در فضای ملتهب سیاست بینالملل و دوقطبی شدید حاکم بر ایالات متحده، بررسی امنیت فیزیکی مقامات ارشد این کشور از اهمیت بالایی برخوردار است. جیمز دیوید (جی. دی.) ونس، به عنوان معاون رئیسجمهور ایالات متحده، بدون شک تحت بالاترین استانداردهای مراقبتی و امنیتی قرار دارد. اما پرسش کلیدی و نگرانکننده این است: چرا هدف قرار گرفتن ونس در یک سناریوی تروریستی، بیش از دیگر سیاستمداران برجسته آمریکایی محتمل است؟
۱. جایگاه پارادوکسیال ونس در هندسه سیاست خارجی
پاسخ به این پرسش را باید در مواضع خاص سیاست خارجی او جستوجو کرد. ونس در طیفی از نیروهای سیاسی آمریکا قرار دارد که خواهان تمرکز بر مسائل داخلی، کاهش مداخلهگرایی نظامی و بهطور غیرمستقیم، گشایش مسیرهای مذاکره و تنشزدایی با نیروهای مخالف از جمله نظام جمهوری اسلامی است. اما او با دو چالش اساسی روبروست:
- او از توان اجرایی و ابزارهای لازم برای پیشبرد و تحمیل این سیاست انزواطلبانه در لایههای عمیق دستگاه دیپلماسی خارجی آمریکا برخوردار نیست.
- او در مواضع و مصاحبههای اخیر خود، به نحو بیسابقهای اختلاف نظر با سیاستهای اسرائیل را از سطح تفاوت دیدگاه به سطح اتهام جدی «دخالت اسرائیل در سیاست داخلی آمریکا» ارتقاء داده است.
این ترکیب—یعنی داشتن مواضع ملایمتر نسبت به تنشزدایی با ایران در کنار زاویهگیری صریح با اسرائیل، بدون داشتن قدرت ساختاری برای تثبیت این سیاست—ونس را به هدفی ایدهآل برای یک طراحی امنیتی پیچیده تبدیل میکند.
۲. تحلیل چرخه عملیاتی: واقعیتها و فرضیه برونسپاری
تردید جدی وجود دارد که سیستم اطلاعاتی و امنیتی ایران، به صورت مستقل، از توانایی عملیاتی، لجستیک نخبه، مدیریت یکپارچه و نیروی آموزشدیده لازم در خاک ایالات متحده برای اجرای چنین طرح بزرگی برخوردار باشد. ساختار اطلاعاتی ایران توانایی مدیریت مستقیم تمام بخشهای مجزای چنین پروژه پیچیدهای را در یک اداره واحد ندارد. با این حال، سه عامل کلیدی احتمال اجرای این سناریو را زنده نگه میدارند:
- کمک از کشور ثالث: امکان بهرهگیری از توان اطلاعاتی-عملیاتی دولتهای همپیمان یا بازیگران سایهای وجود دارد.
- برونسپاری و طراحان اجارهای: امکان استخدام طراحان عملیاتی حرفهای غیرایرانی برای هدایت پروژه محتمل است.
- مزدوران خارجی در بستر رمزارزها و دارکوب: تأمین مالی فراملی دیگر نیازی به جابجایی چمدانهای ارز یا سیستمهای بانکی قابل ردیابی ندارد. ایران با گسترش فعالیتهای مالی خود در شبکه تاریک (Dark Web) و از طریق رمزارزها، پتانسیل پرداختهای کلان به مزدوران محلی و شبکههای جنایی فعال در غرب را داراست؛ امری که چالش مدیریت مستقیم میدانی را برای تهران حل میکند.
۳. استراتژی غریق و بازی با ریسک بالا
منتقدان ممکن است استدلال کنند که هزینه-فایده چنین اقدامی برای بقای تهران همخوانی ندارد و ریسک پاسخ نظامی خردکننده آمریکا بسیار بالاست. اما شواهد عینی نشان میدهند که حکومت ایران—تحت فشارهای فلجکننده اقتصادی و سیاسی—مدتهاست استراتژی بقای خود را بر پایه «الغریق یتشبث بکل حشیش» (انسان غرقشده به هر خاشاکی چنگ میزند) بنا نهاده است. اقداماتی نظیر حملات موشکی و پهپادی به کشورهای منطقه، هدف قرار دادن خطوط کشتیرانی بینالمللی و تهدید مداوم به بستن تنگه هرمز، نشاندهنده آن است که تصمیمگیران در تهران ترسی از ورود به بازیهای انتحاری با ریسک بالا (High-stakes gambles) ندارند.
۴. پیامدهای استراتژیک و سناریوی «پرچم دروغین»
در صورت موفقیتآمیز بودن چنین طرحی، سناریوی دومی فعال خواهد شد که ایران در آن تبحر بالایی نشان داده است: روایتسازی و انداختن مسئولیت ترور به گردن مخالفان ونس. در فضای شدیداً دوقطبی جامعه آمریکا، متهم کردن طیف طرفدار اسرائیل یا نیروهای خواستار دیپلماسی تهاجمی (شاهینهای جنگطلب) به حذف ونس چندان دشوار نخواهد بود. پیامدهای این سناریو برای ایران فوقالعاده حیاتی است:
- منزوی شدن اسرائیل: ایجاد این ذهنیت در بدنه هواداران راست جدید و ترامپ که ونس قربانی مخالفت با لابیهای جنگطلب و اسرائیل شده است، حمایت بیقیدوشرط از تلآویو را در داخل آمریکا به شدت تضعیف و لابیهای اسرائیلی را منزوی میکند.
- ایجاد سمپاتی و تقویت انزواطلبی: حذف ونس موجی از همدلی عمومی ایجاد کرده و جریان راست انزواطلب (MAGA) را در دستگاه سیاست خارجی بالا میکشد.
- کاهش فشار بر ایران و روسیه: با سرگرم شدن آمریکا به بحران داخلی و عمیقتر شدن شکافها، ایران از زیر فشار نظامی مستقیم ایالات متحده خارج شده و همزمان موضع روسیه در قبال اوکراین به دلیل انزواطلبی بیشتر واشنگتن تقویت میشود.
نتیجهگیری
اگرچه فرضیه حذف فیزیکی مقامات ارشد آمریکا در نگاه نخست شبیه به سناریوهای داستانی به نظر میرسد، اما بررسی دقیق رفتارهای انتحاری اخیر ایران در منطقه، امکانات نوین مالی در تاریکوب و منفعتهای ژئوپلیتیک بزرگی که از دوقطبیسازی جامعه آمریکا نصیب تهران میشود، نشان میدهد که این فرضیه را نمیتوان نادیده گرفت. در بازی بقا، تصمیمگیریهای انتحاری همواره یک گزینه روی میز برای بازیگران تحت فشار خردکننده بودهاند.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.