خسرو گلسرخی؛ پوپولیستِ تاریخ مصرف دار
امیرحسین بریمانی

خسرو گلسرخی

خسرو گلسرخی؛ پوپولیستِ تاریخ مصرف دار

خسرو گلسرخی یکی از پوپولیست ترین هایِ تاریخ معاصر ما است که جز شعارهای افراطی که برآمده از جو حاکم بوده اند، اقدام موثر دیگری در کارنامه ی خود ندارد. شعارهای تاریخ مصرف داری که نان به نرخ روز خوردن روشن فکرانه است، چراکه تبیین روشنگری از اوضاع اجتماعی ارائه نمی کند بلکه گفتمان های مختلف روشن فکری آن زمان را در هم می آمیزد، و آمیزه ی مضحکی از مارکسیسم و اسلام و سرمایه داری را آن هم درقالب شعارهای توخالی ارائه می کند اما نباید از یاد ببریم یکی از ارکان مهم روشن نگه داشتن آتش انقلاب، شعار و اسطوره سازی است و نمی توان منکر نقش خسرو گلسرخی در تقویت رانه های انرژی در جریان انقلاب شد. البته گلسرخی تنها در سخنان خود در دادگاه توانست چنین نقشی ایفا کند و قبل آن فعالیت سیاسی ای نداشته است. عاطفه گرگین، همسر گلسرخی نیز اذعان داشته است که وی اهل فعالیت سیاسی نبوده و در روزنامه نگاری های خود نیز صرفا به ادبیات متعهد پرداخته است. با نگاهی به نقدهای گلسرخی درخواهیم یافت او از سواد بالایی نیز برخوردار نبوده و در نقد ادبی خود به شدت هیجان زده یا بهتر است بگوییم جوزده بوده است. به عنوان مثال جمال زاده در نظر او “نویسنده ای فربه” بود که “نوشته هایش پشیزی نمی ارزد” و نویسندگان غربی را صرفا چون “نومیدان حقیر سرمایه داری” تلقی می کرد. نهایتا بجز فایل صوتی دادگاه، آنچه گلسرخی برای نسل های بعدی بجای گذاشته است اشعار اوست. پرسش اول: پس از اعدام گلسرخی که او بدل به یک اسطوره شده بود، چرا اشعار او مورد توجه قرار نمی گیرد؟ دو پاسخ در پیش رو خواهیم داشت؛ یکی عدم چاپ کتاب در زمان حیات و دیگری اینکه اشعار او در خور یک اسطوره نباشد. شاید در نگاه اول، پاسخ اول کافی و صحیح به نظر بیاید اما او در جنگ ها و مجلات اشعاری به چاپ رسانده بود و طبیعی ست که پس از مرگ یک اسطوره، برای دست و پا کردن مهر تائیدی بر اسطورگی وی، تمامی فعالیت او ظرف چند ساعت از آرشیوها بیرون کشیده شود. به هر حال در این مورد نمی توان حکم قطعی داد و بر مبنای این مسئله نیز به سراغ اشعار او نخواهم رفت. خسرو گلسرخی در اشعار خود واقعیات اجتماعی را از فیلتر سوبژکتیویته خود گذرانده و سپس آنان را در استعاره هایی چون خورشید، تاریکی، دیوار، گلِ سرخ و غیره نشانه گذاری کرده است. مضامین اکثر اشعار گلسرخی تکراری ست و به همین جهت فُرم، واژگان و تکنیک ها نیز دچار تکرار زدگی هستند. امیدوار بودن به ایجاد تغییرات البته به شرط اتحاد میان مردم (خلق)، مضمون تکرارشونده ی اکثر اشعار اوست: “این خلق/نام بزرگ ترا/در هر سرود میهنی اش/آواز می دهد”. اما اشعار قابل تر او آنگاه پدید آمده اند که تعهد اجتماعی گلسرخی در تمثیل ها گم شده و شکل شعارزدگی خود را از دست داده است:” هیمه های بی دریغ تو/در فصل های سرد/ادامه خورشید بوده است” به طور کلی معدود شعر درخشان خسرو گلسرخی، امروزه قادر نیست او را چون اسطوره معرفی کند و پافشاری بر اسطورگی او نیز از دیگر هیجان زده هایی چون یغما گلرویی بر می آید که اگر این تابوهای پوشالی شکسته نشوند، نسل بعدی را از حرکت های رو به جلو باز خواهند داشت. برای ایجاد تغییرات و حرکت رو به جلو (چه در ادبیات و چه در سیاست) نیازمند شعار هستیم و در هر دوره، عده ای می باید وجهه تاریخی خود را فدای شعار دادن کنند. خسرو گلسرخی برای ادبیات و کنش سیاسی امروزه، شعار مناسبی نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)