اتحاد کارگران انقلابی ایران ||| در همه ی چهل و هشت سال گذشته جمهوری اسلامی با سرکوب همه ی اشکالِ امکانِ دخالتگری مردم در سرنوشت خود کار را به جائی رسانده، که دیگر نه از تاک نشان مانده است، نه از تاک نشان.

فقر و فلاکت با فاکتور امید به زندگی سنجیده می شود، و ناامیدی از تغییر اوضاع به نفع مردم در سایه ی چنین حاکمیتی در بالاترین سطح خود قرار دارد.

در چنین زمانه ای دو تیغه ی جنگ، تحریم و محاصره اقتصادی از آن سو، و فقر، ناداری، فلاکت اقتصادی و سرکوب مردم معترض از این سو بنیانِ حقِّ زندگی اکثریت مردم، و بویژه مزد و حقوق بگیران -و بازنشستگان و بیکاران-  را با تهدیدِ جدّی روبرو ساخته است.

تجربه نشان می دهد وقتی کار به اینجا می رسد، حکومت ها به راه حل های واکنشی و کوتاه مدت روی می آورند. نمونه برخورد جمهوری اسلامی با مُعضلِ تامین بنزین مورد نیاز کشور از این موارد است. بنابر ادعای سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس میزان مصرف روزانه ی بنزین یکصد و سی و هفت میلیون لیتر، و میزان تولید روزانه ی آن یکصد و سی میلیون لیتر است. بر این اساس کشور روزانه با هفت میلیون لیتر کسریِ بنزین روبرو است. تا قبل از محاصره ی دریائی این کسری بنزین را با واردات جبران می کردند، ولی اکنون در این زمینه هم با مشکل روبرو شده اند. در مسیر دور زدن محاصره ی اقتصادی قیمتِ تمام شده ی بنزین صادراتی افزایش می یابد. برای جبران کسری بودجه ی این افزایش قیمت، تصمیم به افزایش چند ده برابری قیمتِ آن -هم بنزین وارداتی و هم بنزین تولید داخل- گرفته، و پشت درهای بسته راه های مقابله با اعتراض مردمِ تا همین الان مستاصل از تامین هزینه ی حداقلی زندگی، را به شور و مشورت گذاشتند.

در همه ی چهل و هشت سال گذشته در سراسر کشور کمترین الویت را برای ایجاد شبکه ی حمل و نقل عمومی قائل شدند. در همه ی این سالها مافیای تولید خودرو، سیاست تولید و فروش خودروهای شخصی را به سیاست اصلی حاکمیتی تبدیل کرد. فقر، فلاکت، بیکاری خیابان ها را مملو از خودروهای فرسوده ای کرد که عصای دست از «کار راننده شده گان مسافرکِش» شدند. چرخه باطل به کار خود ادامه داد. مصرف بنزین از حدّ معمول بالاتر رفت و آلودگی افزایش یافت. بنزین کم شد، واردات در دستور کار قرار گرفت، رانت خواران به تراستی تبدیل شدند. فرزندانِ حاکمان با چراغِ خاموش، از خود آنها گُنده تر شدند. آنها هم چنان می خورند و نم هم پس نمی دهند.

در نیم قرنِ گذشته جمهوری اسلامی همه کار کرد تا این توهم را ایجاد کند که ایراد از حاکمیتِ فردی و ایدئولوژیک نیست، بلکه از افراد و جناح ها است. آنها در سر بزنگاه ها رنگ عوض کرده و از راست به چپ، و از اصولگرا به سمت میانه رو و اصلاح طلب در رفت و آمد بوده اند. با وجود این رفت و آمدها، استراتژی ی حفظ نظام به هرقیمت کماکان در جای خود قرار دارد.

اکنون اینجا ایستاده ایم. دیگر سیلی هم صورت ها را سرخ نگه نمی دارد. فقر و فلاکت همگانی شده است. نمایش ناداری و ناتوانی در تامین هزینه زندگی را -حداقل در فضای مجازی- به شیوه ای برای تامین نیازهای زندگانی تبدیل کرده اند.

آنهائی که وعده ی مقابله با سوریه ای شدن مملکت می دادند، جنگ و محاصره ی اقتصادی را پشت آبهای کشور آورده اند. در داخل هم برای شکستن صدای اعتراض در گلوی مردم، چوبه های دار برپا می کنند و خوش خدمتان را بر راس نیروهای نظامی و بسیجی بکار می گیرند. آیا آنها از مقابله ی نهائی مردم علیه خودشان به وحشت افتاده اند؟

یک چیز مسلّم است. جمهوری اسلامی از مبارزه ی مردم متشکل وحشت دارد. حکومت ایدئولوژیک، انحصارطلب و ضدِ هرچیزی که بوئی از انسانیت، عدالت و آزادگی می دهد، مردم آگاه و متحد را -در هیچ دانشگاه، مدرسه، محیط کار، کارخانه، بیمارستان و محله ای- تاب نمی آورد. بر همه ی فعالین جنبش های مدنی و مطالباتی است که نه به جنگ و نه به سرکوب و اعدام را به عنوان پیش زمینه ی مبارزه برای حقِّ زندگی مردم، و به نقطه ی اتکائی برای جمع شدن این جنبشها حول آن تبدیل کنند.

شنبه بیست چهارم مردادماه هزار و چهارصد و پنج


اعدام برای ارعاب؛ مقاومت برای حقّ حیات

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)