آیا اسلام و مذاهب و فرقه‌هایش عامل اصلی بدبختی‌ها و مصائب حکومتی و غیر حکومتی امروز مردمان ایران است؟  / این ادعای تیتر مطلب را از سوی بسیاری از مخالفان رژیم ج.ا و نظام ولایت فقیه مطلقه مطرح می‌کنند، یعنی پیش‌فرض آنها این است اگر در ایران اساسا اسلام و مذاهب و فرقه‌هایش به‌ویژه شیعه عثنی عشری (دوازه امامی/امامیه) نبود بعنوان یک آیین پیروان کثیری دات اعم این‌که اکثریت باشند یا نباشند، اساسا زمینه برآمدن حکومت اسلامی (پان‌اسلامیستی) ولایت فقیه مطلقه با اسم ظاهری و متناقض جمهوری اسلامی بوجود نمی‌آمد، از برای همین بسیاری از مخالفن ج.ا ولات فقیهی، که ضمن این‌که غیر مسلمان بوده، دارای گرایش عناد با موجدیت اسلام و آشکارا اعلام اسلام‌ستیزی می‌کنند، اینان معتقدند (از ارائه انبوه مدارک و مستندات و مطالب) که اسلام یک آیین ضد عقلانی و ضد منطقی و ضد حقوق بشر است، از نظر اینان از خود قرآن تا کتاب‌های دیگر مورد تقدس و یا احترام و مرجع (رفرنس) مشروعیت و مأخذ احکام اسلامی و شیعه امامیه، مملو از خطا و اشتباه و موارد بسیار فراوان در رد ادعاهای درستی آیین اسلام و مذهب و فرقه‌هایش از جله خود شیعه امامیه است. آنها به آیات سوره‌های قرآن رفرنس می‌دهند که بر رد معصومیت پیامبر اسلام، همچننی موارد متعدد از خود قرآن می‌آورند که پیامبر اسلام در ادعای رسالت از سوی الله (به مثابه خدا) مرتکب دروغ شده است، از این معاندان و اسلام‌ستیزان، اسلام ملغمه ای برساخته و صناعات ذهنی ( و یا توهمات) و منفعت‌طلبی شخصی پیامبر و امامان و انصار و خلفا و بقیه پیروانش است از چیزهایی که امروزه با بدیهیات علمی و عقلی و لوازم و احتیاجات زندگی امروز در تضاد است، این معاندان و اسلام‌ستیزان می‌گویند در احکام غیر عبادی اسلامی (و از جمله در تشیع) از امور حقوقی و جزایی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و کشوردری و لشکری و غیره ، آشکارا تضاد با عقلانیت و عدالت و خردورزی عرفی اس که امروزه بشریت در کشورهای دارای رژیم سکولار دموکراسی بدون این احکام و برعکس این احکام اسلامی، توانسته اند به پیش‌رفت‌های بزرگ و موفیت نسبی فوق العاده ای نسبت به دوران مثلا قرون وسطی برسند، دستاوردهای عظیم علمی و صنعتی و تمدنی و همچنین در معارف (علوم) انسانی از روان‌شناسی تا اقتصاد به کشفیات و ابدعاتی دست یافته اند که اگر مردمان این کشورها تحت سلطه حکومت اسلامی بود به حد از ترقی و مدرنیته و پیش‌رفت مادّی و معنوی و انسانی نمی‌زسیدند، به عبارت دیگر اسلام و مذاهب و فرقه‌هایش از تشیع امییه گرفته تا مذاهب تسنن، ناتوان از ایجاد و اجرای چنین موارد موفقیت هستند و بلکه هر جا که حکومت اسلامی برقرار بوده، ممانعت از این موفقیت و پیش‌رفت‌ها کرده و با اجرای احکام اسلامی، حققو بشر را نقض و مردمان را ترقی مادّی و معنوی باز داشته و موجب نشر خرافات و کارهای ضد عقلانی و گسترش فسادهای مختلف جنسی و اجتماعی و فرهنگی و آموزشی و اقتصادی شده اند.

