سال هاست امثالهم یکی از خوانندگان مطالب آقای اکبر گنجی هستم، با وجود اینکه اکبر گنجی هم مانند هر انسانی دیگری خالی اشتباه نیست- از جمله من نوعی- توانایی نوشتن مقالات و کتاب های پژوهشی کم نظیر و آوانگارد به زبان فارسی دارد، از آنجا من دارای زبان مادی خاص محلی هستم که چندان قوی نیست و مطالب چندانی به این زبان مادری ام نوشته نشده، اما از معدود زبان هایی که قوی بدان تا حدی تسلط دارم زبان “فارسی دری” است، من به مراتب به زبان فارسی دری تسلط بیشتری دارم تا مثلا انگلیسی و شایر زبان های مهم زنده قوی جهان، طبیعتا بیشتر مطالب مهم علمی و اندیشه ورزانه به این زبان مطالعه و خوانش می کنم، اکبر گنجی را در چند دهه اخیر می شناسم و چندین بار با خوندن مطالبش مراحل پیشرفت و تغییر و بلکه احساس ارتقاء در اندیشه و طرز فکرم به هستی شناسی و معارف جهانی شده است. هر چند در بسیاری جهات با امثال آقای اکبر گنجی اختلاف نظر جدی دارم و این کاملا طبیعی است، هر کسی علی رغم تاثیرپذیری و علاقه به اندیشه اشخاص سرشناس با آنها تافوت عقایدی هم داشته بادشف فقط با وی نیتس، من با خوانش آثار متفکران بسیاری بدان ها علاقه مند شده و حتی موجب حس احترام شده است، اشخاصی مشهور ایرانی همچون فردوسی و حافظ و سعدی و خیام و ابن سینا تا غیر ایرانیانی همچون فلاسفه و متفکران یونان باستان و روم باستان تا اروپاییان متاخرتر نظیر مونتسکیو و کانت و مارکس و آدام اسمیت و کینز و…
کمی درباره زبان فارسی دری: با مطالعه تاریخ پیدایش و رشد و تکامل زبان فارسی دری، شخصا معتقدم اگر چند بدشانسی مردم ایران زمین نمی آوردند و امپرالیست های غربی همچون انگلیسی ها بر هند و غرب آسیا و روسیه تزاری و شوروی بر آسیا مرکزی و قفقاز استیلا پیدا نمی کردند و پدیده شوم پان گرایی در ممالک و سرزمین های مسلمان نشین شرقی از جمله عثمانی رشد سرطانی و ضد بشری نمی یافتند- از جمله پان تُرکیسم- امروزه زبان فارسی دری می توانست زبان اول بین الملی جهان باشد. چرا؟
نخست ویژگی شبه اسپرانتویی و سادگی کاربرد، با وجود غنای چند هزار واژگانی فارسی دری، حتی با کمتر از پانصد کلمه می توان امورات خود در محاورات انجام دادو چون ساختار اسپرانتویی دارد و یک زبان کامل پیوندی است و عملا با روشی دستوری فعل و فاعل و مفعول و تغییر این ساختار و جابجایی دستوری و همچون اسپرانتو می توان با منعطفانه انبوه اشتباه تلفظی و تافوت لهجه مردم با هم ارتباط برقرار کنند، این فارسی دری در حقش بود زبان اول بین اللملی شود، معجزه شرقی است که غربیان آن را شرقیان محروم کردند! آن را در هندوستان و بیشتر آسای مرکزی و عثمانی از کاربرد برانداختاند و قصد دارند ضربه آخر با پان گرایان تجزیه طلب در سرزمین مادری اش یعنی ایران کار این زبان شایسته میراث بشری یک سره کنند!