به بهانه دومین نشست ایران‌شناخت؛ بازخوانی و نقد جلد اول کتاب «اسلام ایرانی»
پدیدارشناسی به مثابه کشف‌المحجوب: ساختار مابعدالطبیعی تشیع در روایت هانری کربن
سعیدصالحیان
۱.رویکرد پدیدارشناختی کربن و مواجهه با تشیع دوازده‌امامی
تبیین افق معرفت‌شناختی هنری کربن در مجلد نخست از مجموعه «اسلام ایرانی»En Islam iranien پیش و بیش از هر چیز، مستلزم واکاوی روش‌شناسی او در ساحت دین‌پژوهی است. کربن در مقام پژوهشگری که شاکله فکری‌اش در فضای پدیدارشناسی غربی و به‌ویژه هرمنوتیک هیدگری شکل گرفته‌بود، با یک انسداد متدولوژیک در شرق‌شناسی کلاسیک مواجه شد؛ رویکردی که پدیده‌های دینی را به داده‌های تاریخی، سیاسی یا تحلیل‌های جامعه‌شناختی فروکاهش می‌داد.
گذرگاه کربن برای عبور ازین تقلیل‌گرایی، اتخاذ رویکرد پدیدارشناختی بود؛روشی که وی آن را با اصطلاح سنت عرفانی یعنی«کشف‌المحجوب»متناظر/هم‌ارز می‌دانست.درین راهبرد معرفت‌شناختی،مأموریت پدیدارشناس نه قضاوت تاریخی یا تجربی درباره صحت و سقم وقایع، بلکه تعلیقEpocheاحکام عقل پوزیتیویست است تا پدیدار بتواند آن‌گونه که در افق شعور و تجربه زیسته مؤمنان یک سنت مذهبی تجلی می‌کند، خود را نمایان سازد. پدیدارشناسی در این افق، به عنوان تلاشی برای گذار از حجاب‌های ظاهر به سمت عیان‌شدگی امر مستور در پس ظواهر یا همان فرآیند کشف‌المحجوب، تعریف می‌شود.
کربن با کاربست این ابزار در جغرافیای فرهنگی ایران، به تحلیل ساختاری مبادرت ورزید که آن را «تشیع باطنی» می‌نامید. از منظر پدیدارشناسی او، تشیع دوازده‌امامی به یک انشعاب سیاسی یا منازعه‌ای بر سر خلافت پس از رحلت پیامبر محدود نمی‌شود؛بلکه این مکتب، واجد ساختاری هستی‌شناختی/معرفت‌شناختی است که خود را در مقام استمرار باطنی وحی معرفی می‌کند. درین قرائت،روح ایرانی با پیش‌زمینه تفکر اشراقی‌اش، به عنوان بستری فرهنگی و ظرفیتی ساختاری عمل کرد که توانست این هسته باطنی را بازخوانی و صورت‌بندی نماید.بر این اساس، جلد نخست«اسلام ایرانی»در پی توصیف روابط درونی تشیع دوازده‌امامی در قالب یک ساختار منسجم به نام«فلسفه نبوی»ست.

۲.مفهوم«فلسفه نبوی»و بازتعریف زمان: تقابل زمان آفاقی و زمان انفسی
یکی از ارکان ساختاری مجلد نخست«اسلام ایرانی»، تبیین«فلسفه نبوی»و چالش معرفت‌شناختی آن با تاریخ‌گراییHistoricismمدرن غربی است. کربن در تحلیل خود نشان می‌دهد مابعدالطبیعه غربی پس از ابن‌رشد و با تثبیت عقل‌گرایی سکولار، به سمت اصالت دادن مطلق به تاریخ بیرونی و زمان خطی حرکت کرد. در این رویکرد، انسان محبوس در زنجیره علّی و معلولی حوادث زمان تقویمی دانسته می‌شود. اما پدیدارشناسی کربن از تفکر شیعی، ساختاری را عیان می‌کند که در آن، حقیقت نه در پوسته حوادث تاریخی، بلکه در بازتعریف بنیادین خود مفهوم«زمان»نهفته است. او برای تبیین این تمایز، میان دو سنخ زمان تفکیک قائل می‌شود:زمان آفاقی و زمان انفسی.
