جبار صابر

استاد “جبار صابر” (به کُردی: جەبار سابیر) شاعر معاصر کُردزبان ساکن اقلیم کردستان است.
وی زاده‌ی ۲۱ نوامبر ۱۹۷۵ میلادی، در شهر سلیمانیه است.

┄┅═✧❁❁✧═┅┄

(۱)
در پایان
دلتنگی هر شخص
که می‌گوید عاشق تو هستم،
تو به پرتوی مهتاب می‌نگری
در آسمان و
من هم به چشمان تو…

(۲)
زنی از آن‌سوی جهان آمد
اخگرهای زیر خاکستر را گداخت و
قهوه‌ای نوشیدیم و سیگاری با هم کشیدیم
شرابی سرخ و رقصی سپید انجام دادیم
شیعری برایش خواندم و آوازی برایم خواند
پنجره را گشود و گفت که دنیا تاریک شده!
آرایشش را تجدید کرد و رفت
فراموش کرد که کوله‌اش را ببرد
نامه‌ای در آن بود
که در آن نوشته بود:
به دنبالم نیا که امروز خیلی خوش گذشت…

(۳)
تو آن بتی
که قوم ابراهیم
هواخواهت بود…

(۴)
نه کسی بر ما دری گشود
و نه حتا کسی از پنجره‌ای بر ما نگریست…
ما در میانه‌ی آسمان و زمین،
غبار شدیم!

(۵)
راه‌ها از سرمان می‌گذرند
کوچه‌ها درونمان پیچیده
شهرها در وجودمان پا گرفته‌اند
اما آدم‌ها!
گویی که قیامت است و
آدم‌ها چشم‌هایشان بالای سرشان رفته است
و چیزی و کسی جز خود را نمی‌بینند.

(۶)
همچون قاتلی
برگرد به محل جنایتت.
چه‌کسی گفته که من مرده‌ام؟!

(۷)
نه اشک
نه غم و غصه
نه دست و لب‌های گرممان
هیچ کاری از دستشان ساخته نبود
ما در دام این زندگی گرفتار شدیم و
حال باید برای زنده ماندن
گوشت و استخوانمان را تکه تکه از دست دهیم.

نگارش و برگردان اشعار:
#زانا_کوردستانی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)