،، غنای بالای ادبیات و ذخایر لغوی و انعطاف بالای پذیرش فرهنگی گویش وران و بهتر بگویم نویسندگان این زبان، چرا اسسا زبان فارسی دری یک زبان نوشتاری است که تحت تاثیر گویش و لهجه افرادی که به این زبان مسلط هستند نوعی از گویش یا لهجه محاوره در هر کشور یا منطقه بر اساس آن بوجود آمده و بعنوان زبان محاوره میانجی استفاده می شود، مثلا در ایران لهجه فارسی تهرانی و در افغانستان لهجه هایی چون کابلی و مزاری یا هراتی و در تاجیکستان لهجه فارسی دوشنبه ای (که در آن کشور به درست یا غلط زبان تاجیکی می نامند و احتمالا در ازبکستان و سایر کشورهایی گویش وران زبان فارسی و هم خوانده نزدیک بدان است هم چنین می کنند)، احتمالا یکی دلایل بوجود امدن گویش یا زبان اردو در هندوستان (شبه قاره هند) نیز به همین دلیل ویژگی نوشتاری بودن فارسی دری است، چرا فاصله نوشتاری و محاوره انواع فارسی با دری قابل توجه است و عملا کمتر کسی قادر است به راحتی به صورت نوشتاری یا کتابی) به فارسی دری صحبت کند، معمولا کسانی تسلط نسبی به زبان “فارسی دری” دارند به تناسب در منطقه ای هستند به یک گویش و لهجه محاوره هم خانواده فارسی صحبت می کنندف آنهایی گونه زبانی شان بسیار نزدیک به “فارسی دری” است مانند لُرها یا بختیاری ها و یا مازنی ها و یا گیلکی ها و بسیاری مردمان دیگر همچون زنجیره گویش های موسوم به تاتی و فهلوی در فلات ایران و پیرامونش به هنگام محاوره با هم فامیل و یا همشهری و هم دهاتی هایشان لهجه خودشان استافده کرده و اما وقتی بین سایر شهرها و دهات غیره محاوره می کنند، یک لهجه یا گویش عمومی تر همچوم مرکز استان یا پایتخت کشور (در مورد ایران لهجه فارسی تهرانی) استافده می کنند، همین ویژگی خاص زبان “فارسی دری” موجب شد در روزگار انحاط ملی کشوری و ایجاد حکومت های ملوک الطوائفی و قبلگی در اثر فروپاشی حاکمیت مرکزی شاهنشاهی ساسانی در فلات ایران و پیرامونش، برخی گونه های زبانی قبایل مسلط غیر فارسی زبان غیر ایرانی زبان همچون عرب زبان ها و تُرکمان زبان ها (قبایل اغوز و ترکمان و سپس مونگول و تاتار و…) این روش محاوره و سوئچینگ از زبان نوشتاری “فارسی دری” به زبان یا گویش محاللی هم خانواده از هم به پاشد و این گون شد بخش های از مناطق مهم ایران از جمله در مناطق آذربایجان و خوزستان و… مردم فارسی زبان و ایرانی زبان دچار آسیمله زبانی شوند و شاید ناخواسته و حتی به اجبار بهز بان تُرکی یا عربی گرایش پیدا کرده وز بان مادری محلی خود مانند زبان فارسی خوزی و فارسی فهلوی و فارسی تاتی از دست بدهند و امورزه پدیده ضد بشری نژادپرستانه پان گرایی همچون پان تِرکیسم و پان عربیسم بلای جان همزیستی مردم داخل ایران و تهدید کننده تمامیت ارضی و امنیت ملی کشور ایران شود.
اما یکی مباحثی بسیاری اشخاص همچون اکبر گنجی صحبت می کنند درباره اش به نوعی احسسا می کنم شبیه همین تشابه سازی و طعنه امیزی “عبارت سوپر صهیونیست” است که اخیرا استفاده کرده ام، اکبر گنجی اجتمالا تحت تاثیر آثار و عقاید متاخر اروپایی، مقالات عالیجنا سرخ پوش و عالیجناب خاکستری نوشت، او در دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ تاثیر- شاید ناخواسته- در تخریب یکی از قدرت های متعادل کننده دیکتاتوری فزاینده ضد جمهوریت در نظام و حکمیت ج.ا ایران داشت یعنی “اکبر هاشمی رفسنجانی- و امروزه به طور عجیبی بسیاری کسانی که در دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ نقش فعالی در تخریب تا انتقادهای تند مستقیم و غیر مستقیم عیله “اکبر هاشمی رفسنجانی” داشتن امروزه در مقابل دیکتاتوری ج.ا از سخان معتدل گرایانه “هاشمی رفسنجانی” استفاده می کنند!
