آغاز برنامههای پرهزینه خاکسپاری و تشییع علی خامنهای، فراتر از یک آیین سنتی یا مذهبی، برایند یک رویداد سیاسی-استراتژیک در دل یک شرایط بسیار استثنایی، با اهداف کلان در دو عرصه داخلی و بینالمللی است.
در حالی که برخی تحلیلگران این مناسک حکومتی را دستوپا زدنی برای «کسب مشروعیت مردمی» یا «بازسازی مقبولیت زایلشده» نظام تلقی میکنند، نگاهی ژرفتر به رفتار ساختاری حاکمیت و بستر زمانی این رویداد، فرضیه دیگری را تقویت میکند.
حاکمیت در این شرایطِ فوقالعاده و استثناییِ پس از جنگ و در میانه مذاکراتی نفسگیر، اساساً به دنبال صندوق رأی، مشروعیت قانونی یا مقبولیت داخلی نیست؛ بلکه هدفِ بنیادی آن، برساختن ابهت، بازنماییِ «اقتدار استراتژیک» و تصویرسازی از «تداوم بیوقفه حاکمیت» است.
این رویکرد به طور کامل با اندیشه سیاسی حاکم بر نظام همخوانی دارد. با ارجاع به فقه حکومتی (از جمله نظریات مصباح یزدی که در هسته سخت قدرت و جناح های تندرو همچنان نفوذ دارد)، حاکمیت مشروعیت خود را ناشی از آرای عمومی یا قرارداد اجتماعی نمیداند، بلکه آن را امری فرابشری و الهی قلمداد میکند. در این پارادایم، بسیج تودهای در این آیینها، ابزاری برای اعطای حق حاکمیت به نظام از سوی ملت نیست؛ بلکه این حضور، جلوهای از «ادای تکلیف»، «تجدید بیعت» و منقاد بودن در برابر ساختار قدرت است.
به بیانی دیگر، نظام سیاسی خود را بینیاز از مدلهای مرسوم مقبولیت دموکراتیک میبیند و مشروعیت را با میزان وفاداری به هسته سخت قدرت میسنجد. همانگونه که رژههای نظامی در میادین بزرگ مسکو و پکن ابزار نمایش قدرت عریان هستند، مناسک مطول و زنجیرهای تشییع علی خامنهای از تهران تا کربلا و مشهد نیز، با بهرهگیری حداکثری از لجستیک حکومتی، در درجه اول با هدف «تولید معنا» و «مرعوبسازی روانی» مخالفان سازماندهی شدهاند.
حکومت با بسیج همهجانبه امکانات لجستیک و مادی، بهویژه با تکیه بر پشتیبانی لجستیکی سپاه پاسداران و اعلام تعطیلات سراسری، پیامی صریح به جامعه و مخالفان داخلی مخابره میکند؛ پیامی مبنی بر اینکه هسته سخت قدرت و نهادهای امنیتی-نظامی، علیرغم ضربات سنگین اخیر، همچنان در اوج انسجام و تسلط قرار دارند.
این آرایش قدرتمند می خواهد نشان دهد که فرآیند جانشینی (با محوریت تثبیت جایگاه مجتبی خامنهای) بدون کمترین تزلزل و با قاطعیت در حال پیشبرد است. در واقع، این نمایشِ «شکوه سنتی و مدرن»، بیش از آنکه پیگیرِ اقناع یا جلب رضایت تودههای ناراضی باشد، استراتژیِ «بازدارندگی روانی» و القای حس انسداد و ناامیدی نسبت به هرگونه تغییر ساختاری را دنبال میکند.
پازل دوم این استراتژی در پهنه منطقهای چیده شده است؛ فرستادن پیکر به شهرهای مذهبی عراق (نجف و کربلا) در امتداد تشییع در قم و مشهد، طراحی هوشمندانهای برای بازنمایی قدرت فرامرزی نظام است. در شرایطی که خاورمیانه در وضعیت بهشدت شکننده پس از بحرانهای نظامی به سر میبرد، این مناسک فراملی با هدفِ عریان به رخ کشیدن «عمق استراتژیک» حکومت اجرا میشود. پالس اصلی این اقدام به بازیگران منطقهای و بینالمللی، نمایش تابآوری شبکه نفوذ ایران و تاکید بر عدم انفعال تهران در این دوران گذار حساس سیاسی است.
در تحلیل نهایی، این آیین مطول، نقطه عطفِ بازتولید «مشروعیتِ برآمده از اقتدار» است؛ فرایندی پیچیده که در آن قدرت عریان، لجستیک نظامی و نمادهای مذهبی در هم تنیده میشوند تا بقای ساختار را تضمین کنند. فهم دقیق این مدل از حکمرانی نمادین، کلید اصلی پیشبینی و تحلیل رفتار نظام در فاز پس از انتقال قطعی قدرت خواهد بود.
https://t.me/politicalphilosphy/760
https://haghaei.blogspot.com/

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.