زمان آفاقی،زمان تقویمی،کمّی،خطی و بیرونی‌ست؛ زمانی که حوادث در آن به‌صورت افقی پشت سر هم قرار می‌گیرند و هرلحظه، لحظه قبلی را نابود می‌کند و به گذشته می‌فرستد. درین زمان، وقایع تاریخی در گذشته دفن می‌شوند و دسترسی به آن‌ها غیرممکن است. به‌باور کربن، گرفتار شدن در این زمان، به دگماتیسم تاریخی یا نهیلیسم منجر می‌شود. در مقابل،تفکر شیعی دوازده‌امامی بر مدار زمان انفسی یا زمان باطنی شکل می‌گیرد. زمان انفسی،نه کمّی بلکه کیفی‌ست؛ این زمان، ظرف وقایع درون جان و روح انسان است، جایی که در آن تقدم و تاخر تقویمی اعتبار خود را از دست می‌دهند. در زمان انفسی،گذشته و آینده در یک«اکنون مستمر و سرمدی»مجتمع می‌شوند.
این تمایز در فلسفه نبوی تشیع، واجد کارکردی دگرگون‌کننده است. از منظر توصیفی کربن، وقایع کلیدی تاریخ تشیع(مانند غدیر، عاشورا، و حتی مفهوم غیبت و ظهور)حوادثی نیستند که در یک تاریخ سپری‌شده و مرده رخ داده باشند یا در آینده‌ای مادی رخ دهند.سالک شیعی به واسطه این تفکر، از زمان آفاقی هجرت کرده و این وقایع را در زمان انفسی و درون‌ذاتی خود بازخوانی می‌کند. به بیان دیگر، حادثه تاریخی به یک «واقعه درون‌جانی» تبدیل می‌شود. برای نمونه، پیکار تاریخی امامان یا انتظار برای ظهور، پیش از آنکه حادثه‌ای در تقویم رسمی جهان باشد، نبردی جاری در ساحت غیبی و انفسی‌ست. تفکر شیعی با اتکا به این زمان انفسی، تاریخ را از حالت جبر بیرونی خارج کرده و آن را به صیرورت درونی متصل می‌سازد که هر لحظه امکان تحقق دارد.
۳.رمز و مجاز:گذار هرمنوتیکی از ظاهر به باطن
معرفت‌شناسی مورد تبیین کربن در ساختار تفکر شیعی، بر پایه تفکیک دقیق زبان «رمز»Symbolاز مفاهیمی چون«مجاز»و«تمثیل ادبی»Allegoryاستوار است. در دین‌پژوهی مدرن و شرق‌شناسی سنتی، غلبه با نگاهی است که بیانات باطنی یا روایات ماورایی را به تمثیل‌های ادبی و استعاره‌های قراردادی تقلیل می‌دهد. اما پدیدارشناسی کربن برین نکته پافشاری می‌کند که در حکمت شیعی، رمز کارکردی کاملاً هستی‌شناختی دارد.

در تحلیل او، مجاز یا تمثیل، لباس پوشاندن به یک مفهوم عقلی از‌پیش‌دانسته‌ست؛ مانند استفاده از تصویر ترازو برای مفهوم عدالت که با شکافتن پوسته تصویر، به همان مفهوم ذهنی اولیه می‌رسیم و تصویر ارزش معرفتی مستقلی ندارد. اما«رمز»مرتبه‌ای فراتر دارد؛ رمز، تجلی و فرود حقیقتی برتر در افق امر محسوس است که عقل استدلالی به تنهایی قادر به درک کُنه آن نیست. رمز هرگز تمام و کمال مصرف یا در سطح مفاهیم ذهنی حل نمی‌شود، بلکه پنجره‌ای است که رو به حقیقتی فراتر از خود بازمی‌ماند.