این هم یکی از کمدی تراژدی ها روزگار جهان سیاسی کاری و انتقاد سیاسی است، زمانی که در دهه ۱۳۷۰ شخص هاشمی رفسنجانی و برخی از خاندانش دارای قدرت بالای سیاسی و موثر رد نظام و رژیم و حاکمیت دیکتاتوری ج.ا داشتند مورد شدید ترین انتقادات و حملات بودند، اما وضع دیکتاتور یو خشونت وحشیانه پیروان افرادی همچون مصباح یزدی چنان بالا گرفته که حتی افرادی در همان رنج آنها کمابیش “پان اسلامیست” همچون “روح الله خمینی” و “اکبر هاشمی رفسنجانی” و بهشتی و طالقانی و منتظری در برابرشان گاه همچون فرشتگان می نمایند!، خود همین نکته، اوج توحش و خشونت عریان و دگم اندیشی فرقه پان اسلامیسیت شیعه ولای (نوعی از نزادپرستی پان عربیسم پنهان) حاکم امروز که کمابیش پیروی مکتب اسلام سلفی گونه (هم خانواده گونه های سنی از جمله القائده و داعش و طالبانیسم و وهابیسم و…) نشان می دهد!
خشونت و ستم و جنایتی که امروزه اقلیت به شدت آلوده به فساد اقتصادی و اخلاقی حاکمان امورز ج.ا ایران چنان بالا است که دیگر حتی در بعضی جهاتف حتی افراطیون صهیونیسم در برابرشان کم می آورند.
سیستم تبعیض آپارتاید نظام ج.ا چه بسا بسیار وحشیانه تر و ظالمانه تر صهیونیسم است، اگر افراطیون صهیونیسم قائل به حق حکومت یهودی در راضی مابین رود اردن و مدیترانه هستند (البته با دلایل تارخی چند هزار ساله موجودیت قوم عبری زبان و یهودی آیین)، پان اسلامیست ها که در حقیقت شاخه توسعه طلبانه تر پان عربیسم تاریخی ۱۵۰ ساله صدر اسلام هستند که می خواهند نه تنها قرائت خاص خود از اسلام بر همه مردم کشورهای مسلمالن نشنین شرق تحمیل کنند و سیستم تفتیش عقیده و آپارتاید مذهبی و تبدیل یک آیین دیین و مذهبی به هویت ملی و قومی (امت اسلامی) دارند، بلکه می خواهند این ایدئولوژی ضد بشری بر تمام مردم جهان تحمیل کنند و از سخن از برپایی حکومت جهانی آخرالزمانی موهوماتی خودشان می زنند به خودشان حق داده اند خود را نماینده شخصی غایب به نامند و آن شخص غایب نیز را نماینده خدا بر زیمن، فقط مشکل اینجا است همان شخص غایب بیش از هزار سال است به اعتراف خود همین شیعه ولایی ها، رسما اعلام غیب کبری کرده و حتی باب رابطه (نواب) که در زمان غیب صغری بوده بسته است و طبق اعتراف و اذعان بسیاری آخوندهای شیعه داوزده امامی (امامیه) حتی کسی ادعای امام زمان کند دروغگو است و ان قدر شرایط عجیب و غریبی برای اثبات و شناخت امام زمان اعلام کرده که محال است به یان زودی چنی شرایطی فراهم شود. اما در میان در چند دهه پیش اشخاصی مشکوک الحال همچون خمینی با سوءاستافده از یک اصطلاح فقهی شیعه امامیه، یکی ولایت، که امری به معنی سرپرستی بر برخی مقلدان و معتقدان و پیروان هر آخوند (مرجع رواحنی شیعه) بوده بر افرادی مانند یتیم و بی سرپست فقیر جهت کمک از محل وجوهات شرعیه را توسع داده و از ان یک تز و ایدئلوژی حق انحصاری حکومت باری اخوندها (مراجع روحانیت شیعه امامیه) درست کرده و سپس با گرفتن قدرت سیاسی در ایران و ایجاد میلیشای چون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیجی سپاه و… کار به ادعای برقرای حکومت آخرالزمانی شیعه ولای کرده است، حالا انصافا ماقیسه کنیم بین ایدئولوژی افراطی نژادپرستی صهوینست – مبنی حق انحصاری حکومت دولت یهودی- که بخش کوچکی از سرزمین تارخی که چند هزار محل اصلی سکونت مردم یهودی در مابین رود اردن و مدیترانه بوده بدتر است و یا ادعای جنون امیز و خانه برانداز و نسل سوزانه این فرقه اقلیت “شیعه ولایی” حاکم بر ایران که ادعای به مراتب شددیتر و هولناکتر از صهوینست ها دارند؟!
