ایران و ساختن یک «رمپ خروج» دیپلماتیک چندمسیره
ایران برای پایان دادن به یک جنگ یا کاهش تنش، لزوماً به یک میانجی واحد نیاز ندارد. آنچه تهران در اختیار دارد، شبکهای از روابط با کشورهایی مانند عمان، قطر، پاکستان و چین است که هرکدام میتوانند بخشی از یک «رمپ خروج» دیپلماتیک را بسازند.
مسئله اصلی این نیست که کدام کشور میتواند بهتنهایی میان ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل میانجیگری کند. مسئله این است که آیا ایران میتواند از هر یک از شرکای خود برای حل بخش متفاوتی از بحران استفاده کند.
این تغییر نگاه مهم است. دیپلماسی الزاماً نباید یک میز بزرگ با یک میانجی بزرگ باشد. ممکن است یک توافق پایدار از مجموعهای از مسیرهای کوچکتر ساخته شود؛ مسیرهایی که در نهایت به یک راه خروج سیاسی از بحران منتهی شوند.
چرا یک میانجی واحد کافی نیست؟
در بحرانهای بزرگ، پیدا کردن کشوری که همه طرفها به آن اعتماد کنند دشوار است.
اگر یک کشور بیش از حد به ایران نزدیک باشد، ممکن است آمریکا یا اسرائیل آن را بیطرف ندانند. اگر بیش از حد به غرب نزدیک باشد، تهران ممکن است نگران از دست دادن کنترل مذاکرات شود.
به همین دلیل، ایران میتواند سؤال متفاوتی مطرح کند:
هر کشور چه بخشی از مسئله را میتواند حل کند؟
این رویکرد به ایران اجازه میدهد بهجای وابستگی به یک کانال واحد، چندین کانال موازی ایجاد کند.
عمان و قطر: باز نگه داشتن کانال ارتباطی
عمان و قطر از جمله کشورهایی هستند که روابطی با ایران و همزمان کانالهایی با آمریکا و دیگر کشورهای منطقه دارند.
نقش آنها لزوماً نباید مذاکره نهایی باشد.
وظیفه اولیه میتواند بسیار سادهتر باشد: باز نگه داشتن ارتباط در زمانی که گفتوگوی مستقیم میان طرفهای اصلی دشوار یا سیاسی پرهزینه است.
در یک بحران نظامی، همین ارتباط میتواند اهمیت زیادی داشته باشد. وقتی طرفین قادر به گفتوگو نیستند، احتمال سوءمحاسبه افزایش پیدا میکند. یک کانال غیرمستقیم میتواند برای انتقال پیام، روشن کردن خطوط قرمز و جلوگیری از تشدید ناخواسته بحران استفاده شود.
بنابراین عمان یا قطر میتوانند بخشی از «پل» باشند، بدون اینکه مجبور باشند کل پل را بسازند.
پاکستان: یک پل منطقهای متفاوت
پاکستان نیز میتواند نقش متفاوتی ایفا کند.
این کشور همسایه ایران است و در عین حال روابط مهمی با کشورهای عربی و آمریکا دارد. بنابراین ظرفیت آن فقط به میانجیگری مستقیم محدود نمیشود.
پاکستان میتواند به ایجاد یک چارچوب منطقهای کمک کند که در آن کاهش تنش ایران و آمریکا یا ایران و اسرائیل، بخشی از مسئله گستردهتر امنیت منطقهای تلقی شود.
این تفاوت مهم است.
اگر مذاکرات فقط به صورت «ایران در برابر آمریکا» تعریف شود، هر امتیازی که تهران بدهد ممکن است در داخل ایران به عنوان عقبنشینی تعبیر شود.
اما اگر موضوع در قالب یک توافق گستردهتر برای کاهش خطر جنگ منطقهای مطرح شود، امکان ایجاد یک روایت سیاسی متفاوت بیشتر است.
چین: ساختن بخش اقتصادی توافق
چین میتواند در مسیر دیگری نقش داشته باشد: اقتصاد، انرژی و تجارت.
پکن روابط اقتصادی و استراتژیک مهمی با ایران دارد و در عین حال به ثبات منطقه و امنیت جریان انرژی جهانی علاقهمند است.
بنابراین نقش چین الزاماً نباید شبیه نقش عمان باشد.
چین میتواند بخشی از یک توافق احتمالی را پوشش دهد که مربوط به اقتصاد پس از کاهش تنش است: تجارت، انرژی، سرمایهگذاری و ایجاد مشوقهایی برای پایدار ماندن توافق.
این مسئله مهم است، زیرا یک توافق سیاسی بدون چشمانداز اقتصادی ممکن است شکننده باشد.
اگر کاهش تنش برای ایران با منافع اقتصادی مشخص همراه شود، انگیزه تهران برای حفظ توافق نیز افزایش مییابد.
اروپا و مسیر فنی
یک مسیر دیگر میتواند از طریق اروپا و نهادهای بینالمللی شکل بگیرد.
در موضوع هستهای، میتوان بخشی از مسائل فنی را از اختلافات سیاسی گستردهتر جدا کرد.
مسائل مربوط به نظارت، راستیآزمایی و تعهدات فنی میتوانند در یک مسیر تخصصی دنبال شوند، در حالی که مسائل سیاسی و امنیتی در مسیر دیگری مورد مذاکره قرار گیرند.