بر این اساس، تشیع در روایت کربن، مذهبی بر مدار زبان رمز تشریح می‌شود و ابزار مواجهه با این زبان، فرآیند «تأویل» است. تأویل در ریشه‌شناسی لغوی به معنای «بازگرداندن پدیده‌ها به اصل و سرآغاز خویش»(ردّ الشیء إلی أصله)است. از منظر توصیفی کتاب، تأویل یک تکنیک ادبی یا هرمنوتیک متنی صرف نیست، بلکه یک دگرگونی وجودی در ناظر است. سالک به کمک تأویل، از پوسته صلب و مادی متن یا واقعه تاریخی عبور می‌کند تا به هسته معنوی آن دست یابد.تأویل از این حیث، ابزاری است که به سالک اجازه می‌دهد امر تاریخی را رمزگشایی کرده و آن را به یک واقعه زنده در زمان انفسی خود بدل سازد.

۴.دایره نبوت/دایره ولایت:ساختار مابعدالطبیعی تشیع
کربن بنیان مابعدالطبیعی تفکر شیعی را بر مدار پیوند دو دوره بزرگ از تاریخ معنوی بشر ترسیم می‌کند: دایره نبوت و دایره ولایت. در پدیدارشناسی او، این دو دایره نه دو مرحله منقطع تاریخی، بلکه دو ساحت مکمل از تجلی امر قدسی بر انسان هستند. با ظهور پیامبر اسلام و ابلاغ شریعت ختمیه،نبوت تشریعی برای همیشه به پایان می‌رسد و دایره نبوت بسته می‌شود. اما پرسش محوری در پدیدارشناسی کربن این است که پس از انقطاع وحی تشریعی، رابطه انسان با ملکوت چگونه استمرار می‌یابد؟پاسخ تفکر شیعی به این پرسش از طریق ولایت تبیین می‌شود.
از منظر توصیفی کتاب، با بسته شدن دایره نبوت، دایره ولایت گشوده می‌شود.ولایت در این معنا، باطن و حقیقت مستور در پس ظاهر نبوت است. اگر پیامبر وظیفه «تنزیل»(فرود آوردن کلام در ساحت ظاهر)را بر عهده داشت، امام حامل وظیفه«تأویل»(بازگرداندن ظاهر به باطن)است.کربن توضیح می‌دهد که امام در هستی‌شناسی شیعی، صرفاً یک رهبر سیاسی محروم‌شده از قدرت یا یک پیشوای فقهی معمولی نیست، بلکه «مظهر وجودی»و قطب معنوی است و حقیقت نورانی مستمری است که ساحت زمین را به آسمان متصل نگه می‌دارد.
درین قرائت فلسفی، رابطه شریعت و حقیقت،رابطه‌ای اندام‌وارست. شریعت بدون باطن و ولایت، به یک سیستم حقوقی صلب و فاقد حیات معنوی تبدیل می‌شود؛کلام الهی در پوسته ظاهری خود منجمد گشته و انسان در چنبره زمان آفاقی و مادی اسیر می‌ماند.ولایت و امامت با زنده نگه داشتن دایره تاویل، مانع از این انجماد معرفتی می‌شوند و امام از این حیث، مفسر غیبی و باطنی دایمی‌ست که به دین پویایی مابعدالطبیعی می‌بخشد.

۵.پدیدارشناسی غیبت:امام دوازدهم در ساحت«عالم مثال»
تحلیل کربن از مفهوم«غیبت»در تفکر تشیع دوازده‌امامی، از کلیشه‌های تاریخی که غیبت را یک رویداد ناگهانی یا پنهان شدن در مکانی جغرافیایی می‌دانند،عبور می‌کند. او معتقد است برای درک ساحت وجودی امام غایب، باید از«زمان آفاقی»به«زمان انفسی»و از جهان ماده به«عالم مثال»Mundus Imaginalisهجرت کرد. کربن با کاربست مفهوم«خیال فعال»که آن را از حکیمان اشراقی و به‌ویژه سهروردی وام می‌گیرد،پیوند میان مؤمن و امام غایب را تبیین می‌کند.