شاید اگر آخوندها (روحانیون) شیعه یا سنی در کشورها نظیر ایران، حکومت را به دست نمی‌گرتند و این کارنامه بسیار بدشان در کشورداری و انواع ظلم و جنایت و فساد و نقض بدیهات حقق بشر به با نمی‌اوردند مردمان مسلمان و غیر مسلمان چنین بیزار از سالم نمی‌شدند به طوری نه تنها خواهان برکنرای حاکمان اسلامیستی (آخوندها و هوادارنشان) هسند، بلکه بسیاری از سالام خروج کرده و خواهان نابود اسلام و بیرون کردن این این آیین از کشورهایشان هستند و حتی برخی تندتر رفته و خواهان جرم اگاری اعتقاد به اسلام بوده و صراحتا می‌گویند مسلمان بدن بالقوه یک تررویست بودن استو اگر مسلمانان قدر یابند دست به خشونت علیه حققو بشر و برپایی حکومت تررو و کشتار خواهند کرد تا همه به زیر سطه خود دراورده و از نظر حاکم اسلامی یا همه باید مطیع باشد و یا غیر مطیعان بایست معدم شوند!

پاسخ پرسش تیتر مطلب از نظر معاندان و اسلام‌ستیزان این‌گونه است که برگفته شد. اما نکته ای است، آیا بر فرض این‌که این معاندان توانستند با توجه شرایط اسلام‌گریزی بخش بزرگی از مردمان ایران (و شاید اکثریتشان و بخصوص در نزد جوانان و نوجوانان)، ریشه اسلام و از جمله تشیع امامیه از ایران برکنند، آیا مشکلات حل می‌شود، و مهم‌تر این معاندان و اسلام‌ستیزان جای‌گزین عملی و علمی و منطقی و عقلانی بهتر و آزمون پس داده شده دارند؟

از نظر من در بخش مهمی از این معاندان هیچ جای‌گزین مناسبی ارائه نمی‌دهند، هر چند از دید امثالهم امروزه بهترین و قابل دسترس‌ترین جای‌گزین تمام ایدئولوژی‌ها و حکوکت‌های ورشکسته جهان از کمونیستی تا اسلامی موجود است، و آن رژیم حقوقی و سیاسی دموکراسی با پایه اقتصادی بازار آزاد رقابتی است.

منظور از دموکراسی رژیم حکومتی و فرمان‌رَوایی است که هدفش رعایت حقق بشر و تضمین بدیهات حقوق بشر و حاکمیت قانونی بر اساس رسیدن این هدف و عدالت برای رسیدن به ان هدق یعنی حقوق بشر و تضمین بدیهات حقق بشر است، در واقع با توجه به اینکه سرکردگان و پیوران ایدئولوژی‌های ناقض دموکراسی و ضد حقوق بشر، از نام دموکراسی سوءاستفاده کرده و با وجودی که رسشمان بر خلاف موازین حقوق بشر و دموکراسی بوده است، از اسم دموکراسی در نام‌گذاری رژیم‌هایشان استفاده کرده اند مثلا کمونیست‌ها جمهوری دموکراتیک سوسیالیستی و یا اسلام‌گرایان جمهوری اسلامی یا جمهوری دموراتی اسلامی و مانند اینها به‌کار برده اند!

برای اینکه اشتباه نشود با موارد فوق الذکر، امثالهم و بسیاری دیگر، به ناچار به صورت پیشوند یا پسوند از کلمۀ سکولار یا لیبرال همراه کلمۀ دموکراسی استفاده می‌کنیم.

در واقع از نظر تعریف یا بازشناسی دموکراسی مُدرن امروزین و نه کلاسیک (به سبک یونان یا روم قدیم) دموکراسی ذاتا دارای ماهیت و محتوا و به عبارتی دیگر رسم سکولاریته و لائیک است، که اسم ظاهری حکومت دموکراسی می‌خواهد پادشاهی تشریفاتی (نمادین) باشد که در آن شاه صرفا یک مقام تشریفاتی و فاقد قدرت اجرایی و مقننه و قضاییه و فاقد قدرت فرماندهی کل قوای مسلح و دیگر ارکان قدرت سیاسی و غیره است، مگر اینکه مقام شاه موروثی و دائمی نبوده و هر دوره مشخص و محدود مثلا ۵ ساله برای یک دوره و یا نهایت دو دره از سوی مردم با رأی مستقیم انتخاب شوند.

اساسا در دموکراسی بایست کشور توسط نمایندگانی اداره ‎شود که با رای مستقیم و غیر مستقیم مردم برگزیده شده اند.

این دوره نمایندگی بعنوان صدراعظم (نخست وزیر یا سر وزیر و دیگر مقامات عالی هچون نماینده مجلس و وزرا و رئسای قوای دیگر از جمله مسلح و مقننه و قضاییه و مالیه و…) برای مدت مشخص کوتاه مدت مثلا سه الی پنج ساله، در برخی کشورها این نمایندگی قابلیت تمدید با رای‌گیری مجدد است و برخی فقط تک‌دوره ای هستند ( شخصا تک‌دوره ای بهتر می‌دانم، چرا دائمی بودن اختیار گرفتن قدرت توسط اشخاص چه به صورت فردی و چه گروهی برای مدت سال‌های طولانی، زمینه‌ساز فساد و دیکتاتوری خاهد شد) و این فرق آشکار و واضح میان دموکراسی با رژیم‌های غیر دموکراسی است.

