چرا هر بار پس از سخن از صلح، بحران تازهای آغاز میشود؟
س. روزبه
جمهوری اسلامی از صلح سخن میگوید، پای میز مذاکره مینشیند، توافق موقت امضا میکند و از آمادگی برای حل اختلافها حرف میزند؛ اما هنوز فرصت شکلگیری آرامش فراهم نشده، بحران دیگری آغاز میشود. کشتیهای تجاری هدف قرار میگیرند، مسیر عبور شناورها محدود میشود، کشورهای همسایه با تهدید و حمله روبهرو میشوند و دوباره صدای موشک، پهپاد و عملیات نظامی بر صدای مذاکره غلبه میکند.
در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶، برابر با ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، مقامهای آمریکایی اعلام کردند تفاهمنامهای میان واشنگتن و تهران برای پایان دادن به جنگ و گشودن تدریجی تنگه هرمز امضا شده است. این توافق موقت قرار بود برای ۶۰ روز زمینه مذاکره درباره یک توافق پایدارتر را فراهم کند. متن تفاهمنامه بر توقف عملیات نظامی و عبور امن و بدون دریافت هزینه از کشتیهای تجاری تاکید داشت.
اما اختلاف درباره مفهوم همین تعهدها بهسرعت آشکار شد. تهران عبارت مربوط به عبور امن کشتیها را به معنای پذیرش حق مدیریت تنگه از سوی جمهوری اسلامی تفسیر کرد؛ در حالی که آمریکا و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس آن را صرفا تعهد ایران به تامین آزادی کشتیرانی میدانستند. چند هفته بعد، ایران بار دیگر به شناورهایی که از مسیر مورد تایید آن عبور نمیکردند شلیک کرد و تنگه را بسته اعلام کرد.
در ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶، برابر با ۲۰ تیر ۱۴۰۵، یک کشتی کانتینری با پرچم قبرس در تنگه هرمز هدف قرار گرفت، دچار آتشسوزی و آسیب جدی شد و یکی از کارکنان آن مفقود شد. آمریکا نیز در پاسخ، دور تازهای از حملات نظامی علیه ایران را آغاز کرد. این رویداد نمونه روشنی از فاصله میان گفتار دیپلماتیک و نتیجه عملی رفتار جمهوری اسلامی بود.
پرسش اصلی این است: چرا هر بار که فرصتی برای آرامش ایجاد میشود، جمهوری اسلامی دوباره به سوی بحران حرکت میکند؟
آیا جمهوری اسلامی بدون دشمن خارجی میتواند انسجام خود را حفظ کند؟
این حکومت امروز در یکی از دشوارترین دورههای حیات خود قرار دارد. رهبر پیشین را از دست داده، جانشینی او با ابهام و اختلاف همراه شده و حیات مجازی نامشخص دارد و با این روش تازه هنوز نتوانسته اقتدار سیاسی و مذهبی مورد ادعای نظام را تثبیت کند. حتی مقامهای آمریکایی نیز از کشمکش درونی در تهران و دشواری حفظ توافق با ساختار قدرتی سخن گفتهاند که تصمیمگیری در آن یکپارچه نیست.
از سوی دیگر، نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه آسیب دیدهاند، بخشی های زیادی از زیرساختهای نظامی و ارتباطی آن هدف قرار گرفته و کشورهای همسایهای که برای میانجیگری تلاش میکردند، خود در معرض حملات و ناامنی قرار گرفتهاند. حملات موشکی و پهپادی به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، نگرانی از گسترش جنگ را به خشم و بیاعتمادی تبدیل کرده است.
این الگو فقط به تنگه هرمز محدود نمیشود. حمایت مالی، تسلیحاتی و سیاسی جمهوری اسلامی از حزبالله و گروههای مسلح فلسطینی، در کنار اقدامات اسرائیل و دیگر بازیگران منطقهای، به تداوم منازعات نیابتی و افزایش هزینه آنها برای مردم لبنان و غزه کمک کرده است. مردم این مناطق نه تنها قربانی جنگ، بلکه گرفتار رقابت قدرتهایی شدهاند که سرزمین آنان را میدان تسویهحساب خود کردهاند.
در چنین وضعیتی، دشمن خارجی میتواند نقش چسب سیاسی را بازی کند. حکومت قادر است اختلافهای داخلی را موقتا پنهان کند، منتقدان را به همکاری با دشمن متهم سازد، فضای کشور را امنیتی کند و از هواداران خود بخواهد به جای پرسش درباره عملکرد نظام، پشت ساختار قدرت صف بکشند. این الگو در علوم سیاسی گاه «جنگ انحرافی»
«Diversionary War»نامیده میشود؛
«جنگ انحرافی به استفاده از درگیری یا تنش خارجی برای منحرف کردن توجه افکار عمومی از بحرانهای داخلی، ناکامیهای سیاسی و مشکلات حکومت گفته میشود.و همچنین انتقال توجه جامعه از بحرانهای داخلی به یک تهدید خارجی.
