آیا عربستان سعودی در پی جنگ با ایران است
جنگ سوریه در حال حاضر بزرگترین چالش سیاست جهانی است. اما این چالش نبایستی مانع دیدن این حقیقت شود که همزمان یک مسابقه تسلیحاتی بیسابقه و خطرناک همچون آتشی زیر خاکستر، میان عربستان سعودی و ایران در جریان است. اگر جامعهی جهانی موفق به مهار بهموقع این آتش تهدید کننده نشود، همهی ما، هم منطقه و هم جامعهی جهانی بهای سنگینی برای آن خواهیم پرداخت. پیآمدهای چنین جنگی اثرات کلیه جنگهایی را که پس از حملهی ایالات متحده به عراق رخ دادهاند، به حاشیه خواهند راند و فروپاشی منطقهی خاورمیانه را قطعی خواهد نمود. دلیل عمده این خطر دهشتناک از یکطرف واردات تسلیحات نظامی عربستان و به پیروی از آن امارات در سالهای اخیر و از طرف دیگر رفتار تنشآمیزی است که این کشورها در مقابل ایران اتخاذ نمودهاند.
مسابقهی تسلیحاتی جدید در منطقه
بر اساس گزارش سال ۲۰۱۵ موسسهی پژوهشهای صلح جهانی در استکهلم (SIPRI) هزینههای تسلیحاتی عربستان از ۲۹.۵ میلیارد دلار آمریکا در سال ۲۰۱۱ به ۸۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۵ افزایشی شدید داشته است. به این ترتیب عربستان در فهرست بودجهی نظامی- تسلیحاتی کشورها پس از آمریکا و چین و پیش از روسیه در جایگاه سوم جهان قرار میگیرد. بودجهی نظامی این کشور در قیاس با درآمد ناخالص ملی (BSP) با نسبتی معادل ۱۳.۷ درصد حتا در مقام نخست جای گرفته و با فاصله زیادی از کشورهای امارات متحده عربی با ۵.۷ درصد، اسراییل با ۵.۴ درصد و ایالات متحده آمریکا با ۳.۳ درصد، پیشی میگیرد (تصویر ۱). واردات سلاحهای گوناگون، مدرنترین انواع هواپیماها و هلیکوپترهای جنگی، تانکها و ناوگانهای دریایی – بهطور عمده از ایالات متحده آمریکا – از جمله تدارکات تسلیحاتی سعودیهاست. این رشد برقآسای تسلیحاتی از پیآمدهای پیمان تجهیز تسلیحاتی مورخ ۲۴ نوامبر ۲۰۱۱ بین عربستان سعودی و آمریکاست. باراک اوباما از این تجهیز تسلیحاتی به بهانهی برتری تسلیحاتی ایران و ضرورت ایجاد توازن نظامی در خاورمیانه پشتیبانی میکند و از این طریق عربستان را بهدنبال روش جورج دبلیو بوش و نومحافظهکاران در مقابل ایران قرار میدهد.

تصویر ۱ – طبقه بندی سهم مخارج نظامی نسبت به درآمد ملی پانزده کشور عمده ماخذ: Statista 2016
فراموش نکنیم که ایدهی برقراری توازن نظامی همواره مهمترین استدلال لابیهای مجتمع صنایع- نظامی و نیروی محرکهی اصلی برای مسابقهی تسلیحات هستهای دوران جنگ سرد بوده است. بر پایهی همین منطق، میان ایران و عراق رقابت تسلیحاتی شدیدی در نیمهی دوم دههی هفتاد میلادی اتفاق افتاد که- همانطوری که شاهد بودیم – به جنگ هشت ساله میان ایران و عراق با بیش از ۳۰۰ هزار کشته از مجموع یک میلیون قربانی جنگ در دههی هشتاد میلادی منتهی شد. ایالات متحده در دوران جنگ سرد برای ایجاد ژاندارم وهمدست قوی در منطقه کوشش میکرد و ایران با موقعیت بسیار مناسب ژئوپلیتیکی و رژیم وابستهاش بهترین کاندیدای این نقش بود. با افزایش سریع قیمت نفت از دو به ده دلار در سالهای ۷۴-۱۹۷۳ و افزایش درآمد کشورهای اوپک و در نبیجه مشکل غرب برای بازگرداندن ارزهای این کشورها به بازار غرب و ایجاد توازن بیلان ارزی کشورهای وارد کننده نفت، ایدهی فروش سرسامآور تسلیحات نظامی به کشورهای منطقه و بهخصوص ایران در دستور کار ایالات متحده آمریکا قرار گرفت. به این ترتیب آمریکا موفق شد با سیاست فروش اسلحه دو هدف را پیاده کند و علاوه بر بازگردان ارز اضافی ایران، به هدف تبدیل ایران به ژاندارم منطقه نیز دست یابد.
