
سخنی در بارۀ رسائل اِخوان الصفا:
من از سال ها پیش مطالبی در مورد انجمن اخوان الصفا و برخی از مقالات چند تن از اعضای آن مطالعاتی داشتم. لیکن این انجمن در طول سال های گذشته که متجاوز از هزار سال است ( اواسط قرن چهارو هجری) همچنان به صورت مرموز و ناشناس باقی مانده است و هیچکس در این مدت به طور کامل اسامی افراد آن را نشناخته است.
دیشب در مطالعاتم در این باره به مطلبی از استاد جلال الدین همائی برخوردم. هرچند که آن مطلب را نیز در کذشته خوانده بودم و مطالب این کتاب نیز گره انجمن فوق و اعضای آن را باز نمی کند، لیکن استاد توانسته است در این مورد اشاراتی «مستند» ارائه کند. در ایینجا به دوستان علاقمند عین پژوهش همائی را تکرار می کنم.
«… در اواسط قرن چهارم هجری انجمنی پنهانی در بصره یا بغداد تشکیل شد. اعضاء این انجمن جمعی از علما و دانشمندان بزرگ اسلام بودند. نام این جمعیت ( اخوان الصفا) و مرام اصلی و یا اساسنامۀ آن ها این بود که می گفتند دیانت اسلام به خرافات و اوهام آمیخته شده است و برای پاک کردن دین و مذهب از آلودگی هایی ظلالت انگیز جز فلسفه راهی نیست، شریعت عربی آنگاه به کمال می رسد که با فلسفۀ یونانی درآمیزد و مقصود ما همین است که دین را با فلسفه موافقت و شریعت حقّه را از آلایش اوهام و خرافات شستشو دهیم تا پایدار به ماند و مورد قبول عقلا و دانشمندان ملل قرار گیرد.
یک نظر دیگر هم داشتند که در آغاز رسائل تصریح کرده اند، عبارت از اینکه فلسفه چون از زبانی به زبان دیگر آمده، حقایق، نامفهوم و پیچیده گشته و تحریفات در آن راه یافته است. ما می خواهیم مقاصد اصلی فلسفه را پوست باز کرده بیان کنیم تا درخور فهم گردد.
ظاهر مقصودشان همین بود که خود جاز جای در مقالات اظهار و بعض نویسندگان آن دییگر همان را تآیید کرده اند. اگر در باطن، مقاصد دیگر هم داشتند، هویدا و اشکار نبود.
اعضای انجمن در انواع علوم و فنون که در آن عصر متداول بود و همچنین در معارف مذهبی و تاریخ ملل و شرایع و ادیان دست داشتند و گرد هم نشسته مسائل عقلی و دینی و اجتماعی را مطرح و با دقت و تبادل نظر در آن ها خوض می کردند و در پایانِ بحث و کنجکاوی دقیق، هرچه به نظرشان پسندیده و درست می امد بر آن اتّفاق می نمودند. نتیجۀ افکارشان به صورت مقالات و رساله ها بیرون آمد که امروز هم دردست است.[۱]
رسائل اِخوان الصفا مشتمل بر ۵۱ مقاله است. پنجاه مقاله هرکدام مربوط به یکی از فنون طبیعی و ریاضی و الهی و مسائل عقلی و اجتماعی و غیره و مقالۀ پنجاه و یکم در اقسام مسائلی به ایجاز و اختصار و در ذیل مقالات، کییفیت معاشرت اخوان الصفا و خلّان وفا[۲] و شرط داخل شدن در انجمن نوشته شده است.
پاره ای از مقالات به حدّی پخته و استواربه قلم آمده که بعد از حدود هزار سال اکنون هم مورد قبول و پسند علمای جهان است و حدود فکر و اطلاعات بشری پس از ده قرن وارسی و کنجکاوی، هنوز به حائی افزونتر از آن ها نرسیده است. از روی این گونه نمونه ها توان به دست آورد که مسلمین به مدت دو- سه قرن تا چه پایه در معارف بشری پیشرفت کرده بودند.
