طی هفتههای اخیر، رئیسجمهور آمریکا بارها و با لحنی قاطع تکرار کرده است که نیروی دریایی آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در اختیار دارد. جمهوری اسلامی اما این ادعا را رد میکند و میگوید تا پذیرفتن شروط ما، این آبراه به طور کامل بازگشایی نخواهد شد.
در همین حال، گزارشهای تحلیلی مستقل تأکید میکنند که واقعیت پیچیدهتر از هر دو ادعاست: تردد کشتیها عملاً به شدت کاهش یافته، شرکتهای بیمه از پوشش دهی طفره میروند، و هیچ ناظر بیطرفی نیست که بتواند به صراحت بگوید کدام طرف واقعاً «کنترل» دارد.
این وضعیت پرسشی معرفتشناختی پیش میکشد که فراتر از خودِ تنگه هرمز میرود: وقتی دو قدرت بر سرِ یک واقعیتِ به ظاهر قابلمشاهده این قدر رودررو میایستند، دعوا اصلاً بر سرِ چیست؟ آیا یکی از آنها دروغ میگوید و دیگری راست، یا اساساً چیز دیگری در جریان است؟
گزارش واقعیت یا ساختنِ واقعیت؟
معمولاً وقتی کسی میگوید «ما فلان جا را کنترل میکنیم»، این جمله را گزارشی از یک وضعیت از پیش موجود میخوانیم؛ چیزی که یا درست است یا نادرست؛ و وظیفه ما فقط راستی آزمایی آن است.
اما همه جملهها صرفاً برای توصیف واقعیت به کار نمیروند. وقتی کسی در مراسمی میگوید «این کشتی را فلان نام میگذارم»، جمله صرفاً گزارشی از یک واقعیت نیست؛ خودِ گفتن آن، بخشی از انجام دادنِ یک عمل است. در فلسفه زبان، به چنین کاربردهایی «کنش گفتاری» گفته میشود.
ادعای «کنترل کامل داریم» را نیز میتوان نوعی «کنش گفتاری» دانست. به این معنی که این جمله فقط تلاشی برای توصیف دقیق صحنه میدان نیست؛ میتواند تلاشی برای ساختن و تثبیت یک واقعیت سیاسی باشد، برای مثال ایجاد بازدارندگی در برابر طرف مقابل، اطمینان بخشی به بازارها و افکار عمومی داخلی و یا تقویت موضع خود در مذاکرات.
از این منظر، تکرار مداوم یک ادعا لزوماً نشانه واقعی بودن آن نیست؛ برعکس، میتواند نشان دهد که گوینده هنوز میکوشد آن ادعا را به یک واقعیت پذیرفتهشده تبدیل کند. در سیاست، گاهی سخن گفتن درباره قدرت، خود بخشی از اعمال قدرت است.
اما نکتهی مهم اینجاست: یک کنش گفتاری، ادعا و یا بلوف فقط زمانی به قول معروف «میگیرد» که شرایط خاصی برقرار باشد، گوینده باید اقتداری داشته باشد که ادعایش را معتبر کند، و واقعیتِ بیرونی هم نباید آشکارا آن را نقض کند.
بنابراین وقتی طرفِ مقابل به صراحت ادعا را رد میکند و کشتیها همچنان عملاً متوقفاند، کنشِ گفتاری در آستانهی تردید و شکست میایستد؛ و درست به همین دلیل باید مدام تکرار شود. به عبارت دیگر تکرار مداوم این ادعا میتواند نشانهای باشد از این واقعیت که گوینده هنوز نتوانسته آن را به یک واقعیت پذیرفتهشده تبدیل کند. اما کجا میشود واقعیت را جستوجو کرد؟
اگر ادعاهای رسمیِ دو طرفِ متخاصم را نتوان مستقیماً راستیآزمایی کرد، چون هیچکدام گزارشگرِ بیطرف نیستند، بلکه بازیگرانِ درگیرِ نبردِ روایت ها هستند، پس باید جای دیگری دنبال شاهد گشت. و آن جا، نه گفتارِ بازیگرانِ متخاصم، بلکه رفتارِ بازیگران ذی نفعی است که چیزی واقعی برای از دست دادن و یا بدست آوردن دارند.
سه نشانه می توانند در شناخت بهتر ادعای کنترل تنگه هرمز کمک کنند
نخست، سودآوریِ چشمگیرِ بسیاری از شرکتهای نفتی از قیمت بالای نفت، درست در بحبوحهی ناامنیِ این آبراه. اگر بازار واقعاً باور داشت یکی از طرفین کنترلی قطعی و امن دارد، میزان ریسک باید فروکش میکرد. بنابراین ریسک بالا نشانهای است از این که بازار نه به روایتِ «کنترل کامل»، بلکه به واقعیت های میدانی واکنش نشان میدهد. از این منظر شاید بتوان گفت که شرکت های نفتی چندان هم از ابهام درباره آزاد و امن بودن تنگه هرمز ناراضی نیستند.
دوم، رفتار شرکتهای بیمه دریایی، به طور مشخص طفره رفتن از پوشش دهی یا بالابردن حق بیمه جنگی. بیمهگر منفعتش در دقتِ ارزیابیِ ریسک است، نه در روایت سازیِ سیاسی؛ وقتی بیمهگر همچنان محتاط عمل میکند، دارد چیزی را «میگوید» که هیچ بیانیهی رسمیای نمیگوید.
سوم، شکلگیریِ ائتلافهای امنیتیِ منطقهای تازه در همین بازه زمانی، واکنشی رفتاری از سوی بازیگرانِ منطقهای به ابهام در مورد ادعای کنترل تنگه هرمز است. اگر یک طرف واقعاً کنترلِ قطعی و پایدار داشت، انگیزهی چنین ائتلافسازیِ پرهزینهای شاید ضعیفتر میبود؛ خودِ این ائتلافسازی گواهیست بر این که بازیگرانِ منطقهای هم به هیچکدام از دو ادعا اعتماد کامل ندارند و چه بسا حتی از وجود این ابهام ناراضی نباشند تا در پوشش آن طرح های بلندمدت خود را در زمینه های ژئوپلیتیک و اقتصادی به اجرا درآورد.
جمعبندی
نبرد بر سر تنگه هرمز همزمان در دو میدان جریان دارد: میدان دریایی، جایی که کشتیها و ناوها واقعاً حرکت میکنند یا متوقف میمانند، و میدانِ گفتاری، جایی که هر بیانیه تلاشی است برای تحمیلِ یک روایت. در میدانِ دوم، برنده کسی نیست که واقعیت را دقیقتر توصیف کند چون اصلاً کسی در این میدان دنبالِ توصیفِ دقیق نیست. برنده کسی است که روایتش را موفقتر بر بازار، بر بیمهگر، بر افکار عمومیِ جهانی تحمیل کند.
اما درست همین جاست که رفتار بی صدای بازیگرانِ ذینفع، شرکتِ نفتی که همچنان از قیمتِ بالا سود میبرد، بیمه گری که حق بیمه بالا درخواست می کند، دولتی که همچنان بهدنبالِ ائتلافِ تازهای است، تصویری به مراتب صادقانهتر از خودِ واقعیت به دست میدهد.
https://t.me/politicalphilosphy/813

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.