از این رو از سال ۱۹۷۵ به بعد رژیم شاه دست به تجهیز گستردهی نظامی ایران با سلاحهای گوناگون آمریکایی زد و ایران به قویترین قدرت منطقهای بدل شد. آشکار است که تبدیل ایران به قویترین قدرت نظامی و ایجاد مسابقه تسلیحاتی در منطقه نمیتواند اشتباهی جنبی بوده باشد، بلکه برعکس اقدامی آگاهانه و سیاستی بوده است در خدمت مجتمع صنایع نظامی آمریکا و اروپا و راهگشای ایجاد نفاق و جنگ در منطقه. اما پاسخ رقیبان ایران برای ایجاد تسلط خود در منطقه بسیار سریع بود و آن هم چیزی نبود جز تسلیح فزایندهی عراق در زمان صدام حسین، قبل از هرچیز با پشتیبانی گستردهی اتحاد شوروی. در حالی که بودجه نظامی ایران در سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۰ از ۲۰۵۸ به ۶۲۲۹ میلیارد دلار به بیش از سه برابر افزایش یافت، مخارج نظامی عراق در همین زمان از ۳۳۶ به ۲۰۸۰ میلیارد دلار، یعنی بیش از ۶ برابر بالا رفت (جدول زیر). این رقابت تسلیحاتی تمام معادلات درونی و بیرونی قدرت را در منطقه برهم زد. رژیم شاه در سال ۱۹۷۹ با انقلاب اسلامی فرو ریخت. بخشی از افسران و فرماندهان وفادار به شاه اعدام شدند و برخی نیز فرار کردند. فروپاشی ساختار فرماندهی در ارتش ایران منجر به ایجاد خلاء در قدرت نظامی ایران شد. دیکتاتور عراق، صدام حسین احساس برتری نظامی کرد و در سال ۱۹۸۱ مناطق نفتخیز جنوب ایران را به اشغال درآورد. مسابقهی تسلیحاتی ایران و عراق در دههی هفتاد میلادی نهتنها بانی اولین جنگ خلیج بود، بلکه باعث شعلهور شدن آتش دو جنگ دیگر در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ نیز گردید که در نهایت به سرنگونی دیکتاتور عراق منجر شد. با نگاهی عمیقتر میتوان نتیجه گرفت که رویدادها و جنگهای خانمانسوز در منطقه خارمیانه منجر به اوجگیری مداوم خشونت در منطقه و بالاخره تشکیل دولت اسلامی داعش شده است.

به لرزه درآمدن ترکیب مناسبات قدرت با مسابقهی تسلیحاتی دههی هفتاد در منطقه
اکنون پس از گذشت سی سال باردیگر قرار است “توازن نظامی” تازهای میان عربستان سعودی و ایران شکل بگیرد، یعنی دوباره اهرمی بهکار انداخته شود که پیام آن چیزی جز یک جنگ جدید دیگر نیست. در قبال تجهیزات گستردهی نظامی عربستان سعودی که در حال حاضر مهمترین همپیمان ایالات متحده در خاورمیانه است، اینگونه استدلال میشود که باید برتری نظامی ایران متوقف شود. سادهلوحی محض است که در پس پردهی مسابقههای تسلیحاتی دههی هفتاد و امروز ردپای اقمار و وابستگان صنایع نظامی ایالات متحده و به پیروی از آنها صنایع نظامی- تسلیحاتی اروپا را تشخیص نداد. این عرصه از صنایع در این کشورها در شرایطی امکان موجودیت و حیات مییابند که در گوشهای از جهان دولتها دست به سلاح ببرند و میلیونها انسان را سلاخی کنند، همواره جنگ فرهنگی تازهای میان اعتقادات و مذاهب مختلف دربگیرد، کینه و نفرت مستمر اقوام و ملتها از یکدیگر، که بستر مناسبی برای شکلگیری و رشد تروریسم در بطن خود فراهم میآورد، تا همیشه شعلهور باشد. اکنون کسانی که در جستجوی درک علتهای واقعی هجوم پناهندگان به اروپا هستند، این امکان را دارند که فعال شده و مانع ایجاد جنگ تازهای در منطقه خاورمیانه شوند.