مؤلّفان رسائل نام خود را آشکار نمی ساختند، اما در نشر افکار و عقاید خویش ساعی بودند و مقالات آن ها به مدتی حدود یک قرن در سراسر بلاد و ممالک اسلامی انتشار یافت و فکر ها را به خود متوجه و در مجامع علمی و دینی گفتگو ها بر پا ساخت. کسانی که با فلسفه سر و کار داشتند – مخصوصآ معتزلی ها در نشر این رسائل همت گماشتند و هرکجا می رفتند، پنهانی نسختی را همراه می بردند یا به رازداری سپرده به بلاد دوردست می فرستادند.
نخستین کسی که رسائل اخوان الصفا را به بلاد اندلس برد ابوالحکم عمرو ابن عبدالرحمان کرمانی بود. چیری نگذشت که رساله ها در تمام بلاد اندلس انتشار گرفت و علما و دانشمندان نواحی روی این مقالات بحث ها و تحقیقات کردند[۳].
ورود این رسائل در اندلس نزدیک صد سال پس از تشکیل اصل جمعیت اخوان الصّفا و تآلیف رساله ها واقع شد ولی اندلسی ها تخستین بار این مقالات را از ابوالحکیم شنیدند و از این جهت بعضی تصور کرده بودند که مؤلف اصل رسائل هموست.
باری نویسندگان اخوان الصفا در صدد آمیختن دین با فلسفه و تطبیق ان ها بر یکدیگر بودند.
به روایت قفطی در تاریخ الحکما[۴] ابو حیان توحیدی می نویسد که در سال ۳۷۳ وزیر صمصام الدوله ( یعنی ابوعبدالله ابن سعدان متوفی ۳۷۵) در بارۀ ( زید ابن رفاعه) و سخنان او از من پرسش کرد، من شرحی از وی و انجمن اخوان الصفا باز نمودم و گفتم رسائل اخوان الصفا را به نظر استادم ابو سلیمان منطقی [۵] رسانیدم. وی پس از تدبّر و مطالعه گفت: مقصود نویسندگان این مقالات مطابقت دین با فلسفه بوده است و حال آنکه این دو را به هم سازگاری نتوان داد زیرا هرکدام را طریقی و بنیادی مخصوص است.
نام و نصب پنج تن از اعضای اخوان الصفا و نویسندگان رسائل به طوری که از گفتار ابو حیّان به دست می آید، از این قرار است:
ابوسلمان محمدبن معشر بُستی معروف به مقدسی و ابوالحسن علی بن هارون زنجانی و ابو احمد مهرجانی و عوفی و زیدبن رفاعه،
نام و ترجمۀ حال برخی از این نویسندگان مانند ( زید ابن رفاعۀ هاشمی ) در تاریخ بغداد، تآلیف خطیب بغدادی آمده است.
این جا علاوه می کنم که ابوحیّان توحیدی در کتاب « الامتاع والمؤانسه» که مشتمل بر مسامرات و مفاوضات شب های متعدد است و با ن وزیر ابوعبدالله عارض » همان مطالب را که دتر بارۀ اخوان الصفا در کتاب مقابسات می بینیم، ذکر کرده است با فوائد و زوائد دیگر! از جمله در مسامرۀ شب هفدهم تحت عنوان «اللّیله السابعه عشره» که از اخوان الصّفا به تفصیل گفتگو کرده است می نویسد؛ وزیر به من گفت:
که از زید رفاعه چیزهای تازه می شنوم که تاکنون از کسی نشنیده و در جائی ندیده ام. از جمله می گوید که طرز نقطه گذاریِ حروف را غرض و علتی است. حرف الف برای مقصود و غرضی بی نقطه شده و باء به علتی و جهتی دارای یک نقطه در زیر است و تاء به علتی دو نقطه در فوق دارد و هکذا هرکدام از حروف منقوطه و غیر منقوطه را سبب و علتی در کار است که بی نقطه یا با نقطه به اشکال مختلف درآمده اند. وزیر گفت: شنیده ام که تو ( یعنی ابو حیّان ) با زید ابن رفاعه خلطه و آمیزش داری و از مکنونات عقاید او آگاهی در این باره حدیث کن مرا و آگاهی ده … گفتم ای وزیر تو او را پیش از من و بیشش از من می شناسی و با وی آشنائی داری و ناگزیر آنچه با من گفته با تو نیز گفته است.
