هه‌لو شهید جعفر

آقای “هه‌لو شهید جعفر” (به کُردی: هەڵۆ شەهید جەعفەر) شاعر کُرد زبان، زاده‌ی ۱ ژانویه‌ی ۱۹۸۹ میلادی در سلیمانیه است.

(۱)
هرگاه که لب‌های تو از هم باز می‌شوند
جنگلی پر از پروانه
از آن بیرون می‌زند
و زخم‌هایم گل می‌شوند و
پروانه‌های عالم بر آن‌ها می‌نشینند.
هرگاه که تو نفس می‌کشی
عطر خاک متغیر می‌شود
و تمام شب‌ها، سپیده‌دمان می‌شود.
هرگاه که تو سکوت اختیار می‌کنی،
قلب زندگی، تکه تکه می‌شود
همچون کبوتری که
به دلش برات شده باشد
این غروب خواهد مرد.
تو که اینجا نیستی،
همه چیز از نظرها پنهان است، الا دل‌نگرانی نباشد،
همه چیز تنهای تنها است، الا تو نباشد،
تو که نیستی،
همه‌ی بودن‌ها 
لبریز از ویرانی‌ست…    

(۲)
من و وطن چنان از هم جدا شده‌ایم
که هیچ راهی ما را به هم نمی‌رساند.
سرانجام این قربت،
تنهایی پر از تنهایی‌ست!
سفری بی‌بازگشت است!
غربتی بسیار غریبانه‌ است!
انسانی، دل از سینه دریده است،
که هرگز به زادگاهش بر نخواهد گشت…
هرچه در گذشته در خواب‌هایمان دیدیم،
اکنون تعبیر شده است و
غروبی در پیش‌رو داریم
که در آن،
من و وطن و آرامش نشسته‌ایم
و هیچ‌کس نمی‌داند
که مأوا و مسکن ما در چه نقطه‌ای از جهان است.

(۳)
سخنی در جانم هست
که در هیچ دفتر و کتابی جای نمی‌شود
و در هیچ گفت‌وگویی نیز بیان نمی‌شود
این درد دلم را
تنها،
با گریه و زاری‌ی بسیار طولانی پایان دهم…
با سکوت متولد می‌شود
و با دلتنگی، پا می‌گیرد.
و با مرگم، شعری ناتمام می‌شود.       

نگارش و ترجمه:
زانا کوردستانی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)