ایران و ایرانیانی که راه مهاجرت را پیش میگیرند
صحبت از ایرانیانی بسیاری است که به دلایل مختلف اجبارات و سیاستهای حکومت ولایت فقیه را برنتابیده و راه مهاجرت و جلای وطن را پیش میگیرند.
فرار مغزها، مهاجرت، ترک و جلای وطن و… بسیار عناوین دیگر که به کار گرفته میشوند تا فرار سرمایههای عظیم و گرانبهای انسانی کشورمان ایران، با آنها تبیین و تفسیر گردند.
بیشک در صدر سرمایههای یک کشور توسعهیافته، در حال توسعه و یا جوامعی که در عرف سیاسی و اجتماعی «جهان سومی» خوانده میشوند، سرمایههای انسانی آن کشور قرار دارند.
برخی از این کشورها به تناسب قدرشناسی و توسعهیافتگی، قدر این سرمایههای بیبدیل و گرانبها را دانسته و در راستای ارتقاء آن، استفاده از آن، حفاظت و نگاهداری از آن میکوشند.
برخی کشورهای دیگر که عمدتا شامل کشورهای توسعهنیافته و… میشوند، سرمایههای موقتی مانند برخی منابع و ثروتهای طبیعی که قطعا زمانی به پایان میرسند را به سرمایههای نامیرا و جاودان انسانی ترجیح میدهند.
نتیجهی این امر و قدرنشناسی سرمایههای انسانی، عمدتا باعث شکلگیری و ترویج مهاجرت از این کشورها به سوی کشورهایی میشود که در آن بهای کافی و وافی به سرمایههای انسانی داده میشود.
شاید در دنیای کنونی و در میان کشورهای جهان، ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه، از حیث مهاجرت در کشوری که دچار موضوعاتی مانند جنگ و قطحی و… نیست، سرآمد میزان مهاجرت نیروی انسانی به کشورهای دیگر باشد.
ایرانیانی که طیفهای مختلفی را شامل میشود از مغزهایی که میتوانند موتور پیشران پیشرفت و آبادانی یک کشور باشد تا متخصصین مشاغل مختلف و در حال حاضر حتی تکنسینها و افرادی که تنها در شغلی صاحب علم و عمل هستند و ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه را به مثابه زندانی میدانند که ارزشها و سرمایههایشان در آن به گروگان گرفته شده و به یغما میرود.
لاجرم چارهیی جز این نمیبییند که راه مهاجرت را پیش گیرند تا در کشوری که شرایط بهتری دارد و به سرمایهی بیبدیل آنها ارزش میگذارد، سکنی گزینند.
ایرانیانی که وطن خویش را دوست میدارند اما…
ناگفته نیز پیداست که ترک و جلای وطن و راهی غربتشدن، قطعا برای شهروند هر کشوری در درجه اول، امری «مذموم» به شمار میرود و چه کسی نمیداند که هر شهروند با عرق و افتخار ملی و میهنی که دارد، پیش از همه جا دوست میدارد در موطن خود باشد و در آنجا تاثیرگذار باشد.
اما چاره چیست در زمانهیی که حاکمیتی فاسد چون ولایت فقیه، همه عرصههای بود و وجود را بر سرمایههای انسانی تنگ کرده و میکند راهی به جز مهاجرت در پیش پای ایرانیان نمیماند.
متخصصان امر و جامعهشناسی در ایران نیز در فضای مجازی و یا در رسانههای حکومتی، به دلایلی چون «حس تحقیر و از دست رفتن کرامت انسانی» شهروندان ایرانی اشاره میکنند که باعث مهاجرت آنان میشود.
به بیان دیگر متخصصان «دافعهی مبداء و جاذبهی مقصد»، «حکمرانی نالایق»، «حاشیه رانده شدههای حرفهیی، سیاسی، اجتماعی» و… را از جمله عواملی میدانند که تمامی این موارد حاصل بلافصل عملکرد حاکمیت ولایت فقیه میباشد.
این متخصصان سیاستهای حاکمیت مانند ممنوعالخروجی را که برای ایرانیان گذاشته میشود را به مثابه «ماندن در وطن به مثابه زندانیشدن» از دید حاکمیت تلقی میکنند.
با این وجود نگاهی به برخی آمارها نشان میدهد که این زندانسازی حکومت ولایت فقیه از ایران برای ایرانیان، نتیجهیی برایش نداشته است.
صحبت از مهاجرت حداقل ۶ هزار پزشک در سال جاری است، البته اگر بتوان گفت به همین میزان بوده و آمار بیشتر از این نباشد. [پزشکان هم به زیر خط فقر کشیده شدند!]
به بیان دیگر عدم کفایت و سوء مدیریت حکومت ولایت فقیه، باعث شده است ایران ما که آذینآفرین افتخار ملی و وطنی هر ایرانی است، در حال حاضر برای ایرانیان تبدیل به زندانی شده باشد که به هر دری بزنند تا از این زندان ولایت فقیه برهند و خود را به جایی برسانند که قدر ارزشهای آنها دانسته شود.
به امید روزی که با تغییر نظام سیاسی در ایران و براندازی حاکمیت ولایت فقیه، کشورمان شاهد مهاجرت معکوس و بازگشت همهی ایرانیانی باشد که تنها نام ایران برای آنان، یعنی مام وطن، همه دلیلی باشد که به خانه مادری خویش بازگردند و در راستای توسعه و اعتلاء و پیشرفت و آبادانی آن بکوشند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.