حدود صد و بیست سال پیش، در چنین روزهایی، گروهی از تهرانیها به حرم عبدالعظیم پناه بردند و خواستار چیزی شدند که در آن زمان نامش را «عدالت خانه» گذاشتند. این خواسته، برخلاف آنچه بعدها در روایتهای رسمی از مشروطه ساخته شد، ابتدا در خودآگاه مردم یک آرمان انتزاعی یا فلسفهی سیاسی مدرن نبود. آن دسته از مردم که در حرم عبدالعظیم گرد آمده بودند، حتی اگر توسط روحانیت و یا روشنفکران آن زمان تحریک شده باشند، در ضمیر خود چیز پیچیدهای نمیخواستند: میخواستند حاکم دلبخواه مالیات نگیرد، قاضی رشوه نگیرد، حکم کسی بیمحاکمه اجرا نشود. میخواستند قدرت، قاعدهمند و قابل پیشبینی باشد. این خواسته را میتوان به زبان امروز اینطور ترجمه کرد: حکمرانی خوب برای امنیت و رفاه مردم.
اما مشروطه از همان ابتدا با روایت رقیبی روبهرو شد که هدف سیاست را چیز دیگری میدید؛ از نظر مشروعه خواهان هدف سیاست نه تأمین رفاه و امنیت در چارچوب قانون، بلکه تحقق یک حقیقت متعالی ( شرع اسلام) بود. شیخ فضلالله نوری در برابر « حکومت مشروطه» از «حکومت مشروعه» دفاع می کرد؛ حکومتی که مشروعیتش نه از قرارداد میان مردم و حاکم، بلکه از انطباق با حقیقتی از پیش موجود و غیر قابل مذاکره بدست میآید.
و به این ترتیب بود که این دو نگاه به سیاست، از همان روز نخست، دو خط موازی و متخاصم را در تاریخ معاصر ایران رقم زدند. به طوری که اگر تاریخ صد و بیست سالهی اخیر ایران را از این زاویه بازخوانی کنیم، میبینیم این دوگانهی بنیادین بارها لباس عوض کرده اما اصل و جوهرش یکی مانده است.
این دوگانه بسیار بنیادین نخستین بار در قالب مشروطه در برابر مشروعه ظاهر شد. در نسل بعد از مشروطه اما این دوگانگی به شکل دیگری بروز پیدا کرد؛ اینبار نه در قالب نزاع میان حقیقت دینی و قانون، بلکه در اختلاف بر سر مسیر ساختن دولت مدرن. توسعه آمرانه، دولت مقتدر را شرط عبور از عقبماندگی میدانست و جامعه را موضوع یک پروژه نوسازی از بالا قرار میداد؛ در مقابل اما دیدگاهی دیگر بر این باور بود که توسعه پایدار بدون نهادهای قانونی، مشارکت اجتماعی و پاسخگویی قدرت امکانپذیر نیست.
و سرانجام، همین دوگانه، در دهه ۲۰ تا ۳۰، در قالب سیاست ملی-دموکراتیک در برابر سیاست ملی- ایدئولوژیک ظاهر شد. و در دو دهه بعد همین سیاست ملی-ایدئولوژیک در نسخه های جدیدی مانند چپ انقلابی و اسلامگرایی شیعی در عرصه سیاست در ایران پیدا شدند.
نکتهی مهم اینجاست: دوگانه های این سه دوره تاریخی دو گانه های جدا از هم نیستند. هر سه، تجلیهای تاریخی یک پرسش واحدند: هدف سیاست چیست؟ تامین رفاه و امنیت مردم در اینجا و اکنون، یا تحقق حقیقتی که ادعا میشود ورای خواست و رضایت مردم قرار دارد؟
این تمایز را کارل پوپر، فیلسوف اتریشی، به روشنی صورتبندی کرده است. پوپر در نقد آنچه او «جامعهی بسته» مینامید، میان دو رویکرد به مهندسی اجتماعی تفاوت می گذاشت: «مهندسی اجتماعی تدریجی» که مسائل مشخص و قابلحل جامعه را یکییکی، از طریق آزمون و خطا و در چارچوب نهادهای پاسخگو، اصلاح میکند؛ و «مهندسی اجتماعی آرمانشهری» که کل جامعه را بر اساس یک نقشهی از پیش تعیینشده و کامل بازسازی میکند. پوپر هشدار میداد که رویکرد دوم، هرچند با نیت خیر آغاز شود، ناگزیر به سرکوب میانجامد، چون هر مخالفتی با این نقشه از پیش طراحی شده، دیگر یک اختلاف نظر سیاسی مشروع نیست، بلکه انکار خودِ حقیقت است و باید حذف شود.
در شرایط امروز، جمهوری اسلامی را میتوان یک نمونهای استثنایی از پیوند و ترکیب چند سنت آرمانگرا در تاریخ سیاسی ایران دانست: میراث مشروعه خواهی در تعریف منبع مشروعیت، دولت گرایی متمرکز در عرصه توسعه، و ایدئولوژی انقلابی در تعریف هدف و غایت سیاست.
به عبارت دیگر جمهوری اسلامی هم وارث مشروعه است، هم دستگاهی توسعهی آمرانه ساخته (بنیادها، اقتصاد سپاه، برنامهریزی متمرکز)، و هم بر پایهی یک ایدئولوژی انقلابی بنا شده که مصلحت مشخصِ مردم را دائماً تابع مصلحت نظام و آرمان میکند. حتی زبان رسمی نظام، وقتی از «مصلحت نظام» به جای «مصلحت مردم» سخن میگوید، دارد همین اولویت را آشکار میکند که نظام و آرمانش همواره بر مردم و رفاه شان تقدم داشته و دارد.
اما مسیر مقابل هم در ۱۲۰ سال گذشته هرگز کاملاً خاموش نشده. از خواستهی سادهی عدالتخانه تا جنبش های اعتراضی امروز علیه بی عدالتی، تبعیض علیه زنان و اعدام و سرکوب، رگه های عمیقی از آزادی خواهی و عدالت طلبی و حق مشارکت و برخورداری از کرامت انسانی دیده می شوند.
از این نظر باور دارم جامعهای که یک قرن آرمانهای رقیب را تجربه کرده، اینبار باید بتواند سیاست را به همان معنای اولیهاش در عدالتخانه بازگرداند. البته سیاست نه به عنوان یک آرمان تازه، بلکه به عنوان بازگشت از آرمانگرایی های دینی، ناسیونالیستی و ایدئولوژیک به حکمرانیای که مردم را وسیلهی تحقق حقیقت نمیبیند، بلکه غایت خودِ سیاست میداند؟
https://t.me/politicalphilosphy/802
https://haghaei.blogspot.com/

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.