روند برتری نظامی ایران در دهههای اخیر، که کشورهای همسایه آن را تهدیدی برای خود قلمداد کرده و منبع تغذیهی مناسبی برای رفع تشنگی اربابان تسلیحاتی خود فراهم آوردهاند، واقعیتی است که قابل کتمان نیست. اما اگر بارک اوباما برتری نظامی ایران را برای توجیه فروش اسلحه به عربستان به میان میکشد، پرسش اینجاست که این برتری تسلیحاتی ایران چگونه پدید آمده است: بدون شک یکی از مهمترین دلیلهای آن شوکی بود که در دههی هشتاد میلادی با کاربرد سلاحهای شیمیایی علیه ایرانیان در جنگ ایران و عراق به آنها دست داد. فاجعهای که دهها هزار کشته و صدها هزار معلول در ایران برجای گذارد. ردپای این جنایت جنگی به شرکتهای آلمانی و بیشتر از همه به شرکتهای آمریکایی تحویلدهنده سلاحهای کشتار جمعی شیمیایی به صدام حسین برمیگردد، معاملهی تسلیحاتی که شخص رونالد رومسفلد، وزیر جنگ دولت جورج دبلیو بوش مدیریت نمود. در واکنش به این تهاجمپذیری و نقطه ضعف نظامی بود که ایدهی برنامه اتمی داخلی در ایران متولد شد، امری که در سال ۲۰۰۶ نزدیک بود تبدیل به حمله نظامی دولت بوش به ایران بشود.
جمهوری اسلامی، قدرت اول منطقه
جمهوری اسلامی ایران در مجموع صنایع تسلیحاتی و نظامی نیرومندی بنا کرد و موفق به طراحی و ساخت موشکهای حامل بمب با بردهای گوناگون گردید. روسیه نیز در راه رفع کمبودهای نظامی بهویژه در عرصههای نیروی هوایی و دریایی به ایران کمک کرد. بدیهی است که رهبران جمهوری اسلامی برای توجیه برنامهی نظامی پرهزینهی خود در سیاست داخلی مشکل چندانی نداشتند. این ایالات متحده آمریکا بود که دستکم قبل از پیروزی باراک اوباما و دولت او، برنامه تغییر رژیم ایران را آشکارا سرلوحهی سیاستهای خود قرار داده و این همان چیزی بود که سیاستهای نظامی ایران را هم بهخودیخود برای ایرانیان توجیه میکرد. علاوه بر آن اشتباه عمدهی طرف ایرانی در دولت آقای رفسنجانی در سالهای دههی نود میلادی این بود که در سند چشمانداز ۲۵ سالهی جمهوری اسلامی، تبدیل ایران به قدرتمندترین کشور منطقه تا سال ۲۰۲۱ را بهعنوان هدف جمهوری اسلامی اعلام کرده بود. با این سیاست، ایران به دام نقشه رقابت تسلیحاتی پنتاگون برای تحریک عربها بر ضد ایران و سنیها بر ضد شیعهها افتاد.