شهر زوری در تاریخ الحکما[۶] می نویسد:
اخوان الصفا ۵۱ مقاله و الفاظ کتاب یعنی انشاء عبارات از مقدسی است وی نام و نسب پنج نفر از
نویسندگان رساله ها را چنین ضبط کرده است:
ابو سلیمان محمدبن مسعود بُستی معروف به مقدسی و ابوالحسن علی ابن وهرون صابی و ابو احمدنهرجوری و عوفی بصری و زیذ بن رفاعه.
جرجی زیدان در آداب اللغه العربیِّه (ج ۲) راجع به جمعیت و رسائل اخوان الصّفا چیری نوشته و نام پنج نفر از اعضاء را مطابق نقل قفطی ضبط کرده است.
در کتاب الاخلاق عند الغزّالی (ص۷۲) عقیدۀ یکی از مستشرقین را نقل می کند که ابوحیّان توحیدی متوفی ۳۸۹ یکی از اخوان الصفا بود.این گفتار خاصه ار جهت تاریخ وفات ابوحیان واهی به نظر می رسد زیرا ابوحیان چنانکه از آثار خودش معلوم می شود تا سال ۴۰۰ هجری حیات داشت و بعضی وفات او را در ۴۱۴ نوشته اند و سبِکی در طبقات الشافعیه نام او را در جزو علمائی که میان سنوات ۴۰۰ – ۵۰۰ درگذشته اند ثبت کرده است.
ابوحیّان چنانکه از نقل قفطی و مقدمۀ مقابساط بر می آید ظاهرآ با اخوان الصفا همراه نبوده است، اما بعضی اعضاء آن انجمن را، مانند زید ابن رفاعه و مقدسی دیده و با آن ها گفتگو کرده است و خود می گوید: « در باب عقاید اخوان الصفا چیزی از مقدسی پرسیدم مرا شایستۀ جواب نشمرد »
اگز گفته های ابو حیّان از باب نقل وارونه زدن نباشد، معلوم می شود که وی نه داخل اخوان الصفا بوده و نه با عقاید آن ها موافقت داشته است و اللهُ العالم.
(ن – ک: غزّالی نامه، تصنیف و تآلیف استاد جلال الدین همائی صص ۸۷ – ۸۳)
[۱] مجموعۀ رسائل اخوان الصفا چند بار در لایپزیک و مصر و هندوستان به طبع رسیده و از عربی به دیگر زبان ها نقل و قسمتی از مقالاتش به فارسی هم طبع و نشر شده است.
[۲] خلّان= ج خلیل = دوستان. ( فرهنگ معین)
[۳] – رجوع شود به تاریخ آداب اللغه العربیه، جرجی زیدان، ج۲، ص۳۴۳.
[۴] – تآلیف جمال الدین ابوالحسن علی بن یوسف قفطی، ص ۸۲، طبع لایپزیک…
[۵] – برای ترجمۀ احوال ابوسلیمان منطقی … از علمای قرن چهارم هجری و نیز شرح حال شاگردش «ابو حیّان توحیدی» و چگونگی تآلیف مقابسات رجوع شود یر رسالۀ ممتّع استاد معظم جناب اقای محمدخان قزوینی …
[۶] – نسخۀ خطی کهنه متعلق به دانشمند گرامی آقا شیخ ضیاء الدین درّی اصفهانی و نسخۀ خخطی دیگر متعلق به دوسیت فاضل و ارجمندآقا مجتبی روضانی اصفهانی که به خط مرحوم والدشان مؤلّف روضه الجنّات موشّح است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.