اصطلاح طعنه آمیز “سوپر صهیونیست” از بابت بکار برده شده، تا شاید تمام بخشی از فرقه اقلیت ظالم و جنایت کار و فاسد به خود آورد و افراد فریب خورده شیعه امامی پیرو آنها به تفکر و تجددی نظر در این پیروی کورکورانه از این ایدئولوژی ضد عقلانی و ضد بشری کند، ایدئولوژی تاکنون موجب برساختن و تراشیدن دشمنان خطرناک و وحشی همچون خود همین صهیونیست ها گرفته برخی حکومت های باقی مانده از جنگ دوم امپرالیست های غرب یو متحدانش اعم کاپیتالیستی تا کمونیستی!
ریشه اصلی این همه تحریم و دشمنی پس مانده های رژیم ها و حکومت های توحشی دوران جنگ دوم جهانی امپرالیست ها، به همین احساس خطر از افکار و اندیشه ها شعا رو اقدامات این اقلیت حاکم بر ایران طی ۴ سال اخیر بوده است، که فقط در نظر مادی، برآورد می شود بین دو تا سه تریلیون یورو خسارت ناشی تحریم بر مردم ایران تحمیل شده استف و کشوری همچون ایران که لااقل امروز می بایست در ردیف ده کشور اول ثروتمند از نظر تولید ناخالص ملی و سرانه ثروت و رفاه نسبی باشد- با توجه موقعیت ممتاز ژئوپلتیکی و ژئواکونومی و ذخایر زیر زمینی و منابع انسانی- تبدیل به یک کشورهای فقیر جهان شده که بیش از دو سوم مردمش فقیر و بلکه زیر خط فقر هستند و متوسط درامد حققو رسمی کاگرانش کمتر از ۱۰۰ یورو است و بیش از یکسوم مردمش با درامد کمتر از یک دلار در روز زنده مانی می کنند! و میلیون نفر با کار پاره وقت و دریافت اعانه از دیگران و مثلا جوانان تا میانسال های مجردی هستند از شدت بیکاری و فقر ناچارند با والدینشان در یک خانه کوچک زنده مانی کنند، و این در حالی است کشورهای تجزیه شده از ایران در همسایگی ایران از جمله کشورهای جنوب خلیج فارس، در راس کشورهای با درامد سرانه هستند و مثلا کشور کویت زمانی تحت استالن حیره ساسانی ایران بوده، امروزه بالاترین دارمد سارنه و دریافت یارنه به عوم مردمش دارد و عملا هیچ کویتی فقیر نیست و بلکه همگی در مقایسه متوسط مردم ایران، در حکم مولتی میلیاردر هستند!
میزان توحش و جنایت ایدئولوژی آپارتاید عقیدتی امروزه نظام ج.ا احتمالا بی نظیر یا کم نظیر رد جهان است، با وجودی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصولی صرح است مبتنی به حداقل های مندرج د راعلامیه حققو بشر سازمان ملل و سایر حققو بشر بدیهی جهان شمولی و مورد پذیرش عموم آزاده جهان، همچون حق آزادی بیان و ممنوعتی تفتیش عقیده و داشتن حق زندگی و شهروندی و تابعیت و داشتن شناسنامه و ادزواج و حق تحصیل و اشتغال و آزادی سکونت در تمام کشور، عملا نظام ج.ا در یک سیستم ضد عقلانی و ضد بشری، مسلمان زادگان سایر اشخاص شهورند ایارنی مجبور می کند برای مثلا تحصیل یا اشتغال و حتی گرفتن شناسنامه و گذرنامه اعتراف به یکی از چهار دین کند رفرم های ثبت نامی، درج انتخاب اجباری (حتی اختیاری) انتخاب بین چهار دین رسمی (اسلام، مسیحیت، کلیمی، زرتشتی) و با توجه اینکه اگر مسلمان زاده ای به غیر اسلام اذعان کند می تواند شامل حکم ضد بشری ارتداد و مرگ شود، بدیهی است اکثر ناباوران و اشخاصی هنوز در دوره شک و انتخاب هستند مجبور شوند بر خلاف میلشان به عقیده و پذیرش کتبی اسلام و معمولا شیعه تن بدهند!ف این جنایت و ظلم تفتیش عقیده ده ها سال است در نظام ج.