چند روز قبل خبر ترور نافرجام آقای سلمان رشدی بار دیگر نام این نویسنده هندی-انگلیسی این روزها ۷۵ ساله را به تیتر یک جراید و خبرگزاری ها بدل نمود. به گفته پلیس فدرال آمریکا جوانی لبنانی تبار ساکن آمریکا بنام هادی مطر با زدن ضربات چاقو به گردن و شکم آقای رشدی اقدام به قتل او نموده که همانجا در محل بازداشت شده. البته این بار اول نبود (احتمالا بار آخر هم نخواهد بود!). چندین سال قبل جوانی باز هم لبنانی تبار بنام مصطفی مازح به قصد قتل وارد هتل محل اقامت آقای رشدی می شود ولی در روز موعود بمب به دلایلی که هنوز در هاله ای از ابهام است منفجر می شود که به کشته شدن بمب گذار و عقیم ماندن عملیات می انجامد. ظاهرا تلاش های دیگری هم در گذشته صورت گرفته که البته با اقدامات امنیتی، عملیات ناکام باقی مانده است.
داستان ترور آقای رشدی به نگارش و انتشار کتابی بنام آیات شیطانی باز می گردد، چهارمین اثر ادبی این نویسنده. کتابی که در آن بر اساس سبک رئالیسم جادویی پلی زده می شود میان جهان امروز و شخصیت های صدر اسلام و بخش هایی از زندگی پیامبر اسلام و اطرافیان و همسرانش در قالب داستانی تخیلی-تاریخی به مخاطب عرضه می شود. مطمئنا حالا دیگر جزئیات داستان را همه بهتر از من می دانند.
به فاصله بسیار کمی از انتشار کتاب در انگلستان در سال ۱۹۸۸، شاهد واکنش های بسیار تندی از جانب برخی از کشورهای اسلامی بودیم. روحانیون اسلامی این کتاب را از مصادیق سب النبی و توهین به مقدسات اعلام کردند و به تبع آن انتشار کتاب در بسیاری از کشورها ممنوع اعلام شد. در این گیرودار آیت الله خمینی آتش بیار معرکه و قافله سالار کاروان شد. در پیامی رسمی فتوای ارتداد آقای رشدی و واجب القتل بودن او را مطرح کرد. تفاوت این حکم شرعی با دیگر واکنش ها در این بود که از جانب یکی از تندروترین روحانیون مسلمان شیعه مذهب که در زمان صدور فتوا بر مسند قدرت سیاسی نشسته بود صادر می شد و اینگونه حکمش نه فقط یک فتوای فقهی تئوریک که حکمی دارای ضمانت اجرا بود. برای اثبات ضمانت اجرا و جدیت آیت الله خمینی در صدور این فتوا بنیادی وابسته به حکومت جایزهای یک میلیون دلاری که بعدها افزایش هم داده شد تعیین نمود. اینگونه آقای رشدی به توصیه سازمان های امنیتی اطلاعاتی انگلستان ناچارا به زندگی مخفیانه روی آورد و تا مدتها تنها در مناسبتهای خاص آنهم تحت مراقبت های امنیتی ویژه در انظار ظاهر میشد. تا همین اواخر که حسب ظاهر انتظار می رفت کمی از حساسیت موضوع کم شده باشد که آقای رشدی با تحمل ضربات چاقو تاوان این توقع اشتباه را پرداخت.
صدور فتوای رسمی و علنی قتل یک انسان در آن مقطع زمانی شاید برای جامعه جهانی تازگی داشت. یک شوک و چالش بزرگ اما، در داخل و برای ما ایرانی ها امری عادی به حساب می آمد. شوکی در کار نبود؛ چرا که بار اول نبود. بسیاری از شخصیت های سیاسی، فرهنگی، هنری از گذشته های دور در این روند جهنمی قربانی شده بودند. نمونه معروفش شادروان احمد کسروی مورخ، پژوهشگر و اندیشمند بنام ایرانی که به فتوای مراجع مذهبی آن زمان با دستان کثیف گروه تروریستی فدائیان اسلام آنهم در کاخ دادگستری به قتل رسید یا میرزاده عشقی شاعر ملی گرای ایرانی که هر چند تندروهای مذهبی در رقابت برای کشتنش از قافله عقب ماندند و دیگران گوی سبقت را ربودند اما واجب القتل بودن و لزوم ترور و حذف فیزیکی اش بارها بر سر منابر از جانب معممین شیعه مذهب طرح شده بود. ترور شخصیت ها و حذف فیزیکی به اشکال مختلف تحت عناوین مختلف و به بهانه های متنوع از گذشته های دور سلاح مرگبار معممین شیعه بوده و هست. در مقاطعی شکل و فرم آن تغییر نموده اما سایه سنگین آن همیشه بر سر ایران و ایرانی بوده است. اینگونه فتاوی قتل و ترور گاهی فردی خاص و گاهی هم برای اعضای یک گروه (در قالب نسل کشی یا جنایت جنگی) صادر گردیده. مثلا در باب اعدام های سال ۱۳۶۷ و قتل عام زندانیان چپ و اعضای سازمان مجاهدین خلق. فتوایی آنقدر زشت و پلشت که حتی صدای قائم مقام رهبری وقت و امید امت و امام را هم بلند کرد و خطاب به عاملین و آمرین اعلام نمود “در آینده از شما بعنوان بزرگترین جنایتکاران تاریخ یاد خواهد شد” پیشبینی و پیشگویی که این روزها در دادگاه های بین المللی به حقیقت پیوسته. و یا در باب صدور واجب القتل و مهدورالدم بودن اقلیت های مذهبی همچون هموطنان پیرو آئین بهائیت که بارها و بارها و بطور علنی و رسمی اعلام و اعمال گردیده. در گذشته ای نه چندان دور با همین فتاوی هزاران بهایی به قتل رسیدند و این روزها به اشکال دیگر شکار می شوند. و یا در پرونده قتل های زنجیره ای که چهره های فعال بعضا نه حتی سیاسی که فرهنگی-هنری-ادبی همچون نویسندگان و یا در صدر لیست فعالان سیاسی شناخته شده ای همچون زنده یاد داریوش فروهر و همسرش پروانه را هدف قرار داد. بیاد داریم که در همان دادگاه صوری که برگزار شد تروریست های دولتی که از نیروهای رسمی وزارت اطلاعات نظام بودند اعلام نمودند که فتوای قتل و مثله کردن قربانیان را از آیات عظام و حجج اسلام و مراجع تقلید در قم دریافت کرده اند و به حکم وظیفه شرعی خود عمل نمودند. قبل از قتل وضو گرفته اند و برای انجام وظیفه اضافه کار و پاداش دریافت کردند!
