. در حوزه زندگی فردی و روابط خانوادگی،شاملو معتاد،هوسباز،خائن به خانواده ، ودر پهنه زندگی اجتماعی خبرچین،فریبکار و شهرت طلب بوده است. در عرصه روزنامه نگاری و ترجمه نیز وکیلی،فضیلتی در او ندیده است.
درروایت او احمدشاملو ،کتاب “پابرهنه ها “اثر زاهاریا استانکو را ،بنام خود به چاپ رسانده است.و اودرواقع نه مترجم که بازنویس ترجمه های دیگران بوده است.درعرصه سینما هم شاملو برکشیده ساواک و بی استعدادی ناکام بوده و به قصد ” دستیابی به شهرت” وارد صنعت سینما شده است.
⚪️انکار و تخفیف شاملو در کتاب،چنان چه بدان اشارتی شد،تمامی حوزه های فعالیت ادبی و روشنفکری او را شامل می شود.بسیاری از این نوشتارهای ادعایی،نه تنها تازگی ندارد که درنو شته های پیشین دیگران دیده می شود.اماچنته و بضاعت وکیلی در نقد شاملوی شاعر،به راستی تهی و خالی بوده است.و چون از رهگذر نقد ووارسی دقیق و دانشورانه شعر او و نقش و جایگاه بی بدیل او در سپهرشعر، ره به جایی نمی برده است که ،اعترافی بر حقانیت و حضور قاطع شاملو

⚪️ در چند دهه گذشته بوده ،با بررسی دو شعر از شاملو و ترانه هایش بسنده  و پرونده  شاعری شاملورا بسته است..سرک کشیدن به درون زندگی شاعر وحفاری در آن برای پیداکردن چیزکی و خراش بر سیمای شاعرخط پررنگی در کتاب دارد. پس ناگزیر،زندگی و احوال شخصی و حواشی زندگی ادبی و حرفه ای  شاعر بر جسته و غبارآگین می شود.نوبسنده در این برساخت از زندگانی و زیست شاملو،عینک عیب جویی  را لحظه ای از چشم برنداشته است.و از توهین و بدگویی دریغ نکرده است .حتا به همسر شاعر، آیدا،نیز تاخته است.آیدا را وبه تحقیر،” دختر ی شهرستانی،خدمتکار و کسی که ” تحصیلات و دانشی در خور و شخصیت اجتماعی مستقل “نداشته،شناسایی کرده است.
تمرکز ما در اینجا اما،بر بخش پنجم کتاب، شاملوی شاعر است.شاملو نخست شاعر است.و وکیلی،به عمد از این مهم،عبور کرده است.

⚪️ شعرنیمایی،دگردیسی ای در شعربود که نه تنها قالب کهن اوزان شعرکلاسیک راشکست ،تقارن مصراع ها را نادیده گرفت که افق دیگری را فراروی شاعران و شعرنوین ایران گشود.نیما با وام گرفتن از شاعران  فرانسوی و شعر مدرن اروپا راهی تازه را نشان داد .رهی که آزادی شاعر از بند افاعیل عروضی کم ترین آن و گذاربه شعرنو ازپیامد هاونتایج آن بود.هرچند شعر نیمایی پس ازرسیدگی درونی و شکفتگی ی برونی اززایشی دیگر بازماند.
⚪️ رویکرد نوین نیما،هرچند فراتر از سنت بود نتوانست اما به نقد خودبپردازد.شعری که او بنیاد نهاد با آن که شاگردان و رهروانی چون م.امید و م.سرشک یافت اما نتوانست چونان دیگر شکل  شعر پارسی مانند شعرآزاد،فراگیر و سامان مند شود.شاملو ،دیگرشاگرد جسور و جاه طلب نیما توانست ظرفیت های تازه زبانی در شعر پارسی را بنمایاند.عبورشاملو ازشعرنیمایی در تداوم تحولی بود که نیما آغازید و نادیده انگاری و حذف وزن  عروض آزاد نیمایی از الزامات آن بود.این تنها قالب گریزی شاعری پیشرونبود،بروز و پدیداری فرصتی بود که از شعرفارسی دریغ شده بود.ابعاد این فرصت و امکان را شعر شاملویی بازنمایی می کزد.به تعبیرفروغ شعر “شعری که زندگی ست”شاملو نشان دهنده امکانات زیاد زبان فارسی است.فروغ می گوید؛ غیراز نیما،خیلی ها مراافسون کردند.مثلا شاملو.اواز لحاظ سلیقه های شعری و احساسات من،نزدیک ترین شاعر است.وقتی که “شعری که زندگی ست: را خواندم متوجه شدم که امکانات زبان فارسی خیلی زیاد است این خاصیت را درزبان فارسی کشف کردم که می شود ساده حرف زد.”(مجله آرش.شماره اول)
⚪️ بانگاه همدلانه فروغ می توان نسبتی نداشت و شاملو را درآیینه ی ” نقد تند” ای که نویسنده وعده داده است نظاره کرد.بخش پنجم کتاب روایت نویسنده از شاملوی شاعر است.جانمایه این بخش از کتاب در نفی و انکارشاعری است که هفده دفتر شعر از او منتشر شده اماتحلیل و نقد شروین وکیلی،به چند شعر و ترانه او محدود مانده است.اینکه در غیاب نقد ادبی چگونه می توان درباره کارنامه ی شاعری قضاوت کرد،بماند.
⚪️ازنگاه نویسنده  شاملو” تعریف روشن و مشخص از شعردرذهن نداشته، درباره کارکرد اجتماعی شعر،ساخت زبانی و موسیقی شعر و معیارهای زیبایی شناسانه حاکم بر زبان،به شکل وخیمی نادان بوده است و بااین همه فریبکارانه از منبر یک صاحب‌نظر انقلابی باآرای نو و برانداز در این مورد سخنانی پوچ و مهمل گفته و تمام تعریف ها و مفهوم های جاافتاده و مستدل درباره شعررابه زبانی تند و هتاک مورد حمله قرار می داده ،بی آنکه حمله اش روشن و انکارش استدلالی و موضع گیری اش پشتوانه ایی از دانایی داشته باشد.”(کتاب احمد شاملو.۵۳۵)
⚪️جمع بندی وکیلی از شهرت شاملو در شعر هم به سه گانه فریدون رهنما ،مرتضا کیوان و کارگزاری مطبوعات حزبی و نوار کاست! بازمی گردد.درواقع احمد شاملو بر کشیده ی این سه گانه- در چارچوب میل مفرط او به شهرت طلبی- بوده است.
رویکرد وکیلی اماایده لوژیک ،نومید کننده و دور از داوری و نقدی علمی از کارنامه شاعری شاملو و به همان نسبت،ارائه تصویری مغشوش و به هم ریخته از شاعراست. روایت وکیلی بر ناتوانی و نادانی شاملو ازفهم شعر کهن پارسی و خوارداشت جریانی که او ونیما نمایندگان چپ گرای آنند استوار است.خطی که وکیلی از آغاز کتاب تا پایان آن را پررنگ دنبال کرده است.
⚪️ فشرده ارزیابی و تحلیل وکیلی از شاملو ی شاعر چنین است :”هیچ یک شان [نیما و شاملو]دستگاه نظری روشن و مشخصی نداشته اند و سخنان هردو درباره وزن و ساختار شعر ،بسیار ابتدایی و مبهم است. ”
⚪️ تلقی نویسنده از شعر هزارساله پارسی جریانی پیوسته است و جریان شعر نیمایی نه در امتداد آن که ،” همچون تجربه ای سیاسی،اجتماعی”گسستی در این پیوستگی بوده است و در ” تولید صورتی نو” ناموفق بوده ودر بهترین حالت شاخه هایی از قطعه نوین ادبی و “بحرطویل سیاسی”  راپدید آورده است.

