شوک هنوز ادامه دارد

آنها را کشتند
اما مرگشان
در همان روز تمام نشد.

گلوله
تن آنان را شکافت،
و خبر
آرام آرام
به جان ما رسید.

شش ماه گذشته است
و ما هنوز
در نخستین لحظه آن خبریم؛
همان لحظه
که عددها
از صفحه بیرون آمدند
و هر کدام
چهره انسانی شدند.

گمان میکردیم
اندوه نیز
مانند زخم
روزی بسته میشود؛
اما مگر میشود
هزاران نام را شنید
و دوباره
همان آدم پیشین شد؟

هیچ کس
انتظار این همه عدد را نداشت؛
عددهایی که خانه داشتند،
مادر داشتند،
رویایی نیمه کاره
و لباسی
که هنوز بوی زندگی میداد.

هر بار
به عکس این مردم بی پناه نگاه میکنیم،
چیزی درون ما
دوباره فرو میریزد؛
انگار خبر
همین امروز رسیده است،
انگار هنوز
دستی پشت در مانده
و منتظر بازگشت کسی است
که دیگر
کلید را در قفل نخواهد چرخاند.

ما شوکه ایم؛
نه از مرگ،
که از وسعت جنایت،
از این همه جهان
که در چند روز خاموش شد،
از این همه آینده
که به خاک سپرده شد.

شش ماه گذشته است
اما زمان
از کنار آن روزها عبور نکرده؛
در همان خیابان ایستاده،
کنار همان عکس ها،
و هنوز
نام کشته شدگان را
یکی یکی
در گوش ما میخواند.

آنها را کشتند،
اما شوک
سهم بازماندگان شد؛
زخمی بی صدا
که هر بار با دیدن تصویری
دهان باز میکند.

و ما
تا نام آخرین نفر را بدانیم،
تا حقیقت را
از زیر آوار عددها بیرون بکشیم،
حق نداریم
به این اندوه عادت کنیم.

س. روزبه

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)