دروغ؛ ابزار سلطه و دشمن حقیقت
دروغ تنها یک خطای اخلاقی نیست؛ یکی از مهمترین ابزارهای سلطه است. هیچ استبدادی بدون دروغ پایدار نمیماند و هیچ جامعهای بدون حقیقت آزاد نمیشود.
اگر میخواهیم از آزادی، استقلال، عدالت و کرامت انسانی سخن بگوییم، ناگزیر باید از حقیقت نیز سخن بگوییم؛ زیرا حقیقت، زیربنای آزادی است و دروغ، یکی از مهمترین ابزارهای نابودی آن.
از همین رو، مبارزه با دروغ تنها یک وظیفهی اخلاقی نیست، بلکه ضرورتی اجتماعی و سیاسی نیز هست. جامعهای که به دروغ عادت کند، بهتدریج به زور نیز عادت خواهد کرد؛ و جامعهای که حقیقت را پاس بدارد، راه آزادی را هموار میسازد.
چرا از «ترک اعتیاد به زور» سخن میگوییم؟
بسیاری از ما بارها پرسیدهاند: «ترک اعتیاد به زور» که مدام از آن سخن میگویید، یعنی چه؟ زور را چگونه باید شناخت؟
حق تصمیمگیری، جلوهی استقلال انسان است و حق انتخاب، ترجمان آزادی او. هر انسانی حق دارد دربارهی زندگی، سرنوشت و آیندهی خویش آزادانه بیندیشد و تصمیم بگیرد. این حق، ذاتی اوست و هیچ فرد، گروه یا قدرتی نمیتواند آن را از او سلب کند.
اما هرگاه انسان این حقوق را نادیده بگیرد، یا اجازه دهد به هر شکلی از او گرفته شوند، زور بر او حاکم شده است.
بسیاری تصور میکنند زور تنها در شکل زندان، شکنجه، اسلحه یا سرکوب سیاسی ظاهر میشود؛ در حالی که زور، چهرههای پنهانتری نیز دارد. ترس، تحقیر، فریب، سانسور، تبلیغات گمراهکننده و دروغ، از مهمترین ابزارهای اعمال زور هستند.
به همین دلیل، دروغ را باید یکی از نشانههای اصلی اعتیاد به زور دانست؛ زیرا دروغ بدون سلب حق دانستن و حق انتخاب دیگران، معنا پیدا نمیکند.
جامعهای که در آن دروغ عادی شود، بهتدریج توان تشخیص حقیقت را از دست میدهد؛ و مردمی که نتوانند حقیقت را بشناسند، قادر نخواهند بود آزادانه سرنوشت خود را تعیین کنند.
دروغ چیست و چرا خطرناک است؟
دروغ فقط گفتن سخنی خلاف واقع نیست.
دروغ، پنهان کردن حقیقت، تحریف واقعیت، وارونه نشان دادن امور، یا محروم کردن دیگران از دانستن چیزی است که حق دارند بدانند.
از این رو، دروغ را میتوان نوعی سرقت دانست؛ سرقتِ حق انتخاب و حق تصمیم دیگران.
انسان زمانی میتواند آزادانه انتخاب کند که به اطلاعات درست دسترسی داشته باشد. هرگاه حقیقت از او پنهان شود، انتخاب او دیگر انتخابی آگاهانه نخواهد بود.
دروغ، عقل و وجدان انسان را به گروگان میگیرد. به همین دلیل، دروغ تنها یک خطای اخلاقی نیست؛ بلکه نوعی خشونت علیه شخصیت و استقلال انسان است.
دروغ، اعتماد را از میان میبرد، روابط انسانی را فرسوده میکند، سرمایهی اجتماعی را نابود میسازد و جامعه را به سوی فساد، بیاعتمادی و استبداد سوق میدهد.
رابطهی دروغ و زور
زور و دروغ، دو روی یک سکهاند.
هیچ قدرتی نمیتواند برای مدت طولانی تنها بر زور فیزیکی تکیه کند. زور برای بقا به دروغ نیاز دارد و دروغ برای تحمیل خود، به زور متکی میشود.
هرگاه قدرتی نتواند حقیقت را تحمل کند، به سانسور روی میآورد.