از دیدگاه پدیدارشناختی کربن، عالم مثال نه«امر خیالی»به معنای مدرن (ساخته ذهن یا موهوم)، بلکه جهانی است با هستی‌شناسی مستقل که واسطه‌ی میان جهان معقول مجرد و جهان محسوس مادی است. امام دوازدهم، در ساحت جغرافیای مادی و آفاقی غایب است، اما در«اقلیم هشتم»حضور دارد؛جایی که مکان و زمان مرسوم مادی در آن رنگ می‌بازند و صور معنوی کالبد می‌یابند؛تروح اجساد و تجسم ارواح. در این ساختار، غیبت امام به معنای عدم حضور نیست،بلکه به معنای انتقال امام به ساحت وجودی عالم مثال است. او در این مرتبه، همچنان قطب و محور عالم است، اما دسترسی به او نیازمند«قوای ادراکی»ویژه‌ای است.
اینجاست که کربن بر اهمیت«خیال»(به معنای قوه مدرکه معنوی) تأکید می‌ورزد. در نظام فکری او، قوه خیال نه یک قوه‌ی توهم‌زا، بلکه قوه‌ی ادراکی شریفی‌ست که می‌تواند حقایق غیبی را در صورت‌های مثالی مشاهده کند. بنابراین، پدیدارشناسی غیبت برای سالک شیعی، تبدیل به یک تمرین وجودی می‌شود:«ظهور»امام، یک حادثه سیاسی در آینده‌ی تقویمی نیست که به‌طور خودکار رخ دهد، بلکه رویدادی انفسی است که در آن، سالک با ارتقای آگاهی و تطهیر قوه خیال خود، پرده‌ها را کنار زده و با حقیقت امام مستقر در عالم مثال، ملاقات می‌کند. غیبت از این منظر، یک واقعه‌ی بیرونی نیست، بلکه گسستی است در ساحت رؤیت انسانی؛ امام از دیدرس چشمان حسی غایب است، اما همواره در ساحت«عالم مثال» حاضر است. بدین‌سان، کربن غیبت را از یک بحران تاریخی به دعوتی مستمر برای گذار هستی‌شناختی به سوی عالم مثال تبدیل می‌کند.

۶.پیکار معنوی تشیع: فرارفتن از دوگانه پوزیتیویسم سکولار و ظاهرگرایی مذهبی
یکی از پویاترین بخش‌های تحلیل کربن در مجلد نخست، تبیین رویکردی است که وی آن را«پیکار معنوی تشیع»می‌نامد. از منظر پدیدارشناسی او، تشیع از آغاز تکوین خود در بستر تاریخ، درگیر یک نبرد مستمر بوده است؛ اما این نبرد، برخلاف تصورات رایج، منازعه‌ای مسلحانه برای فتوحات ارضی یا کسب قدرت سیاسی بر سر مسند خلافت نیست. این پیکار، نبردی معرفت‌شناختی/هستی‌شناختی علیه دو انحراف بنیادین است که کربن آن‌ها را تحت عنوان «بت‌پرستی مفهومی»و«ماده‌گرایی تاریخی» صورت‌بندی می‌کند.
نکته کلیدی در تحلیل کربن این است که مفهوم«ماده‌گرایی»یا اسارت در افق آفاقی، الزاما به جریان‌های غیردینی یا سکولار محدود نمی‌شود. از نظر او، این تفکر فروکاهنده شامل دو طیف به‌ظاهر متخاصم اما در باطن هم‌سو است: پوزیتیویست‌های سکولار از یک سو، و قشریون مذهبی از سوی دیگر. کربن استدلال می‌کند که پوزیتیویسم مدرن با تقلیل دادن هستی به ماده‌ی صلب، و فقه قشری با انجماد دین در پوسته ظاهری احکام و حوادث صرفاً تاریخی، مرتکب خطای معرفت‌شناختی یکسانی شده‌اند. هر دو گروه، منکر وجود ساحت باطن و منکر تکوین وقایع در زمان انفسی هستند.