ا برقرا است (که موجب عوارض ناگوار برای ده ها میلیون نفر مردم شده از بروز انحطاط اخلاقی و اجتماعی فرهنگی و زمینه سازی فساد اقتصادی و خیانت به منافع ملی و بیماری دوشخصیتی و تحقیر و تنفر تا مهاجرت نخبگان و کارآفرینان و…) و به همین اکتفا نکرده و در بسیاری موارد بایست فرد هنگام گرفتن اشتغال کتبا متعهد و اقرار کتبی به التزام حکومت جمهوری اسلامی و ولایت فققیه و اسلام کند و حتی برای گرفتن جواز یک واحد صنفی مجبور است قانون تمثال رهبر فعلی قبلی ج.ا در مغازه اش و واخد صنفی اش نصب کند!، اینها چیزی جز تقتیش عقیده و نقض صریح قانون خود جمهوری اسلامی و اعلامیه حقوق بشر و بدیهیات حقوق بشری و اخلاقی جهان شمولی نیست، بدیهی است اشخاصی مجبور به چنین حقارت و زجر تقتیش عقیده شوند در نخستین مرحله درونشان احساس تنفر به تمامیت ایدئولوژی حاکم ج.ا و حاکمان کنند و در روندی انحطاطی حتی همان اعتقادات اندک دینی و حتی اعتقاد به خدا و چه بسا تعلقات خاطر به ملیت و تعهدات و تمایلات اخلاقی از دست بدهند، این انحطاط اخلاقی و عقیدتی و وجدانی و ملی همگی ناشی از ظلم و جنایت ایدئلوژیک این نظام و حکومت و افراد دگم اندیش سوپر صهیوینستی ج.ا است، در حالی بسیاری از همین اشخاص که چه بسا در ابتدا اشخاصی سالم اخلاق و دارای عرق ملی و وطن دوستی بوده اند دچار انحاط اخلاقی شده و طی سال ها تحمل ریاکاری اجباری دچار فورپاشی اخلاقی شده و آلوده به فساد شوند بویژه تا حد زیادی سیستم اداری و کشورداری و حکمرانی آخوندیستی ایدئولوژیک حاکم مستعد فساد و دارای انبوه حفره فسادخیز باشد، نمونه واضحش حفره های فسادخیز مالی در موسسات و شرکت ها حکومتی و بانک ها است و طی چند دهه بخش کوچکی از کوه های یخ فساد افشا شده است، امروزه فساد پرتی بازی و گرفتن رانت و یا وام های کم بهره از سیستم بانکی از کارمندان بانک تا نورچشمی های و آقازاده ها نظام ج.ا از رایج ترین فسادهای در ج.ا ایران است!
اما درباره اشاره به آقای گنجی، که مدت ها است در دفاع “جمهوری سکولار” و در رد درست نااهلان و نالایقان گرفتن حاکمیت امثال تجزیه طلبان قومی (پان ها) و سازمان مجاهدین خلق (با آن کارنامه نگین از جنایت و خیانت ملی و تروریسم) و امثالهم مانند بسیاری طرفدراان حقوق بشر و دمکراسی خواستار انحال خودخواسته این سازمان های بدنام و نالایق کرده و با توبه آنها به خدمت در راه استقرار حکمرانی مردی در ایران دعوت کرده و اما متاسفاقه آنها همچنان در توهمات قدرت طلبی و فاسدالفکری هستند، و بازماندگان پهلوی که متاسفانه باز دچرا اشتابه فاحش تشنگی کسب قدرت با قماش تجزیه طلبان پان گرا و اجانب ضد ایرانی ائتلاف کردند و اندک آبرویی بعد چند دهه بدست آوردند به باد دادند!، پهلوی ها به جای اینکه خودانتقادی کرده و اعلام برائت وبیزاری از اشتباهات و برخی ظلم و جنایت و فسادهای اسلاف خود کنند تا بتوانند با تکیه بسیرای خدمات میهن پرستانه و ملی پدر و پدر بزرگ خود در حق کشور و ملت ایران کرده اند چند مییلون طرفدار خود را به اکثریت براسنند، عملا فریب خورده- چه فریب عطش دسترسی سریع به قدرت یا فریب رقبا- یک سری اشتباه استراتژیک کردند، نخست با تجزیه طلب ها و سپس یا تحریم چیان و جنایتکار غربی گفتگو کردند و خواستار حمله نظامی شدند و بعد با افراد منفور و جنایت کاری همچون افراطیون صهوینست ملاقات کردند!، عملا شانس خودشان برای تقش در آینده ایران به باد دادند و در نزد نخبگان ملی و احتمالا بزودی اکثریت قاطع همان چند مییلون طرفدار خود در داخل از دست دادند!
