بحث بر سر تفاهم نامۀ اخیر ایران و آمریکا گرم است و سخنان موافق و مخالف را، گاه با تندی و پرخاش و حتی تهمت و افترا، از همه سو می شنویم. تکلیف نهایی و عملی کار روشن نیست و هر کس در موقعیتی است که می تواند آزادانه سرنوشتی را که به نظرش محتمل می نماید، برای این متن در نظر بیاورد و بر اساس آن موضع خویش را بیان نماید.

نکتۀ اول: ما فی البداهه عادت داریم تا هر متن حقوقی و هر قراردادی را به صورتی ایستا در نظر بیاوریم، می گوییم که این نکات در آن قید شده و قاعدتاً باید به یکسان و در کنار هم اجرا گردد. اجزأی متن را تک تک در نظر می گیریم، نه به عنوان مجموعۀ پیوسته تا ارتباطشان با یکدیگر را نیز به حساب بیاوریم. اگر ببینیم که همۀ بندها اجرا شده که حرفی نیست، ولی اگر غیر از این بود، دو راه داریم، یکی آنکه می گوییم تخطی شده و باید رفع و رجوع شود، دیگر اینکه حکم به ابطال کل متن می دهیم.

نگاه غالب به تفاهم نامۀ حاضر نیز از همین جنس است. طرفدارانش متنی را که در نظر اول امتیازات فراوانی نصیب ایران می نماید، جلو شما می گذارند و با شمارش آنها حکم به موفقیت دیپلماتیک می کنند.

در مقابل، مخالفان، با استناد به بد عهدی های بیشمار آمریکا در حق ایران، این امتیازات را، حال هر قدر هم مثبت، قول های کاغذی به حساب میاورند و ارزش تفام نامه را ـ به اصطلاح معمول ـ از کاغذی هم که بر آن نگاشته شده، کمتر میشمارند. به عبارت دیگر، کل متن را یکجا فاقد اعتبار میشمرند، بدون اینکه تحلیل آنرا لازم بشمارند. خلاصه که هیچکدام از دو طرف به پویایی این متن عنایتی ندارد.

تصور می کنم که جور دیگری هم می شود به این مسئله نگاه کرد ـ ورای این اختلافی که گفتم. من تصور می کنم که چنین متنی را نمی توان فقط به صورت ایستا در نظر آورد و ارزیابی کرد، باید از آن ارزیابی پویا به دست داد، یعنی تحولات ممکنش را در طول زمان در نظر آورد و مطلب را با در نظر گرفتن احتمالات تحولش سنجید. رابطۀ اجزای آن خطی نیست که مثل دانه های تسبیح به آنها بنگریم و احیاناً تصور کنیم که اگر یکی را از رشته خارج کنیم در باقی تأثیری حاصل نمی گردد.

برای اینکه منظورم روشن شود، مثالی میاورم از حوزۀ قانون اساسی، چون این حوزه شاید بهترین مورد مثال باشد برای توجه به بعد پویای متنی حقوقی که مکتوب گشته است. متخصصان کار نگارش قانون اساسی، این بعد را به طور جدی در نظر میاورند و در کار شبیه سازی تحولات محتمل آن، خبره هستند ـ حتی می توان گفت که اصل کار بلدیشان در اینجاست. اضافه کنم که این خبرگی حتی در بین کارشناسان هم نادر است و افراد عامی به کل از آن بی بهره اند. می بینید که چندین سال است که ایرانیان مخالف حکومت فعلی، در گوشه و کنار، گاه فردی و گاه جمعی، می نشینند و قانون اساسی می نویسند. حاصل کارشان را هم حتماً دیده اید و شاهد بوده اید که کوچکترین دوراندیشی مربوط به امکانات تحول موقعیت و تفسیر قانون در آن  نیست، نشسته اند یکی دو قانون اساسی جلوی خود گذاشته اند و با کنار هم چیدن آنچه که در نظرشان مطلوب جلوه می کرده، قانونی نوشته اند تا نیکبختی آیندۀ ایرانیان را به این ترتیب تضمین نمایند! کار رایج است و کودکانه. نوعی سرگرمی یا بازی که هرچند توسط کودکان انجام نمی گیرد، اساساً کودکانه است. هیچ قانون اساسی را نمی توان فقط بر اساس این فرض نوشت که همۀ طرف های آن بی خدشه از اصولش پیروی خواهند کرد و تازه اگر هم بکنند، بینشان اصطکاکی واقع نخواهد گشت.

بیاییم سر مطلب خودمان. من تصور می کنم که می توان متن تفاهم نامه را از همین دیدگاه تحلیل کرد، یعنی از دید امکانات تحولش در طول زمان و با تصور کردن اینکه ممکن است این یا آن طرف از اجرای آن و این اصل طفره برود، در نظر آورد. قرار نیست با یک تخطی حکم به ابطال تفاهم نامه بکنیم، هیچکس با یک خطای طرف مقابل قراداد را پاره نمی کند. متن به رغم تخطی ها بر جا می ماند و افتان و خیزان به حیات خود ادمه می دهد. مثل برجام که با وجود پایبندی نشان ندادن طرف های غربی و حتی با خروج آمریکا، به کلی از اعتبار نیافتاد و باطل نشد، چون طرف ایرانی ـ متأسفانه در کمال نادانی ـ بر تداوم اعتبارش اصرار می ورزید و اعمال خود را با آن میزان می کرد.