هر چند اختلافاتی است در نحوه و فُرم اجرای دموکراسی، مثلا دربار شرایط کاندیداها، مانند چگونگی برگزاری انتخابات آزاد (یعنی با کمتری محدودیت ممکن) در دموکراکسی میان اشخاص و احزاب برگزارمی‌شود، و محدودیت کاندیداتوری در موارد استثنائی مانند نداشتن سلمت عقلی و یا توانایی جسمی انجام وظایف و یا حداقل سن لازم بلوغ عقلانی نسبی (در برخی کشورها ۱۸ سال و برخی این کف را ۳۰ سال و کمی بیشتر در نظر می‌گیرند، البته شخصا مخالف مدرک‌گرایی درتمام امور زندگانی بشریت هستم مگر استثنائاتی مانند تخصص‌های حساسی چون پزشکی، وگرنه یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات احتمالا عمدی در ج.ا همین ترویج فساد آموزشی و مدرک‌گرایی است و مجبور کردن فعالان برای داشتن مدرک دانشگاهی بری احراز صلاحیت کاندیاتوری است، این هم از همان نابخردی‌های فاسدانه ج.ا است، مدرک‌گرایی ضربات غیر قبال جبرانی در کسب و کار و بجای مهارت محوری و احترام به تجربه و توانایی مالی، با مدرک‌گرایی در مجوزگرفتن کارو صنوف و تاسیس شرکت‌ها و رانت‌هایی مانند کارت بازرگانی و غیره کرده است و وموجب ضربه ترقی علمی و اقتصادی کشور شده! و بایست به سرعت به این فساد مدرک‌گرایی پایان دهند)، و داشتن سوءپیشینه در جرایم خطرناک مانند مشارکت در قتل عمد یا اعمال تروریستی و یا جدایی‌طلبانه و شبیه به این مقولات، وگرنه از نظر جنسیت و تیره نژادی و عقیده شخصی دینی و یا غیر دینی ممانعتی در کاندیداتوری نیست، هر چند اگر اشخاص داراری عقاید دینی و مذهبی باشند حق اعمال این عقاید در حکومت ندارند چون برخلاف هدف سوکلاریته و لائیتسه دموکراسی است و یا عقاید و ایدئولوژی‌هایی که دموکراسی را به کالاهای یک بار مصرف کرده مانند کاری که فاشیست‌ها و نازیست‌ها و کمونیست‌ها و اسلام‌گراها در کشورهای آلمان و ایتالیا و بلوک شرق سابق و یا ایران کردند، دموکراسی در این کشورها در بهترنی حالت همان روز رای‌گیری برای تایید استقرار حکومت دلخواه ایدئلوژیست‌های کمونیستی و یا نازیستی و یا فاشیستی یا اسلامیستی بود و بعد همچون بعیت گیری به سمت خلفای اسلامی قزون وطایی به نوعی دیکتاتوری سلطانی بوجود اوردند و دیگر دموکراسی تکرار نشد هر چند بارها در دوران این رژیم‌های کمونیستی و یا اسلامیستی انتخابات نمایشی برگزار شد.

از توضیحات فوق الذکر، می‌خواهم به این نتیجه برسند بسیرای معاندان و اسلام‌ستیزان، متأسفانه با سال‌ها مطالعه و دقت در نظرات و عقایدشان متوجه شده ام اسا اعتادی به وجود احترام عقاید دموراتیک هم‌نوعان بشری‌شان و تکثر ندارند، به‌ویژه اعتقادی به حققو بشر و دموکراسی ندارند، کلمات حقق بشر و دموکراسی به نُدرت استفاده می‌کنند و یا با اکره، چرا که اغلبشان به نوعی از استبداد و ودکامگی و دیکتاتوری رأس حکومت و نحوه اجرای قدرت دارند، معمولا طرف‌دار پادشاهی مطلقه هستند و صفا نگاهشان به نظرات دیگران، صرفا از باب مشورت‌گیری است، ز نظر اینان مجلس یا پارلمان (مهستان) صرفا محلی برای نمایندگان برگزیده مردم برای مشورت‌دهی به حاکم (پادشاه یا رئیس جمهور دائمی) است، و این‌که پارلمان یا قوه قضاییه و هیچ مرجع دیگری حق برکناری پادشاه یا رئیس جمهور دائمی ندارد، این سلاطین (پادشاه غیر تشریفاتی یا رئیس جمهور دائمی) همچون خداگونه حق انحصاری و موروثی دارند برای حکومت بر مردم و مردمان فاقد شعور و تشخیص انتخاب هستند، این‌جاست مشکل پیش می‌آید و باز دور باطل مشکلات حکومت پان..ایسمی اعم کمونیستی یا اسلامیستی و نازیستی و غیره تکرار خواهد شد!، البته این هوادران حکومت‌های دیکتاتوری پادشاهی (بعضا رئاست جمهوری دائمی)، توجیهاتی دارند در این عقایدشان، اینان می‌گویند ثبات و طولانی بودن یک پادشاه یا رئیس جمهور دائمی، موجب جلوگیری از تشتت در اراده مردمان (ملت) در پیش‌بُرد برنامه‎‌های ترقی‌خواهان خواهد شد.