شخصا در درجه اول مایل بودم یک دوره گذار مسالمت آمیز از نظام و حکومت ج.ا فعلی به رزیم و حکمیت فرمانروایی مردمی (سکولار دموکراسی) روی دهد که خود سران و افراد مهم ج.ا پیش قدم بشوند و تا ضمن یک دوره گذار کم هزینه بدون ریسک هایی چون جنگ داخلی و تجزیه کشور، ایران به دوره بهتری از حکمرانی و زندگی مسالمت آمیز در داخل و با کشورهای خارج برسدف اما اقلیت تمامیت خواه دگم اندئیش وضع فساد فکری و توهمات آخرالزمانی و عمق نفوذ مافایی های فاسد اقتصادی در این حکومت بسیار بیشتر از این رویای امثالهم بوده است.
در نکته از مطالب آقای اکبر گنجی، شاید بهس بک امثالهم، سال هاست نوع حاکمیت و فرمانروایی رهبر ج.ا یعنی ولایت فقیه به سلطانیسم و سطلان و شاهزاده مجتبی و غیره بیان می کند!، اما واقعا گمان می کنند اشخاصی مانند اکبر گنجی، که ولایت فقیه یک شخصیت حققوی حاکمییت همچون سلطان است سخت در اشتباه هستند.
در تاریخ ما قبل دوره مدرن (پدیداری سکولار دموکراسی.حکرانی مردمی)، عمدتا حاکمان و فرمانروایان به این دو گروه تقسیم می شدند:
۱– خداشاهی ها، یعنی کسانی به صراحت یا در فلفلهگونه خود را معادل خدا می دانستند، یعنی فرمالنورایان تحت عناوین مختلفی چون نمرودیان و فرعون یا ملکه و شاه و سطان و غیره، خود در جایگاه فرانسانی دانسته و حکم خود را فرانسانی و امری خدایی /الهی قلمدادکرده و در این بابت اگر حکم به مرگ یا زنده ماندن کسی می دانند آن را ناشی توانایی ابرانسانی و خدایی شان می دانستند.
۲- شاهِ خدایی ها، آنهایی مدعی بودن از جانب خدا یا خدایان برگزیده شده و امر آنها همان امر و دستور خدا (خدایان) بوده و آنها مقامی قداست و معصومیت از هر گونه خطا هستند، هر گونه انتقاد و سوال و شک در امر آنها مخالف دستور امر خدا بوده و مستوجب عقوبت سخت حتی مرگ است! از این گونه مدعیان شاهِ خدایی، طی دورات تاریخی بارها ثبت شده و در تاریخ آمده، هم اکنون مدعیان خلاافت اسلامی و ولایت فقیه کمابیش همین ادعا دارند، انها خود جانشنی و نائب پیامبر اسلام و یا ائمه معصومین شیعه می دانند و حکم خود را امر خدا دانسته حتی انتقاد و ایراد وسوال را از دستور و امرشان معادل مخالف با خدا و چه مستوجب عقوبت سخت زندان شلاق و حتی مرگ می دانند.