امنیتی کردن درگیری شیعه – ثنی در دنیای اسلام
گوندولیزا رایس، وزیر خارجهی دستپروردهی مجتمع صنعتی- نظامی دولت بوش، در گرماگرم اوجگیری نزاع هستهای با ایران، در تابستان ۲۰۰۶ در پایتخت عربستان سعودی از دولتهای سنی دعوت کرد کمربند سنیگرایان را بر ضد کمربند شیعیان به رهبری جمهوری اسلامی بنا نهند. از آن تاریخ همکاریهای دولت عربستان با کوشش پرنس بندر رئیس سازمان اطلاعاتی وقت این کشور با جریانات تروریستی در عراق و سوریه شروع گردید و این همکاری پس از ایجاد دولت داعش نیز ادامه یافت. پشتیبانیِ فعال تهران از رژیم بشار اسد در آغاز جنگ سوریه نیز خود عاملی بود که ایران شیعه را بهمثابه کشوری تهدیدگر و نفرتانگیز در دنیای سنیها و اکثر کشورهای عربی بدل ساخت. اما اینکه کلیه رئیسجمهورهای آمریکا، از جمله باراک اوباما همگی تاکنون در راستای منافع مجتمع صنعتی– نظامی این کشور قرار داشتهاند و همانند مجریان فاقد مسئولیت در دفاع از منافع خاصهی این هیولای ضد صلح و روابط صلحآمیز ملل پیروی کردهاند، دلیل دیگری دارد. جنگهای چند دههی اخیر در منطقهی خلیج فارس و ایجاد دایره نفت و خون در برابر تسلیحات، در کنار ایجاد تداوم برای موجودیت مجتمع صنعتی نظامی آمریکا، به ثبات هژمونی ایالات متحده در جهان هم کمک شایانی نموده است. تداوم جنگ و درگیری در منطقه، از یک سو کشورهای تولید کننده نفت را به افزایش تولید و خرید تسلیحات – یعنی به ادامهی چرخش دایره نفت و خون در مقابل تسلیحات نظامی – مجبور مینماید و از سوی دیگر دلار را بهعنوان پول جهانی – تا زمانی که معاملات نفتی در بازار جهانی به دلار گره خورده باشد – به مهمترین عامل هژمونی اقتصادی آمریکا تبدیل میکند. شاید هم واژه “هرج و مرج سازنده” که طراحان پنتاگون، سیاست آمریکا در منطقه خلیج فارس را پشت آن مخفی کردهاند، نماد لفظی همین دایره شیطانی باشد، که به حربهی پرقدرت و کلیدی برای حفظ و تداوم موقعیت هژمونیستی ایالات متحده در جهان تبدیل شده است.
بهنظر میرسد در مقطع کنونی “تعادل قدرت نظامی” میان عربستان سعودی و ایران بهطور کامل برقرار شده است. در این بین عربستان بزرگترین ارتش تاریخِ خود را سازمان داده است. این کشور در حال حاضر دارای نیروی نظامی رزمندهای با بیش از ۲۲۷ هزار سرباز است که از آن میان ۱۷۵ هزار رزمندهی نیروی زمینی با ۶۰۰ تانک جنگی محسوب میشوند. در مقابل کشور ایران دارای نیروی نظامی رزمندهای با بیش از ۵۲۳ هزار سرباز است که در آن میان ۴۵۰ هزار رزمندهیِ نیروی زمینی با ۲۳۰۰ تانک جنگی هستند.( تصویر ۲ ) ظاهر قضیه این است که توان جنگی ایران به لحاظ کمی برتری داشته باشد، ولی در واقع امر عربستان در مقایسه با ایران سلاحهای بهمراتب مدرنتری در اختیار دارد. بیتردید طرف ایرانی با سربازان مجرب و کارآزمودهی خود در نیروی زمینی برتری خواهد داشت. اما به اعتقاد کارشناسان عربستان قادر است این برتریِ ایران را با وجود ۳۱۳ فروند از مدرنترین هواپیماهای جنگی خود جبران نماید، چرا که ۳۳۲ هواپیمای جنگی ایرانی بسیار قدیمی و اغلب فاقد وسایل یدکی هستند. از این رو ایران برای جبران این ضعف اساسی اقدام به تولید موشکهای میانبرد ساختِ خود کرده است.

