در سال‌های اخیر و به طور مشخص از سال ۱۴۰۱ به بعد، جامعه ایران و حاکمیت، دو کلان‌ بحرانِ موجودیتی را تجربه کرده‌اند؛ تکانه‌های عظیمی که به احتمال زیاد ساختار قدرت و مناسبات اجتماعی را به سوی باز تعریف و دگردیسی سوق خواهند داد.

بخش بزرگی از جامعه ایران با وجودی که در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ و متعاقب آن، خیزش اعتراضی و ساختار شکنانه دی‌ماه ۱۴۰۴، بهای بسیار سنگینی پرداخت؛ اما در عین حال موفق شدند اراده خود را بر حاکمیت تحمیل کند.

جامعه ایران توانست نظام را در دو مقطع کلیدی به عقب‌نشینی وادار سازد. یک‌بار به طور مستقیم در مسئله حجاب (پس از سال ۱۴۰۱) و بار دیگر به طور غیرمستقیم در سیاست خارجی (در پی پیامدهای خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ و وقوع جنگ).

پافشاری های مدنی جامعه ایران که خود را در شعارهایی مانند «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» و «دروغ میگن آمریکاست، دشمن ما همینجاست» و حتی در درخواست کمک بخشهایی از جامعه از آمریکا نشان می دادند، جمهوری اسلامی را ناچار کردند تا در دو مؤلفه بزرگ هویتی خود یعنی «حجاب اجباری» و «دشمنی با آمریکا» تجدیدنظر کند؛ چرخشی اجباری که خشت اولِ زایش یک ساختار جدید خواهد بود. چرخشی که البته با حذف فیزیکی رهبر سخت سر و آمریکا ستیز و سطوح اول و دوم رهبران نظامی و امنیتی نظام شدت گرفت.

اصولا نظام‌های اقتدارگرای ایدئولوژیک معمولاً با تغییر نسل‌ها، بحران‌های انباشته و فرسودگی سرمایه اجتماعی، به نقطه‌ای می‌رسند که میان «بقا» و «حفظ جزمیت‌های سنتی» دست به انتخاب بزنند. حکومت ایران نیز به نظر می‌رسد پس از تلاطم‌ها و بحرانهای بسیار بزرگِ موجودیتی در سال‌های اخیر، مجبور به عبور از دو رکن هویت‌بخش خود یعنی «ستیز با آمریکا در سیاست خارجی» و «حجاب اجباری در سیاست داخلی» شده است؛ دگردیسی عمیقی که می‌توان آن را تولد «جمهوری اسلامی دوم» نامید. این چرخش اما می تواند هندسه مبارزات مدنی و افق جنبش‌های اجتماعی را نیز دگرگون سازد.

برای بیش از چهار دهه، «ستیز با آمریکا» و «حجاب» صرفاً دو سیاست عادی نبودند، بلکه دو بازوی اصلی برای تعریف خودِ حاکمیت و مرزبندی آن با «دیگری» (غرب و جامعه سکولار) به شمار می‌رفتند.

در سیاست خارجی، با امضای تفاهم نامه با دولت آمریکا که عملا به معنی اعلام رسمی ترک مخاصمه با دشمن همیشگی خود و کنار گذاشتن آمریکاستیزی است، خط‌ مشی سنتی «استکبار ستیزی» کارکرد ایدئولوژیک خود را از دست خواهد داد و ماشین تبلیغاتی نظام را با بحران معنا مواجه خواهد کرد.

در سیاست داخلی، عقب‌نشینی دو فاکتو از مسئله حجاب پس از جنبش‌ بزرگ زن زندگی آزادی، به معنای تسلیم شدن ویترین ایدئولوژیک حاکمیت در برابر واقعیت و خواست بخش بزرگی از  جامعه، به ویژه زنان و جوانان است.

با حذف این دو مؤلفه، حکومت دیگر نمی‌تواند بر اساس وفاداری‌های ایدئولوژیک سنتی، از جمله آمریکا ستیزی و موضوع حجاب، مانند گذشته بسیج نیرو کند و هواداران خود را در صحنه نگاه دارد. در نتیجه، ناچار است به سمت «اقتدارگرایی تکنوکراتیک و ناسیونالیسم دولتی» (شبیه به مدل‌های توسعه چینی یا ویتنامی) حرکت کند؛ مدلی که در آن ثبات، امنیت و تا حدودی کارآمدی اقتصادی جایگزین آرمان‌های مکتبی می‌شود.

این تغییر ماهیت حاکمیت، به طور مستقیم بر رفتار جامعه و جنبش‌های اجتماعی نیز تاثیر خواهد گذاشت. سرخوردگی ناشی از سرکوب‌های خشن گذشته و ناامیدی عمیق نسبت به جایگزین‌های فرامرزی (اپوزیسیون سنتی)، جامعه ایران را به نوعی «واقع‌گرایی عملگرایانه» سوق خواهد داد. مشخصات این عصر جدید را شاید بتوان در سه گزاره زیر فرمول‌بندی کرد:

جامعه جنبشی و مطالبه‌ گر: جامعه ایران پس از پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین در سال‌های اخیر، فعلاً نسبت به کلان‌ پروژه‌ها و رویاپردازی برای «تغییرات ساختاری فوری و بنیادین» بی‌اعتماد شده است. و به نظر می‌رسد متن جامعه در حال بازگشت به ویژگی تاریخی خود، یعنی مقاومت روزمره و مطالبه‌ گری موضعی است.

مطالبات متکثر و تک‌محور (صنفی-اجتماعی): پیش‌بینی می‌شود تا مدتی شعارهای سرتاسری و سرنگونی‌ طلبانه، جای خود را به جبهه‌های متعدد، موازی و تخصصی بدهند. بازنشستگان، کارگران، معلمان، پرستاران و فعالان زیست‌محیطی، هر یک در حوزه زیستی خود و برای خواسته‌های ملموس (دستمزد، حق تشکل، بحران آب و معیشت) وارد عمل خواهند شد.

مبارزه برای «زندگی»: هدف جنبش‌ها دیگر نه یک افق سیاسی گنگ و مبهم، بلکه بازپس‌گیری قدم‌ به‌ قدم کیفیت زندگی، ثبات اقتصادی و آزادی‌های مدنیِ موجود از دست حاکمیت است.

شانس بزرگی که این جنبش های مطالبه محور و متکثر در خود نهفته دارند این است که زمانی که لایه‌های مختلف جامعه به صورت همزمان اما در حوزه‌های مستقل خود دست به مطالبه‌ گری بزنند، سیستم با انباشتی از بحران‌های ناتراز (اقتصادی، بانکی، انرژی و محیط زیستی) روبرو می‌شود که توان پاسخگویی همزمان به آن‌ها را ندارد. در این فضا، جنبش‌های مطالبه‌ محور، حتی بدون اصرار اولیه بر تغییر ساختار، از طریق همبستگی افقی و حمایت متقاطع از یکدیگر، حاکمیت جدید را با چالش بازتوزیع قدرت و ثروت مواجه خواهند کرد؛ چالش عظیمی که می‌تواند این نسخه تعدیل‌شده از حکومت را لرزان‌تر از گذشته کند و به عقب نشینی های بیشتری وادار نماید.

https://t.me/politicalphilosphy/741

https://haghaei.blogspot.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)