هرگاه نتواند مردم را قانع کند، به تبلیغات پناه میبرد.
هرگاه نتواند پاسخگو باشد، واقعیت را پنهان میکند.
و هرگاه از آشکار شدن حقیقت بترسد، به سرکوب متوسل میشود.
به همین دلیل، مبارزه با دروغ، بخشی جداییناپذیر از مبارزه با استبداد است.
استبداد، پیش از آنکه آزادی را از انسان بگیرد، حقیقت را از او میگیرد.
دروغ و تناقض؛ نشانهای برای شناخت ناراستی
یکی از راههای مهم شناخت دروغ، توجه به تناقضهاست.
حقیقت با خود سازگار است؛ اما دروغ برای بقا ناچار است پیوسته خود را بازسازی کند.
کسی که یک بار دروغ میگوید، معمولاً برای پنهان کردن آن به دروغ دیگری متوسل میشود و برای حفظ آن دروغ نیز ناچار به ساختن دروغهای تازه میگردد. از همین رو گفتهاند: دروغ، دروغ میآورد.
حقیقت به حافظهی پیچیده نیاز ندارد؛ اما دروغگو باید همواره مراقب باشد که سخنان پیشین خود را فراموش نکند. به همین دلیل، دروغ دیر یا زود در دام تناقض گرفتار میشود.
خطرناکترین نوع دروغ، دروغ آشکار نیست؛ بلکه نیمهحقیقت است.
در نیمهحقیقت، بخشی از واقعیت گفته میشود تا بخش دیگر پنهان بماند. شنونده گمان میکند حقیقت را شنیده است، در حالی که تصویری ناقص و جهتدار از واقعیت دریافت کرده است.
بسیاری از نظامهای استبدادی، بیش از آنکه با دروغهای آشکار حکومت کنند، با نیمهحقیقتها حکومت میکنند.
هر جا تناقض، پنهانکاری، سانسور و روایتهای متغیر و ناسازگار دیدیم، باید احتمال دهیم که حقیقت قربانی دروغ شده است.
حقیقت؛ زیربنای آزادی
آزادی بدون حقیقت ممکن نیست.
اگر مردم از واقعیتها آگاه نباشند، انتخابهای آنان آزادانه نخواهد بود.
از سوی دیگر، حقیقت نیز بدون آزادی پایدار نمیماند. حقیقت زمانی زنده میماند که انسانها حق پرسش، نقد، اندیشیدن، بیان و دسترسی به اطلاعات داشته باشند.
حق دانستن، از بنیادیترین حقوق هر انسان است.
هیچ قدرتی حق ندارد میان انسان و حقیقت حائل شود.
هیچ فرد، حزب، حکومت، مذهب، رسانه یا گروهی حق ندارد خود را مالک حقیقت بداند و دیگران را از دسترسی به آن محروم کند.
انسان آزاد حق دارد حقیقت را بشنود، بیندیشد، انتخاب کند و مسئول سرنوشت خویش باشد.
دروغ به نام مصلحت؛ نقد یک باور رایج [۲]
در فرهنگ ما جملهای مشهور وجود دارد:
«دروغ مصلحتآمیز به ز راستِ فتنهانگیز.»
این عبارت از حکایتی در گلستان سعدی آمده است.
بیتردید سعدی از بزرگترین حکیمان زبان فارسی است و در بسیاری از آثار خود، دروغ را نکوهش کرده است؛ اما این استثنا همچنان محل بحث و تأمل است.
اگر پادشاه بر پایهی زور حکم قتل صادر نمیکرد، اگر حق حیات محترم شمرده میشد و اگر دفاع از حقوق انسانها وظیفهی همگان بود، نیازی به دروغ وجود نداشت.
مصلحتی که در برابر حق قرار گیرد، دیگر مصلحت نیست.
حق و مصلحت واقعی از یکدیگر جدا نیستند.
دروغ ممکن است در کوتاهمدت مشکلی را پنهان کند، اما در بلندمدت اعتماد را از میان میبرد و زمینهی فساد را گسترش میدهد.