این تفکیک میتواند مذاکرات را سادهتر کند.
لازم نیست همه اختلافات ایران و غرب به صورت همزمان حل شوند.
گاهی حل یک مسئله محدود میتواند زمینه را برای حل مسئله بعدی فراهم کند.
یک توافق بزرگ لزوماً از یک مذاکره بزرگ به وجود نمیآید
یکی از تصورات رایج درباره پایان جنگ این است که سرانجام باید یک مذاکره بزرگ برگزار شود که در آن همه مسائل یکجا حل شوند.
اما ممکن است واقعیت برعکس باشد.
یک توافق پایدار میتواند از مجموعهای از توافقهای کوچکتر ساخته شود:
کاهش حملات در یک مسیر؛
جلوگیری از سوءمحاسبه نظامی در مسیری دیگر؛
مسائل هستهای در یک مسیر فنی؛
تحریمها و اقتصاد در مسیر اقتصادی؛
و مسائل منطقهای در یک مسیر سیاسی.
در چنین مدلی، هیچ کشور واحدی مجبور نیست تمام مشکل را حل کند.
هر کشور فقط بخشی از «پل خروج» را میسازد.
دیپلماسی نیز میتواند شکل دیگری از ابتکار عمل باشد
این مسئله به مفهوم بزرگتری درباره استراتژی ایران بازمیگردد.
ابتکار عمل فقط به معنای حمله کردن نیست.
یک کشور میتواند با ساختن گزینههای دیپلماتیک نیز ابتکار عمل را در دست بگیرد.
اگر ایران فقط به اقدامات اسرائیل یا آمریکا پاسخ دهد، تا حد زیادی دیگران تعیین میکنند که بحران چه زمانی، کجا و چگونه وارد مرحله بعد شود.
اما اگر ایران همزمان چند مسیر دیپلماتیک ایجاد کند، وضعیت متفاوت میشود.
تهران میتواند به جای اینکه فقط منتظر پیشنهادهای دیگران باشد، خودش مجموعهای از گزینهها را روی میز قرار دهد.
این همان چیزی است که میتوان آن را ابتکار عمل دیپلماتیک نامید.
رمپ خروج باید برای همه طرفها قابل استفاده باشد
مهمترین ویژگی یک رمپ خروج واقعی این است که فقط برای ایران ساخته نمیشود.
آمریکا نیز به یک راه خروج نیاز دارد.
اسرائیل نیز به یک راه خروج نیاز دارد.
کشورهای منطقه نیز به ثبات و کاهش خطر جنگ گستردهتر نیاز دارند.
و ایران نیز نمیتواند بدون در نظر گرفتن امنیت، حاکمیت و منافع خود وارد توافقی شود که در داخل کشور به عنوان شکست تلقی شود.
بنابراین یک توافق موفق باید به همه طرفها اجازه دهد روایت قابلقبولی از نتیجه ارائه کنند.
ایران میتواند بگوید:
«ما تحت فشار تسلیم نشدیم؛ امنیت و منافع خود را حفظ کردیم و از طریق دیپلماسی به نتیجهای رسیدیم که خطر جنگ را کاهش میدهد.»
آمریکا میتواند بگوید:
«ما توانستیم خطرات امنیتی را کاهش دهیم و بدون جنگی بزرگتر به نتیجه برسیم.»
کشورهای منطقه نیز میتوانند بگویند:
«خطر گسترش جنگ کاهش یافته است.»
این همان چیزی است که یک رمپ خروج واقعی ایجاد میکند: امکان پایان دادن به بحران بدون آنکه همه طرفها مجبور شوند شکست خود را اعلام کنند.
ایران نباید منتظر بماند تا دیگران رمپ خروج را بسازند
هرچه یک جنگ طولانیتر شود، هزینهها افزایش پیدا میکند و فضای سیاسی برای مصالحه کوچکتر میشود.
به همین دلیل، ساختن مسیر خروج نباید نشانه ضعف تلقی شود.
برعکس، ممکن است یکی از نشانههای قدرت استراتژیک باشد.
کشوری که فقط توانایی ادامه جنگ را دارد، یک گزینه دارد.
کشوری که هم توانایی مقاومت دارد و هم میتواند چندین مسیر دیپلماتیک برای پایان دادن به بحران ایجاد کند، گزینههای بیشتری دارد.
هدف ایران نباید صرفاً این باشد که در میدان نبرد دوام بیاورد.
هدف باید این باشد که شرایط پایان بحران را نیز تا حد امکان شکل دهد.
شبکه روابط ایران با عمان، قطر، پاکستان، چین و دیگر بازیگران میتواند از مجموعهای از روابط پراکنده به یک ابزار استراتژیک تبدیل شود.
در چنین مدلی، دیپلماسی جایگزین قدرت نظامی نمیشود؛ بلکه قدرت نظامی و دیپلماسی یکدیگر را تکمیل میکنند.
قدرت میتواند اهرم چانهزنی ایجاد کند؛ اما دیپلماسی است که میتواند آن اهرم را به یک نتیجه سیاسی تبدیل کند.
شاید بهترین «رمپ خروج» برای ایران نه یک توافق ناگهانی با یک کشور واحد، بلکه شبکهای از مسیرهای کوچک باشد که در نهایت به یک خروج بزرگتر از بحران منتهی شوند.
David Amos

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.