از این بابت مقام ولایت فقیه کاهش داده در سطح سطلان/شاه/ملک که مقامات حکومنتی معمولا دیکتاتوری/خودکامه و استدبدای اما زمین هستند و اساس هیچ سطلان و شاه و ملک و ملکه خودش نماینده خدا نداسته (هرچند از سوی روحانیت یک دین مثلا اسلام یا مسیحیت یا یهودیت و بودا و هندو… مورد تایید بادش) و امر و دستورش از منبع وحی و الهامات فرانسانی و خدایی و آسمانی نداسته و خودش معصوم وعاری خطا ندانسته، اما چیزی امروز مدعیان و پیروان و حامیان (اعم جاهل و احمق تا شیاد و منفعت طلب مافیایی چاپلوس درباری و شریک شرکت سهامی حکومتی) برای مقام ولی فقیه و انبوهی عناوین چپلوسانه همچون امام و مقام عظمی و… بیان می کنند، این ادعا است این فرد که خودش ولی فقیه می نامد، حقی شبیه شاهِ خدایی دارد و پیامبر یا امامان شیعه دانسته اند، حتی برخی چاپلوسان منفعت طلب حرام لقمه مافیای حد خیانت چاپلوسی بدانجا بدره اند که مقامی در حد خدا یعنی شاه خدایی برای مقام ولایت فقیه و رهبر ج.ا بیان می کنند و از شدت دنیاپرستی و حب دنیا و کسب منفعت، چنین جنایتی می کنند و مقام ولایت فقیه به حد بالاتر پیامبر اسلام و ائمه شیعه برده و بلکه معادل خداشاهی کرده اند! هر چند این اراجیف و مزخرفات فقط برای خودشان ارزش دارد و نه عامه مردم بقیه مردم جهان و چیزی مضحکه شدن و سوءاستفاده برخی امپرالیست ها از این نقطه ضعف چاپلوس دوستانه رهبر و ردئوس ج.ا نیست، که امثال حکومت های چین و وروسیه و حکومت های پان عرب نهایت سوءاستفاده برده و امورزه مقام عظمی ولایت فقیه را در حد گماشته کمتر بن سلمان دانسته و او مجبور به تن دادن به قراردادهای خفت بار می کنند، چون بجای حکمرانی عاقلانه (حتی دیکتاتوری کارامد) دلش خوش کرده به توهمات آخرالزمانی و مدحه سرایی مداحان درباری و سوءاستفاده گران کمونیستی و پان ها!، با خیانت به منافع ملی ایران، بسیرای کارهیا خوبش از جمله تقویت بنیه دفاعی و بازدارندگی ایران (که یکی از نقاط ضعف چند قرن اخیر کشور ایران بوده و موجب تجااوزات و مورد تجریه ایران شده بود)، این اندک مزایای سیاسی و ژئوپلتیکی به دست آمده با صرف صدها میلیارد یورو و تحمیل چند هزار تریلیون یورو خسارت به کشور و مردم ایران در عرض چند ماه در حال بهب اد دادن است!
رهبری ج.ا به جای اینکه اساس قدرت بر تقویت بنیه اقتصادی و به فعل درآوردن نقاط بالقوه اقتصادی ایران کند، دنبال جاه طلبی های ایدلئلوژیک و فریب های رقبا و دشمنان داخلی و خارجی کشور و ملت ایران بوده است!
بر خلاف اکبر گنجی، امثالهم با وجود احتمالش در حد صفر بود، پیشنهاد تبدیل ولایت فقیه به پادشاهی خامنه ای و حتی جانشینی پسرش مجتبی دادیم البته واقعا پادشاهی، یعنی این لباس آخوندی و مقام ادعایی مرجعیت دین کنار گذاشته و مثل یک شاه واقعی بر تخت بنشیند!، چرا می خواستیم شجاعانه امثال او را در برابر انتخاب بین نابودی نظام و حکومت ج.ا که همراه خسارت سنگین مادی و معنوی و انسانی برای کشور ور مردم ایران بود و خطر جنگ داخلی و تجزیه، حاکمیت شاهِ خدایی شده جمهوری اسلامی را به یک پادشاهی مشروطه (حکمرانی مدرمی/سکولار دموکراسی) کرده، همان طور این روند درباره پادشاهی های شمال و غرب اروپا طی قرن های گذشته رخد داد، اما متاسفانه این فرصت تقریبا زابین رفته و عملا مردم ایران چاره جز قیام انقلاب براندازی نظام و حکمت ج.ا و آخوندیست ها و منحرفان متحجر حکومتی و مافیایی فاسد را ندارد.
مقایسه سریع بین اسرائیل و شبه اسرائیل ها در غرب آسیا یا خاورمیانه (کدام بدترند؟!)
مطالعه لینک های زیر توصیه اکید برای روشن گری
https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/ashmagvol

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.