جنگ، با توجه به کشتار گسترده معترضان در دی ماه و شکل گیری انقلاب شیر و خورشید، می تواند برای جمهوری اسلامی دو نتیجه متفاوت داشته باشد. از یک سو، حکومت می کوشد با ایجاد فضای جنگی، ترس، ناامنی و سرکوب شدیدتر، مردم را از ادامه حرکت و رسیدن به هدف خود بازدارد و اعتراضات داخلی را به نام حفظ امنیت ملی خاموش کند. از سوی دیگر، ادامه جنگ ممکن است توان اقتصادی، نظامی و مدیریتی حکومت را بیش از پیش فرسوده سازد، شکاف های درونی را گسترش دهد و شرایطی ایجاد کند که جامعه بتواند در لحظه ضعف حکومت، حرکت اعتراضی خود را با قدرت بیشتری ادامه دهد. اینکه جنگ در نهایت به بازدارندگی جامعه می انجامد یا به تضعیف بیشتر حکومت و گسترش اعتراضات کمک می کند، پرسشی است که به بررسی و گفت وگوی کارشناسی بیشتری نیاز دارد.
اگر جنگ و تنش پایان یابد، حکومت چگونه پاسخگو خواهد بود؟
خطر واقعی صلح برای جمهوری اسلامی شاید از همین جا آغاز شود. در شرایط آرام، دیگر نمیتوان همه مشکلات را با جنگ، تحریم و دشمن توضیح داد. حکومت باید درباره ابر تورم، سقوط قدرت خرید، بیکاری، فساد، اختلاس، کمبود آب، ناترازی انرژی، فرار سرمایه و نابودی فرصتهای اقتصادی پاسخ بدهد.
ایران همچنان در نظام مالی بینالمللی با محدودیتهای جدی روبهرو است و انزوای بانکی، هزینه انتقال پول، تجارت و سرمایهگذاری را افزایش داده است. تداوم اختلاف جمهوری اسلامی با استانداردهای FATF و محدودیتهای بانکی، انتقال پول و تجارت خارجی را پرهزینه و دشوار کرده است. بسیاری از بانکها و شرکتهای خارجی، حتی بدون تحریم مستقیم، از همکاری با ایران خودداری میکنند. نتیجه این وضعیت، کاهش سرمایهگذاری، افزایش هزینه مبادلات و فشار بیشتر بر اقتصاد کشور است.حکومت برای نمایش مشروعیت و انسجام، هزینههای سنگینی صرف مراسم تشییع و بزرگداشت نیروها و مقامهای کشتهشده خود کرده است؛ نمایشهایی که بیش از آنکه نشانه حمایت واقعی جامعه باشد، تلاشی برای ساختن اقتدار و پنهان کردن بحران مشروعیت است.
این وضعیت اقتصاد کشور را به واسطهها، شبکههای غیرشفاف و ساختارهای فسادزا وابستهتر میکند.
در داخل نیز پروندههای فساد، پیشفروشهای بدون تحویل، ناتوانی شرکتها در بازگرداندن پول مردم و تجمع زیاندیدگان پیوسته آشکار میشود. در شرایط جنگی، حکومت میتواند این بحرانها را به حاشیه براند؛ اما در زمان آرامش ناچار است حتی به هواداران خود توضیح دهد که حاصل دههها حکومتداری، جز سرکوب، اعدام، ماجراجویی منطقهای و هزینههای سنگین نظامی چه بوده است.
برنامه هستهای نیز بخشی از همین چرخه است. ادامه غنیسازی و خودداری از اعتمادسازی موثر، فارغ از توجیهات رسمی حکومت، بیاعتمادی بینالمللی را افزایش داده و به تشدید تحریمها و تهدید نظامی کمک کرده است. جمهوری اسلامی در این حوزه نیز به جای کاهش ابهام و گشودن مسیر عادیسازی روابط، سیاستی را ادامه داده که بحران خارجی را بازتولید میکند.
آیا این رفتار یک راهبرد آگاهانه است؟
برخی تحلیلگران معتقدند همه این رفتارها نتیجه یک برنامه واحد برای ایجاد جنگ نیست، بلکه از رقابت میان سپاه، دستگاه دیپلماسی، نهاد رهبری و مراکز متعدد قدرت ناشی میشود. براساس این دیدگاه، بخشی از تنشها ممکن است حاصل سوءمحاسبه، نبود هماهنگی یا اقدام جناحهایی باشد که قصد دارند مذاکره را تخریب کنند.
این احتمال را نمیتوان نادیده گرفت. اما چه بحران حاصل تصمیم مرکزی باشد و چه نتیجه آشفتگی درونی، پیامد آن یکسان است: ادامه تنش، افزایش هزینه برای مردم و عقب افتادن روز پاسخگویی.
جنگ برای مردم مرگ، فقر و ویرانی میآورد، اما برای حکومتی گرفتار بنبست میتواند فرصتی برای امنیتی کردن جامعه و پوشاندن ناکارآمدی باشد. به همین دلیل، پس از هر سخن از صلح باید رفتار حکومت را سنجید، نه بیانیههای آن را؛ زیرا آرامش برای جمهوری اسلامی تنها پایان درگیری نیست، آغاز پرسشهایی است که دیگر نمیتوان با موشک، سانسور و دشمن خارجی از پاسخ دادن به آنها گریخت.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.