خود سعدی نیز در جایی دیگر میگوید: [۳]
«گر راست سخن گویی و در بند بمانی به ز آن که دروغت دهد از بند رهایی»
دروغ و مبارزه با استبداد
گاهی پرسیده میشود: اگر در مبارزه با استبداد دستگیر شدیم و از ما اطلاعات خواستند، آیا برای حفظ جان دیگران میتوان دروغ گفت؟
پاسخ من این است که باید از ابتدا به گونهای عمل کرد که اطلاعات حساس و خطرآفرین در اختیار افراد نامطمئن قرار نگیرد.
آنچه را میدانیم نیز الزاماً نباید بازگو کنیم.
سکوت با دروغ تفاوت دارد.
انسان موظف نیست هر حقیقتی را بیان کند، اما حق ندارد آگاهانه خلاف حقیقت را جایگزین آن کند.
در بسیاری از موارد، سکوت از دروغ مؤثرتر و اخلاقیتر است.
از سوی دیگر، سخنی که تحت شکنجه، تهدید یا اجبار از دهان انسان خارج شود، بیان آزادانهی او نیست. مسئولیت اخلاقی چنین سخنی متوجه قربانی نیست، بلکه متوجه نظامی است که برای دستیابی به مقاصد خود از زور استفاده میکند.
دروغ و قیممآبی
یکی از ریشههای مهم دروغ، قیممآبی است.
هنگامی که فرد یا گروهی میگوید:
«مردم حقیقت را ندانند، بهتر است.»
در واقع، خود را قیم مردم فرض کرده است.
اما هیچکس مالک عقل و ارادهی دیگران نیست.
هیچکس حق ندارد به جای دیگران تصمیم بگیرد.
هیچکس حق ندارد به نام خیرخواهی، مصلحت یا نجات جامعه، حقیقت را پنهان کند.
همین نگاه قیممآبانه، یکی از پایههای اصلی استبداد در طول تاریخ بوده است.
دروغ در ادیان
تقریباً همهی ادیان بزرگ جهان، دروغ را نکوهش کردهاند.
اسلام [۵]
در اسلام، دروغ از گناهان بزرگ شمرده شده است.
«إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ»
مسیحیت [۷]
دروغ، یکی از خطاهای اخلاقی جدی به شمار میرود و در ده فرمان، از شهادت دروغ نهی شده است.
یهودیت [۶]
در تورات آمده است: «از دروغ دوری کن.»
بودیسم [۸]
راستگویی یکی از ارکان راه هشتگانه است و دروغ، از موانع رشد معنوی انسان به شمار میرود.
هندوئیسم [۹]
«ساتیا» یا راستی، یکی از مهمترین فضیلتهای اخلاقی است و دروغ، دور شدن از دارما محسوب میشود.
آیین زرتشت [۸]
در اندیشهی زرتشت، جهان میدان نبرد میان «اشه» و «دروج» است.
اشه، نماد حقیقت، راستی و نظم است؛ و دروج، نماد فریب، آشوب و تباهی.
سه اصل بنیادین زرتشتی عبارتاند از: اندیشهی نیک، گفتار نیک و کردار نیک.
دروغ از دیدگاه ابوالحسن بنیصدر [۱]
حق با حق رابطه برقرار میکند، حقیقت با حقیقت و واقعیت با واقعیت؛ اما دروغ تنها با دروغ رابطه برقرار میکند.
هرگاه کسی دروغی بگوید، آن دروغ نه با حقیقت و نه با واقعیت رابطهای برقرار نمیکند، مگر آنکه دروغ فوراً آشکار شود و حقیقت یا واقعیت خود را نشان دهد.
از همین روست که هر زورگویی به سانسور نیز روی میآورد؛ زیرا میداند توجیه دروغ او نمیتواند با واقعیتها سازگار باشد.
اگر سانسور وجود نداشته باشد، واقعیتها دروغ بودن توجیه او را آشکار خواهند کرد.
بنابراین، هرگاه سخنی را بشنویم یا نوشتهای را بخوانیم و نتوانیم میان آن و حقیقت یا واقعیتی قابل اثبات رابطهای برقرار کنیم، آن سخن یا نوشته میتواند نشانهای از دروغ باشد.