بگذریم برخی ادعا دارند شایستگی حکومت بر مردمان به نوعی برگزیدگی و لیاقت خدایی است و با صاطلاح فرِّ ایزدی توجیه می‌کنند!، از نظر اینان دیکتاتوری شاه، موجب می‌شود کارها سریع‌تر پیش برود و اختلال در برنامه نشود، مشکل اینان این است که گمان می‌کنند همواره کشورها و مردمانش این قدر خوش شانس و بخت‌یارند که چنین پادشاهی وجود دارد!، اما تجربه تاریخی نشان داده تقریبا هیچ جای جهان و هیچ‌گاه چنین خوش شانسی نبوده است، آن‌چه ما از خوانش تاریخ تجربیات اموخته ایم، سراسر تاریخ بشریت آکنده وجود سلاطین (پادشاهان و رئسای جمهوری دائمی) دیکتاتور و ناکارآمد و بلکه ابله و خودکامه بوده که برای ادامه حکومتشان دایره حکومتشان دائما تنگ کرده و بیشتر وبیشتر افراد مزدور و چاپلوس و نالایق گرد خویش آورده و اشخاص با کفایت و سالم العقل و سالم العمل برکنار و حتی معدم کرده اند، و رژیم‌هایی آکنده از ظلم و جنایت و فساد بوجود آورده اند، و نمونه واضحش پادشاهان قرون و هزاره‌های گذشته ایران و این دو رهبر ج.ا ولایت فقیهی در ایران اخیر است! و نمونه‌های دیگر در همین دوران معاصر در باقی جاهای جهان بوده و است. عقل سلیم می‌گوید پس نمی‌شود سرنوشت مردمان یک کشور به شانس آوری سپرد و این‌که مردمان ملتمس سلطان (پادشاه غیر تشریفاتی و رئیس جمهور دائمی) بود که دیکتاتوری نکند و از چنان سطح شعور و معرفت و لیاقت سیاسی و علمی و عقلی برخودار باشد که کشور در منجلاب ظلم و جنایت و فساد نیدازد، تنها راه مهار این بلایای از جانب حاکمان، همانا استقرار همیشگی و رو به اصلاح و تعالی دموکراسی و عدم دامی بودن حاکمان در رأس مقامات است (البته ادعای کامل و بی‌نقصی این رژیم دموکراسی شخصا ندارم و معتقدم فعلا بهتر از این دموکراسی در دسترس نیست و اگر بتوان همین دموکراسی تعالی و ترقی داد شاید به انوی بهتر از حاکمیت بشریت دست یابد، اما احتمالا تا نسل‌ها همین است که داریم)، این‌که هر سه سا پنج سال کسانی دیگر برگزیده شوند از میان لایقان، تا هیچ مقامی احساس حاشیه امن نکند از انتقاد و بازخواست و نظارت مردمی و در صورت بی‌کفایی با سازوکار بدون خشونتی مانند دموکراسی برکنار شود، و با کمترین هزینه‌سازی برای جان و مال و عمر و زندگی مردمان و نسل حاضر، مقامات حکومتی جای‌گزین شوند.

بدرود

اَندَر نِکوهِشِ خَرایرانی‌ها!، آنگاه که مَرام- نزدیک به هَمِگان- ایرانی‌پنداران سرانجامی هَم‌چون تُف سَر بالا می‌شوَد!، و چرا هر چه آن‌چه نیکویی برای پارسیان و ایرانیان امثالهم می‌گوییم و خواهانیم، نتیجه‌ای وارونه می‌دهد؟!

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/bashariat

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)