«این بهای دیدنی است که کلمه آن را در برابرت نهاده است تا در تو کاشتن تواند؛ از راه آن‌چه دیدنی است یادآور رستاخیز نهانی که فراموش کرده‌ای، از آن روی که آب جنون نوشیده‌ای.»
— زبور مانوی

متن کامل فارسی و کوردی رمان نفس‌تنگی از سوی نشر کتاب ارزان در سوئد منتشر شده است. 
از فرهاد حیدری گوران پیش از «نفس‌تنگی»، کتاب‌های «افسانه‌ی رنگ‌های دونادون» و «کتیبه‌خوان ویرانی» را خوانده بودم. در آن دو کتاب، نویسنده‌ای درگیر فرم و تجربه‌ی تکنیک‌های نوشتن و بی‌توجه به جنبه‌های روایت یافتم؛ کارهایی که به زعم من با اینکه تجربه‌هایی نسبتاً جدید می‌نمود، ولی در سطحی از درگیری‌های فرمی و ناتوان از نمادین کردن احساسات، در حد «حدیث نفس» باقی می‌ماند. شاید نویسنده بیش از حد به درگیری خویش با تکنیک‌های نویسایی تأکید می‌ورزید. به هر حال اگر این تجربه‌ها را به نوعی پیش‌زمینه‌ای برای ساختار درخشان «نفس‌تنگی» (که متنی نه در پی بیان، بلکه بیشتر جست‌وجویی بی‌پایان برای اشکال دلالت‌گراست) در نظر بگیریم، شاید بتوان فرم تجربی کارهای پیش از نفس‌تنگی را سرچشمه‌ی این کتاب تلقی کرد؛ رمانی که از طریق نمادها معنا می‌آفریند.
اندیشیدن بدون نماد امکان‌پذیر نیست. نماد یکی از میانجی‌های معرفت و کهن‌ترین و بنیادی‌ترین روش احضار معنا محسوب می‌شود. نمادسازی در واقع یک روش ویژه‌ی تولید معنا است و شاید این سخن نووالیس که می‌گوید «زندگی انسان نمونه باید سراسر نمادین باشد» را بتوان به کلیت هر اثر ادبی و هنری خاص هم تسری داد. در «نفس‌تنگی»، کنش‌های نمادین به عامل برقراری ارتباط با حقیقت سوژه تبدیل می‌شوند که محدودیت‌های زبان، آن‌ها را مبهم ساخته است. نمادهایی همچون مار، انار، بادام، کاج، آناهیتا و اشاراتی به آرکی‌تایپ‌هایی از قبیل مدوزا و هادس و… هم در گستره‌ی فرمال و هم در ناخودآگاهی این متن ریشه‌های عمیق دارند و با منشأ زندگی و تخیل جوش خورده‌اند.
کارل گوستاو یونگ، آثار هنری را به دو دسته تقسیم می‌کند: روان‌شناسانه و دیده‌ورانه.
آثار روان‌شناسانه که در حیطه‌ی علم روان‌شناسی قابل توضیح هستند، مواد اصلی خود را از قلمرو گسترده‌ی تجربه‌ی آگاهانه‌ی انسان به دست می‌آورند. اثر هنری روان‌شناسانه، نمایانگر وجه استعلایی یا سرکوب‌گرانه‌ی هستی بشری است و هنرمند در آن باید بتواند نقش شناختی و توضیحی یک روان‌شناس را به عهده گیرد. به گمان یونگ، بخش نخست «فاوستِ» گوته چنین اثری است و ما با خواندن آن درمی‌یابیم که انگیزه‌های اصلی کنش‌ها و رخدادها چه بوده است. تعداد بی‌شماری از رمان‌ها و منظومه‌های اخلاقی نیز از این دست آثارند.
اما آثار دیده‌ورانه در قالب تحلیل و نقد روان‌شناسانه نمی‌گنجند و از آن فراتر می‌روند. کنش ضد-ادپی دارند، ضمن اینکه تولیدکننده میل معطوف به گستره‌ی نمادین خود هستند. در این آثار اغلب تجربه‌ای خاص بیان می‌شود و غرابت، گوهر این گونه آثار  است؛ انگار رازی ناگشودنی را با خود حمل می‌کنند. این آثار موجب هراس و شگفتی می‌شوند و پرسش‌برانگیز و «پروبلماتیک»‌اند. مثال‌های یونگ از هنر دیده‌ورانه، بخش دوم «فاوست» و «کمدی الهی» دانته است.
«نفس‌تنگی» را می‌توان در گروه آثار دیده‌ورانه قرار داد؛ تجربه‌ی خاصی که مخاطب در طول خوانش این متن با آن روبه‌رو می‌شود، گونه‌ای مواجهه با امر رازورزانه است که در خود اثر و شکل آن پنهان است. این کتاب خواننده را وارد هزارتوی خود می‌کند و به پراکسیس و مشارکت می‌طلبد؛ شبیه به حل کردن اشتراکی پازلی از معناهای بی‌پایان. این اثر به ساختار یک بازی نزدیک می‌شود.
در میان راویان «نفس‌تنگی»، گویی این کامران است که حقیقت متن را نشانگری می‌کند؛ زبان لکنت‌آمیز او محصول ترومای تجربه و تاریخ است؛ زبانی که با تکرار برخی رخدادها و نام‌ها متوقف شده است. زبان کامران بی‌حرکت است. او انگار بیرون از روایتی ایستاده که خود درون آن را برمی‌سازد. او جنازه‌کش غزال / کژال است؛ همان که از کودکی نامش را به نام او بسته‌اند.
والتر بنیامین می‌گوید: «کار هنری باید چیزی را ویران کند تا نشان دهد حقیقت کجاست.» مساله بنیادین در این رمان، به روایت درآوردن شکست و تبدیل تجربه‌ی تروماتیک راویان به سوژه‌ی بیان خود است.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)