⚪️ازنگاه وکیلی ،شاملو نه شاعر،که خالق نوشتارهایی “منثور از جنس گفتار” است و ” شهرت یافتن شاملو به عنوان شاعراززمانی آغاز شد که مدریت مجله هایی پرخواننده و پرسرو صدا رابرعهده گرفت،” و یا این که “شاعرشدن شاملو،امری طبیعی،سرراست و بدیهی نبوده است.” و در راه به شهرت رسیدن ” از فناوری های ارتباطی روز بهره جسته واز برکت این کوشش جانکاه و پیوسته بوده که “شاعر” شده است.”
اکنون وبا مرور نگاه و تلقی وکیلی به شعر و کارنامه شاعر می توان کتاب اورابهتر داوری کرد.جانمایه ستیز ومنازعه وکیلی با شاعری چون شاملو و نیما و شعر آزاد و نیمایی،در دو بعد می توان بازشناخت.یکی در عبور و جداسری این دو از جریان کهن شعر فارسی وگروییدن به آیینی دیگروپیشگامی در بدایعی است که بنیان شعر نو پارسی را نهادهرچند خود ریشه در گذشته ای ادبی داشت.شاخه های تناوری که به ویژه در شعر سپید رویید به بالندگی جریانی مدعی در شعر وادب فارسی منجر شد وچالش سنت قدمایی ادب فارسی و تجدد خواه شعر فارسی رارقم زد.مدرنیسم در شعر فارسی،برخلاف پنداشته ی شروین وکیلی،توانایی خود را در تولید صورت های نوین ادبی،در شعر نیمایی و آزاد به نمایش گذاشت.بعد دیگر این رویکرد سلبی و تخریبی در نزد نویسنده کتاب به شاملو به وجهه اجتماعی و حضور پررنگ شاعردر جامعه باز می گردد.به قول پورنامداریان:”شعر او سرگذشت مهر و کین،یاس و امید،عشو نفرت،غم وشادی،درد و دریغ و حمله و گریز است.اما محور اصلی تمام این عواطف اجتماع است و مردم اش،کم تر شعری از وی می خوانیم که اثری از دردهای مردم و فضای مسلط بر جامعه را در آن ،نبینیم.”(تقی پورنامداریان،۱۳۷۴،صص۸۳-۸۵)
شعراجتماعی میل به تغییرآفرینی و حرکت سازی داشته و به تعبیر پورنامداریان ،”شاملو در قلب معرکه ی زندگی،حضور دائم دارد.”و البته این نسبتی با مدیریت مطبوعات حزبی چنان که وکیلی داعیه دار آن است ندارد.از اینرو،شاعران مطلوب وکیلی،سهراب سپهری،توللی و نادرپور اند که هرکدام در جایگاه خود گرانمایه اند.اما از لحاظ فضای ذهنی در نقطه مقابل شاملو هستند.
تاثیرگذاری شاملو در شعرامروز ایران،اورا دست نیافتنی کرده است.هم شاهنامه پژوهشی چون ابوالفضل خطیبی اورا ستوده و هم منطق دان و شاعری چون ضیا موحد.بااین همه،او نه یک قدیس که شاعری بزرگ است.