«سند جنایت»

حتی اگر در تاریکی
راه فرار بجویند،
حقیقت
مثل آب
از لای انگشتانشان
بیرون خواهد زد.

چون بدنی که هدف گرفته شد،
دیگر فقط بدن نیست؛
پرونده است،
شهادت است،
تاریخی است
که با چشم کور شده
هم می‌بیند.

از زخم
چراغ می‌سازیم،
از استخوان
ستون،
از خاکستر
نام،
و از بغض بی صدا
فریادی
که هیچ زندانی
گنجایش آن را ندارد.

این جنایت
در خبر نمی‌ماند؛
در بدن می‌ماند،
در مادر،
در شهر،
در چشم از دست رفته،
در نفسی که هنوز
ساچمه را به یاد دارد.

و حکومتی
که برای ماندن
به چشم و ریه و استخوان مردم
حمله می‌کند،
دیر یا زود
با همان نامی
که از آن گریخته بود
در تاریخ نوشته می‌شود:

حکمرانی با کورسازی،
حکمرانی با ترس،
حکمرانی
محتوم به شکست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)