تصویر۲ – نیروهای نظامی عربستان سعودی و ایران درحال حاضر ماخذ: Frankfurter Allgemeine Zeitung, 05.01.2016
شک نیست که دور تازهای از رقابت تسلیحاتی میان دو قدرت منطقهای، ایران و عربستان سعودی، با سرعت شدید در جریان است و این روند با رقابتی که در دههی هفتاد میلادی بین ایران و عراق جریان داشت، از هر نظر قابل مقایسه است. تنها تفاوت در ترکیب نیروها و جناحبندیهاست. در آن دوران رژیم شاه در جبههی ایالات متحده، غرب و اسراییل از یک سو و عراق در جبههی اتحاد شوروی و کشورهای ناسیونالیست عربی از سوی دیگر، قرار داشت. امروز این ترکیب معکوس شده، عربستان همپیمان آمریکا و ایران در جبههی روسها قرار دارد. از دید مجتمع صنعتی – نظامی اما مهم نیست که رقابتهای تسلیحاتی از سوی کدام پیمان ژئوپلتیکی دامن زده میشوند. مهم این است که این روند منجر به جنگ مخرب تازهای شود تا بازار را برای معاملات تسلیحاتی پررونق کند. همان روندی که ما در دوران جنگ سرد و دور اول رقابتهای تسلیحاتی در خاورمیانه شاهد بودهایم. اگر ایالات متحده و کشورهای اروپای غربی، از جمله آلمان، همچنان به صدور سلاح و تجهیزات نظامی به عربستان سعودی و ترغیب این کشور به ماجراجوییهای نظامی ادامه دهند، درگیر شدن منطقه در جنگی تازه قطعی خواهد بود.
افزایش کشمکش میان عربستان سعودی و ایران
این در حالی است که بین دو کشور موارد تنشآفرین با خطر درگیری نظامی نادر نیستند. در آخرین سفر حج در سپتامبر ۲۰۱۵ بیش از ۴۷۰ زائر ایرانی کشته شدند. بعضی جریانات ایرانی دولت عربستان را مسئول این فاجعه دانستند و از دولت ایران انتظار واکنش متقابل داشتند. تنها چند ماه بعد، در ژانویه ۲۰۱۶ دولت سعودی ۴۷ تن از مخالفین خود، از جمله روحانی شیعه شیخ نمر بکر النمر را اعدام کرد. در تهران و سایر شهرهای ایران افراطیون با آتش زدن سفارت و مراکز سعودی واکنشهایی نشان دادند که عواقب دیپلماتیک سنگینی در روابط دو کشور داشت. تقریبن هر هفته یکی از وزیران دولت سعودی یا یکی دیگر از دولتهای عربی در منطقهی خلیج از دولت ایران خواستار عدم مداخله در لبنان و سوریه و خودداری از تحویل سلاح به حوثیهای یمن هستند. این در حالی است که خود سعودیها بیش از یک سال است که در یمن جنگ خونینی را بر ضد حوثیهای شورشی به راه انداختهاند، که تاکنون دهها هزار قربانی داده است. برخی احتمال میدهند که عربستان در پس پردهی جنگ یمن قصد دارد، تواناییهای جنگی ارتش خود را برای نبرد با ایران آزمایش کند. علاوه بر نمونههای برشمرده شده، عربستان و اعضای شورای همکاری خلیج در پی جلب ناتو برای ایجاد پیمان مشترک هستند. چنین پیمانی جز تحریک جمهوری اسلامی نقش دیگری نمیتواند داشته باشد. نمونهی دیگر که در این روزها در شرف انجام است، کوشش سیستماتیک عربستان در به صف کشیدن و دریافت پشتیبانی از کشورهای عربی برای اقدام برضد ایران است. این روش عربستان همان کاری است که رژیم صدام حسین پیش از شروع جنگ انجام داد و حتا جناحهای گوناگون فلسطینیها را مجبور به دنبالهروی از خود نمود. حتا اگر رهبران جمهوری اسلامی با تکیه برتجربهی تلخی که مردم از فاجعهی جنگ ایران و عراق دارند، تلاش کنند تا مانع بروز یک جنگ جدید شوند، شعلهور شدن چنین جنگ خانمانسوز جدیدی را نمیتوان غیرممکن دانست .از یکسو حاکمان سعودی بزرگترین اولویت خود را به هر وسیلهی ممکن در جلوگیری از تبدیل ایران به قدرتمندترین کشور در منطقه میدانند. از سوی دیگر با وجود تلاشهای بسیار، عربستان و همینطور اسراییل موفق نشدند ایالات متحده را به جنگی علیه ایران ترغیب کنند. از این رو در حال حاضر حاکمان سعودی با دسترسی ایران به برجام، بازگشتناپذیر شدن روند تبدیل ایران به قدرت اول اقتصادی و نظامی در منطقه را تجربه میکنند و بعید نخواهد بود که خود راسا اقدام به راهاندازی جنگی علیه ایران کنند، با این امید که پای ایالات متحده به دلیل حفظ منافع گوناگون راهبردی، به حمایت از عربستان سعودی اجبارن به این ماجراجویی بسیار خطرناک کشیده شود. در این صورت هیچ مانعی نمیتواند از فاجعهی جنگی سراسری در خاورمیانه که تا چند دههی دیگر دایرهی شیطانی نفت و خون در برابر سلاح را تداوم بخشد، پیشگیری کند. در این شرایط مجتمع صنعتی – نظامی آمریکا و اروپا بار دیگر موفق به پیاده کردن برنامه شوم خود خواهند گردید.