در تفاهم نامۀ حاضر نکتۀ اصلی کجاست؟ این جا که راه تخطی به یکسان برای دو طرف باز نیست.

تعهدات آمریکا پر شمار است و امکان این که بدون لغو رسمی قرارداد از اجرای یکی یا چند تای آنها شانه خالی بکند، هست. طرف ایرانی، تا به حال و نقداً فقط به یک چیز متعهد شده: باز کردن تنگۀ هرمز که اگر نکند آمریکا دلیل برای ماندن در چارچوب تفاهم نامه نخوهد داشت. طرف ایرانی فقط می تواند از احرای یک تعهد شانه خالی کند وباید تصمیم بگیرد که حاضر است چه حدی از تخطی را بپذیرد و از کجاست که تفاهم را لغو خواهد کرد.

با در نظر گرفتن مطالبی که کاخ سفید در «توضیح» متن ارائه کرده است و توسط بی بی سی منتشر شده، روشن است که تخطی آمریکایی ها از چه نقاطی شروع خواهد شد. به مسئلۀ اخلالگری اسرائیل نمی پردازم چون این کشور تعهدی ندارد و طرف قرارداد نیست. اگر دخالتی بکند، در درجۀ اول محض مشکل سازی برای آمریکا خواهد بود و البته شک نیست که هر کاری بتواند برای ادامۀ جنگ و نگاه داشتن آمریکا در معرکه خواهد کرد.

اولین مورد بند چهارم است و رفع محاصرۀ دریایی و خروج نیروهای آمریکا از منطقه پس از امضای تفاهم نامه. این بند به کلی بی معنی شده داستان حواله شده به بعد از توافق نامۀ نهایی و تبدیل شده به بازگشت به وضعیت قبل از جنگ. یعنی خروجی در کار نیست و باید منتظر بازسازی پایگاه  های آمریکایی بود.

مورد دوم بند ششم است و سیصد میلیارد دلاری که قرار است به ایران برسد. این هم تبدیل شده به سرمایه گذاری اختیاری امارات در ایران و آمریکا هم هیچ تعهدی ندارد.

مورد سوم بندهای هفت و هشت است، فعالیت اتمی ایران و رفع تحریم ها که در این توضیحات به هم وابسته شده، با اینکه در متن تفاهم نامه جداست. طرف آمریکایی مدعی است که از حالا روشن شده که فعالیت اتمی ایران در چه حد باید بماند و رفع تحریم مشروط است به تبعیت.

مورد آخر مربوط است به آزادی دارایی های ایران که طبق متن، رفع توقیفشان بی شرط بوده و حالا مشروط شده به همکاری اتمی.

این تفسیر یک طرفه، نه فقط تصویر تخطی های آیندۀ آمریکا را از همین حالا ترسیم می کند، می توان شروع همین تخطی ها به حسابش آورد. اعلام برنامه گام اول است در اجرایش. آمریکا از همین حالا تعهدات اصلیش را نقض کرده و حرف آنهایی که اعتماد به این کشور را نادرست می شمردند، درست درآمده است.

می رسیم به بخش واکنش ایران. روشن است که ایران فقط یک راه برای واکنش دارد که همان بستن تنگه است.از حالا کمابیش روشن ست که در نهایت، دیر یا زود، به اینجا خواهیم رسید. فقط باید دید که آیا طرف ایرانی خیال دارد نرمشی به خرج بدهد یا نه. یعنی اینکه بنا دارد حدی از تخطی را، به امید واقع نشدن باقی، بپذیرد یا اینکه از ابتدا واکنش قاطع نشان خواهد داد. خط رفتار آمریکا از هم اکنون کلاً روشن است و تنها متغیر واقعی تحول آینده مربوط است به واکنش ایران.

ایران فقط یک راه دارد بر هم زدن کار دارد و آنهم بستن تنگۀ هرمز است. درست است که تنها واکنش ایران بستن تنگه است. ولی این کار الزاماً یکسره نیست کما این که این بار هم نبود. باز و بستن تنگه پیچی دارد که می توان به میزان دلخواه پیچاند، چه تعداد کشتی، از چه کشور و با چه ضرب اهنگی رد شوند یا نشود. به هر حال گام آخر بستن کامل خواهد بود. یعنی این که در نهایت، به رغم اتلاف وقت و سر و صداهایی که بر پا شده، داد و ستد بین ایران و آمریکا در عمل تنها صورتی را خواهد گرفت که می توان صورت منطقیش شمرد: معاملۀ نقد و پایاپای یا گام به گام.

من قبلاً هم این نکته را عنوان کرده بودم که تنها شکل معقول معامله با آمریکا جز این نمی تواند باشد: این را بده و آن را بگیر. البته با در نظر گرفتن نادرستی های آمریکا باید برداشتن گام اول را از این کشور خواست. می توان این را معاملۀ واقعگرایانه خواند، صرفاً نقد و بدون نسیه. می گویند و درست هم میگویند که منطق ضمانت اجرا ندارد. ولی این را هم باید پذیرفت که شیب منطق، در نهایت، شما را به طرفی که باید می سراند. آگاهی به جهت آن و قبولش فقط از زحمت و معطلی شما خواهد کاست. قبل از خداحافظی این نکته راهم اضافه کنم که اجرای کامل یا محدود توافقنامه ارتباطی به صلح ندارد. این یکی اصلاً با مذاکره به دست آمدنی نیست.

۳۱ خرداد ۱۴۰۵، ۲۱ ژوئن ۲۰۲۶

این مقاله برای سایت ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)