صادر کنندگان اینگونه فتاوی بزعم خود بدنبال ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه هستند تا از تکرار آنچه توهین به مقدسات می نامند جلوگیری کنند اما یک نکته قابل تامل اینکه نتیجه همواره عکس بوده است و هر بار تنها داغ ننگی دیگر بر پیشانی خود می افزایند. مثال بارز آن اینکه در باب کتاب آیات شیطانی این روزها تقاضای خرید و خواندن آن هزاران برابر شده است و بعد از ترور اخیر گمان نمی کنم کسی را پیدا کنید که هنوز این کتاب را نخوانده باشد. برخی بارها و بارها آن را مرور کردند. اغراق نخواهد بود اگر بگویم این روزها اگر سری به خانه های مردم و کتابخانه هایشان –فیزیکی یا بیشتر مجازی- بزنید با هر دین و مذهب و گرایش سیاسی در بسیاری از آنها اثری از کتاب هایی همچون قرآن و انجیل و تورات و اوستا نخواهید یافت اما قطعا یک جلد از آیات شیطانی آقای سلمان رشدی پیدا خواهید کرد! بگونه ای کتاب آیات شیطانی داستانی که می توانست در حد یک داستان در میان میلیاردها داستان دیگر گم و فراموش شود، همان کتاب تحریم شده که بارها جان نویسنده اش را تهدید نموده و تا پای مرگ او را سوق داده این روزها جای قرآن را گرفته است و به یکی از اصلی ترین کتب آسمانی بدل گردیده!
من کتاب آیات شیطانی را سالها پیش خواندم و در حد یک داستان تخیلی-تاریخی از آن لذت بردم و به توانایی نویسنده اش آفرین گفتم. برایم یک داستان بود مثل دیگر داستان ها. تخیل قوی، ایده ی جدید، استفاده بجا از سبک رئالیسم جادویی و خلق کاراکترها و فضاهای جذاب از نقاط مثبت این کتاب بود. همین وبس. اما حالا از جوانان تحلیل هایی می شنوم که یقین دارم اگر خود آقای سلمان رشدی بشنود از میزان تاثیرگذاری کتابش شدیدا متحیر خواهد شد! جوانان این روزها به گونه ای از آیات شیطانی آقای رشدی صحبت می کنند که گویی از یکی از کتب آسمانی حرف می زنند. برخی پا را از این هم فراتر نهاده و کتاب را وحی الهی و خود آقای رشدی را بعنوان یکی از انبیاء الهی تلقی نموده و جملاتش را آیات الهی می دانند.
در باب بهائیت هم دقیقا همین وضع را شاهد هستیم. کسانی را می شناسم که اهل دین و مذهب نیستند، حتی اهل مطالعه و کتاب هم نیستند. هیچیک از انبیاء و اولیاء و کتابهایشان را نمی شناسند و نخوانده اند. بپرسی پدر محمد رسول الله که بود نمی داند. بپرسی امام رضا امام چندم است نمی داند. بپرسی قرآن چند فصل است نمی داند اما از باب بهائیان به حضرت باب یاد می کنند و از بهاءالله و زندگی اش بگونه ای حرف می زنند که گویی از اقوام نزدیک بوده و بقول جوان ها پسرخاله بودند! تمام تاریخ بهائیت و نام همه اصحاب اولیه را از حفظ هستند! کتاب بیان و اقدس را می شناسند و اگر نخوانده اند لااقل اسمش برایشان آشنا است؟! این نتیجه تندروی های جاهلانه مذهبیون خاصه معممین شیعه و نتیجه مستقیم فتاوی قتل و ترور همچون فتوای قتل آقای سلمان رشدی است. بزعم من بزرگترین ظلم در حق اسلام و پیامبرش محمد.
در پایان، بی شک هیچ دین و مذهب و آئینی در جوامع انسانی قتل و ترور انسان ها را حتی در صورت گناهکار بودن سنت خود قرار نمی دهد مگر دین و مذهب و آئین شیطانی. بر این اساس صادر کننده فتوای قتل هر که باشد چه آیت الله و چه کاردینال نماینده شیطان است بر روی زمین و فتوایش از زبان شیطان است و برخاسته از اعماق دوزخ. فتاوی قتل و ترور همچون فتوای قتل آقای سلمان رشدی، فتوای قتل در قتل های زنجیره ای سیاسی، فتوای قتل عام و کشتار جمعی زندانیان سیاسی همه فتاوی شیطانی هستند و در جوامع انسانی محکوم و در تاریخ مایه ننگ و سرافکندگی صادرکننده فتوا.
فتاوی شیطانی
دوشنبه, ۲۴ام مرداد, ۱۴۰۱
منبع این مطلب صفحه شخصی در فیس بوک
نویسنده مطلب: مهرداد امیررحیمیمطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.