دروغ در تاریخ ایران
در فرهنگ ایران باستان، دروغ تنها یک خطای فردی نبود؛ بلکه تهدیدی برای نظم اجتماعی و حتی نظم جهان تلقی میشد.
داریوش بزرگ در کتیبهی بیستون هشدار میدهد: [۴]
«تو که پس از این شاه خواهی بود، از دروغ سخت بپرهیز.»
این هشدار نشان میدهد که از نگاه او، دروغ یکی از بزرگترین خطرها برای حکومت و جامعه بوده است.
در یک نگاه کلی:
• در ایران باستان، دروغ نیرویی ضد حقیقت و ضد نظم جهان تلقی میشد.
• در عصر هخامنشی، دروغ تهدیدی سیاسی و اجتماعی به شمار میرفت.
• در دورهی اسلامی، دروغ بیشتر بهعنوان گناهی اخلاقی و دینی مورد توجه قرار گرفت.
مسئولیت ما در برابر حقیقت
مبارزه با دروغ، فقط وظیفهی حکومتها، رسانهها یا سیاستمداران نیست؛
هر یک از ما در برابر حقیقت مسئولیم.
از دروغهای کوچک روزمره تا دروغهای بزرگ سیاسی، همه در شکلگیری فرهنگ جامعه نقش دارند.
جامعهی راستگو از خانوادهی راستگو آغاز میشود.
اگر میخواهیم استبداد از میان برود، باید دروغ را از زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی خود دور کنیم.
ترک اعتیاد به زور، بدون ترک اعتیاد به دروغ، ممکن نیست.
سخنی از یک پدر
پدری به فرزندش گفت:
«پسرم، در دنیا فقط یک گناه وجود دارد: دزدی. هرگز دزدی نکن.»
فرزند با تعجب به پدر نگاه کرد.
پدر ادامه داد:
اگر دروغ بگویی، صداقت را دزدیدهای.
اگر خیانت کنی، عشق را دزدیدهای.
اگر خشونت کنی، محبت را دزدیدهای.
اگر ناحق بگویی، حق را دزدیدهای.
اگر بیحیایی کنی، شرافت را دزدیدهای.
پس در زندگی فقط یک کار نکن: دزدی نکن؛ نه مال مردم را، نه حقیقت را، نه آزادی را و نه حق انتخاب را.
دروغ، یکی از ویرانگرترین شکلهای دزدی است؛ زیرا حقیقت را از انسان و آینده را از جامعه میرباید.
سخن پایانی
هیچ جامعهای با دروغ آزاد نشده است.
هیچ ملتی با پنهان کردن حقیقت به پیشرفت نرسیده است.
حقیقت ممکن است تلخ باشد، اما تنها بر پایهی حقیقت است که میتوان آزادی، عدالت، استقلال و پیشرفت را بنا کرد.
بیاییم دروغ را از زبان، اندیشه، سیاست و فرهنگ خود دور کنیم.
آزاد بیندیشیم، مسئولانه انتخاب کنیم و پاسدار حق دانستن و حق انتخاب یکدیگر باشیم.
دروغ را نه فقط از سخن خود، بلکه از فرهنگ و سرنوشت خود دور سازیم؛ زیرا دروغ، نخست حقیقت رامیکشد، سپس آزادی را و در نهایت جامعه را. شاد باشید.
منابع
[۱] ابوالحسن بنیصدر، پرسشها از ایرانیان و پاسخها از ابوالحسن بنیصدر، ص. ۱۴.
[۲] سعدی شیرازی، گلستان سعدی، باب اول (در سیرت پادشاهان)، حکایت مربوط به عبارت «دروغ مصلحتآمیز به ز راست فتنهانگیز».
[۳] سعدی شیرازی، گلستان سعدی، باب اول.
[۴] کتیبه بیستون، بخشهای مربوط به هشدار درباره دروغ.
[۵] قرآن کریم، سوره غافر، آیه ۲۸.
[۶] تورات، سفر خروج، باب ۲۰، فرمان نهم.
[۷] عهد جدید، آموزههای مربوط به راستگویی و پرهیز از شهادت دروغ.
[۸] اوستا، یسنا ۳۰، بندهای ۳ تا ۵
[۹] بهاگاواد گیتا، فصل ۱۶
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.