تفاوت یک کارشناس و صاحبنظر مثل محمد مالجو، با بسیاری از تحلیلگرانی که شب و روز در رسانهها در هر زمینه به دنبال خط دهی به افکارعمومی هستند، در اشراف به نادانستههای خود و اذعان به آن است.
مالجو در این مطلب بدون آنکه در دام «تقلیل طبقاتی» بیافتد و مدعی آن باشد که تحلیل طبقاتی و یا اقتصاد سیاسی میتواند ابعاد مختلف خیزش مهسا را تبیین کند، تلاش دارد به کمک تحلیل طبقاتی به انگاره های خدشه وارد کند که از فرط تکرار زیاد، تبدیل به یک باور عمومی شده اند؛مانند این انگاره و باور که مدعی است «مسئله حجاب خواست طبقات فرودست اقتصادی نیست».
مالجو ضمن اشاره به پژوهشی که در سال ۹۶ او را به این نتیجه رساند که ۷۸ درصد مردم، از طبقات مختلف، موافق حجاب اختیاری هستند، با اتکا به تحلیل طبقاتی به نکاتی اشاره میکند که میتواند دید بهتری به ما ارائه کند.
یک- امکانات مادی مبادرت به کشف حجاب، در طبقات فرادست اجتماعی، بیشتر از طبقات فرودست است.مانند داشتن ماشین شخصی و بیحجاب بودن در آن که نوعی حاشیه امن هم ایجاد میکند.
دوم- جغرافیای حضور و بروز نافرمانی مدنی به شکل کشف حجاب؛ بعنوان مثل کشف حجاب در کافیشاپها که به دلیل هزینه مالی، برای همه امکان این حضور برابر نیست.
«طبقات فرودست امکانات کمتری دارند برای بازنمایی رفتاری که معطوف به کشف حجاب انجام دادهاند.بنابراین میخواهم بگویم این مسئلهی دغدغهی کمتر طبقات کارگری و تهیدستان شهری برای حجاب اجباری احتمالا یک برساخت اجتماعی است و بیش از آنکه توضیح دهنده مساله باشد، مخفی کننده آن است. تحلیل طبقاتی این استتار را کم رنگ میکنند.»
مالجو در ادامه بحث کمکهای که تحلیل طبقاتی به فهم ما از خیزش اخیرمیکند، در پاسخ به این پرسش که «چرا اعتصابات سراسری شکل نگرفت؟» به توان ناچیز چانهزنی فردی و جمعی کارگردان در محل کار و بازار کار اشاره دارد که در روندی طولانی پس از جنگ به طور مستمر کم و کمتر شده است.
مالجو در ادامه، نقدی به خوانش و درکی از طبقات و اصناف دارد که در آن، بین آنچه که واقعیت طبقهی کارگر است و آن چه که از آن بازنمایی میشود تفاوت بسیاری وجود دارد. ضعف این بازنمایی از طبقه کارگر که عمدتا بخشی از جریان چپ به آن دست میزنند در خلاصه کردن مطالبات و نفع این طبقه در مسائل صنفی-اقتصادی آنها است.
«اگر به خود کارگران رجوع کنیم، از جمله معلمها، میبینیم در در خواستهایی که مطرح میکنند، در عین حال که به فکر خود و منافع صنفیشان هستند، منافع جامعه را هم نمایندگی میکنند…نه فقط به فکر سایر همطبقههای خودشان، بلکه به مراتب بیشتر به فکر آنچه هستند که درست یا غلط به عنوان منافع عام و منافع ملی تعریف میشود»
مالجو به کمک تحلیل طبقاتی نقدی هم به انگارههای دارد که عموما جریان راست برانداز در فضای سیاسی کشور ترویج داده اند و بخشی از جریان چپ را هم با خود همراه کردند، که ریشه در یک بدفهی نظری دارد که گمان میکند، «تعدد و تعمق بحرانها برابر با دگرگونی سیاسی است»
مالجو در نقد این باور، با مطرح کردن مسئله عاملیتها میگوید :« عاملیتهایی است که میتوانند از دل بحرانها زاده شوند یا نشوند. هیچ تناظر یک-به یکی هم میان بحرانها و عاملیتهایی که ممکن است از دل آنها زاده شوند وجود ندارد».منظور از عاملیت در نظر او: « توان بالفعل یک جمع اجتماعی یا سیاسی برای زدن مهر منافع خودشان بر تحولات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی در جامعه» است.
مالجو در ادامه بحث بحران و عاملیتها، ضمن اشاره به عاملیتهای ضدسیستمی که در دل بحران خلق میشوند به عاملیتهای خلقشده طرفدار سیستم هم اشاره میکند که عمدتا در تحلیل کسانی که بحران و سقوط نظام را باهم این همان کرده اند، غافل است.
مالجو به مدد بحث عاملیتها و ترکاندازی در این باور مرسوم که تعدد و تشدید بحرانها به سقوط نظام و رهایی منجر میشود، با خط مشی برخی از گروهای اپوزیسیون مدافع تحریم اینگونه مرز بندی میکند: «راستِ برانداز شکل خاصی از تغییر را با تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی جمهوری اسلامی تعریف میکند که ضرر آن متناسبا به مردمی میرسد که در این جغرافیا زیست میکنند.در نتیجه، هم جمهوری اسلامی در برابر دولتهای دیگر تضعیف میشود و هم طبقات مردمی در برابر جمهوری اسلامی. تضعیف عاملیت داخلی به قیمت تقویت عاملیت خارجی تمام خواهد شد. این درواقع راهسازی برای نوع خاصی از تغییر سیاسی است؛ تغییر به پیشگامی مداخله خارجی که یا از مسیر مداخلهی نهایی خارجی یعنی جنگ میگذرد که در خلال آن عملاً نیروهای نظامی خارجی بر نیروهای نظامی داخلی چیره میشوند»
مالجو در انتها ضمن تصدیق بن بست سیاسی موجود، آن را «بازتاب محدودیتهای ذهنی دستهجمعی ما» می داند که لزوما منطبق بر زمین واقعیت و امکانات موجود در آن نیست، و با اشاره به دورههای تاریخی که جامعه ایران در آن دچار بنبست سیاسی شده بود و از آن عبور کرده، به نقش مثبت تشکلیابی ها اشاره می کند و میگوید «یک نیروی چپ نمیتواند توامان هم مدافع تحریمها باشد و هم مدافع تشکلیابی طبقات مردمی»
متن کامل این مقاله را می توانید در اینجا مطالعه کنید.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.