آیا میتوان از وقوع فاجعه جنگ جدید در خاورمیانه جلوگیری نمود؟
هنوز برای پیشگیری از این چشمانداز وحشتزا دیر نشده است. این امر مهم الزامن به هماهنگی و دوراندیشی نیروهای ضد جنگ و صلحدوست نیاز دارد. اول اینکه مسئولین و دولتمردان جمهوری اسلامی با درایت از هیچ کوششی در کنترل نیروهای رزمی خود دریغ ننمایند و در هیچ شرایطی تحت تاثیر تحریکات طرف سعودی قرار نگیرند. دوم اینکه ضروری است که اتحادیه اروپا در این شرایط نقش تماشاگر بازی نکند و در گام نخست صدور هر نوع سلاح به عربستان سعودی و کلیه کشورهای خاورمیانه را فوری متوقف کند. سوم اینکه سیاست امنیت و همکاری مشترک برای خاورمیانه – این بزرگترین منطقه بحرانزای جهان – که همواره در دستور کار سازمان ملل و ارکان گوناگون آن قرار داشته، هر چه زودتر فعال شود. این اقدام برای جلوگیری از فروپاشی منطقه و ثبات صلح جهانی به وظیفهای بسیار مبرم بدل شده است. جمهوری اسلامی میتواند از جامعه جهانی و سازمان ملل اقدامات لازم در این راستا را درخواست نماید و خود نیز مبتکر شروع و فعالیت در این زمینه شود. کنفرانس بحران سوریه که در ژنو آغاز به کار کرده است، این شانس تاریخی را عرضه میکند که راه حل بحران سوریه را بهمثابه چشمانداز نظمی نوین و صلحآمیز در سراسر خاورمیانه تعریف کند و در گامهای بعدی، روند خلع سلاح عمومی در کل منطقه را در پیش بگیرد. با این چشمانداز میبایستی خاورمیانه در درازمدت تبدیل به منطقهای خالی از سلاحهای کشتار جمعی گردیده و بر ساختاری مبتنی بر امنیت و همکاری مشترک تکیه زند. این چشمانداز – یعنی استفاده از منابع انسانی و طبیعی منطقه بهجای مسابقهی تسلیحاتی، انسانستیزی و تخریب در توسعه انسانی – با رفاه مردم، حفظ محیط زیست و محافظت از تمدن منطقه، آنچنان آیندهی درخشانی برای مردم منطقه ترسیم مینماید که جای تردید در لزوم شرکت همگانی برای تحقق آن باقی نمیگذارد. کمبها دادن به این دورنما به بهانهی تخیلی بودن آن، نابخشودنی است. با وجود دشواری راه تحقق این چشمانداز و موانع بسیاری که در پیش دارد، کاری است شدنی، به شرط آنکه مسئولین سیاسی با درایت و جدیت، طرح اجرای آن را در دستور کار خود قرار دهند و مردم منطقه را به همکاری دعوت نمایند. نهتنها خاورمیانه، بلکه اروپا و کلیت جامعهی جهانی از برندگان این آرزوی ملموس انسانی خواهند بود. میتوان انتظار داشت که نیروهای تخریبگر و جنگطلب جهانی در هر کجا که باشند در ممانعت از موفقیت این پروژهی تاریخی با شکست روبرو شوند.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.