این نبرد در واقع جبهه‌بندی میان مخالفان و مدافعان «گنوس»Gnosisیا همان حکمت باطنی و معرفت شهودی است. قشریون مذهبی و پوزیتیویست‌های غربی، هر دو در مقام دشمنان«گنوس»، حقیقت را تنها در سطح امر عینی، فیزیکی و آفاقی به رسمیت می‌شناسند. در مقابل، پیکار معنوی فلسفه شیعی، ایستادگی در مرز میان این دو انحراف و صیانت از روح گنوس اسلامی است. تشیع با پافشاری بر تلازم ظاهر و باطن از طریق نهاد ولایت، اجازه نمی‌دهد که امر قدسی به یک قانون خشک بیرونی یا یک مفهوم انتزاعی ذهنی تبدیل شود. این پیکار، نبردی است برای رهاسازی روح انسان از زنجیرهای تاریخ‌زدگی.سالک شیعی در این رویداد، با حفظ پیوند باطنی خود با امام غایب در عالم مثال، آزادی معنوی خویش را در مواجهه با جزم‌گرایی‌های پوزیتیویستی و قشری صیانت می‌کند.

۷.اسلام ایرانی به عنوان افق اندیشه معنوی
تحلیل هنری کربن در مجلد نخست از مجموعه«اسلام ایرانی»، با فرارفتن از دوگانه‌های مألوف شرق‌شناسی کلاسیک، افق نوینی را در حوزه دین‌پژوهی و فلسفه دین ترسیم می‌کند. نام‌گذاری این کلان‌پروژه به عنوان «اسلام ایرانی»،نه یک تمایزجویی جغرافیایی یا ناسیونالیستی، بلکه اشاره به یک ساختار معرفت‌شناختی متمایز است. از منظر توصیفی کربن، جغرافیای فرهنگی ایران و پیش‌زمینه حکمت اشراقی آن، ظرفیت ساختاری بی‌بدیلی را فراهم آورد تا بذر ولایت و گنوس شیعی در آن به بار بنشیند و سیستمی منسجم از حکمت الهی شکل گیرد که در آن عقل، خیال خلاق، و شهود قدسی با یکدیگر هم‌افزا می‌شوند.
در ارزیابی نهایی، دکترین تشیع دوازده‌امامی در روایت پدیدارشناختی کربن، پاسخی به انسدادهای تفکر مدرن و جزم‌گرایی‌های قشری ارائه می‌دهد. این سنت با بازتعریف زمان در قالب«زمان انفسی»و گشودن دریچه«عالم مثال»، تاریخ را از یک جبر بیرونی و مادی به یک صیرورت درون‌جانی بدل می‌سازد.مفهوم غیبت و انتظار نیز نه به عنوان یک انفعال تاریخی، بلکه در مقام یک عمل خلاقانه آگاهی تبیین می‌شود که سالک را به هجرت از ساحت آفاقی فرامی‌خواند.
«پیکار معنوی تشیع»در قرائت کربن، رسالتی دایمی برای صیانت از آزادی باطنی انسان در برابر هرگونه بت‌پرستی مفهومی، پوزیتیویسم سکولار و الهیات قشری‌ست. این تفکر با زنده نگه داشتن ابزار تأویل، افقی پیش روی انسان معاصر می‌گشاید که در آن امر قدسی هرگز منجمد یا غایب نمی‌شود، بلکه در ساحت گنوس و شهود باطنی، به عنوان حضور مستمر و رهایی‌بخش جریان می‌یابد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)